نسخه شماره 4149 - 1395/07/11 -

 در گفت‌و‌گو با مهرداد رشيديان، تحليلگر آمريکاي لاتين بررسي شد:
 تاثير مثبت کشورهاي آمريکاي لاتين در تصميمات بين‌المللي به نفع ايران  
نويسنده : زهرا ترابي

دولت در ماه‌هاي آخر کار خود برگ تازه‌اي را در سياست بين‌الملل ورق زده و روابط جديدي را با آمريکاي لاتين آغاز کرده است. دولت يازدهم که در عرصه سياست خارجي کارنامه خوبي را ثبت کرده، حالا روابط با آمريکاي لاتين را در دستور کار قرار داده است. در همين راستا محمدجواد ظريف وزير امور خارجه سفري را به آمريکاي لاتين داشت و کمتر از بيست روز بعد، حسن روحاني رييس‌جمهور عازم کشورهاي آمريکاي لاتين شد. سفري که به گفته برخي کارشناسان دستاوردهاي مهمي‌را در پي خواهد داشت اما سوالي که اينجا بوجود مي‌آيد اين است که با توجه به دور بودن حوزه آمريکاي لاتين از لحاظ جغرافيايي با ايران اين روابط در چه شرايطي براي ايران منفعت به همراه دارد؟ در همين باره خبرنگار شفقنا با مهرداد رشيديان، تحليلگر آمريکاي لاتين به گفت و گو پرداخته است که در ادامه مي‌خوانيد:

‌با توجه به دوري حوزه آمريکاي لاتين با ايران به لحاظ جغرافيايي، نحوه ارتباط ايران با اين کشورها بايد چگونه باشد؟

قبل از جواب سوال شما بهتر است يک توضيح کوتاهي داشته باشيم ؛ کشورهاي حوزه آمريکاي لاتين شامل؛ کشورهاي آمريکاي جنوبي، مرکزي و حوزه درياي کارائيب بوده و داراي جمعيتي بالغ بر 600 ميليون نفر هستند و زبان اکثر کشورهاي اين حوزه مشترک بوده که کمک زيادي در نزديکي ملت‌ها و تسهيل در ايجاد ارتباط بين اين کشورها کرده است. با نگاهي به تاريخچه روابط با کشورهاي آمريکاي لاتين بخصوص پس از انقلاب اسلامي‌در ايران مي‌بينيم در زمان هشت سال دفاع مقدس که با شديدترين تحريم‌هاي جهاني مواجه بوديم، کشورهاي اين منطقه نقش موثري در تامين نيازمندي‌هاي اقتصادي و تجاري و حتي تسليحاتي ما در آن دوران را داشتند.

از اواخر دوران دولت هشتم نيز، شاهد يک دهه گسترش روابط سياسي، اقتصادي و فرهنگي بوديم البته در دولت نهم با سرعت بيشتر و در دولت دهم حرکت کاهش يافت و بيشتر به هياهوي رسانه اي پرداخته شد و در دولت يازدهم نيز بعد از سه سال توقف در سال چهارم شاهد سفر آقاي ظريف با هياتي 60 نفره به شش کشور آمريکاي لاتين در اوايل شهريور95 بوديم.

سفر آقاي روحاني در اواخر شهريورماه 95 به منظور شرکت در اجلاس غيرمتعهدها با هيات همراه و تحويل رياست به آقاي مادورو و نشست‌هايي که با روساي جمهور اکوادور و بوليوي داشتند و همچنين سفر به کوبا نشان دهنده حرکت در جهت منافع کشورمان دارد هرچند خيلي دير ولي اميد داريم از تجربيات پسابرجام درس گرفته و بتوانيم از ظرفيت و فرصت‌هاي جهاني در جهت تامين منافع کشورمان بهره لازم را ببريم.

به منظور استفاده از فرصت‌هاي موجود در کشورهاي آمريکاي لاتين لازم است با شناخت صحيح از فضاهاي سياسي، فرهنگي و اقتصادي آن‌ها و با توجه به داشتن زبان مشترک که تقريبا همه کشورها به غير از برزيل اسپانيايي زبان هستند و برزيلي‌ها هم اکثرا به علت نزديکي زبانشان مسلط به اسپانيايي هستند با بهره گرفتن از ابزارهاي ارتباطي و رسانه اي ظرفيت‌هاي خود را معرفي کرده و با يافتن نقاط اشتراک مراوداتمان را افزايش دهيم.

فواصل کشورهاي اين حوزه حتي به لحاظ جغرافيايي از کشورهاي آمريکاي شمالي دورتر نبوده و همانطور که هيچگاه از دوري آمريکا و کانادا صحبتي نمي‌شود، مي‌توان گفت اين کشورها در تمامي‌موارد به ما نزديکتر بوده و خواهند بود.

