نسخه شماره 3813 - 1394/05/06 -

 دوران تحريم و مايي که پسرفت کرديم  
نويسنده : آيدين نامدار*

بي‌شک، دهه اخير تجارت ايران دهه‌اي است فراموش ناشدني. عوامل گوناگوني چنين ويژگي به اين دهه بخشيده است که بي‌شک گل سر سبد آنها، تاثيري است که تحريم‌ها بر بازار نهاد. در اينکه در نتيجه اين تحريم‌ها حضيض‌ها تجربه کرديم و حتي گاهي اوج‌ها ديديم و در اينکه در اثر همين تحريم‌ها شاهد شکست‌هاي تلخ در کسب و کارهاي مختلف بوديم و حتي گاهي پيروزي‌هاي باورناپذير مشاهد کرديم، شکي نيست. اصلاً ضرورتي به بازگويي آنچه ديديم و آنچه بر ماگذشت وجود ندارد چرا که شکي ندارم خواننده محترم اين ستون، خود به دريا رفته است و خوب مي‌داند مصيبت‌هاي طوفان را. اما من قصد دارم در اين فرصت، از منظري ديگر بر آنچه در دوران ناخوشايند تحريم بر ما گذشت نگاهي داشته باشم.

از منظر همراهي با دانش روز جهاني در حوزه تجارت، بزرگترين آسيب تحريم‌ها، ترغيب ما به يکجا‌نشيني بود. شور و شوقي که تحريم از بازار ايران ربود، بزرگترين بهانه را به دست مديراني داد که در حال گذار از سنت به نو شدن بودند تا بيش از پيش در مقابل ايده‌هاي نوگرايانه مقاومت کنند. همين امر عاملي شد براي پس رفت. پسرفتي که در اولين روز گشايش احتمالي پيش رو، بيش از هر روزي خود را نمايان خواهد کرد. اگر شما، سرپرست خانواده‌اي هستيد که درهايش به روي هر مهمان و مصاحبي بسته است و فقط عده‌اي ميهمان بد سليقه ممکن است دست بر روي زنگ درتان بگذارند، ديگر نه نيازي به نظافت احساس خواهيد کرد و نه ضرورتي براي پخت و پز عالي. حال و روز بازار ما نيز در دوران تحريم، غير از اين نبود. خانه‌اي به وسعت بازار ايران که فقط عده‌اي دلال کالاهاي نه چندان قابل دفاع چيني به آن وارد مي‌شدند و در آن جولان مي‌دادند، نه نيازي به همخواني با دانش روز داشت و نه احساس ضرورتي به نو شدن در آن ديده مي‌شد. البته جز عده‌اي اندک، اغلب غافل بوديم از اينکه اين ميهمان، قصد جان صاحب خانه کرده است و بلايي که يک عبارت اسمي نه کلمه‌اي به نام «کالاي چيني» که از شير مرغ تا جان آدميزاد را پوشش مي‌دهد بر سر توليد داخلي آورد، ديگر بر هيچکس پوشيده نيست. فرقي نمي‌کند که شما خواننده محترم اين ستون، مدير يک کسب و کار کوچک هستيد يا يک مجموعه بزرگ را مديريت مي‌کنيد، اينکه شما نيز در گروه مديراني هستيد که در دوران تحريم، کسب و کارشان از ديدگاه دانش پذيري و دانش فزايي علم روز جهان کسب و کار دچار پسرفت شده است بسيار محتمل است. اما اگر بخواهيم به دقت بررسي کنيم که اين خواب عميق بر کدامين اعضايمان زخم بستر خود را به يادگار گذاشته است، مي‌توانيم از هرآنچه قدرت رقابت پذيري يک کسب و کار را افزايش مي‌دهد، ياد کنيم. چرا که درها را بستيم و با جهانيان رقابت نکرديم و در داخل نيز اغلب وارد رقابتهاي ناسالم شديم.

ما در اين دوران، نتوانسيتم دانش روز را در حوزه برندينگ پياده‌سازي نماييم. شايد به جرات بتوان گفت، دوران تحريم، همان دوران شکوفايي شوق و ذوق برندينگ در ايران است. چرا که شکي ندارم اين واژه، در دهه هفتاد خورشيدي چنين محبوبيتي نداشت. اما ما در همين دوران، به واسطه کژسليقگي‌ها، فرصت‌سوزي کرديم. چون شوق رقابت نداشتيم، برندهايي خلق کرديم که نمي‌توانند سر پاي خود بايستند، چه برسد به اينکه بخواهند رقابت کنند.

ما در اين دوران، نتوانستيم دانش روز را در حوزه مارکتينگ پياده‌سازي نماييم. چرا که بيشتر يا در حال سر دادن آيه ياس بوديم، يا چشم به راه اعجاز. بر همين اساس است که رفتارهايي عجيب و غريب را که در آينده نزديک، آثار مخربشان نمود خواهد يافت، به نام تلاش براي مارکتينگ به خورد کسب و کارمان داديم و البته که جواب نگرفتيم.

ما در اين دوران، نتوانسيتم نيروهاي خوب تربيت کنيم. چرا که اميدهايمان رنگ باخته بود. اين شد که امروز در بازار کار ما، برنده، صفحه نيازمندي‌هايي است که چندين صفحه را متقاضيان کار و چندين صفحه را متقاضيان نيروي کار پر مي‌کنند اما من در عجبم که چرا نه جويندگان کار راه به جايي مي‌برند و نه جويندگان کارگر. ما در اين دروان، نتوانستيم صنعت تبليغاتمان را بارور کنيم. چرا که اعتقادمان به تبليغات را روز به روز بيش از پيش از کف داديم. اين شد که اگر اندک شرکت‌هاي تبليغاتي و مجموعه‌هاي صاحب تفکر را ناديده بگيريم، صنعتي پس رو، صنعتي گرته‌بردار و کپي‌کار و صنعتي ناکارآمد و البته بودجه‌کُش به نام تبليغات ساختيم و امروز، صاحبان تجربه، از آسيبهاي آن نه فقط در حوزه کسب و کار که در ساحت فرهنگ نيز سينه مي‌درند. ما در اين دوران، عادت به رقابت قيمتي کرديم و کيفيت را به مسلخ برديم. درست است که رقابت بر مبناي قيمت، يکي از استراتژي‌هاي رقابتي است و با هوشمندي مي‌تواند آورده‌هاي خوبي داشته باشد، اما بسيار عجب که اين تنها استراتژي رقابتي بسياري از کسب و کارها شد و هرچه گلو پاره کرديم که اين ره منزلي جز فروپاشي کيفيت نخواهد داشت، راه به جايي نبرد.

ما در اين دوران...

بگذريم، ما در اين دوران خوب نبوديم. ما در اين دوران آني نبوديم که بايد باشيم. درجا زديم، عقب رفتيم و تنبل بار آمديم. حيف که همين حقيقت در آينده نزديک، بازار ما را دودستي تقديم به برندهاي جهاني خواهد کرد که از هم اکنون، دهانشان براي چنين بازاري آب افتاده است.

در فرصت آينده، فرازي از «چه بايد کرد»‌ها را باهم به بررسي خواهيم نشست.

ادامه دارد...

*مشاور برندينگ


نسخه چاپي ارسال به دوستان