نسخه شماره 3380 - 1392/10/17 -

 حسين کياني کارگردان نمايش در شوره‌زار در گفت وگو با « مردم سالاري»:
 شوره‌زاري که زندگي ما را احاطه کرده 
نويسنده : صبارادمان

اين روزها اگر گذرتان به تماشاخانه ايرانشهر بيفتد حتما تماشاگران مشتاق آثار حسين کياني را مي‌بينيد که براي تماشاي تازه‌ترين اثراو «در شوره‌زار» که پس از دو سال دوري اجباري‌اش از تئاتر در اين سالن به روي صحنه رفته است‌، به اين سالن آمده‌اند. حسين کياني نمايشنامه‌نويس و کارگرداني است که دغدغه او به تصوير کشيدن دردها و مصيبت‌هاي اقشار مختلف جامعه است‌. او که سال‌ها درتئاترکشور زحمت کشيده و به نوعي آبروي تئاتر کشور بوده و هست دوسال پي در پي به دلايل گوناگون نتوانست نمايشي به صحنه ببرد‌. کياني تاکنون آثار متعددي را به صحنه برده که مي‌توان به نگارش‌،کارگرداني و طراحي صحنه در نمايش«خيشخانه»؛ تهران، تئاترشهر، تالار شماره 2 در سال 1378‌؛ نگارش‌،کارگرداني و طراحي صحنه در نمايش«بازيخانه»؛ تهران، تئاترشهر، تالار شماره 2 در سال 1378؛ نگارش و کارگرداني نمايش«پنهانخانه پنج در»؛ تهران، تئاترشهر، تالار سايه؛ ايتاليا، جشنواره پارما 1379؛ نگارش و کارگرداني نمايش«رژيستورها نمي‌ميرند»؛ تهران، تئاترشهر، تالار چهارسو 1380؛ نگارش‌،کارگرداني و طراحي صحنه در نمايش«مضحکه شبيه قتل»؛ تهران، تئاترشهر، تالار سايه 1382؛ نگارش و کارگرداني نمايش«تياتر اجباري»؛ تهران، تئاترشهر، تالار قشقايي1383؛ نگارش و کارگرداني نمايش«تکيه ملت»؛ تهران، تئاترشهر، تالار سايه 1384؛ نگارش و کارگرداني نمايش«همسايه آقا»؛ تهران، تئاترشهر، تالار چهارسو1385؛ کارگرداني هنري مجموعه تلويزيوني«بي‌‌مقدمه»؛ به کارگرداني تلويزيوني«افشين اربابي»؛ شبکه 2 1385؛نويسنده و کارگردان نمايشنامه «مشروطه بانو» در سال 1390، در سالن اصلي تئاتر شهر اشاره کرد . به بهانه اجراي نمايش در «شوره‌زار» با وي به گفت‌وگونشستيم .

آقاي کياني از اجراي آخرين اثرتان کمي‌بيش‌از دوسال مي‌گذرد و تا جايي که من اطلاع دارم پيش‌از اين علاقه‌اي به اجراي نمايش در تالار ايرانشهر نداشتيد و تنها سالن‌هاي تئاتر شهر را سالن مناسب براي اجراي اثرتان مي‌‌دانستيد چه اتفاقي افتاد که تصميم گرفتيد به ايرانشهر کوچ کرده و نمايش خود را در ايرانشهر اجرا کنيد، به ويژه اين که نوع ظاهرا قرارداد شما گيشه است و بسياري از کارگردان‌ها اين نوع قرارداد را مناسب نمي‌دانند چه شد که پذيرفتيد به اين شکل نمايش خود را بر صحنه ببريد؟

