نسخه شماره 3435 - 1392/12/24 -

 محمود دولت‌آبادي در مراسم اختتاميه جايزه ادبي «واو»:
 خسته و آزرده‌ شده‌ام 

محمود دولت آبادي با انتقاد از تحريف و اضافه کردن برخي از سخنانش در مطبوعات، اين اقدامات را مرموزانه و در راستاي اهداف سياسي خواند و گفت: در يکي - دو ماه گذشته به شدت خسته و آزرده شده‌ام ولي مثل هميشه تحمل کرده‌ام و باز هم تحمل مي‌کنم.

به گزارش ايسنا، دولت آبادي در مراسم اختتاميه دهمين دوره جايزه ادبي رمان متفاوت سال «واو» که پنجشنبه (22 اسفند ماه) در کافه مارکوف باغ موزه زندان قصر برگزار شد، ابتدا به نفس حضورش در اينگونه مراسم‌ها اشاره کرد و گفت: اين نوع مراسم زياد برگزار مي‌شود و انتظار مي‌رود که من هم در محضر باشم، اما در يکي دو ماه گذشته به شدت خسته و آزرده شده‌ام ولي مثل هميشه تحمل کرده‌ام و باز هم تحمل مي‌کنم.

دولت آبادي سپس با بيان اينکه امور کلاني که ساخته و آرايش داده مي‌شود، در اندازه آدم تنهايي مثل او نيست از اخبار اغراق‌آميز برخي از رسانه‌ها در مورد انتشار يکي از کتاب‌هايش انتقاد کرد و گفت: اينکه خبر تاييد يا تاييد نشدن انتشار کتابي از سوي اداره کتاب همزمان به طرز اغراق‌آميزي رسانه‌اي مي‌شود و همزمان يک کتاب جعلي به اسم من و هم نام با کتابم به بازار مي‌آيد، آنقدر نسنجيده است که من نه از عهده فهمش برمي‌آيم و نه از عهده خنثي کردنش، ولي در عين حال صرفنظر از آن، من از دوستان مطبوعاتي يکسري گلايه دارم.

او سپس مطرح کرد: دوستان مطبوعاتي وقتي مي‌خواهند با من صحبت کنند بارها و به کرات تماس مي‌گيرند و من هم با حسن نيت مي‌پذيرم، اما چرا آنها رعايت نمي‌کنند؛ مثلا وقتي من قسمتي از متن را اديت يا حذف مي‌کنم و يا روي قسمتي از آن خط مي‌کشم رعايت نمي‌کنند و دوباره آن را منتشر مي‌کنند.

او با ذکر مثال‌هاي ديگري در اين زمينه اظهار کرد: من اين گونه مسائل را به معناي فرو کاستن مي‌دانم و اينکه نامبردگان مي‌خواهند ادبيات را به يک روايت ساده تقليل بدهند.

دولت آبادي همچنين به انتشار گفت‌وگوها و مصاحبه‌هاي اخير خود در برخي مطبوعات اشاره و اظهار کرد: مورد بعدي افزودن عبارت‌هايي در متن گفت‌وگو است که اين يکي به گمانم نه فقط ناپسند، بلکه بسيار زشت است و هدف‌هاي سياسي زشتي در پشت آن نهفته است. در صورتي که من همواره از اين گونه اهداف و موضع‌گيري‌ها فاصله داشته‌ام و خواهم داشت.

اين نويسنده سپس به دو مورد از تحريف و اضافه کردن جملاتي به گفته‌هاي خود در مطبوعات اشاره کرد و گفت: من درباره کانون نويسندگان گفته‌ام «افراد در دوره بعدي هم جمع نشدند و من از جمع آمدم بيرون» اما از قول من نوشته‌اند «کانون نويسندگان در دوره عطاء‌الله مهاجراني مجددا شکل گرفت و ما دوباره جمع شديم اما باز هم دوام نيافت» در صورتي که من در مصاحبه‌ام نامي از هيچ شخصيتي نبرده‌ام و هيچ اشاره‌اي به نام دکتر مهاجراني نکرده‌ام. آن هم به اين معنا که وقتي ايشان به وزارت رسيدند باعث و باني جمع شدن اعضاي کانون نويسندگان شده باشد. اين موضوع کذب محض است و هدف‌هاي سياسي را دنبال مي‌کند.

