نسخه شماره 2445 - 1389/06/16 -

 داوود رشيدي در گفت وگو با مردم سالا ري:
  نمايش من دعوت به آشتي مي کند 
نويسنده : زهرا سليماني

تئاتر شهر در ماه هايي که از سال جاري گذشت، بهترين دوران خود را سپري کرد و يکي از دوران پرمخاطب خود را پشت سر گذاشت.آمار بازديدها و تماشاچيان نشان مي دهد که تئاتر ايران دوباره دارد به دوران طلايي اش باز مي گردد.منتقدان دلايل بسياري براي جذب مخاطب هاي موفق ذکر کرده اند اما از نظر نگارنده يکي از دلايل موفقيت براي اين امر بحث اتصال و رابطه اي است که بر عهده تئاتر و هنرمندان آن است که اين دو سوي رابطه را يکي مردم و سوي ديگر را شرايط جامعه و به نقد کشيدن آن تشکيل مي دهد. اين مسئله از اهداف و آرمان هايي است که بر عهده تشکيلات نمايش هاي شهري قرار دارد.اگر تئاتر و نمايش هاي ما به فروش خوب و مخاطب پذيري بالا دست پيدا کرده اند، به خاطر رسيدن به همين آرمان است و اينکه توانسته تا حدودي به اين وظيفه خود جامه عمل بپوشاند. در رابطه با اين موفقيت و رسيدن به المان هاي هدفمند شده به سراغ يکي از تئاتر هاي موفق و پرمخاطب روز هاي گذشته رفته تا در گفت وگو با کارگردان آن از چرايي موفقيت هاي اين نمايش و از چگونگي ايجاد رابطه  هايي که پيوند آنها بر عهده اين نمايش موفق بوده، صحبت کنيم.
نمايش "منهاي دو" به کارگرداني "داود رشيدي" از نمايش هاي پربيننده اي بوده که هميشه در اوج تشويق تماشاچياني که کل فضاي سالن اصلي تئاتر شهر را پر کرده اند، به پايان مي رسيد. اين نمايش با رضايت مخاطبانش مواجه بوده; نمايشي که گرچه بازيگران نام آشناي سينما هم در آن حضور داشتند اما نمي توان از اصول اجرايي و محتوايي آن به سادگي گذشت و همچنين نقششان را در جذابيت هاي آن ناديده گرفت. از اين رو از کارگردان اين نمايش خواستيم تا از المان هاي مربوط به پيوند هاي اجتماعي نمايش نامه منتخبش با شرايط فرهنگي و اجتماعي ما و همينطور از نوآوري هاي موجود در اجراي آن برايمان بگويد. با هم اين گفت وگو را مي خوانيم:
در ابتدا مي شود از موضوع و سبک قالب اين نمايش برايمان  بگوييد و اينکه اساس داستان آن به چه چيزي اشاره دارد؟
درسته که موضوع نمايش به مرگ دو نفر مربوط مي شود، اما بر خلاف انتظار نمايش اصلا تراژيک و يا دراماتيک نيست چرا که اين دو نفري که يکيشان تنها يک هفته و ديگري دو هفته زنده است، تصميم مي گيرند در اين مدت کم به يک جاي رويايي بروند و خوش بگذرانند و وقتي از بيمارستان فرار مي کنند و وارد جامعه مي شوند، با آدم هاي متفاوتي روبه رو مي شوند که همه به نوعي درد و رنجي دارند. اين آدم ها وقتي اعتراف مي کنند، مي بينيم که آدم هاي خوشبختي نيستند ولي اميد دارند. اين دو نفر وقتي به اين نوع از مردم برخورد مي کنند، درد خودشان را فراموش مي کنند و تصميم مي گيرند به اين مردم کمک کنند که در اين مسير نمايش يک روال کمدي پيدا مي کند به گونه اي که گاهي خنده تماشاچيان سالن را مي ترکاند. انتهاي نمايش هم به يک تئاتر ختم مي شود که شخصيت هاي نمايش به دلايلي پايشان به اين تئاتر باز مي شود; تئاتري که نمايش "دايي وانيا" اثر "چخوف" در آنجا درحال اجرا است. در اين تيکه از نمايش دايي وانيا، سونيا خطاب به دايي اش که هر دو شکست ها و سختي هاي بسياري را پشت سر گذاشته اند مي گويد که "باز هم بايد اميدوار بود". اين سخنان به صورت مونولوگ در انتهاي نمايش بيان مي شود که اميدواري مي دهند و به زندگي، آرامش و آشتي دعوت مي کنند.
