نسخه شماره 2570 - 1389/11/23 -

 خلاصه شده نقد سونات بلوط
 شعر هم مانند انسانها هويت مستقل دارد 
نويسنده : سالار عبدي

جليل صفربيگي از شاعران خوب و موفق ايلامي اين سال هاست که در حوزه رباعي سرايي در سال هاي هم اکنون خوش درخشيده و با سبک و سياقي متمايز و منحصر به فرد در اين وادي شاعرانگي مي کند. وي متولد 1352 ايلام است و تاکنون بالغ بر 15 جلد کتاب در زمينه هاي شعر، ترجمه و گردآوري کرده و به چاپ رسانده است. تاکنون در خصوص شاعرانگي اين شاعر خوب و دوست داشتني نقدهايي به قلم دوستاني چون رجب بذرافشان، سيامک بهرام پرور و... تدارک ديده شده است که رباعي سرايي صفربيگي را از زواياي مختلف مورد نقد و بررسي قرار داده اند. در نوشتاري که پيش رو داريد، راقم سطور سعي کرده است تا به صورت مختصر و اجمالي مجموعه تازه به چاپ رسيده اين شاعر را با ديدي تازه و شايد کمي متمايز از آن چه تاکنون در اين راستا انجام شده است به نقد و کنکاش بنشيند.
لازم است توجه کنيم که شعر هم، همچون هر انساني هويت مستقل و يگانه اي دارد که با همين هويت مستقل  و تشخص خود از هم سانان خود متمايز مي گردد! علت پيدايش اين پديده بکر و تاثيرگذار- شعر، از منظري معياري دو سويه دارد: معيار برون متني و معيار درون متني. معيار برون متني را مي توان در طيف مخاطبان و شنوندگان، طول عمر، ماندگاري مفيد و ميزان تاثيرگذاري آن، حافظه تاريخي اقوام مرتبط با شعر، محيط فرهنگي و... بررسي کرد. معيار درون متني را هم در مجموعه عوامل مشخص شده در تعريف شفيعي کدکني، يعني موسيقي، عاطفه، زبان شعري، صورخيال يا ايماژ و تصويرگري، فرم ذهني يا دروني و پشتوانه فرهنگي و انديشه اي آن بررسيد.  در اين جا هم بد نيست نقل قولي از ويليام هزليت، منتقد زبردست انگليسي بياورم که گفته است، کسي که فقط در دوره خويش بزرگ به شمار مي رود، در حقيقت بزرگ نيست. آزمون  بزرگي، صفحه تاريخ است! از اين تعبير مهم مي توان تا حدودي علت موفقيت يک اثر هنري در ماندگاري طولاني مدت، کوتاه مدت يا هيچ مدت را مشخص کرد.
 اگر مجموعه هاي قبلي صفربيگي را خوانده باشيد، شايد با من هم عقيده باشيد که وي در اين مجموعه جديد- سونات بلوط - برخي نوآوري ها و تازه گويي ها به توان مندي شاعرانه اش افزوده است و اين نشان از حرکت به سمت جلو با موفقيت اين شاعر است که باعث خوشحالي و اميدواري است. اگرچه شايد در تفکيک انتقادي اين مجموعه شعري و بررسي از هر دو زاويه استراکچر(ساختار) و مضمون( کانسپت)، بعد اول يا همان ساختار کلي، بخش کم تري را به خود اختصاص مي دهد.
چه، رباعي، اين قالب به قول سيامک بهرام پرور عزيز ، سهل و ممتنع و دوست داشتني شعر پارسي در طول تاريخ ادبي، داراي فراز و نشيبي پيچيده و عجيب بوده بوده است و در دوره هايي کلا متروک و فراموش شده هم بوده است . اما از مسير حرکتي اش از سبک خراساني و عراقي و سپس دوران کم رونق و مشتري اش در سبک هندي و دوره بازگشت و معاصر، اتفاقات متعددي از سر گذرانده است و در سي ساله اخير، از نو جاني تازه يافته است و در چند سال اخيرتر شايد بتوان گفت تا حدودي خود را از زير و سايه و سيطره رنگ و رنگ ايدئولوژيکي و ايده آليستي کنار کشيده است و وارد عرصه هاي جدي و واقعي زندگي هاي مدرن گشته است و در اين ميان و در اين شکل گيري، جليل صفربيگي، شخصيتي ويژه و پر رنگ دارد.
