نسخه شماره 4097 - 1395/05/10 -

 شهرداري‌ها، بناهاي تاريخي‌: تيغ و زنگي مست 
نويسنده : عمران گاراژيان*

چندي پيش که بحث درباره برنامه ششم توسعه بالا گرفته بود، بندهايي از اين برنامه که شامل واگذاري بخشي از مسئوليت‌هاي بناهاي تاريخي داخل شهرهاي داراي جمعيت بيش از يکصد هزار نفر جمعيت به شهرداري‌هاست مورد چالش قرار گرفت. بخش عمده‌اي از موافقان طرح بهره‌وري بهينه از آثار تاريخي و ديگران بهينه سازي فضاهاي شهري و بافت‌هاي فرسوده را مد نظر داشتند. عمده مخالفان وابسته به تفکر ميراث فرهنگي بودند که برداشتي سنتي از اين مفهوم دارند. تاکيد کنم سنتي بودن و سنتي انديشيدن از نظر اين قلم ضرورتا منفي نيست. حتي گاه انطباق‌هاي سنتي به نظرم کاراتر از مناسبت‌هاي وارداتي است. چه شد که دوباره طرح مبحث را ضروري ديدم. چه موافقان و چه مخالفان لااقل تا حدي که من بررسي کرده‌ام، تجربه مشخصي در زمينه مديريت بناها نداشتند و بطور نظري يا حتي گاه فرصت‌طلبانه وارد معرکه شده بودند. منظورم لزوما منفعت شخصي نيست، منظورم شامل منفعت صنفي و حرفه‌اي و گروهي يا حتي نهادي نيز هست. آنچه ذکر شد ارزيابي من است و تاکيدي بر واقعي بودن آن ندارم؛ اما چرايي بحث من در چنين روزهايي، برمي‌گردد به تجربه چند ساله‌ام در ارتباط با کار در هر دو ساختار ميراث فرهنگي و شهرداري. در کمتر از پنج سال گذشته نيز با پروژه‌اي مشترک بين هر دو ساختار ياد شده درگير و گرفتار بوده‌ام. اين پروژه شامل کاوش اثري باستاني در حاشيه بافت شهري با جمعيت بيش از يکصد هزار نفر است. لازم ديدم تجربه‌ام را با مسئولان و مديران و جوانان جوياي کار و نام در ميان بگذارم. شايد بکار آيد و چراغ راهي شود.

قضايا از آنجا شروع شد که براي بازديد اثري پيش از تاريخي در سال 1382 عازم شدم. در فرايند خيابان کشي توسط شهرداري سبزوار قسمتهايي از تپه‌اي باستاني براي خيابان کشي برداشته شده بود. اسکلت‌هاي عصر مفرغ(حدود 3000 تا 1500 سال پيش از ميلاد مسيح) در برش‌ها بيرون افتاده بودند. آثار باستاني در پياده‌رو تازه تاسيس شده، روي زمين پراکنده بودند. مسئله آزاردهنده ديگر زباله‌هاي معاصر بود که در گوشه و کنار محوطه باستاني رها شده بود. وضعيت را به پژوهشگاه ميراث فرهنگي و پژوهشکده باستان‌شناسي گزارش کردم. آنها هميشه مانند خانواده‌هاي عيال‌واري هستند که ده‌ها يتيم را هم به فرزندي پذيرفته‌اند و در جامعه‌اي زندگي مي‌کنند که با رکود تورمي‌يا بيماري هلندي مواجه است. اقتصاد جاي خود دارد با اختلاف طبقاتي شديد در زمينه فرهنگي مواجه‌اند. اکثريتي که تقريبا درک و دريافت و دغدغه فرهنگي و پيشينه فرهنگي و ميراث فرهنگي ندارند و اندک، بسيار اندک و انگشت شمار کساني که با رويکردي تاريخ گذشته ميراث فرهنگي را با چنگ و دندان محترم مي‌شمارند و براي حفظ آن براساس ديدگاه تخصصي يا رويکردي ملي گرايانه متعصبانه و سينه چاکانه تلاش مي‌کنند.