من در طول سال 91 دو طرح نمايشي را براي اجرا در سالن‌هاي مجموعه تئاتر شهر ارائه دادم و جالب اين جاست که در آن زمان (‌در دوره مديريت آقاي صادق موسوي‌) هر دو طرح نيزمورد قبول شوراي هنري تئاتر شهر و شوراي نظارت ‌ قرار گرفت. ‌يعني نماينده شوراي نظارت و ارزشيابي طرح‌ها را مطالعه کرد و آن را قابل قبول اعلام کرد ولي در حقيقت چون بودجه‌اي براي حمايت تصويب نمي‌شد و تعداد اجراي بالايي هم براي تامين گيشه اختصاص داده نمي‌شد بنابراين از اجرا در تئاتر شهر منصرف شدم و در دوره مديريت جديد هم اصلا گفتماني اتفاق نيفتاد يعني وقتي که آقاي نادري آمدند اساسا گفتماني براي اجرا با ايشان پيش نيامد و طبيعتا شخصي هم پيگير ما نشد که بگويد برنامه يا طرحي داريم يا خير؟ اين در حالي است که به نظر من يکي از وظايف مديريت يک مجموعه تئاتري اين است که کارگردان‌هايي را که سابقه خوب داشته و تماشاگر آن‌ها را شناخته و به آثار آن‌ها علاقه دارد و به هر حال اين اطمينان وجود دارد که کار آنها مي‌تواند براي مخاطب قابل قبول باشد را رصد کند ولي خب ظاهرا در کشور ما کم هستند مديراني که اين وظيفه را انجام دهند و از هنرمندان درخواست کار خوب کنند. البته بنده نيز از مديريت جديد و در کل از هيچ مديري انتظاري ندارم و مي‌دانم که متاسفانه اين شرايط رايج در تئاتر کشور ماست. ولي خب اينکه مي‌فرماييد چرا در ايرانشهر اين اتفاق افتاد چون مدير مجموعه ايرانشهر آقاي سرسنگي بنده را ديدند و با من درباره اجرا در اين سالن صحبت کردند.

يعني ايشان به شما پيشنهاد دادند؟

بله، دعوت کردند و اين زمان را مقرر کردند و بنده نيز به هر حال چون قصد نداشتم بيش از اين بين کارهايم فاصله باشد در واقع به دعوت ايشان پاسخ مثبت دادم و در ايرانشهر اين کار را اجرا کردم.

ولي ظاهرا قرارداد شما طبق روال اين سالن قرارداد گيشه است و اين نوع قرارداد يکي از معضلاتي که بوجود آورده اين است که تماشاگران تئاتر نيز به تدريج به سمت ستاره‌هاي سينمايي که داخل نمايش‌ها هستند گرايش پيدا مي‌کنند و متاسفانه اين به يکي از آفت‌هاي تئاتر ما تبديل شده است زيرا اين موضوع سبب شده سالن‌هاي نمايش که واقعا به شکل نمايش هستند و از يک گروه واقعي تئاتري تشکيل شده‌اند به تدريج از جمعيت هميشگي مخاطب خالي شوند، نظر شما در اين مورد چيست؟ آيا فکر نمي‌کنيد اين موضوع واقعا روي آثار تئاتري و از جمله خود شما تاثير داشته و مخاطب نمايش شما را هم نسبت به گذشته کمتر کرده است؟

طبعا وقتي که تمام درآمد يک گروه تئاتري منحصر به درآمد زايي گيشه و قرارداد گروه تبديل به قرارداد گيشه مي‌شود در واقع اين موضوع آسيب‌هاي خودش را نيز به همراه دارد يعني در واقع انحصار درآمد گروه به گيشه آسيب‌هايي دارد که به راحتي نمي‌توان از آن عبور کرد. يکي از اين آسيب‌ها همين موردي است که شما فرموديد يعني استفاده غيرضروري و غير لازم از چهره‌هاي سينما و تلويزيون و... اين نکته را بگويم که من اصلا مخالف حضور چهره‌هاي سينمايي و تلويزيوني در عرصه تئاتر نيستم و خيلي هم علاقه دارم به شرط اينکه آن آقا يا خانم چهره واقعا بازيگر خوبي باشد يعني شرط حضور در تئاتر به نظر من فقط کيفيت کار است، اينکه طرف چهره است به نظر من اصلا اهميت ندارد بلکه مهم اين است که او بازيگر خوبي باشد.

بعضي از کارگردان‌ها و بازيگران تئاتر اينطور اظهار مي‌کنند که حضور اين ستاره‌هاي رو به افول در تئاتر باعث شده که تعدادي از بازيگران و کارگردان‌هاي تئاتر بيکار شوند و مخاطب تئاتر هم عادت کند که فقط به سمت نمايش‌هايي برود که ستاره سينما در آن حضور دارد. يعني نمايش‌هايي که اين ستاره‌ها در آن حضور ندارند با سالن‌هاي نيمه پُر وبا تماشاگران محدود اجرا مي‌شود . بسياري از هنرمندان تئاتر مدعي هستند که بايد جلوي اين قضيه گرفته شود و ما تئاتري‌ها اجازه ندهيم که ستاره‌هاي رو به افول سينما همه رو به تئاتر بياورند ، شما به عنوان شخصي که پيشينه خوبي در تئاتر داشته و هميشه نيز در تئاترباقي مانديد چه نظري در اين باره داريد؟