اين نمايش ساختمان جديدي دارد و اينگونه نيست که افراد يا با هم در حال دعوا کردن باشند و يا عاشق هم باشند که مسائل هم حول محور رسيدن يا نرسيدن بچرخد، بلکه محوريت ماجرا را چهار، پنج داستان تشکيل مي دهد که داستان افراد گوناگون و نوع زندگي آنها را حکايت مي کند.
چرا اين تاريخ و زمان را براي به صحنه کشيدن چنين نمايشي انتخاب کرديد؟ 
قصد من اين بود که پارسال اين نمايش را به صحنه بياورم اما به دليل اتفاقاتي که افتاد، ديدم فضاي مناسبي براي اينکه اين نمايش به صحنه بيايد وجود ندارد و از اين کار منصرف شدم. امسال هم با کمي  تغيير در برداشتم، به اين نتيجه رسيدم زمان بجايي براي به نمايش درآوردن آن است. جريان داستان به گونه اي بود که ديدم با موقعيت اکنون مردم جامعه ما هماهنگي دارد.
دلايل شما براي انتخاب اين نمايشنامه چه بود؟
اين داستان را با اينکه يک فرانسوي نوشته اما خيلي به درد يک کشوري مثل ايران مي خورد، همچنين کشور هاي جهان سوم. من معتقدم که نمايش بايد با مردم مملکتي که در آن به نمايش درمي آيد و با تماشاچيان خودش ارتباط برقرار کند و تماشاچي بتواند خودش را در داستان ببيند چرا که تماشاچي به مثابه يک موزه به تماشاي يک تئاتر نمي آيد، بلکه مي آيد که به نوعي خودش را ببيند و مسائل مربوط به جامعه اش را، نمايش حتما بايد بتواند با تماشاچي روزش و مليتش ارتباط برقرار کند.
چرا شما بيشتر روي نمايشنامه هاي خارجي کار مي کنيد؟
قبل از انقلاب به خاطر شرايط خاصش بيشتر نمايشنامه هاي ايراني کار مي کردم، مثل نمايش هايي از ساعدي، حاتمي  و صياد. هم اکنون وضع فرق کرده به خاطر وسايل ارتباط جمعي، افراد بسياري از مردم دنيا با هم در ارتباط هستند و به قول معروف دنيا مثل يک دهکده شده و اجراي تنهاي نمايشنامه هاي ايراني ديگر جوابگو نيست.
آيا شما در اين نمايش به دنبال بحث آموزش و القاي مطلبي از طريق اجرا هاي نمايشي به مخاطب بوديد؟
بر عکس افرادي که خيلي ايده آل فکر مي کنند، بايد بگويم که تئاتر کلاس آموزشي نيست و مردم براي درس گرفتن به آنجا نمي آيند، بلکه به تئاتر مي آيند تا زمان خوبي را بگذرانند و در کنار هم به تماشاي چيز هايي بنشينند که اگر هم از آن چيزي ياد مي گيرند، به خاطر تاثيرگذاري اش باشد. بعضي فکر مي کنند که تماشاچي به تئاتر مي آيد تا مثل کلاس درس چيزي ياد بگيرد اما اين طور نيست بلکه ما بايد سعي کنيم در آن يکي، دو ساعتي که تماشاچي مي خواهد اوقات خوبي را سپري کند، بتوانيم تاثيري هر چند کوچک روي آن داشته باشيم البته اين ساعات خوب را نبايد به هر قيمتي يا با لودگي براي مخاطبان ايجاد کرد.
