نسخه شماره 4097 - 1395/05/10 -

 «شوال و امام صادق عليه‌السلام»(18) 
نويسنده : سيدرضا اکرمي

1) درباره رئيس مذهب و مکتب امام صادق عليهاسلام مجال سخن بسيار داريم چون کارنامه بالا براي حضرت در 34 سال امامت حضرت وجود دارد. بدين جهت عرض مي‌کنم نام حضرت «جعفر» مي‌باشد که در بين نام‌هاي «محمد و علي و حسن و حسين» ويژه مي‌باشد، آن چنان که نام امام بعدي «موسي» است. جعفر نام نهر وسيع و بزرگ مي‌باشد و تراوشات فکري و علمي حضرت بسيار بسيار مي‌باشد. حضرت تنها امامي است که عصر تلخ امويان و تلخ‌تر عباسيان را از نزديک ديده و از هر دو آسيب ديده است. امام آخرين امامي است که در «جنه‌البقيع» از نسل امامان به خاک سپرده شده است و تشييع جنازه شکوهمندي براي حضرت انجام گرفت که نوشته‌اند در کنار تشييع جنازه امام مجتبي و امام علي‌بن الحسين و امام باقر عليهم‌السلام و ورود اهل بيت امام حسين به مدينه بعد از کربلا، برترين و بالاترين مي‌باشد و ابوهريره عجلي قصيده‌اي در تشييع جنازه حضرت سرود که در کتب آمده است.

2) حضرت صادق عليه‌السلام را «شيخ الائمه» لقب داده‌اند چون 65 سال زيست و ديگر امامان بين «25 تا 63» زيستند و حضرت توانست حوزه علميه پدر را به دانشگاه عظيم چهار هزار نفري تبديل نمايد و از هيچ امامي چون حضرت، آثار علمي و فرهنگي و فقهي نداريم و بدين جهت وي را «موسس مذهب جعفري» لقب داده‌اند. در مکتب امام عمده مسائل فکري و فرهنگي و فقهي و اجتماعي «جهاد کبير و اکبر» مورد بررسي و واکاوي قرار گرفت و 370 هزار روايت از امام و شاگردان وي نقل شده است.

3) حضرت را «صادق» لقب داده‌اند، چون در فرزندان امام هادي، جعفر نام داشت که کارنامه کاذب دارد و با دربار عباسي حشر و نشر داشت و هرزه‌گرا بود و پس از شهادت امام عسگري، ادعاي نيابت داشت و از خليفه مي‌خواست او را به رسميت بشناسد.

4) نوشته‌اند 400 تاليف در عصر حضرت به رشته تحرير درآمد و با توجه به ممنوعيت کتابت حديث و بکارگيري قلم، کاري جديد و اثري ارزشمند مي‌باشد که به نسل‌هاي بعدي آن احاديث و نوشته‌ها رسيده است. کتاب نفيس «جامع الاحاديث الشيعه» که به دستور مرحوم آيت‌الله بروجردي تاليف شد و «دائره‌المعارف» ارزشمند مي‌باشد.

5) در دوران امامت 34 ساله امام صادق عليه‌السلام، تقابل عباسيان و امويان را در شهرهاي عراق و شام داريم که «ابومسلم خراساني و ابوسلمه خلال» نام و آوازه مهم دارند و مبارزات آنان نيز خواندني مي‌باشد. روزي «سدير صيرفي» به امام عرضه داشت، چرا قيام نمي‌کني، امام فرمود، يار و ياور ندارم، سپس امام با سدير به خارج مدينه رفتند، در بين راه به گله گوسفندان برخوردند، امام فرمود آنها را بشمار و شماره کرد و هفده بزغاله بودند، امام فرمود، اگر به عدد اين بزغاله‌ها ياور داشتم قعود و نشستن «لما وسعني القعود» شايسته‌ام نبود. داستان هارون مکي تنوري و مرد خراساني که مي‌گفت پانصد هزار ياور در خراسان خواهي داشت، در تاريخ خواندني مي‌باشد.

6) امام به «مفضل بن عمر» وجهي داد و فرمود، هرگاه بين دو نفر از شيعيان مشاجره‌اي ديدي که جز با پول حل نمي‌شود، از اين پول براي حل اختلاف استمداد نما و به تنازع خاتمه ده.


نسخه چاپي ارسال به دوستان