نسخه شماره 3845 - 1394/06/14 -

 علي ملاقلي‌پور:
 من عصبي نيستم‌ اما کارد به استخوانم رسيده است 

گروه فرهنگي - پويان فراستي: زماني که «قندون جهيزيه» اکران شد، قرار نبود که آنقدر سر‌و‌صدا راه بيندازد. «قندون جهيزيه» به عنوان تجربه اول کارگردانش فيلم قابل قبولي است و اگر ناعدالتي در مقابل آن صورت نمي‌گرفت مي‌توانست فروش متوسطي هم داشته باشد. اما حالا همه چيز بستگي به سالن‌هاي محدودي دارد که به اکران اين فيلم اختصاص پيدا کرده است و همانطور که علي ملاقلي پور کارگردان اين فيلم مي‌گويد «کارد به استخوان» رسيده است. امان از زماني که کارد به استخوان برسد، خدا مي‌داند که چه کارهايي از دست انسان برمي‌آيد؛ مثلا ملاقلي پور به ميان زمين فوتبال پريد و فيلمش را تبليغ کرد... اما مسوولين سينمايي از طرف ديگر مي‌گويند که سانس‌هاي اين فيلم را کم نکرده‌اند! که در جواب ملاقلي پور مي‌گويد ديوار حاشا بلند است؛ اما هرچه هست و نيست بي عدالتي صورت گرفته است که کارد را به استخوان يک سينما گر مستقل در ايران رسانده است و او مي‌خواهد ديگران صدايش را بشنوند. او مي‌گويد اگر کسي که مي‌خواهد روايت حقيقي سينماي ايران را بداند برود و «قندون جهيزيه» را ببيند آنجا حقيقت سينما نمايان است . فيلم از فيلمسازش جدا نيست. سينماي ارگاني سعي کرده آدم‌ها را از هم دور کند. روي پايمان بزرگترين سنگ‌ها مي‌افتد خون فواره مي‌زند آدم‌ها اين را نمي‌بينند مي‌گويند چرا داد مي‌زني. تو هنرمندي؟! به آدم‌هايي که مرا به سمت سکوت هدايت مي‌کنند مي‌گويم :«من اول انسانم و بعد هنرمند» وقتي درد مي‌آيد، طبيعت درد ،داد زدن است، نمي‌شود جلوي داد زدن را گرفت.

او در نشستي که به نقد بررسي فيلمش پرداخته بود درباره داستان شکل گيري فيلم خود گفت:

«سال‌ها دستيار کارگردان‌هاي مختلف بودم و در اين حرفه شاگردي مي‌کردم؛ يک روز که براي فيلمبرداري وارد خانه‌ فردي شديم، ديدم که اهالي آن خانه از اينکه يک گروه فيلمبرداري به خانه آنها آمده است خيلي خوشحال و ذوق زده‌اند و ظاهرا نمي‌دانستند که کار فيلمبرداري چقدر بي‌نظمي‌و دردسر براي آنها به دنبال خواهد داشت! دلم براي صاحبخانه سوخت و به مدير توليد گفتم که اين موضوع را به آنها بگويد. از طرفي همسايه‌هاي آن خانه از حضور ما در آنجا شاکي بودند؛ پيش خودم گفتم عجب موقعيت جالبي! و فکرکردم که شايد اين خانواده به خاطر مشکل مالي حاضر شده است که خانه‌اش را در اختيار گروه ما بگذارد. اصل ماجرا درد زندگي اين زن و شوهر بود که با تمام وجود مي‌خواستند زندگي‌شان را حفظ کنند. زندگي خود من هم با سختي و مشکلات مالي همراه بوده و هست. بخشي از داستان فيلم هم مربوط به داستان صاحبخانه و مستاجر است؛ داشتم فيلمنامه را مي‌نوشتم که که تلفنم زنگ زد و صاحبخانه واقعاً گفت که اگر مي‌خواهي بماني، بايد مبلغ اجاره را زياد کني؛ اول ناراحت شدم، اما بعد گفتم خدايا شکرت که حالم را با حال آدم‌هاي قصه‌ام يکي کردي». ملاقلي‌پور در ادامه با اشاره به بي‌مهري‌هايي که به فيلمش شده است گفت: در جشنواره فجر اول به ما گفتند که طبيعي است که بعضي فيلم‌ها انتخاب شوند و بعضي ديگر کنار گذاشته شوند؛ اما من بچه سينما هستم و مي‌دانم که قضيه از چه قرار است. در همان روزهاي جشنواره که فيلم من را کنار گذاشتند دو تا از فيلم‌هايي که انتخاب شده بود براي شرکت در جشنواره هنوز در حال ساخت بودند و اساسا فيلمي‌وجود نداشت که داوران ببينند و انتخابش کنند! در حالي که اعتراض‌هاي من باعث شد که عده‌اي فکر کنند من فردي عصبي هستم، من از تمام اتفاقات چشم‌پوشي کردم و چشم اميدم به اکران فيلم بود که آنجا هم اتفاقاتي افتاد؛ اخيراً هم با آمدن فيلم «محمد رسول‌الله (ص)» سانس‌هاي فيلم ما کم شده که به فروش فيلم لطمه مي‌زند.

