نسخه شماره 4097 - 1395/05/10 -

 فشارهاي اجتماعي و تهديد بهداشت روان 
نويسنده : فريد براتي‌سده

در جرايد، راديو و تلويزيون، مدارس، دانشگاه‌ها، محيط‌هاي کار، خانواد‌ه‌ها، مي‌توان نشاني از سلامت رواني پيدا کرد. همگان به اهميت سلامت رواني واقفند و به آن اعتراف دارند و به طور شهودي، عوامل موثر بر آن را مي‌شناسند. با اين حال، بي‌مناسبت نيست به مقوله سلامت رواني از نمايي ديگر بنگريم: تنش‌ها و رابطه آن با سلامت رواني.

به طور کلي، فشار رواني هر عامل يا محرکي است که در افراد ايجاد تنش يا پريشاني مي‌کند، آنها را به ارزيابي موقعيت و شرايط وامي‌دارد و در نهايت، منجر به واکنش فرد مي‌شود. اينکه اين محرک‌ها چه هستند نکته‌اي مهم است. عده‌اي هر تغيير در زندگي افراد را محرکي فشارآفرين مي‌دانند و عده‌اي ديگر فشارها يا وقايع روزمره (مثلا مشاجره‌هاي روزانه فرد با همسر يا با همکار) را عاملي فشارزا مي‌دانند. اما در يک تقسيم‌بندي، محرک‌ها و عوامل استرس‌زا را مي‌توان در چهار دسته قرار داد: وقايع و اتفاقات مثل طلاق يا پرخاشگري؛ فشارها و وقايع روزمره مثل شرايط زندگي در شهرها، از جمله مشکلات ناشي از آپارتمان‌نشيني، ترافيک، سروصدا، و مشاجرات؛ سوانح و استرس‌هاي مهيب مثل تصادفات، سيل، زلزله و جنگ؛ غيرواقعه‌ها يعني شرايطي که خود واقعه نيستند، اما توان ايجاد فشار در آدمي‌را دارند. اين مورد آخر بيشتر انتظاراتي هستند که در زندگي داريم، مثل وعده‌هايي که به آنها عمل نشده يا انتظار رسيدن به وضعيتي مطلوب و در عمل محقق نشدن آن.

عوامل متعددي صرف نظر از اينکه در چه دسته‌اي قرار گرفته باشند، براي افراد ايجاد فشار مي‌کنند. اين عوامل در وضعيت‌هاي فرهنگي و اجتماعي ريشه دارند و از همين رو، از آنها با عنوان فشارهاي اجتماعي ياد مي‌کنند. به بعضي از اين فشارزاها اشاره مي‌کنيم.

1- فقر

فقر و بي‌عدالتي يکي از اصلي‌ترين عوامل فشارزاست. احساس فقر و بي‌عدالتي تاثيرات مخربي بر سلامت رواني دارد و فارغ از هر بحثي درباره علل و زمينه‌هاي آن، به پايين آمدن عزت نفس، احساس تحقيرشدگي و افسردگي و درماندگي منجر مي‌شود. در کنار همه توضيحاتي که درباره رابطه فقر با سلامت رواني داده مي‌شود يک نکته اين است که در حالي که اغنيا مي‌توانند با خريد تسهيلات و خدمات رفاهي به جبران تنش‌ها و پريشاني‌هاي خود مبادرت کنند فقرا به دليل کمبود منابع اقتصادي يا نداشتن آنها از اين بابت ناتوانند. براي نمونه، وقتي ثروتمندان دچار تنش و ناراحتي مي‌شوند، مي‌توانند مدتي به مرخصي بروند و به استراحت بپردازند، ولي فقرا چنين امکاني ندارند. فقر همچنين احساس کنترل نداشتن بر محيط را برمي‌انگيزد. اين احساس در ميزان تحمل فشارهاي بيروني نقش مهمي‌دارد.

2- تأهل/ تجرد

اين نکته که متاهلان سلامت رواني بهتري دارند تا مجردها يافته‌اي عمومي‌و مورد توافق همه محققان است. با اين حال، در سال‌هاي اخير، با بحران‌هايي که در خانواد‌ه‌ها روي داده يا در حال وقوع است ديده شده که مجردها از نظر سلامت رواني يا حداقل رضايت از زندگي از متاهلان چندان عقب نيستند اما حداقل در مورد مطلقه‌ها و بيوه‌ها و کساني که از سال‌هاي ازدواجشان گذشته موضوع قبلي همچنان مصداق دارد، يعني سلامت رواني متاهل‌ها از بسياري از بيوه‌ها و مجردهاي ميان سال يا رو به ميانسالي بهتر است. البته در اين زمينه نبايد و نمي‌توان نوع نگاه و شرايط فرهنگي- اجتماعي را ناديده گرفت.

3- بيکاري

در بين همه عوامل اجتماعي مرتبط با فشارهاي رواني در چند دهه گذشته بيکاري در همه مطالعات با يک نتيجه‌گيري مشخص همراه بوده است: کساني که بي‌کارند يا شغل کم درآمدي دارند در مقايسه با شاغل‌ها سلامت رواني کمتري دارند. بررسي‌ها نشان داده در زمان‌هايي که ميزان بيکاري در جامعه‌اي افزايش داشته ميزان خشونت، اضطراب، پرخاشگري و افسردگي بيشتر شده است.

4-‌ محيط فيزيکي يا ساخته‌شده

نوع ساختمان، زندگي در برج‌ها و ساختمان‌هاي بلندمرتبه، زندگي در محيط‌ها و محله‌هاي نابسامان که انسجام اجتماعي در آنها کمتر ديده مي‌شود از جمله متغيرهاي مرتبط با محيط فيزيکي يا ساخته شده است. تحقيقات نشان مي‌دهد که اين وضعيت‌ها با سلامت رواني کمتري همراهند. براي نمونه، در تحقيقي در لندن ديده شده که اکثر کساني که در برج‌ها و ساختمان‌هاي بلندمرتبه زندگي مي‌کردند احساس تنهايي و پوچي بيشتري داشتند. همچنين، زندگي در جوامع و شرايطي که فرد نمي‌تواند شرايط و وضعيت بعدي زندگي خود را پيش‌بيني و بر وضعيت قابل انتظاري عمل کند يا زندگي در محله‌ها يا اجتماعاتي که سرمايه اجتماعي در آنها کمتر است با سلامت رواني پايين‌تري همراه است. از ديگر عوامل محيطي مرتبط با سلامت رواني مي‌توان به ترافيک،‌ آلودگي‌هاي صوتي و تصويري، و به‌هم‌ريختگي‌هاي شهري اشاره کرد.


نسخه چاپي ارسال به دوستان