نسخه شماره 2077 - 1388/02/30 -

 حمايت محسن کديور از مهندس موسوي:
 ميرحسين نامزد مدرسه روشنفکري اسلامي است 

«موسوي خط قرمز دارد، کم سخن مي گويد، «مرد عمل» است، به کارشناسي علمي بها مي دهد، اهل استقامت بر تصميمات کارشناسي شده است، از اختيارات قانوني عقب نشيني نمي کند و وعده هايي که داده است در چارچوب همين قانون اساسي مقدور است». به گزارش قلم نيوز، محسن کديور در پيامي به پويشگران «موج سوم»، ضمن ذکر امتيازات مهدي کروبي و تاکيد بر اهميت حمايت اکثر احزاب و شخصيت هاي اصلاح طلب کشور از ميرحسين موسوي، حمايت خود را از نامزدي موسوي اعلام کرد.
کديور با تاکيد بر اينکه «موسوي، نامزد مدرسه روشنفکري اسلامي در شرائط مضيق دوران محنت است»، نوشته است: در انتخابات رياست جمهوري بناي سخن گفتن نداشتم، هر بار که از ستاد دو کانديداي اصلاح طلبان دوستي تماس مي گرفت، اظهار نظر را به آينده موکول مي کردم، چراکه در مواضع زير از فرط وضوح نيازي به اظهارنظر نبود: اولا در ضرورت راي دادن و مشارکت فعال در مقدرات سياسي جامعه، ثانيا در سو» تدبير آقاي دکتر محمود احمدي نژاد و تصميمات کارشناسي نشده و موضع گيري هاي نسنجيده و مديريت غيرعلمي و بي اعتنايي به مصالح ملي و تخريب زيرساخت هاي اقتصاد کشور و ارائه تصويري بد از ايران توسط وي و همکارانش، ثالثا برخورداري دو کانديداي مورد تاييد اصلاح طلبان از حداقل صلاحيت هاي لازم براي رياست جمهوري و تغيير نسبي وضع تاسف بار موجود، رابعا ترجيح حضور اصلاح طلبان با يک کانديدا حداقل در هفته آخر و اجماع بر کانديداي واحد. از سوي ديگر علاوه بر اينکه هر دو کانديداي اصلاح طلبان يعني آقايان شيخ مهدي کروبي و مهندس ميرحسين موسوي را به خير و توانايي نسبي براي رياست جمهوري مي شناسم، بسياري از ارکان ستاد هر دو نفر نيز از نزديک مي شناسم و آنان را نيز به دلسوزي و تدبير و آزادگي مزين مي دانم، مواضع اعلام شده هر دو کانديدا در قالب سخنراني و مصاحبه و بيانيه حاوي نکات مهمي در ارتقاي فرهنگ دموکراتيک و مطالبات ملي در حد مقدور بوده است. هر دو نفر از فضائل و مزاياي نسبي برخوردارند و البته کارنامه هر دو نيز از نکات ضعف و کاستي خالي نيست، اما واقع بينانه و در شرايط موجود مي توان به هر دو به عنوان کف مطالبات اصلاح طلبي نمايندگي داد. تفاوت هاي آن ها را در حدي نمي يافتم که نياز به موضع گيري علني باشد. بر اين باور بودم و هستم که هر يک از آن ها که راي بياورد، براي تغيير وضعي که دولت فعلي باعث شده است، مناسب است. البته واضح است که رفع همه اشکالات موجود نيز با تغيير قوه مجريه حاصل نمي شود و برخي مشکلات ديگر را نيز نبايد از نظر دور داشت. لذا ضرورتي در اظهار نظر نمي ديدم. کديور دو عامل را براي اعلام نظر برشمرده و با اعتراض به توقيف دوباره «روزنامه ياس نو» يک روز پس از انتشار، به توقيف مطبوعات در سالهاي اخير اشاره کرده و نوشته است: اسلامي که من مي شناسم انتقاد و نصيحت را نه تنها حق مسلم بلکه وظيفه و تکليف شرعي مي شمارد. با توقيف روزنامه و فشارهاي پيدا و پنهان بر منتقدان و مخالفان قانوني چگونه مي توان به وظيفه شرعي امر به معروف و نهي از منکر عمل کرد؟ هراس از انتشار آزادانه اطلاعات و نقد قدرت نشانه عدم حقانيت است. اين کدام جريان است که هنوز جان سختي مي کند و مسالمت آميز اعتراض مي کند و بر اجراي قانون و برخورداري از حقوق و آزادي هاي مشروع پافشاري مي کند؟ اگر اين جريان، ضعيف بود يا مرده بود، نيازي به توقيف روزنامه اش نبود، روزنامه بي خواننده که توقيف کردن ندارد. اين انديشه نفوذ دارد. اين روش طرفدار دارد. اين منطق برش دارد. راستي روزنامه توقيف شده «ياس نو» قرار بود مدافع کدام کانديدا باشد؟ وي عامل دوم را «عدم رعايت انصاف از سوي برخي دوستان محترم در اظهارنظرهاي تبليغات انتخاباتي نسبت به کانديداي رقيب اصلاح طلبشان» خوانده و نوشته است: در شرايط نابرابري که بر اصلاح طلبان تحميل شده است، به دور از مروت است که به جاي ذکر فضايل نامزد انتخاباتي مورد نظر، به قدح و بيان کاستي هاي رقيب اصلاح طلب بپردازيم، کاستي هايي که در کانديداي مورد نظر نيز مصداق دارد.
در اين عرصه از دوستان جوان کم تجربه انتظاري نيست، اما دوستان مجرب و دانشمندان فرهيخته را چه مي شود که برخلاف انتظار اين چنين پرخاشگرانه مي تازند؟ حکمت و عرفان، تواضع مي آورد و پرهيز از جدل (آن هم غير حسن) رويه عالمان متخلق و سالکان واصل بوده است. بگذاريم و بگذريم. کديور با اشاره به پيگيري هاي کروبي در زمان زنداني بودن خود، با بيان اينکه «من اطمينان دارم اگر شيخ مهدي کروبي رئيس جمهور شود، حقوق شهروندي ترقي مي کند و آزادي هاي قانوني ارتقا پيدا مي کند»، نوشته است: خوشبختانه برخي شخصيت هاي محترم سياسي و فرهنگي از رياست جمهوري جناب آقاي کروبي حمايت کرده اند. ترديدي نيست که اگر اين انتخاب مبارک به پشتيباني راي اکثريت شهروندان ايراني مستظهر شود، خدا را بايد سپاس گفت و انتظار داشت که آنچه از سرمايه ملي که در اين چند سال با بي تدبيري بر باد رفته است اعاده شود و ايرانيان شاهد مديريتي مجرب و خردمند باشند. من به اين انتخاب احترام مي گذارم و براي اين دسته از عزيزان آرزوي موفقيت مي کنم.
کديور ادامه مي دهد: دموکراسي با تحزب پيوندي وثيق دارد. جامعه زماني به دموکراسي نزديک تر مي شود که از مستواي ميل اشخاص به تصميم سازي نهاد احزاب ارتقا يافته باشد. اتکاي رياست جمهوري يا مجلس شورا به احزاب اتکايي مبارک و نشان از رشد سياسي دارد. اين که اکثر قريب به اتفاق احزاب و گروه هاي اصلاح طلب بر کانديداي واحدي اتفاق کرده اند و در انتخاب خود علاوه بر واجد بودن حداقل هاي لازم به عامل مهم «امکان برخورداري از راي بالاي مردم» نيز توجه کرده اند، نشان از رشد «خرد جمعي» در ايران معاصر دارد. اين تجربه آسان به دست نيامده است. انتخابات دوره قبل رياست جمهوري تجربه اي گران در اين حوزه بوده است. «راي آوري» يک کانديداي واجد حداقل شرايط، نگاهي واقع بينانه به وضعيت موجود سياسي ايران است. فقيهان، فيلسوفان و عارفان، سياستمداران موفقي نيستند، چراکه تخصصشان از جنسي ديگر است. عالم متخصص در