نسخه شماره 2563 - 1389/11/14 -

 نگاهي به نمايش يک دامان ماه و ستاره
 وقتي محتوا فداي فرم و شکل بيروني مي شود  
نويسنده : سارا سالک

نمايش يک دامان ماه و ستاره اثري از گروه تئاتر ماهان اين روزها بروي صحنه تالار وحدت هر شب به اجرا در مي آيد.اين اثر نمايشي که از 5 دي ماه بروي صحنه رفته است، نمايشي  است به نويسندگي و کارگرداني امير دژاکام و با بازيگري: گلچهره سجاديه، اصغر همت، حسين محب اهري، رحيم نوروزي، شهرام عبدلي، اصغر فريدي ماسوله....
 عوامل ديگر اين نمايش عبارتند از: آهنگساز:  محسن ميرزايي، سرپرست ارکستر کوبه اي : مير امير ميري، طراح لباس: مژگان عيوضي ، طراح صحنه: سيامک احصايي، احمد قدکچان.
نکته قابل توجه در اينباره اينست که در اين نمايش پر پرسوناژه  150نفر بازيگر و عوامل در نقشهاي اصلي و فرعي، دانشجويان و هنر آموزان تئاتر حضور دارند که از اين تعداد حدود  40 بازيگر و هنرور بروي صحنه مي روند. داستان نمايش روايت مصائب خاندان سيدالشهدا پس از گذشت يک سال از واقعه عاشورا توسط ام البنين است که چهار فرزندش در واقعه عاشورا به شهادت رسيده اند. حال او در کوچه و برزن نقل مي کند روايت عاشورا را...
در اين بين گروهي در پي ساکت کردن او هستند زيرا از اين موضوع احساس خطر مي کنند و واهمه دارند. در اين روايت زمان به گذشته باز مي گردد و در صحنه هاي متفاوت  روايتها به شيوه قصه در قصه نقل مي شوند .صحنه هايي چون بارگاه يزيد، اتمام حجت امام حسين در شب عاشورا با يارانش، آب آوردن عباس(ع)، پيوستن حر به سپاه امام، جنگهاي عاشورا و...
اين نمايش که به گفته امير دژاکام نگاهي نو به نمايش ايراني است که آبشخورش هم شبيه خواني است. در واقع بيش از آنکه يک نمايشنامه را بروي صحنه اجرا نمايد، هارمونيي است از رسانه هاي مختلف (مالتي مديا) که در آن شاخه هاي مختلف هنري با هم تلفيق شده اند. همچون موسيقي (ارکستر کوبهاي)، نور، رنگ، تصوير و صحنه هايي همچون يک تابلو نقاشي يا يک عکس هنري. بروي صحنه هرچه هست نور و رنگ و زيبايي و درخشش است...
نيت امير دژاکام براي نگرسيتن از زاويهاي نو به نمايش ايراني و شبيه خواني (تعزيه) و زنده کردن و جاري کردن خون سرخ در رگ هاي اين نمايش ايراني البته اتفاقي مبارک است. دژاکام  سعي بر بروي صحنه بردن يک نمايش ايراني را داشته است. اما متاسفانه در اين ميان اصلي ترين خصلت نمايش ناب ايراني را به ورطه فراموشي سپرده است که همانا سادگي و بي پيرايگي نمايش ايراني است. نمايشي که شايد بتوانيم بدون اغراق آن را تئاتر فقير به ناميم(صرف نظر از معناي اصلي تئاتر فقير در تئاتر اروپا) نمايش ايراني ، نمايشي ساده است بي هيچ تجمل گرايي و زرق و برق و رنگ و سازهاي آنچناني غربي و در عين حال عميق و تفکر برانگيز... و از همه اينها مهمتر اينکه تکيه نمايش ايراني بر محتوي اثر است... در تعزيه محتوي تراژيک آن و همچنين تخليه رواني که درتماشاگر پس از ديدن آن بوجود مي آيد که البته کم از کاتارسيس در تراژدي هاي يوناني هم نيست هميشه حرف اول و آخر را مي زند. در اين نمايش محتوي کاملا فداي فرم و شکل بيروني شده بود و بواسطه تمرکز زياد دژاکام  بروي شکل اثر، محتوي در شکل گم و نا پيدا گشته بود. پس از هر صحنه رقص که به مدد لباس هاي سرخ و سبز و نور و موسيقي پر و بال گرفته بود يک مونولوگ طولاني و يا بهتر بگوييم يک صحنه با تک گويي طولاني و البته خسته کننده  بود که هيچ حس همذات پنداري و يا دلسوزي و شفقت نسبت به اوليا را برنمي انگيخت. نقش پوش امام حسين بدون اينکه هيچ روحي در کالبد نقشش بدمد مجسمه وار ديالوگ مي گفت و ام البنين کلامش را آهنگين کرده و تعمدا بعضي حروف را مي کشيد که اصلا جذابيتي نداشت . صحنه ها زيبا و درخشان بود ولي آنچه که بيش از يک نمايش ايراني بروي صحنه نمودار بود، نمايشگاهي از سازهاي غربي و نوازندگانشان در هر صحنه و همچنين  تابلوهايي  چون يک عکس بود که به وسيله هنروران روي صحنه ساخته مي شد. سازهاي اصلي نمايشهاي ايراني بخصوص تعزيه مثل شيپور، ني، قرهني، طبل، دهل، کرنا و سنج جايشان بروي صحنه خالي بود يا اسا سا وجود نداشتند و يا اگر يکي دوتا از آنها  هم وجود داشته در سايه ويولون سلهاي بزرگ و گالري سازهاي ديگر  محو وکم رنگ شده بود. عمل نمايشي در صحنه غايب بود و اگر بنا را هم بر نقل روايت بگذاريم که حالا از شيوه نقالي هم در نمايش استفاده  شده باشد بايد بگوييم که نقالي هم براي خودش قوانيني دارد که  در اينجا هيچ کدام از بازيگران چنان يک نقال بروي صحنه ظاهر نشده بودند.     


نسخه چاپي ارسال به دوستان