نسخه شماره 4149 - 1395/07/11 -

 ترامپ از نگاه يک روسي 
نويسنده : نينا ال خوروشوا*

من يک آمريکايي متولد مسکو هستم و به اين خاطر، آمريکايي بودن من، بر خلاف داستان اوگي مارج اثر سال بلو (رماني تربيتي و به گفته منتقدين تفسير قرن بيستمي‌عالي از شاهکارهاي مارک تواين)، تبديل به موضوعي براي بحث‌هاي ملي در روسيه شده بود. در برخي جاها، در کتاب‌هاي مدرسه از بچه‌ها مي‌پرسند آيا درست است که نينا خوروشوا يک شهروند آمريکايي باشد؟ خودتان حدس بزنيد چه کساني، به ويژه از نسل مردم دوران شوروي سابق، حامي‌اين سوال‌ها هستند.

اين اعتقادي است که وجود دارد: شما مي‌توانيد يک روسي را از ميهنش خارج کنيد اما در نهايت نمي‌توانيد ميهنش روسيه را از او خارج کنيد. بنابراين زماني که سياست‌هاي ايالات متحده دچار چنين تغييرهاي عجيب وغريبي شده است شايد رنگ لنز روسي چشم‌هاي من بتواند به هموطنان آمريکايي درکي از آن چه مي‌گذرد بدهد.

در واقع، از ديدگاه من، نامطبوع‌ترين و خودسرانه‌ترين ويژگي‌هاي سياست روسيه اکنون به نظر مي‌رسد که به خوبي در ايالات متحده در حال اجراست. دروغ بزرگ ـ که در آلمان نازي اختراع شد، در اتحاد جماهير شوروي به تکامل رسيد و به شکل گسترده و ماهرانه توسط ولاديمير پوتين رئيس جمهور روسيه به کار مي‌رود ـ امروز به جزئي اصلي از کمپين انتخاباتي دونالد ترامپ در انتخابات رياست جمهوري آمريکا تبديل شده است.

تاکنون به ترامپ اجازه داده شده با دروغ، راهش را پيش ببرد. رسانه‌هاي خبري به شکل گسترده اي کارکردي را ايفا مي‌کنند که لنين به آنها نسبت داده بود: «ابلهان مفيد». رسانه‌ها مشتاقند که از ترامپ براي بالا بردن ميزان فروش و رتبه خود استفاده کنند و گويا متوجه نيستند يا اهميت نمي‌دهند، که ترامپ را نيز بالا مي‌برند. حالا ديگر تعجب‌آور نيست که جسارت ترامپ، امکان ارائه جسارت‌ها و دروغ‌هاي نفس گيرتري را به او مي‌دهد.

براي مثال، پس از سال‌ها رهبري جنبشي که به «جنبش تولد» موسوم شده ـ جنبشي که درباره محل تولد باراک اوباما رئيس جمهور آمريکا تشکيک مي‌کند و مي‌گويد بر اساس قانون اساسي اوباما نبايد رئيس جمهور مي‌شد ـ ترامپ اعلام کرد که اين شايعات در واقع کار حريف او يعني هيلاري کلينتون بود و کمپين او در سال 2008 اين شايعات را آغاز کرده است. و حالا نوبت ترامپ رسيده که به اين حرف‌ها خاتمه دهد. ترامپ با حالتي ظفرمندانه که گويي هيچ شک و ترديدي در آن نيست مي‌گويد: «رئيس جمهور باراک اوباما در ايالات متحده به دنيا آمده است. تمام.»

برخي مي‌گويند که شجاعت او در دروغگويي باعث مي‌شود که رسانه‌ها عليه ترامپ شوند و از او انتقاد کنند. در واقع، به عنوان مثال صحبت‌هاي او در مورد شايعات تولد و کلينتون، به حدي مضحک است که نمي‌شود کنارش زد. اين طور است که هنوز در نظرسنجي‌هاي ملي، او در قدرت باقي مانده است و اين نشان مي‌هد که بسياري از هواداران او مايل به باور اين دروغ‌هاي آشکار يا حداقل ناديده گرفتن آنها هستند.

اين ممکن است تاحدي منعکس کننده يکي ديگر از ويژگي‌هاي روسي در کمپين انتخاباتي حال حاضر رياست جمهوري آمريکا باشد: قدرت اليگارشي (حکومت تعداد معدودي از ثروتمندان). اولين رئيس جمهوري روسيه پس از فروپاشي شوروي سابق، بوريس يلتسين، معاملات با ثروتمندترين شهروندان را قطع کرد: آنها مايل به کمک مالي براي انتخاب مجدد او بودند به ازاي اين که امکان دسترسي به تاج جواهرات صنعت روسيه، به آنها تحت عنوان بخش خصوصي واگذار شود.

اين دست معاملات نامطبوع اين روزها راهشان را در آمريکا بازکرده اند، آن هم به لطف گروهي ديگر از ابلهان مفيد: قضات محافظه کار ديوان عالي ايالات متحده آمريکا که به شهروندان متحد تصميم گيرنده بدنام شده اند. با حمايت قانون اساسي از کمک‌هاي مالي در مبارزات سياسي و عدم شفافيت در اين زمينه، تمام محدوديت‌ها در مورد قدرت پول در گرداندن کمپين‌هاي سياسي برداشته شده است. در روسيه اليگارشي به پوتين پاسخگو است. در ايالات متحده اما به نظر مي‌رسد سياستمداران به اليگارشي پاسخ گو هستند. افرادي که از پولشان براي دستکاري جامعه و بازي با شهروندان عادي استفاده مي‌کنند.

