نسخه شماره 3327 - 1392/08/08 -

 تحولات سياست بين‌المللي و آينده خط لوله صلح
 پاکستان هم به گاز ايران نياز دارد 

 روزهاي مهم و تأثيرگذاري را براي آينده خط لوله انتقال گاز بين ايران و پاکستان (خط لوله صلح)، پشت سر مي‌گذرايم. در هفته‌ها و روزهاي اخير خبرهاي مختلفي از منابع گوناگوني مخابره مي‌شود که هر کدام به نوعي ابعادي از آينده اين پروژه عظيم انتقال انرژي را روشن مي‌کنند. بگذاريد در ابتدا تاريخچه اين خط لوله را به اختصار مرور کنيم. جرقه‌ها و ايده ابتداييِ احداث اين خط لوله باز مي‌گردد به اوايل دهه نود ميلادي؛ بحران انرژي در پاکستان با 180 ميليون نفر جمعيت و همچنين ضرورت انتقال گاز به شبه‌قاره هند و در نهايت چين به عنوان اقتصادهايِ نوظهورِ محتاج انرژي، باعث شد تا در سال 1995 توافقات اوليه بين ايران و پاکستان براي ساخت اين خط لوله حاصل آيد، اما قرارداد نهايي آن تا 15 سال بعد يعني تا سال 2010 امضا نشد.

 بر‌اساس اين قرارداد دو کشور موظف شدند تا قبل از دسامبر سال 2014 احداث بخش‌هايي از اين خط لوله که در خاک خود واقع شده‌ است، را به پايان برسانند؛ تا به اين طريق در نهايت ايران بتواند روزانه 750 ميليون فوت مکعب گاز طبيعي به مدت 25 سال به پاکستان صادر کند. در حالي که امروز کمي بيش از يک سال تا موعد قرارداد باقي مانده است، پاکستان هنوز نتوانسته خط لوله را طبق برنامه در خاک خود پيش ببرد، اما ايران تقريباً قسمت مربوط به خود را کامل کرده است. در ادامه سعي داريم تا به ضرورت‌هاي احداث اين خط لوله، موانع پيشِ رو و چشم‌اندازِ سياسي آن، بپردازيم.

ضرورت ايجاد خط لوله صلح

الف: براي کشور پاکستان اين خط لوله يکي از ضروري‌ترين پروژه‌هاي ملي به حساب مي‌آيد. اين کشور پُرجمعيت دائماً با مشکل قطعي برق و همچنين تعطيل شدن جايگاه‌هاي پخش سي‌ان‌جي در کلانشهرهاي خود روبروست؛ به طرزي که جمله «خطر کمبود انرژي از خطر تروريسم بزرگ‌تر است» به شعار رسمي دولت پاکستان بدل شده است.

ب: از طرف ديگر دو کشور هند و چين که حداقل يک سوم از جمعيت جهان را در خود دارند، به شدت نيازمند تأمين انرژي ارزان هستند. اين کشورها در دو دهه اخير به دو غولِ نوظهور در اقتصاد جهاني، با نرخ رشد اقتصادي بسيار بالا تبديل شده‌اند و طبيعتاً براي حفظ اين موقعيت چاره‌اي به جز تأمين انرژيِ براي اقتصادِ جوانِ خود، به هر شکل ممکن و حتي‌المقدور به ارزان‌ترين قيمت (براي تضمين سود بيشتر) ندارند.

ج: براي ايران نيز اين خط لوله، اهميت زيادي دارد چرا که در حال حاضر با توليد روزانه 600 ميليون متر مکعب گاز طبيعي، تنها 30 ميليون متر مکعب از آن را - آن هم فقط- به ترکيه مي‌فروشد و مابقي به مصرف داخلي مي‌رسد. ايران با جمعيتي که در دهه‌هاي اخير رشد چشم‌گيري داشته، در مصرف انرژي نيز گوي سبقت را از کشورهاي هم‌پايه خود ربوده است و به همين خاطر نيز، مجبور است، توليد نفت و خصوصاً گاز خود را هم براي مصرف داخلي و هم براي فروش و تجارت خارجي (که به ارز حاصل از آن شديداً محتاج است) افزايش دهد؛ امري که فعلاً و با توجه به منابع عظيم گازي و نفتي خود، تواناييِ آن را دارد. البته لازم به ذکر است که ايران اخيراً با مشکلي به نام تحريم‌هاي يکجانبه و به‌لحاظ عرف بين‌الملل غيرقانونيِ ايالات متحده و اتحاديه اروپا روبرو شده است که مخل افزايش توليد و صادرات اين کشور بوده است؛ اين موضوع را در ادامه پي خواهيم گرفت.

موانع پيشِ روي خط لوله انتقال گاز ايران- پاکستان

الف: يکي از مهمترين موانع عملياتي شدن اين پروژه، مشکل تأمين مالي احداث خط لوله در خاک پاکستان است. پاکستان توانايي مالي لازم را ندارد و در خبرهاي چند ماه اخير نيز دائماً از ايران، استمداد مالي براي تکميل اين پروژه داشته است. چيزي که با توجه به وضعيت فعلي ايران و مشکلاتِ اقتصادي‌اي که اين کشور با آن دست به گريبان است، احتمالاً سخت از طرف ايران پذيرفته شود. اما در هر صورت پاکستان هم به خاطر مشکلات حوزه انرژي خود و هم به خاطر جريمه 1 تا 3 ميليون دلاري براي هر روز تأخير از موعد مقرر (دسامبر 2014) مجبور است فکري اساسي براي يک سال باقيمانده تا سررسيد قرارداد، بکند.

