نسخه شماره 3339 - 1392/08/25 -

 عدم راي اعتماد به وزير ورزش‌؛ نتيجه رفتار انتخاباتي سال 1390
 اگر فقط چند نماينده اصلاح‌طلب بيشتر داشتيم... 

 نيروهاي منتقد دولت محمود احمدي‌نژاد ( که مي‌توان گفت اصلاح‌طلبان جزء اصلي آن را تشکيل مي‌دهند) بعد از انتخابات 1388 و اتفاقات ناگوار بعد از آن تا انتخابات خرداد 1392 و انتخاب حسن روحاني به عنوان رئيس‌جمهور استراتژي سياسي مشخصي نداشتند‌. اگر چه نمي‌توان فشاري که از طرف بعضي افراطيون به بهانه‌هاي مختلف وجود داشت را انکار يا فراموش کرد‌، اما مي‌توان ادعا کرد که علي‌رغم همه تضييقات و فشارها‌، قدرت اجتماعي منتقدان دولت احمدي‌نژاد و مدعيان اصولگرايي به اندازه‌اي بود که بتوانند در انتخابات مجلس نهم نقش‌آفريني بيشتري داشته باشند تا دولت با وضعيتي که بعضي نمايندگان در مقابل دولت درست کرده‌اند – و به نظر مي‌رسد که روز به روز هم بيشتر خواهدشد – روبرو نشود و دست کم اقليتي که در مجلس شکل مي‌گرفت اقليت قدرتمندتر و کارآمدتري بود.ارزش حضور حتي يک نماينده بيشتر در جناح اعتدالي و اصلاح طلب مجلس وقتي مشخص شد که محمد‌علي نجفي‌، اولين وزير پيشنهادي روحاني براي پست وزارت آموزش‌و‌پرورش فقط با يک راي کمتر نتوانست راي اعتماد مجلس را کسب کند و پس از آن نيز در هفته گذشته‌، نصرالله سجادي وزير پيشنهادي براي وزارت آموزش‌و‌پرورش فقط سه راي کم داشت تا وزير شود!