از لحاظ مضموني مي شود گفت، کارهاي رئال و سور رئال، در شاعر با زباني جان دار و مستقل و شناسنامه دار، گاها چنان تعابير و ترکيب هايي گوش نواز و دل نشين تدارک ديده است که به چندين هنر ، رباعي را آراسته و پيراسته کرده و ميهمان چندين آرايه اش نموده است.
مي گريم و چشم هايم از ابر پر است
کافي است که ديگر دلم از صبر پر است
اي چشم غزال کم بيا نزديکم
پاهاي من از دويدن ببر پر است      ص17
 همان طور که ملاحظه مي شود، نه تنها سه مصراع اولي حکم مقدمه و فضا پر کني قالب را بازي نمي کند که هر کدام مضموني پربار با يک خط روايي واحد را يدک مي کشند، اما باز اين مصراع پاياني ست که حکم تمام کننده و شوک دهنده را دارد و خواننده را به اعجابي از جنس تحسين وا مي دارد.
انگار هميشه جاي يک تن خالي ست
اين بار کسي نيست نه! اصلن خالي ست
يک نيمکت نشسته دارم در خود
جاي دونفر هميشه در من خالي ست ص9
چنان اين رباعي، تارهاي عاطفي و احساسي خواننده را مي لرزاند که تا مدتي ممکن است اين تاثيرگذاري، تازگي مضمون را از دست ندهد و تازه، پس از سپري شدن زماني، دوباره مي تواند از نو احياگر حس و حالي ناب باشد.
هنر صفربيگي اين است که به خوبي با ابژه هايي که در دسترس رباعي خود قرار مي دهد، زندگي مي کند، نفس مي کشد و با استغراق در آن ها، تنها ابژه ها را در شعر خود نمي چيند، بل که به قول نيماي بزرگ، سنگ مي شود، گل، رود، دريا، آب ،آسمان ، ماهي مي شود و ما ردپاي خود شاعر را ندرتا مي توانيم در رباعي ببينيم.
اين استغراق و در جلد ابژه نشستن ها، موجب ساخت تصاويري مي شود که در کارگاه تصور خواننده بکر نمايي مي کند و موجب تقويت بعد عاطفي آن مي گردد. همان طور که اشاره شد ، عاطفه در شعر، حکم خون در بدن انسان را دارد. ادامه حيات براي شعر با خون عاريتي، تها براي مدت کوتاهي امکان پذير خواهد بود و از آن جايي که بعد عاطفي شعر از يک سو با روان شناسي خواننده و شاعر و از سويي ديگر با جنبه هاي هنري - کلامي مرتبط است، شايد پيچيده ترين بخش شعر هم باشد!
روز آمد و غرق خواب هاي مرده ست
روزي که پر از شهاب هاي مرده ست   
مانند مسافر غريبي آمد
ساکش پر از آفتاب هاي مرده ست    ص31
 تصاوير خلق الساعه و بکري که در اين رباعي به وجود آمده است و واژه روز را در معنا، درگير با عبارات ترکيبي شهاب هاي مرده، خواب هاي مرده مي کند و تصوير و تعبير تازه ساز مسافري غريب با ساکي پر از آفتاب هاي مرده - روز- ، هم شايان توجه است.
شاعر در اين تصويرسازي با آنميسم و جان بخشي به اشيا و موجودات زبان باز کرده، ذهن خواننده  را به کارگاهي مي گشايد که  در آن بازي گران و بازي گردانان، همه حرف براي گفتن دارند، و به قول زيگموند فرويد: شاعران در شناسايي روح، استادان ما مردمان معمولي هستند زيرا آنان از سرچشمه  هايي سيراب مي شوند که ما هنوز آن ها را در اختيار علم قرار نداده ايم!
 زبان رباعي صفربيگي، زبان انتقاد، درد و دغدغه است. دغدغه از هر نوع و خود نيز شايد تمايل ندارد اين از هر نوعي و در هم بودن را از هم بشکافد و تمييز دهد. به قول دوست شاعر، زهير توکلي عزيز، صفر بيگي نقدا ، کهنگي را فرستاده دم کوزه آبش را بخورد!
در زد کسي انگار که مهمان داريم
در سفره گرسنگي فراوان داريم
امروز پدر ابر زيادي آورد
مانند هميشه شام باران داريم     ص32


نسخه چاپي ارسال به دوستان