نسخه شماره 4149 - 1395/07/11 -

 مدل‌هاي سياستگذاري زبان 
نويسنده : روح‌الله اسلامي شعبجره

بسيار کوته‌فکري است که دولتي انديشه کند مي‌‌تواند براي شهروندانش واژه‌گزيني و واژه‌آفريني کند و براي آن‌ها الگوهاي حرف زدن و نوشتن به‌صورت استاندارد، تعريف کند. زبان در تاريخ ريشه دارد، تاريخي که سرگذشتي دارد که مدام در روايت‌هاي مختلف بيان مي‌‌شود، روايت‌هايي که پايان‌ناپذيرند.

قدرت چه نقشي در ساخت زبان دارد؟ در علم سياست مظهر اصلي قدرت، دولت مي‌‌باشد. آيا دولت‌ها مي‌‌توانند زباني را ترويج، ايجاد، حذف يا اصلاح کنند؟ دولت به معناي اعمال قدرت مشروع يعني حاکميت بر شهروندان در قلمروي سرزميني است. دولت‌ها براي همبستگي معمولاً از دين و زبان رسمي حمايت مي‌‌کنند و سعي مي‌‌کنند تا حد ممکن از فرهنگ رسمي کشور که مبتني بر زبان و دين رايج است، سياستگذاري‌هاي تشويقي انجام دهند.

ايران از جمله کشورهايي است که در طول تاريخ به علت گذرگاه بودن هميشه افکار، عقايد، قبيله‌ها، اديان و حتي تمدن‌ها از آن عبور کرده‌اند و در اين راستا داراي عناصر تداومي و گسست در انديشه، فرهنگ، دين و به‌خصوص زبان بوده است. عناصر فرهنگي ايران به‌خصوص زبان فارسي که شاکله هويتي ايران محسوب مي‌‌شود، صورتي تداومي داشته است. بر اساس پژوهش‌هاي صورت‌گرفته ايرانيان اغلب واژگان و گزاره‌هاي زباني خود از باستان تاکنون را حفظ کرده‌اند. بزرگترين گسست مربوط به حمله اعراب به ايران است که ايرانيان توانستند بسياري از وجوه زباني خود را در قالب زبان فارسي تداوم بخشند و حتي بر زبان و قواعد عربي نيز اثرگذاري داشته باشند. بعدها حملات مغول و تيمور و افکار و عقايد يوناني و هندي نيز نتوانست زبان فارسي را از گذشته خود جدا کند. در دوره معاصر واژگان مدرنيته و پسامدرن در قالب دانش، فنون و علوم جديد وارد زبان فارسي شده‌اند. بسياري نيز قصد دارند زبان‌هاي محلي و لهجه‌ها را با توجه به امکانات زنده کردن عناصر فروملي عصر اطلاعات زنده گردانند.

پرسش اين است که به لحاظ مباني و اصول سياستگذاري آيا دولت‌ها مي‌توانند در مورد زبان، سياستگذاري کنند؟ آيا دولت ايران موظف است از زبان فارسي حمايت و در برابر واژگان غيرفارسي مقاومت کرده و براي آن‌ها جايگزين انتخاب کند؟ آيا دولت اين قدرت مؤثر و مشروع را دارد که زبان رايج و رسمي را گسترش دهد؟ آيا دولت ايران حق دارد وارد عرصه زبان‌ها و لهجه‌هاي فروملي شده و آن‌ها را تقويت، اصلاح يا حذف کند؟ بر‌اساس اين پيش‌فرض‌ها و دغدغه‌ها به مدل‌هاي سياستگذاري زبان اشاره مي‌کنيم.