‌روساي جمهور دوره‌هاي گذشته سفرهايي به آمريکا لاتين داشتند که حساسيت‌هايي را در ايران بوجود آورد، در حال حاضر نزديکي ايران به ونزوئلا چه منافعي را در پي دارد؟

از دولت هشتم باب جديد گسترش روابط با آمريکاي لاتين شروع شد و در دولت نهم گام‌هاي خوبي در توسعه روابط صورت گرفت و در دولت دهم به برخي از وعده‌ها و قراردادهاي که با اين کشورها بسته شده بود بد عمل شد و بيشتر به بعد تبليغاتي آن پرداخته شد.

در دولت يازدهم استراتژي در نزديکي و تنش زدايي با غرب قرار گرفت که با توجه به ماهيت دنياي غرب (سلطه و انحصار قدرت) با هرگونه استقلال سياسي، اقتصادي و فرهنگي که مديريت و رهبري جهاني اش را متزلزل کند، مخالف بوده و با شروع کار دولت يازدهم به اسم تنش زدايي فعاليت‌هاي اين حوزه به منظور رضايت کدخدا متوقف شد.

رهبر معظم انقلاب در بخشي از سخنان خود بر توازن در بهره گيري توان ديپلماسي کشور در سطح دنيا و استفاده از ظرفيت‌هاي ديپلماسي براي گسترش فعاليت‌هاي اقتصادي تاکيد داشتند. در اواخر دولت دهم، آمريکا بودجه اي مستقل را به منظور شناسايي فعاليت‌هاي سياسي، فرهنگي و اقتصادي جمهوري اسلامي‌ايران در آمريکاي لاتين اختصاص داد که حاکي از حساسيت نفوذ ما در قاره آمريکا داشت و نشان مي‌داد که راه‌هاي برون رفت از تحريم‌هاي ظالمانه آمريکا فعاليت و تحرک بيشتر با کشورهاي مستقل آمريکاي لاتين بوده که متاسفانه از اين ظرفيت تا به حال غفلت شده است.

و اما کشور ونزوئلا چه نفعي براي ما دارد؟ بايستي به تاثير در دوران تحريم و تاثير در نهادهاي بين المللي و هم خروج از انزواي سياسي و اقتصادي و پشتيباني اين کشور در اين مدت اشاره کرد. ونزوئلا از تشکيل دهندگان اوپک بوده و ذخاير نفتي اش قابل مقايسه با عربستان است. در دهه گذشته با وجود رهبري فقيد (هوگو چاوز) از يک کشور منفعل و زير دست شرکت‌هاي چند مليتي آمريکايي- صهيونيستي به يک کشور تقريبا مستقل و آزاد تبديل شد که بحران‌هاي ايجاد شده فعلي در آن تاوان ايستادگي اين کشور بوده که در صورت نزديکي کشورهاي مستقل دنيا در جهان شايد وضعيت اين کشور بهتر از شرايط فعلي مي‌بود. در مجموع هم به لحاظ سياسي و بين المللي و در راستاي اجراي سياست اقتصاد مقاومتي يکي از کشورهايي است که برايمان منافعي داشته و دارد.

‌نگاه ما به آمريکاي لاتين بيشتر از منظر اقتصادي است يا سياسي؟ و بيشتر کدام به نفع ماست؟

آمريکاي لاتين در جهت تامين منافع جمهوري اسلامي‌ايران در ابعاد سياسي و اقتصادي فرصت بوده و با شناخت از پيمان‌هاي منطقه اي مستقل در آمريکاي لاتين مانند؛ مرکوسور، اناسور،سلاک و آلبا و… مي‌توانيم بهره ‌ خود را در تقويت بنيه‌هاي سياسي و اقتصادي کشورمان ببريم.

‌آيا به لحاظ سياسي نزديکي ايران به آمريکا لاتين در تصميم سازي سازمان ملل و نهادهاي بين المللي نقش خواهد داشت؟

در سه سال آينده ونزوئلا رييس دوره‌اي کشورهاي جنبش عدم تعهد است و در دوران تحريم نيز کشورهاي آمريکاي لاتين از برزيل گرفته تا ونزوئلا و ديگر کشورهاي مستقل اين حوزه نشان داده‌اند در تصميمات سازمان ملل به نفع ايران موثر بوده‌اند ولي در نقطه مقابل کشورهاي اروپايي در چهار دهه گذشته با پيروي از استکبار جهاني تحريم‌هاي ظالمانه را در نهادهاي به اصطلاح بين‌المللي خودساخته‌شان رقم زدند و متاسفانه ما دوستاني که در زمان سختي‌ها رهايمان نکردند فراموش کرده و به دامان دشمن ابراز تمايل کرديم.

