نسخه شماره 2250 - 1388/10/01 -

  اولين تجربه تلخ کاري يک خبرنگار حوادث 
نويسنده : فاطمه گلرخ

فعاليت دريک روزنامه آن هم از نوع سراسري به لحاظ داشتن موقعيت اجتماعي و سياسي در داخل و خارج کشور براي هر شخصي مهيج و داراي احساس خاصي است. حال در بين قسمت هاي گوناگون تحريريه يک روزنامه، سرويس حوادث نيز در نوع خود  حال و هواي خاص خود را دارد به طوري که خبرنگار حوادث همه روزه بايد خود را آماده مواجهه با حوادث و اخبار غير مترقبه داخلي  و خارجي کند.
چندي پيش برخي اعضاي تحريريه اعلا م کردند که   به مناسبت هشتمين سالروز انتشار  روزنامه مردم سالا ري، هر سرويس  بنا به مقتضيات حاکم بر سرويس خبري خود جالبترين و بکرترين اتفاق يک سال گذشته را به رشته تحرير در بياورد. همين  باعث شد که بنده به عنوان مسوول صفحه حوادث روزنامه به تلخ ترين حادثه يک سال گذشته که با آن روبه رو شده بودم بينديشم و احساس کردم بد نباشد اين واقعه تلخ و شيرين را براي مخاطبان  روزنامه نيز نقل کنم:دي ماه سال گذشته درست يک ماهي بود که بنده به عنوان خبرنگار  حوادث در روزنامه مردم سالا ري مشغول شده بودم و  خودم را آماده مواجهه با صحنه هاي دلخراش متناسب با صفحه حوادث کرده بودم. هنگام ظهر که به محل کارم رسيدم نيم ساعت پس از حضور با صداي آژير ماشين هاي آتش نشاني به بيرون مراجعه کردم و متوجه حادثه اي درست در همسايگي ساختمان روزنامه شدم. اين اتفاق شروع يک کار حرفه اي در سرويس حوادث   بود. به همين خاطر ابزار خود را برداشته و به محل حادثه نزديک شدم. حادثه در پارکينگ يک مجتمع مسکوني رخ داده بود. در اين خانه چند کارگر مشغول حفر چاه بودند که دو تن  از آن ها به درون چاه سقوط کرده و دچار حادثه شده بودند. حادثه دلخراشي بود به طوري که عمليات نجات حادثه ديدگان بيش از 72 ساعت طول کشيد و در روز چهارم هم اجساد کارگران به صورت کاملا  فجيع و تکه تکه از ته چاه به بيرون کشيده شد.
وقوع اين حادثه از چند منظر مورد توجه من قرار گرفت. نخست اينکه اولين تجربه حضور من در يک صحنه دلخراش حادثه بود و تا آن روز جسد متلا شي شده اي را از نزديک نديده بودم. دوم اينکه به لحاظ همسايگي اين مجتمع به محل کارم توانستم از جزئيات و لحظه به لحظه اتفاقات آن حادثه جويا شوم که در نوع خود بي نظر بود چرا که عمليات نجات و خاکبرداري آتش نشاني  سه روز به طول انجاميد. سومين و مهمترين دليل مهيج بودن اين حادثه براي من که اولين تجربه کار حرفه ايم محسوب مي شد اين بود که در محل حادثه علا وه بر ماموران انتظامي  و آتش نشاني مالک مجتمع نيز حضور داشت و در ابتداي حضور، من با ممانعت مالک ساختمان روبه رو شدم به طوري که مرا تهديد به ضرب و شتم کرد. او که استرس و نگراني در ظاهرش کاملا  هويدا بود مرا از ورود به ساختمان منع مي کرد و مي گفت بايد از  مقامات عالي مجوز داشته باشم و اگر وساطت ماموران آتش نشاني و  ماموران نيروي انتظامي نبود شايد کار به جاهاي باريک کشيده مي شد زيرا او حتي نمي دانست که کارت خبرنگاري يک خبرنگار به منزله مجوز فعاليت و حضور او در محافل خبري است.
البته  اين اولين و آخرين حادثه اي نبود که در کار خبرنگاري براي من و همکاران پيش  مي آيد بلکه هر روز بايد خود را براي مواجهه با حوادث گوناگون در اين حرفه آماده کنيم اما خيلي خوشحالم از اينکه خدا به من و همکارانم لطفي  عطا کرد تا با تمام سختي ها و مشکلا ت اين حرفه سخت و زيان آور،  به آن عشق بورزيم.


نسخه چاپي ارسال به دوستان