نسخه شماره 2041 - 1388/01/19 -

 پنجره سياست بسوي عدالت  
نويسنده : دکتر حميد بهلولي

در مسير حيات تاريخي جوامع بنا بر تاثير عوامل و متغير هاي فراوان اجتماعي, سياسي و اقتصادي پنجره هاي فرصتي باز مي شوند که در ديسيپلين سياستگذاري عمومي به پنجره سياست معروفند. پنجره سياست پنجره فرصتي است که امکان عملي کردن سياست را به دولت و جامعه مي دهد و البته باز و بسته شدن آن خود تابع قوانين و اصولي است که شناخت آن قدم اول درمسير درست استفاده از فرصت ها است. جان کينگدان در توضيح اين اصول تاکيد بر سرعت استفاده از پنجره دارد چرا که در صورت عدم استفاده بسته شدن پنجره سياست را حتمي مي داند. و موکدا بر اينکه هيچ پنجره اي بي دليل باز نمي شود و نيز باز نمي ماند تاکيد مي کند. بنا بر نظر پيتر جان عواملي که باعث باز شدن پنجره فرصت مي شوند گاه قابل پيش بيني نيستند يا امکان پيش بيني آنها فراهم نمي شود مانند حوادث طبيعي يا اجتماعي و سياسي و گاه چون سير منحني هاي سياست عواملي قابل پيش بيني اند. به هر حال آن چه مهم است دانستن اين نکته است که در هنگامي که پنجره سياست باز مي شود مي بايست سياست مهندسي شده اي در سوپ سياست يعني در مخزن سياست هاي بالقوه حضور داشته و آماده گذار به دستور کار باشد. اگر جز اين باشد معمولا يکي ازچند حالت محتمل ذيل مي تواند اتفاق بيفتد.
الف) در فقدان سياست آماده و مناسب پنجره سياست بسته مي شود و فرصت از دست مي رود.
ب)در مهلت کوتاهي که پنجره سياست باز است سياست ديگري که براي منظور و هدف ديگري در سوپ سياست قرار گرفته بوده است و براي هدف جاري مناسب نمي باشد وارد دستور کار مي شود.
ج) يک سياست تعجيلي و في البداهه که آثار و تبعات آن ناشناخته است ساخته شده و به دستور کار وارد مي شود.
معمولا ترکيب هاي مختلف از گزينه هاي بالا مي تواند تابلوي انتخاب هاي سياستگذاري در ايران معاصر را ترسيم کند. نتيجه حاصل مي تواند عدم استفاده يا استفاده غلط يا تعلل در استفاده از پنجره فرصتهايي که گاه تحت تاثير تقاطع يا تداخل عوامل و متغير هاي مختلف بازمي شوند باشد. چه بسيارچنين پنجره فرصت هايي قبل از آن که سياستمداران توانمندي استفاده از آنها را ايجاد کرده باشند يا امکان استفاده از آنها را پيدا نمايند بسته مي شوند و شايد ديگر هيچگاه گشوده نگردند.
يکي ديگر از مثال هايي که مي تواند اهميت استفاده از پنجره فرصت يا پنجره سياست را نشان دهد موقعيت ايران در بعد از بازپس گيري خرمشهراز متجاوزين درجنگ ايران و عراق بود. جدا از مباحث ارزشي و کارشناسي پيرامون موضوع تاکيد اين مثال تنها معطوف به پنجره فرصتي است که بازپس گيري خرمشهر براي نظام سياسي ايران ايجاد کرد. نحوه مواجهه با اين پنجره سياست / فرصت توسط سياستمداران و فرماندهان صاحب راي بود که منجر به دست آوردها و پيامدهاي بعدي گرديد.
پنجره فرصت ديگري که بالقوه مي توانست دست آوردهاي زيادي را براي نظام سياسي ايران در حوزه توسعه ملي وروابط بين الملل ايجاد کند رياست جمهوري آقاي خاتمي بود ولي وقتي اين پنجره باز شد اصلاح طلبان که امکان چنين پيروزي را حداقل در چنان مدت کوتاهي متصور نمي ديدند در شوک پيروزي فرو رفته بودند و در عالم تئوري و عمل سياست هاي پخته مهندسي شده اي براي عبور از اين پنجره سياست وجود نداشت . آن چه در طي ماه ها و حتي سالهاي بعد موجود گرديد تنها پيش-سياست هاي اوليه اندکي در حوزه روابط بين الملل بود که نه نتيجه کار کارشناسي تيم روابط بين الملل رئيس جمهورمحسوب مي گرديد و نه نتيجه و حاصل کار کارشناسي حزبي که بصورت پلت فورم آماده شده باشد. بلکه در واقع مجموعه اي ازمفاهيم فاخرو ارزشمندي بودند که توسط گفتمان شخصي خود آقاي خاتمي تحت عنوان گفتگوي تمدن ها و حاشيه هاي پيرامون آن در حال ايجادبود و متاسفانه بسياري از آنها موقعي شکل سياست بخودگرفتند که از پنجره فرصت خاتمي بدلايل داخل و خارج گفتماني جز سايه اي کمرنگ چيزي باقي نمانده بود و لذا سياست هايي هم اگر حاصل آمد اکثرا امکان حضور در دستور کارو اجرايي شدن را نيافتند .