خلاصه طبق روال، خانواده عيال وار ميراث فرهنگي در زماني که رويکرد فرهنگي دولت دوم اصلاحات افول کرده بود، تصميم گرفت پژوهشگران خارجي را به سوي اين اثر در حال اضمحلال سوق دهد. در يک مورد خود من نماينده ميراث فرهنگي و پژوهشگاه بودم. هرچه توان داشتم، گذاشتم اما پژوهشگران دانشگاه اروپايي، محوطه مد نظر را پسند نکردند. بعدها با خودم فکر کردم و ديدم اگر من هم جاي آنها بودم (به شرايط و دلائل پيش گفته) پسند نمي‌کردم!

همکار ديگري در دولت اول مهرورزي آنگاه که دلارهاي نفتي سر به فلک مي‌ساييد، توانست محوطه مد نظر در حاشيه و محدوده شهري تجاري را به هيئتي خارجي، پيشنهاد و موفق شد معامله را جوش دهد. اما اين توافق هم دوام نياورد. هيئت مورد نظر که کارهاي اوليه را شروع کرده بود گسترش نداد و خلاصه عطاي پژوهش و کاوش در محوطه را به لقايش بخشيد.

در طول سال 1390 معاونت ميراث فرهنگي استان محوطه را به من پيشنهاد کرد و تمام قد پاي اين پيشنهاد ايستاد. من بررسي‌هاي گسترده‌اي انجام دادم و متوجه شدم، پروژه‌اي براي تعيين حريم اثر نيز بوسيله همکاران استان ياد شده انجام شده است. يعني همه چيز آماده بود. اضافه براين محوطه به شدت در معرض خطر و دست‌اندازي و زباله‌ريزي و کشاورزي و ساخت و ساز بود.

در سال 1391 اين کلاه گشاد سر من رفت و پژوهش و ارزيابي را آغاز کردم. با شرايطي سازماندهي اثري با کاربردي خاص براي نجات بخشي و بهره‌برداري را پيشنهاد کردم. اما تا مزد همکارانم در سال 1391 را بگيرم سال 1393 شد. ادامه پژوهش و برنامه‌ريزي به وقفه خورد. اينجاي قضايا «گود قتلگاه منبر» من است. پس از ماه‌ها پيگيري متوجه شدم در شهر و خصوصا در شورا و شهرداري انگيزه‌هايي براي آغاز مجدد وجود دارد. تبادل نظرها را تداوم بخشيدم و با نيروهاي بومي‌ علاقمند از موزه‌اي که به همت شورا تشکيل شده بود، بهره برده، پروژه کاوش در محوطه را پيش بردم.

تفاهم‌نامه با ميراث فرهنگي استان و پژوهشگاه با پيگيري بسيار به انجام رسيد. بودجه مصوب شورا شده بود. اما مشکلات عديده‌اي بود. کوچکترين خريدي در ساختار شهرداري متناسب با سليقه و فرهنگ شهرداري‌ها انجام مي‌شد. براي مثال تاکيد ما بر اين بود که براي کاوش حساسيت‌هايي وجود دارد اما اين حساسيت‌ها در شهرداري درک نمي‌شد.

در شهرداري البته توان بسيار بالاي پرسنلي و موتوري براي تخريب وجود داشت. يعني به راحتي مي‌توانستيم کل محوطه را براي هميشه از ارزش ميراث فرهنگي چيانه‌اش ساقط کنيم. ما اما با راهکارهاي تخصصي، کاوشي دقيق را انجام داديم. و مهمتر دست به فرهنگسازي زده و به مناسبت‌هاي مختلف از مردم براي بازديد دعوت کرديم. تيم‌هاي تخصصي را براي معرفي سازماندهي کرديم. استقبال مردم بسيار خوب بود. نتيجه کاوش‌هاي بسيار ارزشمند بود. تلاش ما براي بهره‌وري بهينه از محوطه‌اي تاريخي در حاشيه شهري معاصر داشت جاگير و پاگير مي‌شد. اما افسوس فرهنگ شهرداري و بخش‌هايي از آن که عمدتا به درآمد و پول فکر مي‌کنند، دامن فعاليت‌ها را گرفت. محافظت از محوطه به ميراث فرهنگي شهرستان سپرده شد. اما آنها توان کارشناسي نداشتند. تغييرات از راه رسيده بود. تفاهم و غير آن کارساز نبود. قول و وعده‌ها همه بر باد فنا رفت. ما به اين راضي شديم که حقوق و دستمزد اعضاي تيم کاوش را بگيريم و براي سازماندهي محوطه و حفاظت و مديريت آن طرح بسيار اساسي تهيه کرديم. اما شهرداري که اين چيزها را نمي‌داند. شهرداري يعني درآمد آن هم در کوتاه مدت! شهرداري يعني بهره‌برداري. شهرداري يعني ساخت و ساز. شهر يعني جنگلي از بتون و آهن. شهر نه يعني فضايي فرهنگي، شهر نه يعني موزه، شهر در نظر شهرداري‌ها يعني نظر متغير اعضاي محترم شورا.