من خيلي به اين موضوع اعتقاد ندارم و معتقد نيستم که حضور ستارگان رو به افول عموميت دارد شايد در چند کار اين اتفاق افتاده باشد ولي عموميت ندارد که بخواهيم از آن يک قاعده درست کنيم اين استثنايي است که ممکن است در برخي کار‌ها اتفاق افتاده باشد و تشخيص آن کارگردان يا گروه بوده است که از آن بازيگر دعوت کردند و من اين را خيلي عموميت نمي‌دهم و يک استثنا است ولي در ادامه صحبت قبلي مي‌گويم که نظر شخصي بنده اين است که اصلا مهم نيست آن ستاره الان روي بورس باشد يا الان چهره باشد، يا اينکه رو به افول باشد و اصلا اين اهميت ندارد مهم بازيگر بودن و هنرمند بودن شخص است، ممکن است که حتي يک کار تئاتر هم نکرده باشد ولي ايرادي ندارد اگر روي صحنه بدرخشد به داشته‌هاي تئاتري ما اضافه مي‌کند من حقيقتا مخالف نظر برخي از دوستان هستم که مصرانه مي‌گويند که چون آن هنرمند چهره است نبايد حضور داشته باشد من حتي خيلي رک بگويم که من حتي با حضور فوتباليستي به اسم پژمان جمشيدي اصلا مشکلي ندارم من مي‌توانم در عالم مثال براي شما اريک کانتونا را مثال بزنم که فوتباليست سطح بالايي در تيم منچستر يونايتد بود و بعد وارد عالم سينما شد و آثار خوبي نيز به جاي گذاشت.

ولي اين کارگردان‌هايي که به آن‌ها اشاره کردم اعتقاد دارند در تئاتر شرايط متفاوت است.

به نظر من فرقي نمي‌کند و نبايد آنقدر نگاه بسته داشته باشيم و آنقدر خودمان را بخيل نشان دهيم. اصلا نبايد تئاتري‌ها بخل بورزند به حضور ديگران در تئاتر، همين آقاي پژمان جمشيدي و ديگران چه بسا به داشته‌هاي تئاتري ما اضافه کنند و اين به نظر من نگاه غلطي است که ما فکر کنيم بايد مرزبندي بين اهالي تئاتر و ديگر حوزه‌ها داشته باشيم.

سالن‌هاي نمايش شما معمولا به قدري شلوغ است که تماشاگران روي زمين مي‌نشستند و بليط‌ها تا پيش‌از ظهر روز اجرا‌، به سرعت تمام مي‌شد اما الان مي‌بينيم که با اينکه نسبتا پر است اما هنوز هم چندين صندلي خالي در سالن وجود دارد و آن شلوغي که در تئاتر شهر شاهد آن بوديم در تمام نمايش‌هاي ايرانشهر شاهد آن نيستيم‌. آسيب‌شناسي اين موضوع را در چه مي‌دانيد‌، خب آقاي حسين کياني که فرقي نکرده است و همان آقاي حسين کياني است پس دليلي دارد که اين اتفاق افتاده است آيا مخاطب ما به سمت چهره رفته است يا ايرانشهر براي آنها دور است ويا دليل ديگري دارد‌. فکر مي‌کنيد چه اتفاقي باعث اين قضيه شده است؟

من قبل از اينکه به سوال شما پاسخ دهم اين را بگويم که خود من نحوه انتخاب بازيگرهايم به اين شکل است که بايد حتما از آنها سابقه صحنه اي ديده باشم يعني تا من از هنرپيشه‌اي سابقه صحنه‌اي نديده باشم از او براي نمايش خودم نمي‌توانم استفاده کنم ولي هميشه به انتخاب همکاران و دوستان خودم احترام مي‌گذارم و به دوستان توصيه مي‌کنم که بي‌دليل خودشان را بخيل نشان ندهند و طوري القا نکنند که از بيرون احساس کنند که تئاتري‌ها ظرفيت پذيرش مهمانان و دوستان ديگر را از ساير صنوف خارج از تئاتر ندارند چون فکر مي‌‌کنم اين احساس غلطي است، هر شخصي که مراتب آن را طي کند و به خوبي بدرخشد و بازيگر خوبي باشد به نظر من مي‌تواند به داشته‌هاي تئاتري ما اضافه کند. در مورد مسئله دوم هم الان چند سالي است که به نوعي تئاتر اجتماعي و پر مخاطب ما در واقع به عقب رانده شده است. اين تئاتر اجتماعي که مسئله پيرامون مخاطب امروز ايران را در واقع به عنوان دستمايه تئاتر و نمايشنامه خودش قرار مي‌‌داد چند سالي است که به دلايل مختلف در واقع نه اينکه بگوييم رو به افول نهاده است بلکه کمتر شکل مي‌گيرد و کمتر بوجود مي‌آيد بنا براين ناخودآگاه سليقه مخاطب نيز به سمت نوعي از تئاتر‌هاي کمدي سطحي و نوعي از تئاتر‌هاي فرماليز و شکلي گرا سوق پيدا کرده است يعني الان مي‌توان گفت که سليقه قالب تماشاگران ما اين دوگونه را مي‌پسندند يا تئاتر‌هايي که صرفا کمدي هستند و فقط براي خنده کاربرد دارند يا تئاتر‌هايي که شکل گرا هستند و حالتي از سيرک دارند و مثلا بازي در خطر دارند يا دکور‌هاي آنچناني دارند يا جلوه‌هاي ويژه خاص دارند.

