نسخه شماره 3429 - 1392/12/17 -

 گفت‌و‌گو با رضا يزداني به بهانه انتشار آلبوم «ساعتا خوابن»
 خواننده‌اي که اهل ريسک کردن است 

 رضا يزداني در آلبوم «ساعتا خوابن»، 14 قطعه را در قالب موسيقي پاپ، راک و فلامنکو با ترانه‌هايي اجتماعي، عاشقانه و نوستالژيک خوانده است.

رضا يزداني، خواننده پاپ و راک ايران، يک ماهي مي‌شود که هفتمين آلبوم خود به نام «ساعتا خوابن» را منتشر کرده است. اين مجموعه که مي‌توان آن را ترکيبي از سه آلبوم پيشين او به نام‌هاي «خاطرات مبهم»، «ساعت فراموشي» و «ساعت 25 شب» دانست، در مدت سه هفته بيش از 200 هزار نسخه فروخته است.

به همين بهانه، خبر آنلاين در گفت‌و‌گويي با رضا يزداني، با او در باره ويژگي‌هاي محتوايي و تکنيکي آلبوم «ساعتا خوابن» و البته سبک شخصي او که در 10 سال گذشته جايش را بين مخاطبان موسيقي پاپ ايران باز کرده است، صحبت کرده است.

شما از آن گروه خوانندگاني هستيد که در ساخت ملودي، آهنگ و سرودن ترانه‌هاي کار‌هايتان يا مستقيم نقش داريد يا در آن دخالتي پر رنگ داريد. چرا اين قدر خودتان را درگير تمام عناصر سازنده قطعات مي‌کنيد؟

چون کارم همه چيز و زندگي من است و هر انساني براي زندگي‌اش همه تلاشي مي‌کند. با اينکه چنين شيوه‌اي خيلي مرا خسته مي‌کند، اما زمان زيادي مي‌گذارم، بي‌خوابي مي‌کشم و نمي‌گذارم کارم از دستم خارج شود.

 در مورد همفکري و همکاري‌ام با ترانه‌سرايان، بايد بگويم به نظر من کلام مهمترين بخش يک قطعه موسيقي است. اگر ترانه خوب نباشد، با وجود داشتن يک آهنگ عالي، نوازندگان کار بلد و تنظيم مناسب، به هيچ وجه يک کار خوب و با کيفيت شکل نمي‌گيرد.

تاثير‌گذاريتان در سرودن ترانه‌هايي که تا امروز خوانده‌ايد چقدر بوده است؟ مي‌خواهم يک درصد تخميني بدهيد.

بوده ترانه‌هايي که انتخاب کرده‌ام و تغيير هم نکرده، اما مي‌توانم بگويم هشتاد درصد آن‌ها کم و بيش تغيير کرده است.

ملودي بيشتر قطعات را خودتان مي‌سازيد. در اين مرحله ارتباطتان با ترانه چگونه است، شده ترانه‌اي براساس ملودي شما سروده شود؟

نه هيچ وقت. هميشه ملودي‌ها را بر‌اساس حال و هواي ترانه‌ها مي‌سازم. بايد ترانه‌اي با من ارتباط برقرار سازد، مدتي با آن زندگي کنم و وقت برايش بگذارم و آن وقت برايش ملودي بسازم.

هر‌چه هم جلو‌تر مي‌آييد، با ترانه‌سرايان و تنظيم‌کنندگان جوان‌تر کار مي‌کنيد. از اين خطر کردن نمي‌ترسيد که با هنرمندان جوان کار مي‌کنيد؟

نه. چون من اصولاً اهل ريسک کردن هستم و از آزمون و خطا نمي‌ترسم. من هميشه به بچه‌هايي که دنبال فرصت بوده‌اند، فرصت داده‌ام و هيچ وقت از همکاري با جوانان پشيمان نشده‌ام. خوشحالم که اين کار را کرده‌ام و نتيجه‌اش هميشه مثبت بوده است.

تفاوت جوانان با ترانه‌سرايان با‌سابقه‌تر چيست؟

آنان دايره واژگان متفاوتي دارند که قديمي‌تر‌ها از آن استفاده نمي‌کنند. همچنين اين جوانان صاحب تفکر تازه‌اي هستند که با ترانه‌هايشان با هم نسلان خود بهتر ارتباط برقرار مي‌کنند.

