نسخه شماره 4163 - 1395/08/01 -

 منظور من آن نبود، اين بود! 
نويسنده : رضا پورحسين

‌نمي‌دانم چرا بسياري از ما عادت کرده ايم به گونه‌اي مبهم و بي‌دقت صحبت کنيم که مجبور شويم آن را بيشتر توضيح بدهيم تا فهم ديگران را از صحبت‌هاي خود تصحيح نماييم.

حتما در بين همه افراد جامعه بويژه درميان سياسيون و شخصيتهاي مختلف فرهنگي، اجتماعي، سياسي و حتي علمي‌ به اين موضوع برخورد کرده‌ايد که بدون دقت صحبت مي‌کنند وبعدازآنکه جامعه به صحبت‌هاي آنها واکنش نشان مي‌دهد، درصدد تبيين وتوضيح بيشتر، ويا تصحيح حرفهاي خود‌، تجديدنظر و يا عذرخواهي برمي‌آيند. جالب است دربرخي مواقع به گونه اي نسنجيده و نابخردانه صحبت مي‌کنند که با توضيح بيشتر، کار بدتر شده و مجبور مي‌شوند به صراحت از همه عذرخواهي کنند.

دليل اين امر اين است که برخي از ما احساس مي‌کنيم، صحبت واظهارنظرکردن، جزو راحت ترين کارهاست ؛ درحاليکه اگر به ارزش و ميزان نفوذ کلام بيشتر پي ببريم، به راحتي صحبت نخواهيم کردو براي اينکه جمله اي را به زبان بياوريم،‌ اندکي تامل مي‌کنيم و درباره درک آن نزد ديگران ، فکر مي‌کنيم. دراين صورت، کمتر صحبت خواهيم کرد واگر بخواهم کمي‌طولاني حرف بزنيم، ترجيح خواهيم داد که منظور خود را به صراحت و غيرمبهم، بنويسيم و طبق آن صحبت کنيم.

اين عادت در صحبت‌هاي اهل سياست و فرهنگ و علم متاسفانه به وضوح ديده مي‌شود. امروز چيزي را مي‌گويند وفردا، خود و يا دفترشان کوشش مي‌کنند که منظور صاحب سخن را تصريح کنند و يا منظور اصلي آنها را توضيح دهند که عمدتا نمي‌توانندحق مطلب را ادا کنند و بلکه کار بدتر مي‌شود وسوال‌هاي جديدي را در جامعه بوجود مي‌آورند.

سوال اين است که چرا به گونه‌اي صحبت و اظهارنظر مي‌کنيم که مجبورباشيم براي رفع ترديدها و ابهام‌هاي بوجود آمده، کلي انرژي صرف کنيم؟!!


نسخه چاپي ارسال به دوستان