‌به لحاظ سياسي استراتژيک چه منافعي را با آمريکاي لاتين در پي داريم و مهمترين چالشي که با اين قاره داريم چيست؟

در کل گسترش روابط جمهوري اسلامي‌ايران با کشورهاي آمريکاي لاتين به لحاظ استراتژيک به نفع ايران بوده و به غير از خروج از انزوايي سياسي که خواسته استکبار جهاني است مي‌تواند در برون رفت از تنگناهاي اقتصادي ما را کمک کند البته شرط آن يک سياست مشخص است که با تغيير دولت‌ها کند يا متوقف نشود.

‌رابطه ايران با آمريکا لاتين، رابطه خوب و پسنديده اي است ولي با توجه به نزديکي ايالات متحده آمريکا به آمريکاي لاتين و حساسيتي که ايالت متحده در اين باره دارد آيا باعث سنگ‌اندازي مي‌شود يا خير؟ و دليل اين سنگ‌اندازي چيست؟

آمريکا بعد از غفلتي که در لشگرکشي به غرب آسيا (حمله نظامي‌به افغانستان و عراق) از آمريکاي لاتين کرده بود با تقويت پايگاهاي نظاميش در کلمبيا و آمريکاي مرکزي در مرحله اول جلوي گسترش کشورهاي مستقل را گرفت و در مرحله بعدي با کودتاهاي غيرمستقيم نظامي‌در هندوراس، پارلماني در پاراگوئه و فشار اقتصادي به مردم در آرژانتين و برزيل و با استفاده از کودتاي قواي وابسته به خود مانند قوه قضاييه در آرژانتين و سنا در برزيل و ادامه هجمه رسانه‌اي به اين کشورها و ايجاد قحطي مصنوعي با استفاده از شرکت‌هاي بزرگ چند مليتي صهيونيستي در ونزوئلا در جهت براندازي دولت مردمي‌مادرو تا حدودي مهار اين منطقه را به ظن خود بدست گرفته است لذا نزديکي کشورهاي ديگر همچون ايران، روسيه و چين در آمريکاي لاتين چالش‌هاي را براي آنها ايجاد کرده و در همين راستا با مشغول کردن تمام توان دستگاه ديپلماسي ايران به مذاکرات (برجام) توانست دولت يازدهم را در غفلت از اين کشورها قرار داده تا در آينده راهکارهاي برون رفت از انزوايي سياسي و شکستن تحريم‌هاي اقتصادي کوتاه کند. حال بعد از حدود يکسال از اجرايي شدن برجام و عدم تحقق وعده‌ها با حرکت دير هنگام دولت يازدهم در شروع احياي توسعه روابط با اين کشور اميد داريم منافع ملي جمهوري اسلامي‌ايران به طور جد پيگيري شود.

‌مدت کمي‌ به انتخابات ايالات متحده آمريکا زمان مانده است؛ ارزيابي‌تان از اين انتخابات و تاثير نتايج آن بر منافع بين‌المللي ايران چيست؟

انتخابات در آمريکا به طور معمول به صورت گردشي بين حزب جمهوري خواهان و دموکرات‌ها بوده که اين دو حزب هيچ فرقي با هم در اهداف استراتژيک شان ندارند بلکه در تاکتيک‌ها و روش‌هاي اجرايي با هم تفاوت‌هاي دارند لذا با توجه به روندي که به طور معمول داشته اند از هر دوره قدرت اجرايي از اين حزب به حزب ديگر منتقل مي‌شود البته استثناءهايي هم در دوره‌هاي قبل بوده ولي در حال حاضر به نظر مي‌آيد درصد موفقيتشان پنجاه، پنجاه باشد.

‌با توجه به موضعگيري‌هاي ترامپ و کلينتون درباره ايران کدام يک از اين دو نامزد براي ايران کم خطرتر است؟

شايد بتوان گفت ترامپ براي ايران کم خطرتر خواهد بود، درست است که در مواضع خود نسبت به ايران خشن‌تر به نظر مي‌رسد ولي با نگاهي به تاريخچه شروع کنندگان جنگ در آمريکا به غير از بوش پسر مابقي شروع‌کنندگان جنگ دموکرات‌ها بوده‌اند البته جنگ خليج فارس که توسط بوش پدر انجام شد در مشارکت بين‌المللي بوده و شروع‌کننده صدام و تمايل رژيم اشغالگر قدس نيز بر دموکرات‌ها مختصري بيشتر است.


نسخه چاپي ارسال به دوستان