نسخه شماره 4149 - 1395/07/11 -

 سيد‌حسين موسويان تشريح کرد:
 4 ويژگي قدرت دفاعي ايران که تهديد حمله نظامي‌را دفع کرد  
 اوباما شخصاً به دنبال برقراري رابطه با ايران بود
نويسنده : زهرا خدايي

14ماه از امضاي برجام گذشت؛ مهمترين اتفاق در تاريخ ديپلماسي ايران که صفحة تازه‌اي در روابط خارجي ما با نظام بين‌الملل گشود، هنوز محل اما و اگرهاي دلواپسان است. سيدحسين موسويان، عضو ارشد تيم پيشين هسته‌اي، سفير اسبق کشورمان در آلمان و معاون پيشين سياست خارجي شوراي عالي امنيت ملي ايران در گفت‌وگوي اختصاصي با خبرآنلاين، تازه‌ترين فرضيه‌هاي دلواپسان را مورد بررسي قرار داده است که در ادامه مي‌خوانيد:

برخي بر اين باورند که اساسا قبل از برجام تهديد حمله احتمالي نظامي‌آمريکا و اسراييل به ايران وجود نداشته است. آيا اين برداشت درست است؟

اگر منصفانه قضاوت کنيم اصل تهديد احتمالي حمله نظامي به ايران قبل از برجام را نمي‌توان منکر شد. قدرتهاي جهاني در زمان دولت قبلي با صدور قطعنامه‌هاي شوراي امنيت سازمان ملل، برنامه هسته‌اي ايران را به عنوان تهديد صلح و امنيت جهاني قلمداد کرده و کشور ما را در فصل هفت منشور سازمان ملل گذاشتند که معني سياسي و حقوقي و امنيتي آن هم روشن است. فصل هفت منشور سازمان ملل يعني صدور مجوز تحريم‌هاي اقتصادي و حمله نظامي‌ تحت شرايطي که شوراي امنيت تشخيص مي‌دهد. بندهاي 40 و 41 منشور که تحريم اقتصادي بود را اعمال کردند و ايران را در آستانه بند 42 يعني حمله نظامي‌نگه داشتند.

البته جنگ پنهان که جنگ سايبري بود را عملياتي کردند و به تأسيسات هسته‌اي ايران حملات سايبري کردند و تعدادي از دانشمندان هسته‌اي ما را هم ترور کردند. دولت آمريکا هم که رسما و مکرراً اعلام مي‌کرد که گزينه حمله نظامي ‌روي ميز است. اسناد ويکي ليکس هم که افشا و روشن کرد که همسايه‌هاي عرب ما شديداً آمريکا را براي حمله نظامي ‌به ايران تحت فشار قرارداده بودند.

اما شما در يکي از کتاب‌هايتان به رد سناريوي جنگ اشاره کرده بوديد.

بله. در آن دوران، محور اصلي کار من در زمينه آگاه سازي افکار عمومي ‌جهاني بويژه آمريکا در رد سناريوهاي تحريم و جنگ نظامي‌ و سايبري عليه ايران بود. من در کتاب هسته‌اي خود که در دوران رياست جمهوري آقاي احمدي‌نژاد منتشر شد هر سه اين سناريو را با ذکر دلايل مفصل، اشتباه خوانده و رد کردم. در مورد حمله نظامي‌ هم حدود 20 دليل آوردم که اين گزينه غلطي است. اخيرا ديدم يکي از اساتيد محترم در مقاله‌اي نوشته بود که من در کتابم 15 دليل آورده‌ام که اساسا چنين گزينه اي وجود ندارد. در حاليکه همه دلايل من در آن کتاب که به فارسي هم ترجمه و منتشر شده در مورد اين است که حمله نظامي ‌يک گزينه روي ميز آمريکاست و به اين دلايل هم اين گزينه اشتباهي است و آمريکا نبايد مرتکب شود.