بيشتر آلبوم‌هايتان از جمله «ساعتا خوابن»، داراي تنوع سبک و ژانر موسيقايي است؛ در آن‌ها کارهاي پاپ، انواع راک و... شنيده مي‌شود. اين ترکيب براي جذب مخاطبان بيشتر و راضي کردن سليقه‌هاي متفاوت و متنوع است؟

اينکه مي‌گوييد هست و البته حال و هواي خودم و بچه‌هايي که کار‌ها را تنظيم مي‌کنند هم در آن دخالت دارد. براي مثال ميلاد عدل بيشتر به راک گرايش دارد، محمد خرمي‌نژاد آثارش به پاپ و کلاسيک نزديک است و بهروز پايگان متنوع‌تر کار مي‌کند. در واقع گرايش‌هاي متفاوت تنظيم کنندگان، اين فضا را مي‌سازد.

البته‌‌ همان طور که گفتم، حال و هواي خودم هم هست؛ مثلاً وقتي داشتم روي قطعه «تحويل سال» کار مي‌کردم، حس کردم به سمت فلامنکو بروم يا قطعه «نوستالژي» را که فکر کردم بايد پاپ باشد. در کل کاري که مي‌کنم بايد بر دل من بنشيند و براي همين مجموعه متنوع مي‌شود.

با اين حال نظر شما هم درست است، چون اين تنوع مي‌تواند مخاطبان بيشتري را جذب کند. آلبوم «ساعتا خوابن» 14 قطعه دارد که فکر مي‌کنم هر مخاطبي با هر سليقه‌اي مي‌تواند حداقل با چهار و پنج تاي آن ارتباط برقرار کند.

آلبوم‌هايتان از نظر موضوعي و محتواي ترانه‌ها هم متنوع است، چرا که کارهاي نوستالژيک، عاشقانه، اجتماعي و حتي سرخوشانه را کنار هم مي‌چينيد.

اين شيوه هميشه من بوده است. اول آلبوم يک کار «فان»، با مزه يا به قول شما سرخوشانه مي‌گذارم و سعي مي‌کنم باقي قطعات هم شامل آثار نوستالژيک، عاشقانه و اجتماعي شوند.

در گذشته چي هست که اين قدر دوست داريد در آن کند و کاو کنيد؛ آن هم توسط ترانه‌سراياني که متعلق به زمان اکنون هستند و به طور مستقيم گذشته را تجربه نکرده‌اند؟

ما بايد از تجربه گذشتگان استفاده کنيم و پلي بين نسل‌ها بزنيم. از آن گذشته من خودم عاشق آثار هنري و فيلم‌هايي هستم که نوستالژيک هستند. من دوست دارم خاطره بازي کنم،‌‌ همان طور که همه مردم دوست دارند. براي همين است که من عاشق فيلم‌هاي نوآر سينماي جهان هستم و به فيلم‌هاي مسعود کيميايي مثل سرب، دندان مار و... علاقه دارم.

اين سومين آلبومي است که از واژه ساعت در آن استفاده شده. همچنين در متن بسياري از ترانه‌هاي شما به ساعت و زمان اشاره‌هاي زيادي مي‌شود؛ به نظر مي‌رسد اين توجه بيشتر از نگراني و دغدغه‌هاي شما ريشه مي‌گيرد.

بله، گذشت زمان نگران‌کننده است. از دست دادن خيلي چيز‌ها در زندگي را مي‌توان جبران کرد و اما زمان را نه. زمان تنها چيزي است که وقتي رفت، ديگر بر نمي‌گردد و دست يافتني نيست.

در آلبوم «خاطرات مبهم» براي چند قطعه نماهنگ هم ساخته بوديد. چرا اين تجربه موفق را تکرار نکرديد؟

اتفاقاً يک مجموعه کليپ را تقريباً آماده کرده‌ايم. تعدادي از قطعات قديمي و جديد را تصويري کرده‌ايم که فکر مي‌کنم در يک بسته هفت يا هشت تايي مستقل ارائه شود.

شما کار آهنگسازي را دهه هفتاد از تئا‌تر شروع کرديد و در حال حاضر هم هر شب در نمايش «در روزهاي آخر اسفند» با کارگرداني محمد رحمانيان يک قطعه را اجرا مي‌کنيد. از اين تجربه تازه تئاتري بگوييد.

تجربه بسيار خوبي است. با اينکه شديداً گرفتار بودم، اما وقتي رحمانيان از من خواست، با کمال ميل پذيرفتم. «در روزهاي آخر اسفند» يک کار تلفيقي از موسيقي و تئا‌تر است که من در پايانش قطعه‌اي را اجرا مي‌کنم. اينکه بعد از سال‌ها فرصت کار در تئا‌تر را پيدا کردم، خيلي خوشحال هستم.


نسخه چاپي ارسال به دوستان