نمايش روپرت مرداک را به ياد بياوريد، مدير عامل سابق بنگاه‌هاي خبري و فاکس قرن 21. در طول سال‌ها، روزنامه‌هاي مرداک نقشي پيشرو در لکه دار کردن اتحاديه اروپا بازي کردند، در نتيجه برکسيت و راي خروج بريتانيا از اتحاديه اروپا را ساختند. حالا جاي مرداک را ـ بعد از يک دوره از شايعات و اتهامات جنسي و سوءرفتارها ـ ندا راجر آيلس به عنوان مدير عامل فاکس نيوز گرفته است. به نظر مي‌رسد او آمده تا راي‌دهندگان آمريکايي را به انتخاب وحشتناک مشابهي وادار کند. در واقع از روزي که اختيار فاکس نيوز از مرداک گرفته شد، اين شبکه تماما درباره ترامپ است. برنامه‌سازان اين شبکه براي درست کردن چهره ترامپ مدام مهملات ارائه مي‌کنند. همان طور که آيلس، آشکارا به عنوان مشاور کمپين ترامپ فعاليت مي‌کند.

شايد نااميدکننده‌ترين رفتار موازي بين گذشته روسيه و حال آمريکا چيزي باشد که من آن را سکوت بره‌ها مي‌نامم: امتناع و سکوت کساني که نفوذ و قدرت متوقف کردن و ايستادگي در برابر اين جنون را دارند. در روسيه 1917، انقلاب اکتبر به موفقيت عظيمي‌دست يافت چرا که مخالفان بلشويک‌ها که اغلب بيش از حد نگران محافظت از موقعيت و اعتبار خود بودند، در ايجاد اتحاد در برابر آنها شکست خوردند.

در آمريکاي امروز نيز جمهوري‌خواهان بانفوذ، همان مسير را طي مي‌کنند. براي اطمينان برخي از رهبران جمهوري‌خواه را نگاه کنيد که براي حفاظت از خود، آشکارا از ترامپ انتقاد مي‌کنند. فرماندار سابق ماساچوست، ميت رامني در ماه‌هاي اخبر به سختي تلاش مي‌کند که ماهيت ترامپ را به عنوان يک متقلب خرابکار نشان دهد. علاوه براين، بيش از 50 نفر از مقامات ارشد جمهوري‌خواه امنيت ملي آمريکا، نامه اي را امضا کرده اند که در آن اشاره مي‌شود: «ترامپ امنيت ملي و رفاه کشور را به خطر خواهد انداخت». سناتور ليندزي گراهان و بن ساسف ترامپ را تهديدي براي آزادي آمريکا و صلح جهاني مي‌دانند و جورج بوش پدر رئيس جمهور سابق آمريکا اعلام کرده که به کلينتون راي خواهد داد. اين جمهوري‌خواهان ميهن پرستي خود را جلوتر از معيارهاي حزبي قرار داده اند.

اما پل رايان، رئيس فعلي مجلس نمايندگان چه؟ او طوري رفتار مي‌کند که گويي ترامپ بهترين انتخاب براي رياست جمهوري است و خطر از دست دادن حمايت هر دو حزب و حتي کشور را مي‌پذيرد فقط به اين خاطر که ترامپ ممکن است سياست‌هايي را پيش بگيرد که با افکار او همخوان است. اگر واقعا رايان فردي بزرگ شده با ارزش‌هاي کاتوليک است، چيزي که خودش دوست دارد نشان دهد، او بايد اظهارات ترامپ را محکوم کند. صحبت‌هاي نژادپرستانه، شيوه‌هاي نادرست کسب و کار و موقعيت‌هاي نامنظم سياست خارجي چيزهايي است که بايد با آن مخالفت شود. چه سودي به يک مرد مي‌رسد اگر مجبور باشد تمام خط مشي‌ها و حتي روحش را بفروشد؟

در نهايت، شيرهاي کهنه کار جمهوري‌خواه کجا هستند؟ اگر آنها مي‌خواهند که ترامپ تمام شهرت و اعتبار حزب و آينده کشور را به کشتارگاه نبرد بايد همين الآن غرشي کنند. به غير از بوش پدر هيچکس ديگري حرفي نزده، که او هم شايد به خاطر شکست پسرش جب بوش، از ترامپ در مراحل مقدماتي انگيزه مخالفت داشته است. جيمز بيکر، کسي که در هر دو دولت رونالد ريگان و جورج بوش پدر خدمت کرده، حتي يک کلمه علني هم نگفته است. جورج شولتز، هنري کسينجر، کاندوليزا رايس يا ديک چني کجا هستند؟ ما نظر کالين پاول در انزجار از ترامپ را مي‌دانيم، آن هم تنها به اين علت که ايميل‌هاي او به بيرون درز کرده است.

وقتي که يلتسين کناره گيري کرد، او روسيه را به دست خلف برحقش پوتين داد. براي حزب خودشان، افتخار و شهرت خود، اين شيرهاي کهنه کار بايد آشکارا مخالفت خود با ترامپ را نشان دهند تا شايد کشور آنها و من آسيب کمتري ببيند.

منبع: پراجکت سينديکيت

مترجم: روزبه آرش – ديپلماسي ايراني

*استاد امور بين‌الملل و عضو ارشد موسسه سياست جهاني


نسخه چاپي ارسال به دوستان