علي ملاقلي‌پور با بيان اينکه «من هم يک بچه‌مسلمانم و به پيامبرم عشق مي‌ورزم و بسيار خوشحالم که چنين فيلم مهمي‌ساخته شده است» گفت: فيلم من هم درباره روزي حلال و قضاوت نکردن است و فيلمي‌نبوده که غيراسلامي‌باشد. اگر قرار بود از سانس فيلم‌هاي ديگر کم شود و در اختيار اين فيلم قرار گيرد، قاعدتاً بايد از فيلم‌هايي که دو يا سه ماه روي پرده بودند کم مي‌شد، نه فيلمي‌که دو هفته است اکران شده و فروشش هم رو به رشد است. هرچه هم در مطبوعات و جاهاي مختلف خواهش کرديم که اين کار را با يک فيلم مستقل نکنند، گوش کسي بدهکار نبود.

ملاقلي‌پور که حالا لقب اولين «جيمي‌جامپِ سينما» را يدک مي‌کشد، درباره اتفاقات اخير و پريدنش به زمين بازي فوتبال توضيح داد: واقعاً کارد به استخوانم رسيد؛ با سختي فيلم ساختيم، با سختي به جشنواره فرستاديم و شرايط تبليغ هم نداريم و تنها تبليغ ما تماشاگران فيلم هستند و بعد اينطور سر ما را بريدند و من تصميم گرفتم که حتي به قيمت آبرويم جلوي اين جريان بايستم؛ خيلي‌ها به من گفتند که اين کار را نکنم و مي‌دانم که اين کارها در شأن يک کارگردان نيست، اما مرا ناچار به اين کار کردند. در ادامه کارگردان فيلم «قندون جهيزيه» درباره اسم اين فيلم و علت انتخاب آن نيز توضيح داد: ممکن است شنيدن اين اسم يک فيلم سطحي را در ذهن متبادر کند، اما من تمام تلاشم را کردم که با ايجاد کمدي موقعيت و پرهيز از لودگي فيلمي‌بسازم که خانواده‌ها براي ديدنش به سينما بيايند؛ علت انتخاب اين اسم هم برمي‌گردد به همان خاطره‌اي که در اول جلسه تعريف کردم؛ در آن خانه که مشغول فيلمبرداري بوديم، چشمم به يک قندون چيني افتاد و پيش خودم گفتم اگر اين در جريان فيلمبرداري بشکند، حتماً دل صاحبخانه خواهد شکست. جهيزيه براي يک زن نماد اميد به زندگي و قندون هم نماد شيريني است که در اين فيلم هر دو عنصر را‌ مي‌بينيم.

ملاقلي‌پور درباره تقابل شخصيت ثروتمند و فقير در فيلمش نيز اظهار کرد: هميشه در سينما و تلويزيونِ ما، پولدارها آدم‌هاي کثيف و خبيث و مخوفي تصوير مي‌شوند تا حدي که حالا ماشين شاسي‌بلند در سينماي ايران به نشانه دزدي تبديل شده است! من با اين نگاه مخالفم و نمي‌پذيرم که هرکس پولدار است آدم بدي است؛ البته من شخصيت صاحبخانه پولدار را بر‌اساس همين کليشه در فيلمم پرداخت کردم، اما تماشاگر در انتها متوجه قضاوت اشتباه خود مي‌شود.


نسخه چاپي ارسال به دوستان