1-‌ سياستگذاري قراردادي: بر اساس اين مدل، سياست‌گذاران بايد وارد قلمروي زبان شوند. زبان يعني دال‌هايي که مردم به کار مي‌‌گيرند تا به مدلول‌ها ارجاع دهند. در اين نوع نگرش دال‌ها در صورتي درست و استاندارد هستند که به واقعيت‌ها يا مدلول‌ها به‌ صورت منطقي ارجح دهند. زبان آيينه جهان بيروني است. بر اساس اين مدل جهان خارجي وجود دارد. انسان‌ها عاقل هستند، انسان‌ها مي‌توانند جهان را نام‌گذاري کنند. نام‌گذاري جهان بيروني وجه مميز انسان و حيوان است و بر اساس تلاش محققان و متفکران شکل مي‌گيرد. معيارهايي وجود دارد تا بر اساس آن مشخص شود که کدام گزاره‌ها صدق‌پذير است. زبان آن‌قدر اهميت دارد که اگر انسان‌ها شيوه‌هاي به کار گرفتن درست آن را بدانند بسياري از تضادها و درگيري‌ها از بين مي‌رود حتي جنگ‌ها به خاطر استعمال نادرست واژگان و ايجاد سوء‌تفاهم شکل مي‌گيرند. براي به کار بردن درست کلمات بايد معيار اثبات‌پذيري در محتوا و منطق در شکل را رعايت کرد.

بنابراين، زبان کاملاً قراردادي است و قرارداد را عقل انسان تعيين مي‌کند. زبان داراي اصالت و جوهر دروني نيست، بلکه اين انسان‌ها هستند که بر اساس خرد اثباتي و منطقي، زبان را شکل مي‌‌دهند. زبان را مي‌توان ساخت، اصلاح کرد، تغيير داد و به هر سمتي که صلاح جامعه بود هدايت کرد.

بر اساس اين مدل قراردادگرايانه، سياستگذاري زبان رويکردي سوژه‌گرا و عامل‌محور است. دولت‌ها موظف هستند به عرصه زبان وارد شوند و آن را پالايش و ويرايش کنند. زبان کاملاً قراردادي است و اگر دولت‌ها به‌صورت تخصصي به اين عرصه وارد نشوند زبان‌ها و لهجه‌هاي محلي شکل و فرم زبان رسمي را از بين مي‌برند. از سوي ديگر هجوم واژگان خارجي کشور را از هويت مي‌اندازد. قدرت در کاربرد واژگان نيست و اگر دولتي عرصه زبان را از دست بدهد، شهروندان و دولت‌هاي خارجي بدون هيچ ملاحظه‌اي کلمات جديد را جايگزين خواهند کرد. زبان با قدرت ارتباط مستقيم دارد و به‌خصوص در عصر اطلاعات رسانه‌هاي جديد زبان را از فرم خواهند انداخت. به باور قراردادگرايان اگر جلوي روند سريع هجوم لمپنيسم به زبان فارسي در عصر اطلاعات گرفته نشود، هويت ايراني ضربه خواهد خورد.

2-‌ سياستگذاري سازه‌اي: بسياري از محققان و پژوهشگران بر اين باورند که انسان آن‌قدر توانمند نيست که بتواند زبان را هدايت و کنترل کند. انسان موجودي ضعيف و غيرعقلاني است و اگر موردي را بتوان خرد نام نهاد بسيار محدود و مقطعي است. انسان‌ها نمي‌توانند از موضوعات فاصله گرفته و در مورد آن‌ها اظهارنظر کنند. به باور اين دسته از پژوهشگران قدرت در دولت منحصر نمي‌‌شود، اصلي‌ترين وجه قدرت در زبان نهفته است. بر اين اساس هيچ انسان و هيچ دولتي نمي‌‌تواند زبان را اصلاح، حذف يا ويرايش نمايد. زبان ريشه در عوامل سازه‌اي و تداومي دارد که در گذشته روي داده است. قدرت‌هاي فراواني در شکل‌دهي زبان اثر داشته‌اند، بر‌اساس نيازها و سطوح ارتباطات همه شهروندان در جوامع مختلف، زبان شکل گرفته است.

