نسخه شماره 3492 - 1393/03/19 -

 گاهي نمي‌شود که نمي‌شود 

برداشت 5: خيلي تکراري شده اين کلمه... بيکاري! آنقدر گفته‌ايم و نوشته‌ايم و خوانده‌ايم و شنيده‌ايم که ديگر تبديل به يک قانون نانوشته شده که حرفي از آن نزنيم. با اينکه خوب مي‌دانيم وجود دارد و هر روز هم بيشتر و بيشتر مي‌شود. ليسانسه‌هاي بيکار، فوق‌ليسانسه‌هاي جوياي کار، دکترهايي که مسافرکش شده‌اند و جواناني که هر روز صفحه نيازمندي‌هاي روزنامه را مي‌بينند تا شايد، در يکي از کادرهاي کوچک آگهي روزنامه شغلي پيدا کنند. خيلي دردناک است از دانشگاه فارغ‌التحصيل شوي و باز هم ناچار باشي از پدرت پول توجيبي بگيري، در حاليکه مي‌داني پدرت هم پشتش زير بار گراني‌ها خم شده.

دلت مي‌خواست درس بخواني تا براي خودت کسي شوي، باعث افتخار پدر و مادرت شوي اما گاهي اوقات درس خواندن هم آنقدرها که فکر مي‌کنيم فريادرس ما نيست. اين را زماني مي‌فهمي که دنبال کار مي‌گردي آن وقت است که بايد 5 سال سابقه کار داشته باشي و تحصيلات دانشگاه اينجا آينه دق مي‌شود.

بايد پشت کنکور مانده باشي تا بداني، کنکور يعني چه! بايد شب امتحان تا صبح بيدار مانده باشي تا بداني فارغ‌التحصيلي از دانشگاه يعني چه و بايد طعم بيکاري را چشيده باشي که بداني زحمت بي‌ثمر مانده يعني چه!

با اينکه کشور ما به شدت به سوي مدرک گرايي پيش مي‌رود اما جوان بيکار مساوي است با مدرک بي‌استفاده!

شايد به همين دليل باشد که اين روزها، انگيزه جوانان و به خصوص پسران جوان براي رفتن به دانشگاه کمتر شده و به گفته مسوولين سالانه 500 هزار صندلي خالي در دانشگاه‌هاي کشور به چشم مي‌خورد. اين يعني کاهش استقبال از تحصيل به دليل هزينه‌هاي بالاي تحصيل و همچنين بي‌نتيجه ماندن تحصيلات دانشجو پس از فارغ‌التحصيلي. نهايت نتيجه‌اي که يک دانشجو مي‌تواند از رشته تحصيلي‌اش به دست آورد، يافتن شغل مناسب در زمينه و گرايش تحصيلي‌اش است. اما اين روزها کمتر کسي را مي‌بينيم که در شغلي متناسب با رشته دانشگاهي‌اش مشغول به فعاليت باشد. اوضاع کار آنچنان آشفته است که هرکسي هرکاري که پيدا مي‌کند، با تمام توان مي‌چسبد و اينجاست که بايد گفت داشتن تحصيل و مدرک تحصيلي پديده‌اي تعريف نشده محسوب مي‌شود.


نسخه چاپي ارسال به دوستان