نسخه شماره 3886 - 1394/08/03 -

 امام مرکز اسلامي‌ هوستون در آمريکا:
 عاشورا متعلق به کل مذاهب اسلامي‌و حتي متعلق به کل بشريت است 

حجت‌الاسلام و‌المسلمين بديعي امام مرکز اسلامي ‌هوستون در آمريکا در گفت‌و‌گو با شفقنا به تبيين ويژگي‌هاي نهضت حسيني (ع) و پيام‌هاي فرا مذهبي آن پرداخته است. بديعي مي‌گويد: در دوران يزيد، انحراف از سرچشمه که خليفه باشد نشأت گرفته بود. آنچه درد آور است اين است که مردمي‌که پيامبر (ص) يا صحابه پيامبر را ديده بودند سکوت کرده بودند. و اين بزرگترين افت براي جامعه ديني است که در مقابل انحراف دين و عدم اعمال گزاره‌هاي ديني سکوت کند و تماشاچي باشد.متن گفت‌و‌گوي شفقنا با حجت‌الاسلام والمسلمين علي‌اکبر بديعي در پي مي‌آيد:

عده‌اي قضيه کربلا‌ و شهادت امام حسين (ع) را گرچه محکوم مي‌دانند اما آن را در حد يک منازعه سياسي مربوط به آن دوران فرو مي‌کاهند. ديدگاه شما در اين خصوص چيست؟

بررسي‌هاي تاريخي و دقت در أوضاع و شرائط تاريخ عصر امام حسين عليه‌السلام خلاف اين ادعا را ثابت مي‌کند. از طرفي متن خطبه‌ها و نامه‌هاي أباً عبدالله عليه‌السلام نيز به چرايي قيام امام أشاره مي‌کند. بعنوان نمونه امام عليه‌السلام در يکي از همين خطبه‌ها در هنگام حرکت بسوي کربلا مي‌فرمايند: الا وان الدنيا قد تغيرت و تنکرت و ادبر معروفها…امام عليه‌السلام مي‌فرمايند شرائط زندگي دين داران در جامعه اسلامي‌تغيير يافته و زشتي‌ها زيبا جلوه داده شده و خوبي‌ها جاي خود را به منکرات داده است.

امام عليه‌السلام ادامه مي‌دهند که «الا ترون ان الحق لايعمل به و ان الباطل لايتناهي عنه» به مومنان گوشزد مي‌کنند که اين جامعه اي که يزيد غاصبانه بر کرسي خلافت آن نشسته به حق عمل نمي‌شود و از باطل روي گردانند. يعني أساسا مفهوم حق و باطل رنگ باخته و اين در حاليست که يزيد خود را خليفه رسول خدا و زمامدار کشوراسلامي‌مي‌داند. لذا امام مي‌فرمايند ليرغب المؤمن في لقاء ربه حقاً .. مردن انسان مؤمن در اين جامعه اي که تنها پوسته اي از دين مانده است و حيات ديني از دست رفته سزاوارتر است. و دهها نمونه ديگر در مکاتبات امام و خطبه‌هاي امام در اين قيام نشان از يک انحراف بزرگ در دين دارد. وظيفه اباعبدالله در اين شرائط چيست؟ آن هم در مواجهه با انسان قدرت مداري مثل يزيد که نمي‌شود با نصيحت او را از اين انحراف باز داشت؟

نمونه ديگر نگاه کنيد به تاريخ وقتي سر مبارک أبا عبدالله در تشت و در مقابل يزيد گذاشتند، چوب به لب و دندان مبارک امام (ع) مي‌زد، أشعاري مي‌خواند از جمله؛ لعبت‌هاشم بالملک ولا خبر جاء ولا وحي نزل. يعني «بني‌هاشم ملک و سلطنت را به بازي گرفتند در حاليکه أساسا هيچ خبر و وحي نازل نشده!». روشن است اين يعني إنکار أصل دين و نبوت رسول خدا(ص).

با اين واقعيت‌هاي تاريخي به روشني مي‌توان إثبات کرد که نزاع امام، نزاعي براي قدرت نبوده بلکه براي احياء دين و سنت رسول الله بوده است علاوه اينکه در نگاه شيعه امام از عصمت برخوردار است و نزاع سياسي براي قدرت هيچ جايگاهي ندارد.

برخي قائلند که احياء ذکر عاشورا و عزاداري در زمان فعلي موضوعيت ندارد بلکه موجب اختلاف است و مي‌پرسند چرا بايد مسئله عاشورا و امام حسين عليه‌السلام زنده بماند و فلسفه قيام ايشان نسل به نسل يادآوري شود؟

مساله عاشورا مساله‌اي فرعي و ويژه يک مذهب خاص نيست که موجب اختلاف شود بلکه موضوعي اساسي و متعلق به کل مذاهب اسلامي‌و حتي متعلق به کل بشريت است. احياي عاشورا و باز خواني دلائل نهضت سيد الشهداء عليه‌السلام در هر سال گذشته از تکريم خاندان وحي و مقام ولايت اللهي حضرت أبا عبدالله، به معناي بيد اري مومنان نسبت به خطر انحراف در دين است.