مروري بر آنچه پيش از انتخابات مجلس نهم در ميان اصلاح‌طلبان وجود داشت مي‌تواند اين واقعيت را روشن‌تر جلوه دهد. در آن زمان بخش بزرگي از اصلاح‌طلبان قادر به تصميم گيري در زمينه شرکت در انتخابات نبودند‌. سيد‌محمد خاتمي به عنوان يکي از اصلي‌ترين چهره‌هاي انتخابات براي حضور در انتخابات شروطي را تعيين کرده بود که غير منطقي نبود اما کسي چندان اميدي به پذيرش آن شروط نداشت و در نهايت نيز خاتمي در حوزه انتخابيه دماوند راي خود را به صندوق ريخت‌. چهره‌هايي از اصلاح‌طلبان به علل مختلف در انتخابات شرکت نکرده بودند که اين امر به خودي منفي نبود اما شکل‌گيري فضايي که در آن کانديداتوري در انتخابات‌، مقابله با مردم تلقي مي‌شد‌، باعث شد که عده ديگري از کساني که توان عبور از فيلتر شوراي نگهبان و جذب راي مردم را داشتند نيز چندان تمايلي براي ثبت‌نام در انتخابات نداشته باشند‌. در آن زمان حتي دعوت بعضي افراد به حضور در انتخابات و راي دادن به علي مطهري نيز با تفسيرهاي عجيب و غريب بعضي‌ها روبرو مي‌شد ! اما در مقابل جو غالب سياسي که معتقد بود نبايد در انتخابات ليست داد‌، بعضي گروه‌ها سعي کردند اين واقعيت را بازگو کنند که هر نوع اصلاحات‌، ولو در فضاي سالهاي بعد از انتخابات 1388‌، لزوما از مشارکت در انتخابات مي‌گذرد ! يکي از کساني که در آن دوران‌، از شرکت در انتخابات حمايت مي‌کرد عباس عبدي روزنامه نگار برجسته و اصلاح‌طلبي است که عموما تحليلهاي سياسي منطقي و به دور از حب و بغض دارد. او که اعلام کرده بود در انتخابات شرکت مي‌کند و به علي مطهري راي مي‌دهد‌، پس از انتخابات در فروردين 91 در خصوص علت حضور خويش و عدم تحريم انتخابات گفت‌: «ابتدا بايد درک خودمان را از انتخابات توضيح دهيم.
اگر انتخابات را مسابقه اي مي‌دانيم که بايد به صورت کاملاً منصفانه و بي طرفانه برگزار شود، نه اين انتخابات مصداق چنان مسابقه‌اي بود و نه انتخابات سال 88. کساني که فکر مي‌کنند انتخابات ما هم مثل جام جهاني فوتبال است و همه وارد رقابت مي‌شوند و هر کسي هم تيم محبوبش را انتخاب و تشويق مي‌کند و خطاهاي داوري هم سيستماتيک نيست، بايد بپذيرند که در ايده آل ترين سيستم سياسي به سر مي‌برند. در اين صورت ديگر اصلاً معلوم نيست دعواي آنها بر سر چيست و به کجا مي‌خواهد برسد؟ اما اگر انتخابات را مثل جام جهاني نمي‌دانند، نه فقط در اين انتخابات بلکه در انتخابات سال 88 و 84 و ... هم نبايد با هدف پيروزي شرکت مي‌کردند. انتخابات در يک جامعه کاملاً دموکراتيک طريقيت دارد اما براي ما موضوعيت دارد؛ چرا که موجب مي‌شود تشکل‌ها و احزاب گوناگون در ويترين سياسي جامعه قرار گيرند. اين يکي از مصاديق موضوعيت داشتن انتخابات است. بنابراين دوستاني که در انتخابات اين دوره شرکت نکردند، بايد توضيح دهند که اگر انتخابات قبلاً برايشان موضوعيت داشت، چرا ديگر الان موضوعيت ندارد». وي در ادامه توضيح داده بود که « رفتار اصلاح‌طلبان اشکال مهمتري دارد و آن هم عدول از دموکراسي است. اصلاح‌طلبان الان به هيچ‌وجه در فضاي آزاد و دموکراتيک بحث نمي‌کنند. فرض کنيد کسي از شرکت در انتخابات دفاع کند. همه به او هجوم مي‌آورند و به او انگ مي‌زنند. آن بيانيه اي که قبل از انتخابات به نام زندانيان منتشر شد و شرکت در انتخابات را تحريم کرده بود، مصداق يک فعل کاملاً غيردموکراتيک بود».

رفتار منفعلانه اصلاح‌طلبان در خصوص انتخابات رياست جمهوري و شوراها نيز ادامه داشت و مي‌توان گفت که پيش از آنکه ‌هاشمي‌رفسنجاني‌، تصميم به ثبت نام در انتخابات بگيرد و شور و هيجاني شکل بگيرد‌، بخشي از اصلاح‌طلبان هيچ برنامه و تصميمي براي حضور در انتخابات نداشتند و حتي گاهي دست به تخريب شخصيت افرادي از طيف اصلاح‌طلبي که قصد کانديداتوري داشتند‌، مي‌زدند! بعد از آن نيز که شور و هيجاني شکل گرفت‌، به علت اينکه اصلاح‌طلبان برنامه منظمي نداشتند‌، توانايي بستن ليست مناسب در انتخابات شوراي شهر تهران براي اصلاح‌طلبان وجود نداشت‌، چرا که از طرفي بخشي از نيروهاي فعال در اين انتخابات کانديدا نشده بودند و از سوي ديگر ساز و کار تعيين ليست اصلاح‌طلبان چندان مشخص نبود و بسياري از نيروهاي اصلاح طلب به بهانه‌هاي واهي در ليست نهايي گنجانده نشدند. ليست اصلاح‌طلبان در نهايت توانست 40 درصد کرسي‌هاي شوراي شهر تهران را بدست آورد ولي داستانهايي که در انتخاب شهردار رخ داد نشان داد که چقدر اصلاح‌طلبان مي‌توانستند قوي تر و قدرتمندتر ظاهر شوند ! همه اينها درس‌هايي است براي آينده‌؛ و اينکه در تحليل‌هاي سياسي بايد بيش از آنکه گرفتار تحليل‌هاي احساسي و آرماني باشيم‌، بتوانيم با واقع‌نگري و منطق حرکت کنيم و خواسته‌هايمان را گام به گام جلو ببريم.


نسخه چاپي ارسال به دوستان