البته منظور شما از خاص، کيفيت آن نيست و مساله کميت آن است؟

بله تا حدودي درست است. البته ممکن است آن جلوه‌هاي ويژه بسيار با کيفيت هم باشند منتهي ايراد اين نوع تئاترها که صرفا براي به هيجان آوردن يا سرگرم کردن مخاطب است و همان گونه که عرض کردم تنها قصد دارد مخاطب را به هيجان بياورد و سرگرم کند، اين است که کمتر به مسائل پيرامون خودشان مي‌پردازند يا اصلا نمي‌پردازند. آن‌ها آنقدر در دنياي انتزاعات ذهني خودشان غرق هستند که اصلا فرصت پرداختن به مسائل جامعه را ندارند و به شکل طبيعي ناگهان، موضوع جدايي از جامعه خود مي‌شوند. اين نوع تئاتر‌ها عمدتا تئاتر‌هاي بي‌مسئله‌اي هستند يعني هنرمند مسئله و مطالبه‌اي ندارد و خواهان تحول و دگرگوني به سمت بهبودي جامعه نيست. خب اين را شما در آن مشاهده نمي‌کنيد بنابراين اينها مي‌شوند سليقه غالب‌. حالا در اين شرايط، اثري مي‌آيد که پر از مسئله است و از اتفاقات پيرامون مخاطب ايراني ايده مي‌گيرد خب طبيعي است که اين ممکن است براي مخاطب تئاتر مسئله تازه‌اي باشد و تا حدودي ناشناخته و خب طبيعتا، مخاطب آن استقبالي که بنابرعادت از آن گونه نمايشي سرگرم ساز مي‌‌کند ديگراز اين نمايش نمي‌‌کند و با احتياط با اين نمايش برخورد مي‌‌کند. اين ايراد اين نمايش نيست بلکه اين سليقه مخاطب است که تغيير کرده و به سمت آن نوع نمايش‌هاي بي‌درد گرايش پيدا کرده است.

ما هم در اصل مي‌‌خواهيم همين آسيب‌شناسي مخاطب را بررسي کنيم. برخي اعتقاددارند باعث اين سليقه مقداري هم سريال‌هاي هفتگي است که توزيع مي‌شود و بحثي که اکثر مخاطب‌ها مطرح مي‌کنند که سريال‌هاي متعدد و عجيب اين است که گاهي مشاهده مي‌کنيم کارگردان‌هاي بزرگي مانند ميرباقري هم در اين فضا آمدند.

سريال‌هايي که براي شبکه خانگي ساخته مي‌شود، من با قاطعيت نمي‌توانم بگويم که دليل افت سليقه مخاطب تئاتر آن نوع سريال‌ها هستند به هر حال هميشه در واقع سرگرمي‌هايي مانند سريال و فيلم سينمايي و سرگرمي‌هايي که تصويري هستند به عنوان رقيب تئاتر مطرح بوده‌اند ولي هيچ وقت به عنوان يک رقيب جدي نبودند که باعث افت تئاتر شوند در واقع دليل تا حدي نزول سليقه فعلي مخاطب را و گرايش‌هاي فعلي مخاطب را در خود تئاتر، هنرمندان تئاتر و مديريت تئاتر جستجو مي‌کنم و سعي نمي‌کنم دليلي خارج از اين وضعيت براي آن پيدا کنم يعني اگر تئاتر اجتماعي ما تئاتر منتقد ما و تئاتري که به پيرامون ما بپردازد کمرنگ شده است بخشي از آن بخاطر خود تئاتر است و بخش ديگر به علت مديريت تئاتر است که اين اتفاق افتاده است و الا خيلي از نويسندگان اجتماعي‌نويس را مي‌توان مثال زد که مدت‌ها است کار نکرده‌اند و نتوانستند کار کنند و اينها مستقيما در واقع موضوعات خود را از بطن جامعه ايراني دريافت مي‌کردند و کار مي‌کردند و اساسا چندان با انتزاعات ذهني کاري نداشتند و مسئله اين است و بايد نقد را از درون آغاز کنيم.

