نسخه شماره 4097 - 1395/05/10 -

 طنز 
نويسنده : محمد حسين روانبخش

از حسن به سمت محمود

و در انتها سعيد!

اين روزها لطف بعضي برادران به طنزپردازها زياد شده و خوشبختانه سوژه‌هاي زياد، متنوع و جذابي در دور و بر ما وجود دارد که مي‌شود با آن شوخي کرد؛ اما راستش، دست و دل آدم نمي‌رود که راجع به بعضي اظهار نظرها طنز بنويسد . مثلا با خروجي‌هاي حسن عباسي (معروف به دکتر!) نمي‌شود و نبايد شوخي کرد . چون ارزش شوخي و طنز خيلي بالاتر از پرداختن به اين جور حرف‌ها است . بالاخره حرمت طنز را بايد ما طنز پردازان حفظ کنيم . پس اولين سوژه پريد!

دومين سوژه سخنان محمود احمدي‌نژاد است‌. يادش بخير‌؛ در هشت سال دولت اصلاحات هر نه روز يک بحران ساخته مي‌شد، در هشت سال دولت بعدي، هر روز نه تا سوژه براي جوک‌! حالا به ياد آن هشت سال دوم است که احمدي‌نژاد راه افتاده و سفر استاني مي‌رود و ياد و خاطره آن روزها را دوباره زنده مي‌کند . اين برادر چند روز پيش در مشهد گفته است‌: «مرا فراماسونر، انجمن حجتيه، ضد ولايت فقيه و جادوگر ناميدند» . اما اگر بگرديد ببينيد کي از اين حرفها به احمدي‌نژاد زده، چيزي پيدا نمي‌کنيد غير از همين حرف که خودش گفته است ! يعني ظاهرا اين بنده خدا عادت به «بگم – بگم » کرده و وقتي کسي را پيدا نمي‌کند با خودش «بگم – بگم » بازي مي‌کند و اول در يک جاي خلوت اين حرفها را خودش به خودش مي‌زند؛ بعد مي‌آيد بين جمعيت و خودش، خودش را تهديد به افشاگري مي‌کند! واقعا تاسف بار است و آدم دلش براي او مي‌سوزد؛ راستش را بخواهيد با اين موضوع هم نمي‌شود شوخي کرد و فقط بايد آرزوي بهبود براي او داشته باشيم !

سومين سوژه : «مي‌گويند قرار است همه چيز و مشکلات بانکي حل شود، پس چرا حل نمي‌شود؟ » استاد سعيد جليلي صبرش تمام شده و اين سوال مهم را پرسيده است . حق هم دارد؛ اين برادر يک شب ساعت 11 خوابيده و صبح که بيدار شده شنيده که در ترکيه کودتا شده، بعد مردم به خيابانها ريخته‌اند، بعد کودتا خنثي شده، بعد کودتاچي‌ها دستگير شده اند، بعد اردوغان در جمع هوادارانش صحبت کرده و ... خوب با خودش فکر کرده يک شب خوابيده و اين همه اتفاق در ترکيه افتاده است؛ چرا همه مشکلات کشور ما ظرف 24 ساعت حل نشود ؟! موضوع اصلا خنده دار نيست و خيلي هم جدي است‌. شما تصور کنيد الان سعيد جليلي رئيس‌جمهور شده بود؛ همان شب اول بعد از اعلام نتايج مشکلات کشور کلهم رفع و رجوع شده بود و ما الان در بهشت زندگي مي‌کرديم‌! براي همين هم هست که برادر جليلي طي سه سال اخير اين همه بالا و پايين مي‌پرد تا همه را آگاه کند که چه فرصت استثنايي اي را از دست داده اند. واقعا مي‌شود درباره اين تراژدي مصيبت بار، طنز نوشت؟! هيهات!

... و چنين است که طنزي نوشته نمي‌شود!


نسخه چاپي ارسال به دوستان