نسخه شماره 3784 - 1394/03/30 -

 نگاهي به نمايش «هنر» به کارگرداني «زهره عمران»دوئل با نويسنده 
نويسنده : مهرداد آرين

نمايشنامه «هنر»، اثر ياسمينا رضا‌، با وجود همه طنز دروني مستتر در ديالوگ‌نويسي‌اش يک تراژدي است. او خود نيز اثرش را تراژدي مي‌نامند هر چند اگر ديالوگ‌ها و لحظات خنده آور اين نمايش آن را در مرز تراژدي ـ کمدي نگه داشته است.از طرفي وجود المان‌هاي سبک ابزورد در اين نمايشنامه به وضوح ديده مي‌شود تا جايي که هنر ياسمينا رضا را از جهاتي جزو اين سبک دسته‌بندي کرده‌اند و او را همطراز با برخي نويسندگان بزرگ اين سبک مي‌دانند.با اين حساب تحليل کارگرداني و بررسي چگونگي عملکرد او به شدت به متن وابسته است.

کارگردان در حقيقت براي از بين بردن فضاي سرد و خنثي نمايش با ايجاد پاساژ‌هايي که از لحاظ بصري جذاب هستند (مثل صحنه رقص ايوان و يا درگيري ميان سرژ و مارک) و طراحي‌هاي پر سرعت در نوع حرکت بازيگران و جابه جايي‌هاي ممتد آن‌ها روي صحنه سعي در اين دارد تا جايي که مي‌تواند تماشاگر را روي صندلي‌اش ميخکوب کند. حتي کوتاه کردن مونولوگ‌هاي ابتداي نمايش و بسنده کردن به پخش صداي ضبط شده بازيگران و فشرده کردن ديالوگ شخصيت‌ها به نظر به دليل هراسي است که کارگردان از سر رفتن حوصله تماشاگر داشته و از اين منظر اين سوال پيش مي‌آيد که تا چه اندازه اين طراحي‌ها با آن چه که در متن رخ مي‌دهد و آن چه متن مي‌خواهد هماهنگي دارد؟ يعني اين طراحي‌ها جداي از اين که تماشاگر را جذب کند چه تاثيري در پيشبرد درام و درک شخصيت‌ها دارد و مهم‌تر از همه اين که آيا اين ايده‌ها از دل متن بيرون آمده است يا به صورت منفصل از متن حرکت مي‌کند و اگر نبود چه اتفاقي مي‌افتاد؟

توجه بيش از اندازه کارگردان به وجه کميک نمايش‌نامه موجب شده که طراحي‌هاي او در بسياري از صحنه‌ها به سمت يک طنز سخيف و تا حدي لودگي برود (مثل صحنه دستشويي رفتن ايوان و تعارف ليوان‌هايي با مايه زرد رنگ به ديگران و يا اداهاي او بعد از نزاع سرژ و مارک.) پر‌رنگ کردن وجه کميک نمايش در حقيقت مخاطب را از اتمسفر مورد نظر نويسنده دور مي‌کند و با توجه به اين مسئله که طنز به عنوان زير متن و نه به عنوان رو متن در نظر گرفته شده است‌. اين نوع طراحي تا حد زيادي موجب سوء برداشت مخاطب از اصل موضوع شده و در فضاهايي به جاي آن که او را بيشتر در مواجه با معنا قرار دهد دچار اشتباه مي‌کند.در حقيقت طراحي‌هاي کارگردان در برخي از صحنه‌ها بدون در نظر گرفتن پتانسيل‌هاي متن به عنوان يک جزء جدا از متن عمل مي‌کند به نحوي که انگار خود را از بيرون بر متن نمايش حقه کرده است.هر چند در بسياري از صحنه‌ها مثل همان صحنه رقص که در بالا به آن اشاره شد کارگردان با يک هوشمندي توانسته به مخاطبان درشناخت شخصيت‌هاي نمايش و درک درون آن‌ها کمک کند. کارگردان از جهتي سعي بر اين داشته تا بازي بازيگران نمودي از تحليل شخصيت‌ها نباشد و مکانيسم‌ها و حرکاتي که براي آن‌ها در نظر گرفته در بسياري از موارد از تحليل‌هاي کارگرداني بري است به اين معنا که بازيگران با نشان دادن برخي رفتارها تماشاگر را در تحليل شخصيت آزاد مي‌گذارند و از اين منظر کار زهره عمران قابل توجه است.موسيقي و طراحي صحنه نيز از نقاط قوت اين نمايش هستند که در حقيقت توانسته‌اند با ايجاد يک بالانس برخي کاستي‌ها در طراحي‌ها را جبران کنند.


نسخه چاپي ارسال به دوستان