يکي از ويژگي‌هاي خوب شما اين است که فرافکني نمي‌کنيد.

بايد نقد را از درون شروع کنيم و بنده معتقد هستم که اگر اين کنکاش از درون صورت نگيرد پيدا کردن دلايل بيروني نوعي فرافکني است.

در نهايت با تمام اين دلايلي که مطرح شد شما قرارداد گيشه داريد و در واقع چه مقدار تاثير منفي دارد اين قضيه روي هنرمندي مانند شما و گروهي که شما را همراهي مي‌کنند و آيا اين گيشه پاسخگوي نياز اين گروه است ؟

اميدوارم که تا پايان اجرا که حدود چهارده اجرا باقي مانده است آنقدر تماشاگر حاضر شود که من به عنوان توليد کننده اين کار که تمام هزينه‌ها را خودم تامين مي‌کنم و سرمايه گذار ندارم (يعني هم سرمايه‌گذار هستم و هم کارگردان) بتوانم شرمنده گروهم نشوم. درواقع من به عنوان تهيه‌کننده کار، اميدوارم در تعداد اجرا‌هاي باقيمانده به قدري تماشاگرحضور داشته باشد که هم سرمايه هزينه شده بازگشت داشته باشد و هم دستمزد‌ها پرداخت شود. ولي بله نگران کننده است.

منظور بنده، خود نفس قرارداد گيشه است. فکر مي‌کنيد اين نوع قرارداد نوشتن با يک هنرمند آيا مي‌تواند هزينه‌هاي گروه هنري را تامين کند و حداقل بخشي از هزينه‌هاي يک سال آن‌ها را پرداخت کند؟آيا شما با اين نوع قرارداد موافق هستيد؟

اگر نمايش نمايش خوبي باشد و در شرايط خوبي نيز اجرا شود قطعا اميد به بازگشت سرمايه و تامين هزينه‌ها از گيشه اميد باطلي نيست اما چون همه کار‌ها نمي‌توانند از شرايط يکسان از نظرشرايط اجرا برخوردار باشند پس همه کارها نمي‌توانند شرايط خيلي خوبي براي اجرا کردن داشته باشند و از طرف ديگرمشکل گنجايش سالن هم هست. الان بنده بالاترين ظرفيت را به شکل دوطرفه چيده‌ام و ظرفيت سالن استاد سمندريان را به دويست وهشتاد نفررسانده‌ام.

با توجه به بليط‌هاي مهمان و مطبوعات، اگر 250 نفر فروش بليت را در نظر بگيريم و هر شب نيز کامل پر شود.اگر 250 را در بهاي بليط ضرب کنيم و تقسيم بر کل اعضاي گروه براي اينکه هزينه يک سال اين هنرمند بايد تامين شود، هنرمندي که کار ديگري غير از تئاتر ندارد آيا واقعا اين نوع برنامه ريزي مي‌تواند برنامه ريزي درستي باشد براي يک هنرمند و مي‌تواند پاسخگوي کل نياز‌هاي يک سال اين هنرمند باشد؟

