نسخه شماره 2243 - 1388/09/23 -

  ازديولافوآ تا سباستين زاوالا 
نويسنده : حسين ثابتي عبدليان

نزديک به يک ماه از آن رويداد باور نکردني مي گذرد و گويا اين بار نيز قرار است با گذشت زمان، گرد فراموشي،  بسياري از ابهامات و گوشه هاي تاريک يک پرونده ملي را بپوشاند. خبر کوتاه اما بسيار تکان دهنده بود، 5/5 تن ازآثارکمياب وباستاني کشور در آستانه خروج از کشور کشف  شده است. شگفتي خبرنه در نوع رخداد بلکه در اندازه آن و مقامي بود که قصد قاچاق اين اشيا را داشته است. بارنخست زماني که خبررا خواندم با خود پنداشتم شايد اشتباه چاپي درکاراست شايد 5/5 مثقال طلا  يا شايد دست بالا 5/5 کيلو اشياي عتيقه باشد. آخر مگر هويت و شناسه يک ملت سنگ و آجر است که بتوان 5/5 تن ازآن را در يک جا گردآورد وبه يک باره از کشور خارج کرد؟ با کمي کنکاش و جستار دريافتم که خبربه درستي چاپ شده است وبه راستي ماموران باشرافت گمرک ايران درتوشه يک ديپلمات آرژانتيني مقدار 5/5 تن ازاشيائي را کشف کرده اند که هريک ميتواند در خود رازهايي ناگفته از گذشته اين مرزوبوم را نهفته داشته باشد.
دراين جا بي درنگ به ياد ديپلمات کره اي افتادم که چندي پيش قصدخارج کردن سنگ نبشته اي باستاني از کشور را داشت که توسط ماموران حراست فرودگاه شيراز بازداشت مي شود و پس از ضبط اثرباستاني بي درنگ آزاد مي گردد. دراينجا اين پرسش مطرح مي شود که به راستي دليل اين همه چشم پوشي، گذشت و ناديده انگاشتن چيست؟ چه بسا اگر دستگاه ديپلماسي کشوردرآن زمان برخوردي شايسته و بايسته با اين موضوع ازخود نشان مي داد امروزما دگر بار نگران روي دادن چنين رخدادهاي تاسف باري در ابعاد گسترده تر نبوديم. در اينجا بايد پرسيد آيا آثارباستاني اين مرزوبوم که هويت ايراني واسلامي اين مردم را معنا مي بخشد تا اين اندازه بي اهميت است که فداي مصلحت و سياست گردد؟ آيا ديپلماتي که در پوشش ديپلماتيک به اموال ميزبان دست درازي مي کند درهيچ دادگاه داخلي  يا بين المللي قابل محاکمه نيست؟
هنوزملت ايران فراموش نکرده اند که دولت آرژانتين چگونه برسر رويداد تروريستي آميا آبروي ملت ايران را در جهان، بازيچه دست خود قرارداد واين درحالي است که هيچ گاه ودرهيچ دادگاه صالحي دست داشتن ايران دراين عمليات تروريستي به اثبات نرسيد. حال چگونه است که بر سر خروج 5/5 تن ازهويت ملي ايرانيان توسط ديپلمات همين دولت با مماشات شگفت آور دستگاه ديپلماسي کشورروبروهستيم و اين درحالي است که اين 5/5 تن اشياي عتيقه در توشه سباستين زاوالا قرارداشته است ودرهردادگاه داخلي يا بين المللي اين اتهام به آساني قابل اثبات است. اگرچه چندي پيش وزارت امور خارجه پس از دير زماني قفل سکوت را شکست و مراتب اعتراض خود را به سفارت آرژانتين اعلام کرد، اما افسوس اينجاست که اين اعتراض دير هنگام، نه بر آمده از حس مسووليت پذيري، بلکه تحت فشار افکار عمومي و مطبوعاتي انجام گرفت که در پيگيري ماجرا کوتاه نيامدند، حال اين اعتراض تا چه اندازه در عرف ديپلماتيک مي تواند پاسخي به اين توهين بزرگ باشد، پرسشي است که خود آقايان در وزارت امور خارجه بايد پاسخ آن را بدهند. اما دراين ميان نکات و پرسش هايي چند، ذهن بسياري ازهم ميهنان را به خود مشغول داشته است.
گردآوري 5/5 تن از اشياي باستاني يک کشورازقرآنهاي خطي گرفته تا کتيبههاي سنگي  پيش از اسلام کاري است سترگ که حتي از گروه هاي باستان شناسي  که از پشتيباني قانوني بهره مندند به آساني برنمي آيد. چه بسا براي بدست آوردن حتي يک تکه ازاين اشيا، استادان و خبرگان اين رشته سالها گوشه و کنار کشوررا درنوردند و کاوش کنند، اما دستاوردي نداشته باشند. اگر بناي فرضيات خويش را بر آن پايه استوارسازيم که دلالان و قاچاقچيان اشياي عتيقه اين اشيا را براي ديپلمات ياد شده فراهم آورده باشند، آن گاه اين پرسش پيش ميآيد که ديپلمات مورد اتهام چگونه توانسته است افزون بروظيفه ديپلماتيک خويش با اين دلالان پيوند يابد واين اندازه ازآثارباستاني را درباروبنه خويش جاي دهد؟ و بازاگربپنداريم که اين دلالان خود به سراغ اين ديپلمات رفته وپيشنهاد معامله رابه وي مي داده اند بازاين مشکل پيش ميآيد که چرا دلالان و قاچاقچيان اشياي عتيقه به جاي آنکه براي فروش اشياي قاچاق به سراغ دلالان بين المللي بروند، بايد به سراغ يک ديپلمات خارجي بروند و با اعتماد به اوچنين حجم بالايي از عتيقه را با خيال آسوده دردسترس اين شخص بگذارند؟ آيا اصولا  ارتباط خلافکاران و قاچاقچيان با ديپلماتهاي خارجي که زيرذره بين نيروهاي امنيتي کشور ميزبان هستند  تا اين اندازه ساده وبي درد سر است؟ شايد پاسخ روشن به اين پرسشها به واسطه اطلاع رساني توسط رسانه ها و همچنين واکنش بايسته و شايسته دستگاه ديپلماسي کشوربه اين دست درازي و توهين آشکار بتواند تا حدودي به بازپروري غرور زخم خورده جامعه ايراني کمک کند.
اينک نزديک به 130 سال از زماني که مادام ديولافوآ با سو»استفاده از هوسراني ها و ناشايستگيهاي شاه قاجار ناصرالدين ميرزا، قرارداد ننگين خارج کردن اشياي باستاني اين مملکت را به امضاي ملوکانه رسانيد ميگذرد، نگاهي به خاطرات اين بانوي چپاول گر نشان ازآن دارد که دشمنان اين سرزمين تمامي تلاش خود را براي بي هويت ساختن مردمان اين سرزمين به کار بسته اند. مادام ديولافوآ که ازسال 1884 تا 1886 ميلادي ازسوي دولت فرانسه به تاراج آثارباستاني و هويت ملي ايرانيان سرگرم بود درسال 1888 ميلادي خاطرات خود در کاوش هاي شوش را به چاپ مي رساند. او در بخشي از خاطرات خود اعتراف مي کند که از شدت رشکي که نسبت به تمدن اين سرزمين داشته است هر آنچه را که مي توانسته ازايران خارج مي کرده  و هرآنچه را که نمي توانسته ببرد با ضربات پتک درهم ميشکسته است. در رويه اي ازکتاب خاطرات اوآمده است:
شوش 8 فوريه: «ديروزگاو سنگي بزرگي را که در روزهاي اخير پيدا شده است با تا سف تماشا ميکردم نزديک به دوازده هزارکيلو وزن دارد! تکان دادن چنين توده بزرگي نا ممکن است. سرانجام نتوانستم برخشم خود چيره شوم پتکي به دست گرفتم برجان حيوان سنگي افتادم ضرباتي وحشيانه به او زدم. سرستون درنتيجه ضربات پتک همچون ميوه اي رسيده ازهم شکافت. يک تکه سنگ بزرگ از آن پريد که اگربا چالاکي خودمان را کنار نمي کشيديم پايمان را خرد مي کرد. به اين ترتيب بردن دوازده هزار کيلو تنديس گاو سنگي، به صورت قطعههاي خرد شده  براي ما شدني شد.» با نگاهي به اين خاطرات درمييابيم که در اين يک قرن و نيم اخير رشک برندگان و دشمنان بين المللي چگونه خواستهاند مردمان اين سرزمين را از هويت تهي سازند. نکته شگفت و پرسش برانگيزآن است که بسياري از اشياي باستاني تاراج شده از ايران، نه با نام تمدن ايران بلکه به نام تمدن بين النهرين  يا آسياي ميانه به نمايش درميآيند، گويي اينان نه تنها به دزدي فرهنگي بسنده نمي کنند بلکه پرآوازه گشتن نام ايران حتي با اشياي دزديده شده ازخودمان را نيز برنمي تابند و اين ثابت مي کند که ميراث فرهنگي ملتها امروزه حتي در پيوندهاي سياسي ميان ملتها نقشي اساسي را بازي مي کند. فراموش نکنيم که فرانسه تحت رهبري مارشال پتن بهترين بهانه براي تسليم شدن در برابر نيروي آلمانها را آن دانست که بگويد براي حفظ ميراث فرهنگي و بناهاي تاريخي فرانسه از بمباران آلمانها با اين کشور سازش ميکند واين اهميت غيرقابل انکار ميراث فرهنگي ملتها را در عصر کنوني به اثبات مي رساند. ژوزف ناي ديدگاه  پرداز پرآوازه آمريکايي درکتاب خود با نام جنگ نرم، برتري را نه ازآن کشورهاي داراي فناوري تسليحاتي بلکه ازآن کشورهايي مي داند که به نيکي راه بهره وري ازقدرت نرم را دريافته وبه کاربسته باشند. پيشينه پرافتخار يک ملت مي تواند درآوردگاههاي بين المللي به عنوان بازوان قدرت نرم به کاررود و اين پيشينه ثابت نمي گردد، مگربا آنچه که هويت ملي ما را به اثبات برساند وآن نيزقابل دسترسي نيست مگرآنکه در نگاهباني و پاسداري از ميراث فرهنگي خود کوشا باشيم.                                                                                                                                        


نسخه چاپي ارسال به دوستان