احکام فقهي و قواعد فلسفي و سلوک عرفاني در سياست که تصميم سازي مشخص جزئي در اينجا و اکنون است، غالبا مبتدي است. سياست دموکراتيک جاي خرد جمعي و کارشناسي هاي حزبي است. به تصميم اکثريت اصلاح طلبان احترام مي گذارم. آنها مهندس ميرحسين موسوي را برگزيده اند. چند صباحي که در گروه فلسفه دانشگاه تربيت مدرس بودم از مهندس موسوي عضو هيات علمي گروه علوم سياسي همان دانشگاه از همکاران مشترک فراوان به خير و آزادگي شنيده ام. مهندسي هنرمند با سابقه اي موفق در بالاترين پست اجرائي در دهه دشوار شصت. سخنان، مصاحبه ها و بيانيه هاي او اميدوارکننده است. من استقلال راي او را در زمان نخست وزيري اش به خاطر دارم. موسوي خط قرمز دارد، کم سخن مي گويد، «مرد عمل» است، به کارشناسي علمي بها مي دهد، اهل استقامت بر تصميمات کارشناسي شده است، از اختيارات قانوني عقب نشيني نمي کند و وعده هايي که داده است در چارچوب همين قانون اساسي مقدور است.
کديور با بيان اينکه «ميرحسين موسوي به ارزش هاي صدر انقلاب از صميم قلب اعتقاد دارد و مي خواهد در حد مقدور براي تحقق آنها کوشش کند، اينها همان ضوابطي است که به اصلاحات معني مي دهد»، نوشته است: از اظهارات موسوي بوي ارزش هاي آغاز انقلاب اسلامي به مشام مي رسد: عدالت، آزادي، استقلال و اسلام بي ريا. اين ارزش ها هنوز هم عزيزند و خواستني. با عدالت فقر و تبعيض رخت بر مي بندد، با آزادي استبداد و خفقان به درک مي رود، با استقلال وابستگي و ذلت نوکري اجانب منتفي مي شود، و با اسلام بي ريا ارزش هاي مورد قبول اکثر مردم پشتوانه تصميم سازي هاي کلان و قانون سازي هاي خرد قرار مي گيرد. انقلاب اسلامي يکي از بزرگترين وقايع قرن بيستم بوده است. به دلايل مختلف اين انقلاب مردمي به همه اهداف متعالي خود نرسيده است. انقلاب 1357 بارقه اميدي در دل شيعيان، مسلمانان و همه توده هاي تحت ستم و انسان هاي منصف بود.
کديور مي افزايد:  من نام ميرحسين موسوي را در بحبوحه انقلاب شنيدم و قبل از آن با آراي روشنفکرانه زهرا رهنورد به ويژه در مساله پوشش زن مسلمان آشنا شدم. رهنورد و موسوي از دانش آموختگان مدرسه «روشنفکري اسلامي» اند. مدرسه اي که اساتيد آن شريعتي و مطهري و طالقاني و بازرگان و بهشتي بوده اند. موسوي هنوز به آموزه هاي استوانه هاي اين مدرسه باور دارد. اين که رئيس جمهور اهل عمل پيرو مدرسه روشنفکري اسلامي باشد، نه تنها عيب نيست، که حسن است. او جهت ها و سويه هاي تصميمات خود را از اين مدرسه مي گيرد و با اتکا به بدنه کارشناسي قوي علمي و پشتوانه خردجمعي، کشور را اراده مي کند. به فرزندان عزيزم، پويشگران «موج سوم»، درود مي فرستم و به همه آن ها اکيدا توصيه مي کنم رعايت اخلاق و انصاف از الزامات مدرسه روشنفکري اسلامي است، اگرچه به مهندس ميرحسين موسوي راي مي دهيم، اما پيروزي شيخ مهدي کروبي را نيز پيروزي اصلاح طلبي مي دانيم. متاسفم که در ميان شما نيستم، اما دلم براي ايراني آباد، آزاد و مقتدر مي تپد، ايراني که تجسم خردمندي و تدبير و ارزش هاي اسلامي باشد.


نسخه چاپي ارسال به دوستان