با اين اشاره کوتاه بايد نتيجه گرفت که از طرفي سياستمداران , سياستگذاران و مديران ارشد کشور نيازمند شناخت ماهيت و مکانيزم کارپنجره سياست و متغيرهاي موثر در آنند .عوامل و متغير هاي متعددي که از منشا زمينه اي متفاوت سياسي, اجتماعي, اقتصادي ,علمي ,فرهنگي , نظامي و بين الملل نشات مي گيرند مي توانند در باز شدن و بسته شدن پنجره سياست نقشي به فراخور بازي کنند. از طرف ديگر کشور نيازمند داشتن احزاب و نهاد هاي مدني واقعي با ايدئولوژي هاي سياسي شفاف و اعلام شده است تا امکان تعميق در مفاهيم کشور داري و تجربه عملي سياست سازي براي مردم و سياستگذاري براي نخبگان فراهم گردد و مانيفست ها و پلت فور مها و سياست هاي قابل فهم با قابليت عملي شدن و ارزيابي شدن درسوپ سياست و در برابر راي مردم گذاشته شود تا در صورت پيروزي پيش - سياست هاي آماده اي براي ورود به مراحل نهادي فرايند سياستگذاري و عبور به موقع از پنجره فرصت فراهم گردد.
آمدن امروز ميرحسين موسوي مي تواند پنجره فرصت جديدي باشد براي عبور سياستهاي مدبرانه اي که ارتقاي عدالت و انتظام حقوق شهروندي را توامان با ايجاد بستري از اميد و اعتماد ملي هدف گرفته باشد. مانيفست زيست مسلماني ايشان مي تواند سند بالا دست - اگر چه اوليه اي - براي بيدار کردن همت ملي درساختن پلات فورم هاي توسعه اي در کشور باشد که اولين اثر آن کاهش ضريب بي ثباتي پنهان در فرايند توسعه کشور است.آمدن ميرحسين فرصتي است در ايجاد دولتي که اگر چه انتظار مي رود همه منابع را در ريشه کني فقر اقتصادي بسيج کند لاکن اميد مي رود تا تعريف فقر را تنها در فقر اقتصادي خلاصه نکند بلکه ريشه کني فقر عدالت , فقر حقوق, فقر آزادي, فقر دانايي و فقر فرهنگي را که موجب محروميت اجتماعي انسان ها مي گردد را نيز در زمره ريشه کني فقر بداند و بشناسد و از طرف ديگر حيطه آزادي را نيزدردايره آزادي بيان خلاصه نبيند که آزادي شهروندان در دسترسي به عدالت و صدا و فرصتهاي برابر را نيز پاس بدارد و در راه نجات کشور ازبي عدالتي و بسط آزادي هاي مشروع فردي- اجتماعي و ملي به مردي و اخلاق بکوشد.
نکته جالب آنکه مطالعات اخير در حوزه برنامه ريزي توسعه سياستگذاران و دولت ها را از تکيه صرف بر شاخصهاي اقتصادي سنتي و تک بعدي چون ميانگين ها و متوسط نرخ درآمد سرانه بر حسب درآمد ناخالص ملي در سياستگذاري توسعه برحذر مي دارد و در قدم اول وارد کردن سياست هاي ضد تبعيض و محروميت زدايي و بهره وري از منابع را لازم دانسته و در نهايت اثر مولفه هاي اجتماعي فرهنگي و سياسي از جمله مشارکت بهتر و وسيعتر مردم در حيات سياسي کشور و داشتن دولتي کارآمد و انساني را در سرنوشت برنامه هاي توسعه غير قابل چشم پوشي مي داند . رويکرد اخير سازمان هاي بين المللي - که اغلب با فاصله زماني رويکرد کارشناسان ملي برنامه ريزي در کشورهاي فقير را شکل ميدهد - در توجه و تاکيد براثر متغير هاي تعيين کننده اجتماعي در توسعه سلامت , آموزش ورفاه اجتماعي در همين راستا قابل ارزيابي است.
در پايان اجازه مي خواهم تاکيد کنم که امروزانتخاب موسوي به عنوان رئيس جمهور مي تواند پنجره فرصتي را در مقابل چشمان نخبگان و مردم وحتي دنياي منتظر بگشايد که اگر اين فرصت خوب درک و برنامه ريزي و مديريت شود مي تواند همزمان موجب گشوده شدن فرصت هايي بي بديل در حوزه روابط بين الملل به روي ايران باشد. رياست جمهوري مير حسين موسوي با بخدمت گرفتن تجربه سترگ سي ساله گذشته مديريت کشوربه همراه همه کامکاري ها و ناکامي هاي ان و با تکيه بر خرد جمعي مي تواند يک بار ديگرقسمتي ازپنجره فرصت بزرگي را که انقلاب به هزينه زياد , و با ايجاد نوعي مکانيسم نقطه گذاري تعادل قبلي , توانسته بود باز کند را مجددا باز نمايد و نقش عنصر"عقل و تدبير و جامع نگري و کفايت " رادر حوزه مديريت عمومي کشورپر رنگترنمايد البته اگر بتواند از دام هاي فرا راه که نتيجه فقر و فساد و رانت و بي عدالتي و تضاد نامتوازن از طرفي و صف وانتظارات گروههاي فشار و منافع قديم و جديد از طرف ديگر است به درايت و بدون تعارفات معمول گرفتار کننده بگذرد. البته کار سختي است که انجام آن نيازمند داشتن فلسفه سياسي شفاف و معقول و برنامه اي علمي و عملي براي حوزه هاي توسعه اي کشور و دروازه هايي گشوده به روي همه آحاد ملت است. امروز ايران نيازمند دولت آشتي ملي است با سياست هايي که قوام از اعتدال و دانش يافته و با پرهيز از خودي و غيرخودي ديدن قاطبه ملت موجب ايجاد مشارکت اجتماعي اثر بخش و وسيع در ابعاد ملي از جمله مشارکت نخبگان درسياستگزاري و هدايت توسعه کشور با نهادينه کردن يک سيستم اجماع گردد.

 


نسخه چاپي ارسال به دوستان