ما در نمايش شما مي بينيم که عده اي وارد صحنه مي شوند که در زندگيشان همه به نوعي مشکلاتي دارند و در رنج و سختي زندگي مي کنند اما ديد اميدوارانه و آري گويانه اي به زندگي دارند، با توجه به نوع تفکر غربي يا حداقل آنچه که من سراغ دارم، مي توان اين نمايش را به اين گفته "نيچه" مربوط کرد که زندگي تماما در رنج اتفاق مي افتد اما باز هم بايد به آن آري گفت. حالا شما نسبت اين نمايش را با وضعيت جامعه امروز ما چگونه مي بينيد؟
به خاطر وجود مشکلات خيلي از مردم ما نااميدانه زندگي مي کنند و يا اصلا از جامعه پرت مي شوند و يا به کشور هاي ديگر مي روند. به هر حال زندگي سراسر شادي و موفقيت و آرامش و رفاه نيست بلکه درد و رنج و يا گريه هم دارد اما با وجود تمام اين اتفاقات بايد اميد داشته باشند و زندگي کنند و اين طور نباشد که با هر رنجي بخواهند از زندگي ببرند; در نهايت خود حتي وقتي دکتر به آنها بگويد که تا يک هفته ديگر بيشتر زنده نيستند، مثلا خودم را مثال مي زنم مگر من مي دانم که فردا زنده هستم يا نه؟ اگر بدانم چه کار بايد بکنم؟ به هر حال مرگ براي همه هست و جزيي از سرنوشت ما است. انسان ها بايد اين را بپذيرند و ناراحت نباشند. اين سبب نشود که زندگي خود و اطرافيانش را خراب کنند. باور به مرگ، باور به زندگي و در اوج خود براي جامعه ما روي آوردن به آشتي و دعوت به آرامش، پيام من در اين نمايش است به جامعه ام.
من فکر مي کنم صحنه آخر تمام پيام نمايش را به دوش مي کشد بويژه نمايش دايي وانيا و خود نمايش اصلي در اين صحنه به نرمي  در هم ادغام مي شوند و پيام را به مخاطب مي رسانند. مي شود در رابطه با اين بخش از نمايش بيشتر توضيح دهيد؟
در اين صحنه سونيا به صورت مونولوگ و با حالتي بسيار افسرده و نااميدانه شروع مي کند از سختي ها و زجرهايي که کشيده است مي گويد اما وقتي پدرش را مي بيند و متوجه مي شود که آنجا حضور دارد، ديگر ديالوگش معناي آن ديالوگ اوليه را نمي دهد و با لحني اميدوارانه و حالتي خوشحال، ديالوگ ها را بيان مي کند که نوعي اميد را به ارمغان مي آورد و ديگر حالت شکوه ندارد. سونيا در اين هنگام به دايي اش مي گويد درست است که اين همه اتفاقات بد در زندگي من افتاده است و اذيت شده ام اما اميدوارم و مي دانم که لحظات بهتري را هم در زندگي خواهم داشت.
آيا از ديدگاه خود تغييراتي را هم در نمايشنامه اعمال کرديد؟
بله و اين تغييرات هم در نمايشنامه بود و هم در نوع اجرا چرا که سعي کردم نمايش کنايه هايي به نوع زندگي امروزه ما داشته باشد، ولي تلاش کردم که اين کنايه ها بيش از حد نباشد. مثلا جايي در نمايش بود که چشم چپ يکي با چشم راست ديگري با هم کار مي کردند و اين کنايه اي بود به اينکه چپ و راست در کنار هم بايد خدمت کنند اما اين تغييرات خيلي ظريف اعمال شد تا براي تماشاچيان دلزدگي ايجاد نکند. در نوع اجرا هم جايي که افراد به جلوي صحنه مي آيند و راجع به زندگي و درد هايشان صحبت مي کنند در نمايشنامه اين اطلاعات از طريق گفت وگو بين افراد به تماشاچي منتقل مي شد ولي من احساس کردم که هر وقت شخصيت ها مي خواهند، از خودشان و درد هايشان صحبت کنند بهتر است که تنها باشند و با تماشاچي صحبت کنند.
