نسخه شماره 2077 - 1388/02/30 -

 سخني با روزنامه اعتماد ملي
 به کجا چنين شتابان؟ 
نويسنده : حميد رضا شکوهي

هر چند مدير مسوول روزنامه مردم سالا ري که اين روزها به استان هاي مختلف سفر مي کند با اين يادداشت چندان موافقتي ندارد اما دور از چشم ايشان بايد بگوييم دوستان ما در روزنامه اعتماد ملي  مدتي است که گام به وادي نادرستي گذاشته اند. انتقاد از اصولگرايان، جاي خود را به تخريب حاميان ميرحسين موسوي داده است و آنها سوار بر اسب مراد، هر آن چه در دل دارند، نثار حاميان ميرحسين مي کنند. اين از دو حال خارج نيست. يا ياران امروز کروبي در روزنامه اعتماد ملي که در گذشته اي نه چندان دور در سر صف منتقدان (بخوانيد تخريب کنندگان) او قرار داشتند قطب نماي خود را گم کرده اند و مسير حرکت را اشتباه مي روند، يا اين که تعمدي در کار است تا ميرحسين موسوي را از ريل موفقيت خارج کنند چرا که نظرسنجي ها به هيچ وجه به سود آنان  نيست و رقيب  اصلي آنها در اين ميان گويا اساسا احمدي نژاد نيست بلکه ميرحسين موسوي است. اگر قطب نما گم کرده اند بايد بهآنان يادآوري کرد که مسير را اشتباه مي روند و بهتر است قطب نماي تازه اي پيدا کنند و اگر هم تعمدي براي تداوم حرکت در اين مسير در کار است، با عرض پوزش بايد گفت که اين ره به ترکستان است; هم از جهت اخلا ق سياسي و رسانه اي و هم از منظر موفقيت در انتخابات. ابتدا اين نکته را ذکر کنم که بهترين حالت مطلوب براي انتخابات رياست جمهوري دهم در دوره تبليغات، حضور همزمان موسوي و کروبي براي نقد مشکلا ت موجود و تلا ش هر دو گروه حاميان آنان براي موفقيت در انتخابات است چرا که هدف، تغيير وضع موجود است و طبيعتا اين تغيير در اين شرايط، با تغيير رئيس جمهور امکان پذير خواهد شد مشروط بر آن که مسير را گم نکنيم و به جاي نقد رقيب به تخريب رفيق نپردازيم اما گويي حاميان شيخ اصلا حات،  چند روزي است که انتقاد از عملکرد اصولگرايان را به تخريب ميرحسين تبديل کرده اند و اين رو يه اي نيست که هيچ کدام از اصلا ح طلبان از آن منفعتي کسب کنند. اين در حالي است که حاميان مهندس موسوي، تا کنون در تخريب کروبي يا قلب واقعيات به نفع خود اقدام نکرده اند و سعي داشتند کروبي را نه يک رقيب بلکه يک اصلا ح طلب بدانند که از پيروزي او نيز در انتخابات مي توان خشنود شد. نمونه، روزنامه مردم سالا ري به عنوان يکي از حاميان اصلي رسانه اي ميرحسين موسوي است که در انعکاس اکثر خبرهاي ستاد مهدي کروبي  کوتاهي نکرده و فقط طي ارديبهشت ماه،بارها سخنان کروبي را تيتر اول صفحات اصلي خود- اول يا آخر- قرار داده است. مردم سالاري و ساير حاميان رسانه اي آقاي موسوي حتي اگر سخني جهت تخريب حاميان کروبي به ميان آورده شده، به  منظور  حفظ حرمت رقيب، آن را انعکاس نداده اند تا شاهد سو»تفاهم  و احيانا اختلا ف نباشيم. اما اکنون که دوستان اعتماد ملي اندکي از مسير صداقت دور شده اند گويا بايد کمي هم صراحت را چاشني کار خود کنيم.
  طي روزهاي اخير بارها مطالبي در نقد و تخريب ميرحسين موسوي و حاميانش در روزنامه اعتماد ملي منتشر شده است. تاسف آور آن است که آنها حتي از اخلاق  حرفه اي رسانه اي و مطبوعاتي هم که خود را داعيه دار آن مي دانند  عدول کرده و در مواردي دست به قلب واقعيات زده اند. آنها که رسانه هاي اصولگرا را متهم مي کردند که سخنان اصلا ح طلبان راگزينشي انعکاس مي دهند يا بخشي کوچک از آن را بزرگتر از معمول جلوه مي دهند تا به اهداف سياسي خود دست يابند، خود گام در همان وادي گذاشته اند. دوستان اعتماد ملي مي نويسند که موسوي گفته در اين 20سال چيز خطرناکي نديده که لا زم به  موضع گيري باشد، اما نمي نويسند که موسوي از سانسور رسانه اي در اين 20سال انتقاد کرده است.