او افزود: البته من با آدم‌هاي زيادي رابطه دارم که از جمله آنها آقاي مهاجراني است و در اندازه‌اي که مي‌دانم با او رابطه دارم، به منزل ايشان رفته‌ام و با او چاي هم خورده‌ام اما اين عبارت که در اين جا آمده است از من نيست.

دولت آبادي سپس افزود: در همان گفت‌وگو اشاره کرده‌ام که در سال‌هاي 1990 به خارج از کشور سفر کرده بودم و همزمان دانشگاه ميشيگان آمريکا و کانون نويسندگان سوئد هر دو از من دعوت کردند که در اين کشورها بمانم که من در پاسخ به هر دو تشکر کردم اما اظهار کردم که امتنان من به قوت خود باقي است؛ بنابراين در آنجا نماندم و به ايران برگشتم، چون بايد رمان «روزگار سپري شده مردم سالخورده» که ناتمام مانده بود را تمام مي‌کردم زيرا اين کتاب را فقط در ايران مي‌توانستم تمام کنم. اما در مصاحبه يک عبارت اضافه کرده‌ و نوشته‌اند من هم مثل هموطنانم ماندم و تحمل کردم. در صورتي که اين سخن نه در کاراکتر من است و نه در نگاه و شخصيت من. چون من هرگز هيچ فرد و شخصيتي را به اعتبار انتخاب يا جبري که بر او حاکم شده نکوهش نکرده و نمي‌کنم. هرگز اهل تفاخر نيستم بنابراين اين اضافه شدن عبارت‌ها نشان مي‌دهد که يک نگاه موزيانه ناپسند در آن نهفته است که از يک سو نويسنده را در يک وضعيت رو در رو با افراد و جاهايي قرار مي‌دهند و از جاي ديگر در زير چتر شخصيت‌ها. اما من از هر دوي اين عبارات که به اسم من ثبت شده اعلام برائت مي‌کنم.

او ادامه داد: اينکه افراد يا شخصيت‌هايي از کشور بروند يا بمانند به خودي خود نمي‌تواند چيز ارزشمندي باشد. نه رفتن از اين کشور به خودي خود چيز پراهميتي است و نه ماندن در آن. هر انسان يک محيط زادمان دارد و حق دارد که در آن بماند و زندگي کند؛ بنابراين اين مطلب که از قول من ذکر شده است کذب محض است.

او همچنين غلو و بزرگنمايي درباره خبر انتشار يکي از کتاب‌هايش در برخي از رسانه‌ها را داراي سه هدف دانست و گفت: هدف اول اينکه مي‌خواهند اصل کتاب را مخدوش کنند. دوم، دولت‌ آبادي را بيش از پيش زير ضرب ببرند و سوم اين که جلوي انتشار معقول اين کتاب را بگيرند. اما من خيلي خوشحال هستم که خداوند به من هوش ذاتي داده است که مي‌توانم اين چيزها را بفهمم.

دولت آبادي سپس در بخش ديگري از سخنانش درباره ادبيات به سخنراني پرداخت و با توجه به اينکه مکان سخنراني در کافه‌اي در باغ موزه زندان قصر انتخاب شده بود‌، اظهار کرد: حقيقتا 20 سال است که درباره ادبيات خيلي بيشتر از کيفيت خود ادبيات بحث مي‌شود. با اين حال چون اينجا بخشي از زندان قصر است و خوشبختانه به قهوه‌خانه تبديل شده است مي‌گويم که اميدوارم روزي همه زندان‌ها به مکاني براي زندگي تبديل شوند.