قطعا نمي‌تواند، اگر به شکل قرارداد کامل مرکز نيز باشد باز نمي‌تواند يعني اساسا دستمزد‌ها در تئاتر چه قرارداد و چه گيشه هر دواندک هستند. حتي اگر سقف قرارداد تيپ هم با يک گروه بسته شود باز نمي‌تواند هزينه‌هاي يک سال را تامين کند و اين کاملا مشخص است ولي قرارداد گيشه با خودش نگراني‌هايي دارد يعني طبيعتا کارگردان آن اثر نمايشي که سرمايه گذار کار هم هست را نگران مي‌کند. نگران اين که آيا کار فروش خوبي خواهد داشت ؟ به اين معني که آيا من مي‌توانم نسبت به تعهداتي که به بازيگران دادم براي پرداخت دستمزد آنها پايبند باشم؟ اين نگراني‌ها قطعا لطمه مي‌زند و استرس توليد مي‌کند و در کيفيت کار اثر مي‌گذارد و در آينده کاري هم بي تاثير نيست اين نگراني‌ها، به هر حال اگر قرارداد منحصر به گيشه مي‌شود هم ايراد ندارد ولي آن نقش حمايتي توليدکننده يا تهيه کننده نبايد از بين برود. آن نقش حمايتي نيز مهم ترين جلوه آن تبليغات است يعني اگر تهيه‌کننده تئاتر هر شخصي که باشد دولتي يا غير‌دولتي حداقل تمام هزينه‌هاي تبليغي و بحث تبليغات کار را به عهده بگيرد تا بسياري از اين نگراني‌ها کاهش پيدا کند. درحال حاضرشرايط نمايش‌ها به گونه‌اي شده که در حقيقت تهيه کننده‌ها تا حد کمي ‌وظيفه تبليغي خودشان را انجام مي‌دهند چون تئاتر به هر حال در شرايطي اجرا مي‌شود که قرار است با CD‌هاي قاچاقي مبارزه کند با تلويزيون مبارزه کند و با انواع کانال‌هاي ماهواره‌اي مبارزه کند آن هم در فصل سرما که تماشاگر ترجيح مي‌دهد در خانه کنار شوفاژ و شومينه باشد و يک کانال ماهواره‌اي را تماشا کند تا اينکه بيايد و تئاتر تماشا کند. بنابراين من فکر مي‌کنم اگر حوزه تبليغي تئاتر فعال شود و تهيه‌کننده‌هاي تئاتر هم حداقل وظيفه تبليغي را به طور تمام و کمال انجام بدهند نگراني‌ها کمتر مي‌شود.

در حال حاضر درباره خصوصي شدن تئاتر دو ديدگاه مخالف و موافق وجود دارد. برخي اعتقاددارند اين که تئاتربه شکل خصوصي شدن ناگهاني قدم بر مي‌دارد برخلاف انتظار اصلا اتفاق خوبي نيست. يعني اين که ما بدون هيچ مقدمه چيني و فراهم کردن امکانات سخت افزاري ناگهان به داخل تئاتر خصوصي که نتيجه اش همين قرارداد گيشه است بپريم، اتفاق خوبي نيست اما برخي ديگر مي‌گويند ما بايد اين شرايط را تحمل کنيم تادرآينده به نتيجه درست برسيم شما با کدام طيف موافقيد؟

ببينيد تولد تئاتر خصوصي به خودي خود خوب است اما مهم اين است که اين بچه قرار است چگونه متولد شود ؟ تئاتر ما در حال حاضر به طور سزارين خصوصي مي‌شود يعني فکر مي‌کنم تئاتر ما بچه پنج ماهه‌اي است که سزارين مي‌شود طبيعتا بچه‌اي که پنج ماهه و به شکل سزارين، ناقص به دنيا بيايد خب آسيب‌هاي جدي مي‌بيند و قطعا در آينده انتظار نداريم که رشد خيلي خوبي داشته باشد. ما بايد اجازه بدهيم که زمينه‌هاي خصوصي شدن فراهم شود و بعد تئاتر را خصوصي کنيم. اگر مي‌خواهيم که تئاتر خصوصي شود بايد ابتدا زمينه‌هاي خصوصي شدن فراهم شود. تئاتر خصوصي فقط اين نيست که درآمد من از گيشه باشد و شرايط ديگر به شکل تئاتردولتي باقي بماند. مهم ترين امکانات سخت افزاري يک نمايش سالن اجراي آن است. من اگر قرار است که تئاترم خصوصي شود بايد اين سالن حداقل يک سال در اختيار بنده باشد تا بتوانم براي آن برنامه‌ريزي کنم.

در واقع شما به اين نکته مهم اشاره مي‌کنيد که با چهل اجرا بي‌ترديد نمي‌توان به سمت نمايش خصوصي پيش رفت.

بله دقيقا درست مي‌فرماييد. با يکي دو ماه اجرا که تئاتر خصوصي نمي‌شود، تئاتر خصوصي وقتي است که به گروه من يا هر گروه ديگري يک تا دو سال يک سالن را اجاره دهند تا بتوانم براي دراز مدت برنامه ريزي کنم تا هزينه‌هاي من بازگشت داشته باشد نه اينکه سالن همان فرم قبلي باشد و نحوه اداره آن نيز فرم قبلي باشد و کار‌ها يک ماه يک ماه اجرا کنند و اسم آن نيز تئاتر خصوصي باشد. به نظر من اسم اين تئاتر خصوصي نيست و چشم‌انداز خوبي نيز نخواهد داشت. اين شرايط در واقع به منزله دودي است که به چشم کارگرداني با دغدغه اجتماعي مي‌رود تا او را نابينا کند. آن چنان نابينا که ديگر نتواند چيزي ببيند و بشنود و آرام آرام ديگر گوشه عزلت گرفته و کار نکند.