بسيار کوته‌فکري است که دولتي انديشه کند مي‌‌تواند براي شهروندانش واژه‌گزيني و واژه‌آفريني کند و براي آن‌ها الگوهاي حرف زدن و نوشتن به‌صورت استاندارد، تعريف کند. زبان در تاريخ ريشه دارد، تاريخي که سرگذشتي دارد که مدام در روايت‌هاي مختلف بيان مي‌‌شود، روايت‌هايي که پايان‌ناپذيرند. زبان در سنت‌هايي ريشه دارد که به استواري‌‌شان از مرزهاي جغرافيايي بسيار عميق‌تر است. زبان در مذهب و آيين‌ها نهفته است به‌نحوي‌که با جان و دل مردم سروکار دارد. از همه مهم‌تر زبان در اسطوره‌ها و ناخودآگاه شهروندان نهفته است که بسيار نامحسوس رفتارها و ارتباطات را شکل مي‌دهد. سنت، تاريخ، مذهب و اسطوره‌ها منابع زباني يک ملت را تشکيل مي‌دهند که در طول اعصار به‌صورت تداومي و بر اساس منطق نياز از پايين به بالا زبان را شکل داده و متحول ساخته‌اند. يک فرد، سازمان و دولت بسيار کوچک‌تر و ناتوان‌تر از آن مي‌باشند که به قلمروي زبان وارد شوند. زبان، سازه‌اي جمعي و غيرقراردادي است که با رويکردهاي سوژه‌اي و کارگزاري نمي‌توان آن را سياستگذاري کرد. انسان در زبان قرار دارد و زبان خانه او محسوب مي‌‌شود. انسان مي‌‌تواند با زبان هم‌نوا شده و همان‌طور که شبان هستي است با زبان ارتباط برقرار کند، همان‌طور که پيامبران و شاعران چنين کرده‌اند. دولت نه مي‌تواند و نه مشروع است که زبان يک اجتماع را اصلاح، حذف يا هدايت کند. هيچ عقل افلاطوني نمي‌‌تواند براي زبان سياستگذاري انجام دهد. قدرت نهفته در زبان بيش از قدرت نهفته در دولت مي‌باشد.

نتيجه و راهکار: سياستگذاري جماعت‌گرا

بهتر است به سراغ راه ميانه‌اي رفت که نه قراردادي باشد و نه سازه‌گرا، به‌نحوي‌که بتوان در مورد شرايط کنوني ايران کارآمد باشد. زبان فارسي در طول تاريخ علاوه بر همه برخوردها تداوم داشته است. ذخائر تمدني ايران بسيار ارزشمند هستند که از پس اغلب حوادث و رويدادها بر‌مي‌آيند. از سوي ديگر ايرانيان ملتي متساهل و روادار در طول تاريخ بوده‌اند که حتي از دشمنان خود آموخته‌اند. ايرانيان معروف به تمدني هستند که به دنبال آباداني مي‌‌باشند. با همه اين خصوصيات ايرانيان از همه دگرهاي اطراف خود آموخته‌اند و متعصبانه با کسي برخورد نکرده‌اند. به نظر مي‌رسد در مورد شهروندان داخلي که زبان‌ها و لهجه‌هاي محلي دارند و همين‌طور کشورهاي اطراف و به‌خصوص فرهنگ مدرن و پسامدرن دولت بايد با سياستگذاري ميانه جماعت‌گرا به موضوع وارد شود. عامل زنده بودن و تداوم زبان ايراني وجود ضرب‌المثل‌ها، ادبيات، حکمت‌ها و به‌خصوص متفکران بزرگي است که در طول تاريخ خلاقانه دانش توليد کرده‌اند. دولت نبايد به‌طور مستقيم و دستوري با ديد قراردادگرايانه زبان را هدايت کند، همچنين نبايد زبان را به‌ صورت سازه‌اي رها کند، بلکه بايد براي محققان، پژوهشگران و متفکران جامعه فرصت فراهم کند تا در فضايي انتقادي و تفاهمي زبان راه خود را بيابد. هيچ ترسي از عصر اطلاعات نيست؛ زيرا زبان فارسي داراي ذخائر تمدني فراواني است که حتي غارت‌ها، اشغال و درگيري‌هايي که قلمروي سرزميني را از بين برد نيز نتوانست زبان فارسي را نابود کند. بنابراين، راه‌حل در احترام به متن‌ها و زبان‌هاي بومي، رها کردن هدايت افلاطوني و فرصت ايجاد کردن براي محققان و پژوهشگران است که زبان راه خود را پيدا خواهد کرد. درگيري جهان‌زيست‌ها و انتقاد فهم‌هاي گوناگون باعث مي‌شود، زبان پويايي خود را حفظ کند.


نسخه چاپي ارسال به دوستان