او در ادامه اظهار کرد: اصل آن است که ادبيات در کشور ما از سال 50 خورشيدي يا اوايل دهه 60 تا حدود 10 سال بعد از جنگ عراق عليه ايران قطع شد. چنانچه وقتي به سال 52 و 53 رسيد من هم به ماجراي نفي شدن از ادبيات وصل شدم. ماجرا هم به اينگونه رقم مي‌خورد که نويسندگان را يکي پس از ديگري يا دستگير يا مرعوب يا متواري کردند. بعد از اين وقايع انقلاب آغاز شد. در مسير انقلاب نيز نويسندگان و نه تنها کساني که در اين چند سال زير ضرب بودند، بلکه ذهن ديگراني که بيرون از زندان‌ها بودند بيشتر متوجه چه و چگونه‌ها بود. چنانچه خود من وقتي از زندان آزاد شدم دوست عزيزم مرحوم هوشنگ گلشيري من را به منزلش دعوت کرد و زماني که به آنجا رفتم بيش از هر مساله و مضموني از چند و چون و چگونه گذراندن دوران زندان صحبت کرديم. بنابراين در اين دوره کساني هم که زنداني نبودند ذهنشان درگير مسائل زندان بود.

او همچنين به آثاري که در حوزه ادبيات در آن سال‌ها منتشر شد، اشاره کرد و گفت: در مسير انقلاب يکي دو نوشته از نسيم خاکسار و علي اشرف درويشيان ديدم که در نوشته‌هايشان به مقوله زندان پرداخته بودند، اما مي‌دانيم که ادبيات واکنشي، از خود ادبيات فاصله مي‌گيرد. بعد از آن هم که جنگ درگرفت و در زمان جنگ نيز معمولا تأمل کمي بر روي آثار صورت مي‌گيرد. اما با اين حال برخي کار کردند ولي اصل قضيه در آن زمان اين بود که افراد چگونه خود را حفظ کنند.

او به وضعيت ادبيات در دوره جنگ اشاره کرد و گفت: خود جنگ و جز آن باعث شد که نويسندگان زيادي از کشور مهاجرت کنند. هشت سال زمان طولاني بود اما وقتي تمام شد، تازه گيجي بعد از آن شروع شد. افراد چند سالي مبهوت جنگ و از دست دادن بستگان و خانواده و مملکت خود بودند. بعد هم جوانان آمدند و با حدود 25 سال فترت در تاريخ ادبيات معاصر که زمان کمي نيست، دوباره شروع کردند. اين در حالي است که وقتي من و امثال من جوان بوديم حضور ابراهيم گلستان، ابوالحسن نجفي‌، نجف دريابندري‌، به‌آذين، جلال آل احمد به معني تداوم منطقي اين روند بود ولي بعد از جنگ و در دوره آن، بخشي از زندگي ادبي ما قيچي شد جوان‌ها آمدند در حالي که به طرز بي‌رحمانه‌اي ادبيات کلاسيک دنيا از آنها پنهان نگه‌ داشته شده بود و در عين حال به طرز غير لازمي مباحث ادبي در جامعه شايع شده بود. بنابراين جوانان ما بيش از آنکه تداوم و استمرار و تامل لازم در ادبيات داشته باشند‌، به عکس احساس کردند که پشت سرشان خالي است و در جلويشان انواع و اقسام فلسفه ادبيات قرار دارد.