آيا برجام سايه جنگ را از ايران دور کرد يا توان دفاعي و موشکي را؟

اگر بخواهيم به موضوع جامع و غير جناحي نگاه کنيم، دلايل متعددي موجب منتفي شدن گزينه جنگ شد که من به چهار مورد مهم آن اشاره مي‌کنم:

1-‌ شناخت آمريکا و قدرت‌هاي جهاني از دو عامل:

الف: روحيه و ايمان مردم ايران

ب: قدرت و اقتدار رهبريت مذهبي شيعي ونفوذ روحانيت شيعه در ايران

آنها با تجاوز صدام، يکبار جنگ با ايران بعد از انقلاب را تجربه کرده بودند. جنگي که طولاني ترين جنگ بعد از جنگ جهاني دوم و طرف مقابل ايران هم همه قدرتهاي شرق و غرب و ارتجاع عرب بود. مردم و رهبري ايران دشمن مورد حمايت همه قدرتهاي جهاني را با ذلت از خاک ايران بيرون راندند. لذا همين دوعنصر يعني ايمان و فداکاري مردم و اقتدار رهبري مذهبي و روحانيت شيعي،‌ عامل بازدارنده تعيين کننده‌اي براي حمله نظامي‌ به ايران بود.

2- برجام دليل ديگر رفع تهديد جنگ بود. با برجام،‌ فصل هفت منشور سازمان ملل در مورد ايران را فلج و به يک معلول 98 درصد تبديل کرد. براثر برجام، قطعنامه‌هاي قبلي سازمان ملل منتفي و تحريم‌هاي اقتصادي سازمان مللي هم برداشته شد و لذا ايران از ماده 40 و 41 خارج شد. اين بدان معني است که اعمال ماده 42 يعني مجوزحمله نظامي‌کاملا «کان لم يکن» شد. بنابراين برجام مشروعيت، مقبوليت و تمام مباني قانوني- حقوقي- سياسي- امنيتي بين‌المللي گزينه حمله نظامي‌به ايران را از بين برد.

3- قدرت دفاعي ايران چهار ويژگي دارد که قطعا يکي از عوامل رفع تهديد حمله نظامي‌بود. قدرت دفاعي ايران هم به موشک محدود نيست.

اولاً: توان تسليحات متعارف ايران از جامعيت و قابليت بالايي برخوردار است.

ثانيا : اين قدرت خانگي است و نه وارداتي. ايران در صنايع نظامي‌خودکفاترين کشور خاورميانه است.

ثالثا: ايران از دو ارتش برخوردار است؛ يکي سپاه و يکي هم ارتش که نمونه آن را در کشور ديگري نمي‌يابيد.

رابعاً: ايران يک ارتش مردمي‌چند ميليوني به نام بسيج دارد که اين هم در ارتش‌هاي جهان منحصربفرد است.

4- دليل ديگر هم سرخوردگي و شکست آمريکا در دو حمله نظامي‌به افغانستان و عراق در طول يک دهه قبل از بحران هسته‌اي بود. آمريکايي‌ها حدود 7000 کشته و 50000 مجروح دادند، يک ميليون پرونده اخذ خسارت براي ناتواناييهاي جسمي‌بر اثر جنگ روي ميزدولت شان قرارگرفت، 6000 ميليارد دلار هزينه جنگ کردند و نهايتا هم دست از پا درازتر ميدان را خالي کردند. لذا افکار عمومي‌آمريکا شديدا با ورود آمريکا به جنگ سوم مخالف بود.

ارتش آمريکا هم خوب مي‌فهميد که ايران نه عراق است و نه افغانستان و لذا هزينه حمله به ايران فوق‌العاده بيشتر خواهد بود. ضمن اينکه شخص اوباما هم با وجودي که گزينه نظامي‌ را روي ميز داشت اما باطنا دنبال حل و فصل مسالمت‌آميز بحران هسته‌اي، گشودن باب گفت‌وگو در باب مسائل منطقه و حتي برقراري رابطه با ايران بود.


نسخه چاپي ارسال به دوستان