عاشورا فرصتي براي تکرار و تمرين مباني حق طلبي و آزادگي است و از طرفي فرصت مغتنمي‌جهت تبيين موضوعات ديني و بيان درسهاي اين قيام بزرگ است. بعنوان نمونه عزاداري براي حضرت سيد الشهداء عظمت امام معصوم و لزوم تکريم، تبعيت و همراهي با امام معصوم و قرار گرفتن در جبهه حق را نمايان مي‌کند. محبتي که شيعه نسبت به خاندان وحي و اهل بيت دارد نيز نتيجه مجالس تببين نهضت اباعبدالله و عزاداري دهه محرم است. لذا زنده نگهداشتن عاشورا يعني زنده نگهداشتن دين و حيات ديني. در اين ايام انسان شيفته اهل بيت و خواهان حقيقت، احساس هويت مي‌کند.

اساسا نياز ما و نسل امروز و کليت مسلمانان به امام حسين (ع) و شناخت امام عليه‌السلام چيست؟

ببينيد شناخت امام حسين (ع) هم شناخت شخص ايشان و هم شناخت جايگاه امامت ايشان است که از اين لحاظ شناخت امام حسين (ع) شناخت امامت است. از طرفي ديگر زندگي امام حسين (ع) و برهه تاريخي که ايشان در آن حيات داشته‌اند و هم چنين نحوه قيام و شهادت ايشان منحصر بفرد است.

قطعه تاريخي که امام عليه‌السلام در ان زندگي مي‌کردند ارزش‌هاي ديني دست خوش تحريف شده بود. دنيا گرايي در بالا ترين اوج خود نسبت به صدر اسلام بوده است به گونه‌اي که امام عليه‌السلام در توصيف آن دوران مي‌فرمايد «الدين لعق علي ألسنتهم» دين لق لقه زبان عده‌اي شده و مردم به اندازه‌اي دين دارند و دين را پشتيباني مي‌کنند که در تضاد با منافع دنيوي‌شان نباشد! اتفاقا بني‌اميه تعريفي از دين آرائه کرده که دين داري با دنيا طلبي شان تضاد نداشته باشد.

از طرفي بي‌توجهي به گزاره‌هاي مسلم ديني نه در سطح عوام مردم بلکه در ميان حاکمان و به اصطلاح کارگزاران حکومت يزيد و شخص خليفه أموي امري رائج بوده و بقول مؤرخين شخص خليفه شرب خمر مي‌کرده و زنان رقاصه در مرکز حکومت و دارالاماره داشته‌اند و مسائل ديگري از اين قبيل. لذا منزلت اجتماعي از آن قاريان عالم به قران و علماء نبوده بلکه متعلق به آوازه‌خوان‌ها و رقاصه‌ها بوده و اين‌ها با حاکمان وقت مراوده داشته اند.به تعبيري انحراف از سرچشمه که خليفه باشد نشأت گرفته بوده است. آنچه درد‌آور است اين است که مردمي‌که پيامبر (ص) يا صحابه پيامبر را ديده بودند سکوت کرده بودند و تماشاچي شده بودند. و اين بزرگترين افت براي جامعه ديني است که در مقابل انحراف دين و عدم اعمال گزاره‌هاي ديني سکوت کند و تماشاچي باشد.لذا نهضت اباعبدالله انسان را به بيداري و بصيرت فرا مي‌خواند که خطر انحراف دين در هر زمانه اي امکان دارد و اينها نشانه‌هاي آن هستند.

امام عليه‌السلام در يکي از اصلي ترين فرازها و خطاب‌هايشان به لشکر يزيد فرمودند اگر دين نداريد لااقل آزاده باشيد. پيام‌هاي فرامذهبي اين خطاب که کليت انسان را صرف نطر از هر مذهبي خطاب قرار مي‌دهد چيست؟

شايد پاسخ به اين سؤال را بشود اينگونه داد که أخلاق دو سطح دارد يک سطح ان أخلاق إنساني است و يک سطح بالأتر أخلاق ديني يا اسلامي‌است. ازاد مرد بودن و زير بار ظلم نرفتن و تنفر داشتن از ظلم و ظالم در زمره أخلاق إنساني است يعني إنسانيت انسان با برخورداري از برخي صفات از جمله ازاد بودن و بنده نان و نام و شهرت و قدرت نبودن إثبات مي‌شود و اين حداقل أخلاق و إنسانيت است.لذا امام به لشکر دشمن مي‌فرمايند ظلم و کشتن مظلوم در هر جامعه‌اي زشت است و مذموم چه رسد به جامعه ديني. شما که ادعاي مسلماني مي‌کنيد صلاح نيست لباس بندگي کسي مثل يزيد بپوشيد و به ذريه رسول خدا که واجب الاحترام اند ظلم کنيد.

سکوت امروز جوامع جهاني در مقابل فجايعي که در کشورهاي اسلامي‌اتفاق مي‌افتد نشان از أفول حداقل‌هاي أخلاقي دارد و از طرفي بي تفاوتي أمت اسلامي‌نسبت به جناياتي که در عراق و سوريه اتفاق مي‌افتد نشان ديگري از استحاله جامعه اسلامي ‌دارد.


نسخه چاپي ارسال به دوستان