او در ادامه با اشاره به نقل قولي از گوته که مي‌گويد: «فضيلت و بزرگواري مرد يا انسان به ذات او مربوط مي‌شود اما کاستي‌هاي او به شرايط» ادامه داد: اخيرا ميزگردي را مطالعه مي‌کردم که در آن گفته شده بود،‌ چرا در ايران ادبيات پديد نمي‌آيد و آنها اين پديد نيامدن را به نگاه سياسي و غيرسياسي ربط داده بودند. در صورتي که اصلا موضوع ادبيات ربطي به نگاه سياسي ندارد. اتفاقا غلامحسين ساعدي سبک‌ترين کارهايش آنهايي است که با نگاه سياسي نوشته است و عميق‌ترين کارهايش آثاري است که به روابط انساني مربوط مي‌شود. بنابراين مشکل ادبيات ما به نگاه سياسي مربوط نمي‌شود، جوان‌هاي ما بسيار بااستعداد هستند ولي اينکه اين استعداد فراگيري‌اش را چگونه تامين مي‌کند به شرايط مربوط است. 25 سال فترت ادبي در کشور زمان کمي نيست با اين حال امروز بار ديگر تجربه‌هايي آغاز شده که بايد به بار بنشيند و قطعا هم به بار خواهند نشست. اما زمان مي‌برد. چون ربع قرن فترت در ادبيات معاصر زمان کمي نيست. بنابراين وقتي به ممنوعيت انتشار آثار نويسندگان خارج از کشور و محدود شدن چاپ و ترجمه‌ ادبيات کلاسيک جهان به فارسي، سرکشي جواني هم اضافه شد حاصل چيزي جز اينکه هست نمي‌تواند باشد.

دولت‌ آبادي در بخش ديگري از سخنانش به بيان خاطره‌اي از دوران جواني خود پرداخت و اظهار کرد: زماني که جوان بودم و در شهر سبزوار مشغول کارگري بودم در يکي از روزهاي ماه مبارک رمضان که فکر مي‌کنم روزه هم بودم به قصد خريد نان و خرما از مغازه بيرون آمدم. در پياده‌رو در حال رفتن بودم که ناگهان يک صداي آسماني مرا ناخودآگاه ايستاند. اين صدا همان ربناي شجريان بود که مي‌خواند و اين صداي منحصر به فرد در صدا و بيان چه مي‌توانست باشد، جزء ذاتي حنجره و ذهني که شخصيت شجريان را مي‌سازد. ولي اينکه شجريان در چه شرايطي خود را بارورتر کند يا نکند مصداق همان عبارت گوته است.

در پايان مراسم برگزيدگان دوره‌هاي نهم و دهم جايزه رمان متفاوت(واو) تنديس و جوايزه خود را از محمود دولت آبادي دريافت کردند. در دوره دهم جايزه و تنديس رمان متفاوت سال 1391 توسط محمود دولت آبادي به هادي تقي‌زاده نويسنده رمان «گراف گربه» اهدا شد.همچنين عليرضا بهشتي مدير نشر« روزنه» به عنوان بهترين ناشر رمان متفاوت سال 1391 انتخاب شد و رمان «بُت دوره‌گرد» نوشته مرجان بصيري نيز به‌عنوان اثر شايسته تقدير معرفي و تنديس و جوايز خود را دريافت کرد.

همچنين برگزارکنندگان جايزه رمان متفاوت سال، حسن کياييان مدير نشر «چشمه» را به‌عنوان ناشر برگزيده 10 سال اخير انتخاب کردند.در ادامه اين مراسم، با توجه به اين‌که سال گذشته نهمين دوره اين جايزه مراسم اختتاميه نداشت، جوايز و هداياي برگزيدگان جايزه ادبي رمان متفاوت سال 1390 نيز اهدا شد. بهترين رمان سال به انتخاب هيات داوران جايزه (واو) در 1390 نيز به رمان «روزنامه‌نگار» نوشته آريا نگين‌تاجي رسيد. محمد علي جعفريه مدير نشر ثالث به عنوان بهترين ناشر رمان متفاوت سال 1390 نيز تقدير شد.از فريدون حيدري ملک ميان به خاطر نگارش رمان «مرگ بي‌توبه بي‌وصيت» که اثرش در دوره نهم شايسته تقدير اعلام شده بود نيزبا اهداي تنديس تقدير شد.


نسخه چاپي ارسال به دوستان