بازخورد مردم در رابطه با اين نمايش چگونه بود؟ و اصلا اين بازخوردها چگونه به شما منتقل مي شد؟
من هر شب از اول تا آخر نمايش حضور داشتم و تمام عکس العمل هاي تماشاچيان و نوع بازي بچه ها را در نظر داشتم و چيز هايي که به هنگام نمايش در نظرم مي آمد، به منشي صحنه اطلاع مي دادم که به گوش بازيگران برساند.
يکي از ويژگي هايي که در نمايش شما خاص بود، حضور گروه موسيقي در صحنه بود; گروهي که همه افراد آن را خانم ها تشکيل مي دادند. راجع به موسيقي نمايش و ابداعات موجود در آن مي شود بيشتر برايمان توضيح دهيد؟
ما يک گروه ارکستر زنده در نمايش داشتيم که حتي ساند افکت ها را هم به صورت زنده داشتيم و از نوار ضبط شده استفاده نکرديم مثل صداي موتور ماشين، اين کار جديدي بود که تا به حال انجام نشده بود.
شما ابداعات ديگري هم در اين نمايش داشتيد مثلا قسمتي که ويلن زن از گروه ارکستر جدا مي شود و به داخل صحنه مي آيد. اين کار فقط صرف يک ابداع بود يا نيازي پشت اين حرکت احساس مي شد؟
کسي هم همين سوال را از من کرد و پرسيد يعني چه که اين خانم بلند مي شود و به صحنه مي آيد؟ من هم گفتم چون فاميل من است.
براي بعضي حرکات نبايد دنبال دليل بگرديم اين اتفاق زماني به ذهن من خطور کرد که داشتيم تمرين مي کرديم و به نظرم صحنه کمي  خالي آمد بويژه صحنه اصلي تئاتر شهر که صحنه بزرگي است و اين صحنه بايد به گونه اي پر مي شد. در ابتدا اين کار براي خودمان هم عجيب بود; تئاتر يک اصل ناگفتني است که بايد چندين بار تکرار شود و با يک بار اجرا و يا يک نوع ميزانسن کار از پيش نمي رود.
شما در طول اجراي نمايش در تالار حضور داشتيد آيا تا به حال پيش آمده که نياز به يک تغيير اساسي احساس کنيد و در نمايش اعمال کنيد؟
بله بوده ولي اين تغييرات خيلي کوچک بوده. اصل کار انجام مي شود اما گاهي بعضي جاها مي بينيم حرکت زايدي وجود دارد مثلا حرکت دو تا بازيگر روي يک خط، هيچگاه نبايد همديگر را قطع کنند چرا که چشم بيننده از حيث رواني اذيت مي شود و ذهن نمي داند کدام را بايد ببيند. در نمايش جاهايي که ناخودآگاه اين اتفاق مي افتاد، من تصحيحش مي کردم و يا چون فضاي صحنه بسيار عريض است، گاهي بازيگران بيش از اندازه به هم نزديک مي شدند و فضاي خالي زياد به چشم مي آمد که اين نکته هم بلافاصله تصحيح مي شد.
و در آخر اينکه، حالا که تئاتر "منهاي دو" به پايان رسيده و با توجه به فراغت شما مي شود از کارهايي که براي آينده در نظر داريد بگوييد؟
تئاتر را حتما ادامه خواهم داد، صحبت هايي براي تئاتر فجر کرده ايم تا نمايشي براي آن داشته باشيم البته شرط هم گذاشته ام که بعد از پايان تئاتر فجر نمايش ادامه پيدا کند اما هنوز نمايشي را انتخاب نکرده ام.در رابطه با کار هاي سينمايي هم بايد بگويم يک سناريوي سينمايي را به تازگي خوانده ام و خيلي خوشم آمده که موضوعش مربوط به کودک و دفاع مقدس مي شود.
داستانش هم با ديگر فيلم هايي که راجع به دفاع مقدس است، فرق مي کند. در حال حاضر با موسسه فارابي در حال گفت وگو براي تهيه آن هستيم.


نسخه چاپي ارسال به دوستان