مي نويسند موسوي در 20 سال پيش متوقف مانده اما نمي نويسند زماني که ميرحسين، براي اولين بار اصطلاح توقيف فله اي مطبوعات را به کار برد و در انگشت شمار موضع گيري هاي خود، سخني به ميان آورد که به يک اصطلا ح سياسي  ماندگار در تاريخ معاصر ايران تبديل شد، برخي دوستان از آن موج حمايت مي کردند. معدود خبرهايي که از موسوي در اعتماد ملي منتشر مي شود يا حاوي «توصيه هاي موسوي و خاتمي به حاميان خود براي مقابله با تخريب ديگران» است يا نقد وارونه سخناني  که در ذهن مخاطب، ميرحسين و حاميانش را داراي افکاري متفاوت از آن چه در واقعيت وجود دارد جلوه گر مي سازد. در حالي که اين توصيه هاي اخلا قي را شيخ مهدي کروبي به حاميانش بايد يادآوري کند تا به جاي تخريب رقيب، آن هم رقيب اصلا ح طلب، به تبليغ و تبيين برنامه هاي خود بپردازند. البته اين روال ، صرفا محدود به روزنامه اعتماد ملي نيست . وقتي رئيس ستاد انتخاباتي کروبي در سفر به اصفهان در واکنش به طرح موفق ستاد انتخاباتي ميرحسين براي انتخاب رنگ سبز، آن را به مضحکه مي گيرد ديگر، چه انتظاري از ديگران مي توان داشت؟ حاميان کروبي طي روزهاي اخير، تندترين انتقادات - بخوانيد تخريب ها و ناسزاها- را نثار حاميان ميرحسين کرده اند که همگي در قالب يادداشت هايي در صفحه اول بازتاب يافته است. آنها حتي نامه محسن مخملباف در حمايت از موسوي را  مصادره به مطلوب کرده و تيتري از آن انتخاب کرده اند که گويا ايشان از غير مهندس موسوي حمايت مي کند. در حالي که از نامه اي که تقريبا حجمي معادل يک صفحه از روزنامه اعتماد ملي را به خود اختصاص داده تمامي مطالب آن در مورد حمايت از موسوي است. اين است شيوه گزينش گري در روزنامه اي که خود به دليل پيگيري اين شيوه در نزد ديگران لب به اعتراض مي گشايد. البته از آنها جز اين نيز انتظاري نيست. عبدالکريم سروش اگر چه به ناحق و بدون مراعات ادب گفتاري، ميرحسين موسوي و حاميانش را به چوب تخريب و توهين- و نه نقد- مي راند و نشان مي دهد تا چه ميزاني اخلا ق روشنفکري را پاس مي دارد، باز هم صداقتي بيشتر از سايرين دارد، چرا که زماني که کروبي در انتخابات رياست جمهوري نهم، در معرض تخريب وتوهين همين حاميان رسانه اي فعلي خود  که آن زمان در «شرق» ساکن بودند  قرار داشت، به حمايت از شيخ اصلا حات پرداخت اما گويي روزنامه نگاران هجرت کرده به اعتماد ملي، آن دوران را زود فراموش کرده اند. البته در اين دوره و زمانه، پول، مي تواند رسانه خوب بسازد و هر چند که شرط کافي نيست،  اما شرط لازم مي تواند باشد. اما حاميان موسوي از اين سرمايه ها برخوردار نيستند تا با بهره گيري از آن، هر دوره را در جايي و به حمايت از فردي صرف کنند. روزنامه نگاران سابق اعتماد ملي، زير سايه حاميان جديد کروبي قرارگرفته و بعضا مجبور به هجرت شدند; کما اينکه دوستان جديد کروبي جاي اعضاي حزب اعتماد ملي را نزد او گرفته اند; گويي حزب اعتماد ملي ايجاد شد، تا تفاوتي نداشته باشد  حاميان نزديک دبير کل عضو حزب باشند يا نه. مهم اين است که در انتخابات حامي ايشان باشند. اينگونه است که هنگام ثبت نام در انتخابات رياست جمهوري، در لشکر همراهان كروبي حتي يك عضو از حزب اعتماد ملي ديده نمي شود. آيا حاميان فعلي صرفا از اين جهت که هر کدام به دليلي با سيد محمد خاتمي دچار اختلاف نظر شده بودند، حاضر به پذيرش ميرحسين موسوي نشدند و به عبارت ديگر نه براي حمايت از کروبي، که براي مخالفت با خاتمي که از موسوي حمايت کرده است، به منزلگاه شيخ آمده اند؟ اما آنها، خود بهتر مي دانند که آن چه در تبيين تغيير نظر از عبد الله نوري به مهدي کروبي استدلال مي شود، به طنز، بيشتر شباهت دارد. آنها که در بطن ماجراهاي دوره اصلاحات بوده اند بهتر مي دانند; هر چند که بهتر است بگذاريم و بگذريم. چرا که هنوز هم اعتقاد ما بر اين است که ياران کروبي، راه را گم کرده اند و اگر آنها راه را به اشتباه مي روند قرار نيست ما هم اشتباه آنها را تکرار کنيم. حاميان ميرحسين، رقيب خود را، نه حاميان کروبي، بلکه ياران احمدي نژاد مي دانند و عزم خود را براي شکست رقيب اصلي جزم کرده اند. اين نوشتار هم صرفا يک يادآوري به  دوستان خودمان در روزنامه اعتماد ملي بود و يادآوري اين نکته که اگر تاکنون پاسخي به اعتماد ملي داده نشده، نه به اين دليل که پاسخي وجود نداشته، بلکه از اين جهت بوده که گسترده شدن دايره اختلاف را به نفع حاميان کيهان مي دانيم که شيخ اصلا حات به انتقاد از شيوه آنان پرداخته بود.


نسخه چاپي ارسال به دوستان