خلاصه هم‌اکنون که دارم اين متن را براي شما مي‌نويسم آنچه حاصل شده، محوطه‌اي است که کم و بيش از نظر علمي ‌شناخته شده است. اما کاوش با حفاظت متناسب همراه نبوده است، شهرداري هم اين مهم را درک نمي‌کند. در موزه همان جايي که پرژوه با پشتيباني اجرايي آنجا شروع شد، مواد فرهنگي و مطالعاتي حتي رايانه‌هاي هيئت کاوش بلوکه شده‌اند. منصوب غير متخصصي ورود همه کارشناسان را ممنوع فرموده و البته احتمالا بوسيله بخش‌هايي از شهرداري و شورا حمايت مي‌شوند. دست ما کوتاه و خرما برنخيل. اين همه ماجرا نيست. مي‌دانيد که کاوش بدون برنامه بدون حفاظت يعني تخريب، احتمالا اين هم در آينده نزديک اضافه خواهد شد. ما بودجه مصوب در شورا داريم، يعني پرداخت دستمزد همکاران متخصص ما که از سراسر دنيا به ما پيوسته‌اند، بلامانع است. اما نبود تخصص و آشنايي با موضوع در شهرداري مانع است. اکنون ما بيش از يکصد ميليون بدهي داريم، هيچ کارمزدي را نپرداخته‌ايم. اين مهم نيست. محوطه را کاوش کرده‌ايم. نگهبان گذاشته‌ايم و مواد مطالعاتي‌مان در دسترس‌مان نيست. محوطه هر روز در معرض برف و باران بوده اما کسي در شورا و شهرداري که اين چيزها را بطور تخصصي متوجه نمي‌شود. اين مانند بسياري پارک و پروژه‌هاي ناتمام است. از نظر آنها تجربه بي‌بازگشت کاوش معني ندارد. از نظر آنها حفاظت مهم نيست. از نظر آنها اعتبار علمي‌و جهاني ما مهم نيست. از نظر آنها انتشارات اصلا اهميتي ندارد. اگر داشت کتابي که براي مردم تهيه کرده و يکسال است تحويل داده‌ايم، منتشر شده بود.

خلاصه، شهرداري در ارتباط با بناهاي تاريخي و فرهنگي نه درک تخصصي دارد نه اجازه فعاليت به رويکردهاي تخصصي مي‌دهد. شهرداري‌هاي ما بيش از هر جايي توان اجرايي و فني دارند. بيش از هر جايي در محدوده شهرها توان اجرايي دارند اما آنجا که سخن از ميراث فرهنگي به ميان آيد اينها تبديل به توان تخريب مي‌شود، چراکه توان تخصصي و کارشناسي ندارند. نه تخصص‌اش را دارند نه به متخصصان واگذار مي‌کنند. از نظر آنها همه چيز به ساخت و ساز به امور جاري شهر، به فشار شورا و به راي شهروندان محدود مي‌شود. در نتيجه اگر در شهرهاي بيش از يک صد هزار نفر بناهاي تاريخي و مسائل آن به شهرداري واگذار شود و زيرساخت فرهنگي و قانوني آن فراهم نشود موج فراگيري از فعاليت‌هاي غيرتخصصي و تخريب ميراث فرهنگي را موجب شده‌ايم. اين‌ها را کسي که تجربه کرده مي‌نويسد نه کسي که به کنار گودي ايستاده و مي‌گويد، لنگش کن. بناهاي تاريخي و آثار باستاني داخل شهرها را لنگش کن! به شهرداري‌ها بسپاريد خود به خود لنگ شده‌اند، چون در شهرداري‌ها فرهنگ درک ميراث و آثار تاريخي وجود ندارد.

*باستان‌شناس


نسخه چاپي ارسال به دوستان