آيا اين نگاه تلخي که در اين نمايش شوره‌زار بعضا تلخ تر از ديگر آثار آقاي کياني شاهد آن هستيم از اين معضلاتي که تئاتر نصيب آن شده است سرچشمه گرفته يا اينکه فراتر از اين است‌. به خاطر دارم سال گذشته در صحبتي که با يکديگر داشتيم آن قدر از شرايط موجود در تئاتر‌ي که هنرمنداني چون شما در آن گرفتار شده بودند ناراحت بوديد که به عنوان يک طنز تلخ عنوان مي‌کرديد که اي کاش تاکسي داشتم تا لااقل با آن بتوانم کار کنم و به اين طريق در واقع يک پيام اعتراضي به مسوولاني که نگذاشتند کارکنم ارسال کنم، آيا اين نگاه تلخ از آن همه فشار و تلخي روزگار سرچشمه مي‌گيرد؟

خب قطعا از عوامل متعددي سرچشمه مي‌گيرد يکي آن است، اگر تلخي در شوره زار به اوج مي‌رسد در پايان و حتي طنزها نيز به صورت کاملا آن را شيرين نمي‌کند و طنزهايي تلخ است. قطعا از شرايط پيرامون من هنرمند نشات مي‌گيرد و ناشي مي‌شود. يعني به هر حال هنرمند به عنوان روح حساس يا ذهن حساس جامعه خودش آن چيزي را که از اطراف خودش جذب مي‌کند همان را از صافي ذهن و روح مطرح مي‌کند و اين تنها مشکلات خود هنرمند نيست بلکه اين تلخي است که پيرامون من هنرمند را درجامعه گرفته است. من وقتي که مي‌‌بينم و شاهد هستم که مردم کشورم هم بيشتر از من تلخ هستند بايد زبان مردم کشورم باشم و اين تلخي را نيز از زبان آن‌ها بيان کنم. مردم کشور ما اين روزها بسيار شرايط سختي دارند و اين سختي به شکل طبيعي زبان شيرين را به زبان تلخ تبديل مي‌‌کند.

يکي از شخصيت‌هايي که ظاهرا کمي‌طنز است اما شايد به نوعي از ديگر شخصيت‌هاي نمايش تلخ‌تر است شخصيت سرباز است. کسي که تنها چيزي که از زندگي مي‌داند اين است که سرباز، سرباز است و لاغير. نه اسمش را مي‌داند. نه مي‌داند در کجا زندگي مي‌کند و نه اصلا زمان و مکان وساعت و تاريخ و هيچ چيز ديگر از زندگي اش مي‌‌داند. او در واقع در آن جا تهديدي براي رهاشدگان در شوره زار نيست بلکه او شخصيتي بلا تکليف است که شايد براي خودش هم قرار بوده تهديد باشد اما در واقع او سال‌هاست همه چيز ا فراموش کرده حتي خود‌ش را...

دقيقا درست است. به نکته درستي اشاره کرديد سرباز قرار است تهديدي باشد از بالا براي اين مصبيت‌زدگان. اما در واقع خودش هم حالت بلاتکليفي دارد پس حالت بلاتکليف گونه‌اي ايجاد مي‌کند، چون خود آن موجود سرگردان و بلاتکليفي است و تکليف هيچکس با اين شخص مشخص نيست و در پايان آخرين جمله‌اي که در اين نمايش گفته مي‌شود جمله خود سرباز است. معلم تاريخ از او مي‌پرسد بالاخره نگفتي اسمت چيست ؟ سرباز ضمن اينکه بلند مي‌شود و قوطي‌هاي کمپوت را مي‌ريزد مي‌گويد سرباز که اسم ندارد. ...

مي‌گويد که سرباز سرباز است.

اگر دقت کنيد تلخ ترين جاي نمايش اين سخن سربازاست. تا آن زمان شما از او طنازي مشاهده مي‌کرديد ولي آنجا خيلي تلخ مي‌گويد سرباز که اسم ندارد و درست مي‌گويد، سرباز نتيجه دوام آوردن و زندگي کردن در شوره زار است. شوره زاري که سبب شده تا همه رهاشدگان اين شوره زار نوع بيان ورفتارشان با موقعيت‌هاي ديگر تفاوت اساسي‌اي داشته باشند.

تفاوت را مي‌پذيرم اما حقيقتا مخاطبان اين نمايش بيش‌از هرچيز ديگر در اين نمايش شاهد شعار هستند. شعارهاي طولاني، مونولوگ‌هاي طولاني و حتي اتوبيوگرافي‌اي که به نظر مي‌آيد ازهمان تلخي نويسنده که در ابتداي بحث به آن اشاره کردم نشات گرفته است. چرا کسي مانند حسين کياني بايد اين گونه بنويسد و اين گونه تا اين اندازه شعاري کار کند.

شعار دادن را خيلي قبول ندارم. زيرا موقعيت اين افراد است که ايجاب مي‌کند آن‌ها اين چنين سخن بگويند. مثلا وقتي معلم تاريخ مي‌گويد بدبخت مردم کشوري که تاريخشان تکرار شود اما بدبختي ما اين است که تاريخ ما اصلا حرکت نمي‌کند سخن او درشوره زاري که در آن رها شده با سخن او در پاي گچ و تخته سياه بسيار تفاوت دارد.اين افراد در زماني که مرگ را در جلوي چشم خود مي‌بينند همگي به چيزها و دغدغه‌هاي ذهني خودشان آويزان مي‌شوند و درواقع درونيات خود را بيرون مي‌ريزند. يک نفر تنها دعا مي‌خواند. يک نفر به دنبال عشقش است. يک نفر هم مانند آن نمايشنامه نويس است.

آن شخصيت نمايشنامه‌نويس که به نظر مي‌آيد اتو بيوگرافي خودتان بود. حسين نمايشنامه‌نويس که در شوره زاري جا مانده است. آيا اين همه شعار براي حسين نمايشنامه‌نويس نيز از شوره زاري که شايد به نوعي هنرمند‌ها يا به نوعي افراد جامعه يا اقشار فرهنگي، اين در واقع از آنجا نشات نگرفته است و آن حسين نمايشنامه‌نويس آن هنرمنداني که در اين شوره زار‌هاي جامعه پنهان شده‌اند نيستند؟

پنهان که نشده‌اند و آشکارند.

نمي‌خواهم بگويم مدفون شده و نمي‌دانم از چه واژه اي استفاده کنم، رها شدن واژه بهتري است .

نمي‌دانم ولي جوابي که مي‌توانم بدهم اين است که بالاخره هر نمايش نامه نويسي تا حد زيادي از عواطف و احساسات و وضعيت خودش چه وضعيت بيروني و چه دروني خودش براي خلق کاراکتر‌ها وام مي‌گيرد و استفاده مي‌کند و هيچ نمايشنامه‌نويسي در دنيا نيست که خودش را در کاراکتر‌هاي او تکثير شده نبينيم در همه کاراکتر‌ها، حالا چون نمايش‌نامه نويس است قطعا اين احساس نزديکي به نويسنده را بيشتر احساس مي‌کنيد يعني بيشتر احساس مي‌کنيد که آن به من نزديک است و يک شخصيت ديگري به من نزديک است من رد گم کردم با اين نمايشنامه‌نويسي.

و سوال آخر اين که نوع چينش صحنه شما سبب شده در بسياري از صحنه‌ها، بازيگران نمايش بالاجبار ابتدايي‌ترين اصل تئاتر يعني رو به تماشاگر بودن را زير پا گذاشته و پشت به تماشاگر قرار مي‌گيرند. (آن هم در جايي که قرار نيست پشت به تماشاگر باشند‌) اين موضوع به طور خاص درباره احمد ساعتچيان (معلم تاريخ) بيش‌از ديگران صادق است. اگر چه درباره دلايل استفاده بيشتر ازحضور تماشاگران به دليل نوع قرارداد گيشه توضيح داديد اما آيا نمي‌توانستيد تمهيدي بينديشيد که بازيگران نيم رخ باشند نه پشت به تماشاگر .

اين صحبت شما صحيح است اما دليل ديگرمن براي انتخاب اين نوع چينش آن بود که مي‌خواستم نشان دهم که اين افراد مانده در شوره زار از همه طرف احاطه شده و راه فرار ندارند. از طرف تماشاگران، از طرف سرباز و از طرف خود شوره زار. بنابراين انديشه‌اي پشت اين نوع چينش قرار داشت اما صحبت شما هم صحيح است اجراي زنده است و هزار اتفاق خواسته و ناخواسته. مهم براي من اين بوده و هست که مخاطب من حرف نمايش را درک کرده وروزها و مدت‌ها به آن بينديشد. به شوره زاري که زندگي ما را احاطه کرده و خود از آن بي‌خبريم .


نسخه چاپي ارسال به دوستان