ب: مشکل ديگر، مسئله تحريم‌هاست. صنعت نفت و گاز ايران با تحريم‌هاي يک‌جانبه آمريکا و اروپا مواجه است. امري که پاکستان را به عنوان متحد و شريک قديميِ آمريکا در منطقه، براي ادامه فعاليتِ مشترک گازي با ايران به شدت تحت فشار قرار داده است. در ماه‌هاي اخير اما پاکستان رايزني‌هاي فشرده‌اي را با آمريکا براي جلب رضايت اين کشور انجام داده است که اميدواري‌هاي زيادي نيز ايجاد کرده است.

ج: خط لوله تاپي نيز يکي ديگر از مشکلات پيشِ رويِ به سرانجام رسيدن خط لوله انتقال گاز از ايران به پاکستان و شبه‌قاره به حساب مي‌آيد. خط لوله‌اي که قرار است گاز ترکمنستان را از طريق افغانستان به پاکستان و هند انتقال دهد و از قضا به شدت نيز توسط آمريکا حمايت مي‌شود. اين در حالي است که هنوز علي‌رغم اظهارات مقامات افغان، هيچ تضمين محکمي در مورد تأمين امنيت خط لوله در خاک افغانستان وجود ندارد.

د: رقابت آمريکا و متحدانِ منطقه‌اي‌اش با اقتصادهاي نوظهور چين و هند، نيز يکي ديگر از موانعِ به سرانجام رسيدن اين پروژه به حساب مي‌آيد. ايران به همراه روسيه قيمت گاز در اروپا را به صورت انحصاري تعيين مي‌کنند. حال با توجه به نزديکي اين دو کشور با قدرت‌هاي آسيايي، اصلاً بعيد نيست که گاز ارائه شده به هند و چين در آينده، از طرف ايران و روسيه (به عنوان دو ابرقدرت گازي) ارزان‌تر از گاز ارائه شده به اروپا باشد و در نتيجه سببِ رشد اقتصادي سريع‌ترِ هند و چين و عقب ماندنِ اروپا و آمريکا شود. بنابراين اروپا و آمريکا خط لوله صلح را خطري بالقوه براي جايگاه‌ جهاني اقتصادهاي خود مي‌دانند.

رسيدن گازِ ايران، براي پاکستان حکم مرگ و زندگي را دارد و از آنجايي که هيچ منبع جايگزين ديگري نيز وجود ندارد و خط لوله تاپي نيز با مخاطرات بزرگ امنيتي روبروست، پاکستان در مقام پيرو قديمي سياست‌هاي آمريکا در منطقه، چاره‌اي جز فشار به آمريکا براي ناديده گرفتن تداخل اين پروژه با تحريم‌هاي وضع شده ندارد. آمريکا هم نمي‌تواند با وعده و وعيدهاي واهي چراغ خانه پاکستاني‌ها و موتورِ اتومبيل‌ها و سه‌چرخه‌هاي در حال تردد در خيابان‌هاي اين کشور را روشن نگه دارد، بنابراين مجبور است براي از دست ندادنِ متحد قديميِ خود يعني پاکستان، کمي انعطاف به خرج دهد.

از طرفي ديگر انتخاب دولت‌هاي جديد در ايران و پاکستان، اميدهاي تازه‌اي براي پيشبرد مقاصد گازي دوجانبه به حساب مي‌آيد. نواز شريف با وعده بهبود وضعيت در پاکستان نخست‌وزير شد و روحاني با شعار ديپلماسيِ جديد جهاني و کاستن از فشار تحريم‌ها. منتخب پاکستاني بايد براي راضي نگه داشتن مردم، قطعي برق را برطرف کند و منتخب ايراني هم قصد دارد براي حفظ رأي‌دهندگانِ خود و بهبود معيشت مردم، رابطه اين کشور با بلوک غرب را بهبود بخشد تا به اين طريق اقتصاد دوباره رونق بگيرد.

عقلانيت به غرب و آمريکا حکم مي‌کند تا با حذف تحريم‌ها شرايط را براي نزديکي مجدد به ايران و بهبود اقتصاد جهاني فراهم سازند. از يک طرف حذف تحريم‌ها مي‌تواند به کاهش قيمت جهاني نفت و سود کشورهاي واردکننده از جمله کشورهاي اروپايي و آمريکا منجر شود و از طرف ديگر، شرکت‌هاي مختلف آمريکايي و اروپايي مي‌توانند فضاهاي سودآور سرمايه‌گذاري را در ايران به‌دست آورند. هزينه استخراج نفت در ايران 4 تا 5 دلار به ازاي هر بشکه است، در صورتي که اين هزينه‌ها در درياي شمال 40 تا 50 دلار به ازاي هر بشکه است. اين امر نشان مي‌دهد که بخش انرژي ايران، يک فرصت سودآور استثنايي براي کليه شرکت‌هاي شاغل در حوزه انرژي است. از طرف ديگر، در صورتي که رابطه ايران با کشورهاي غربي بهبود نيابد، بازار سرمايه ايران به سمت کشورهاي شرق نظير روسيه و چين گرايش پيدا مي‌کند و اين در ميان‌مدت براي کشورهاي غربي تبعات بسياري را به همراه خواهد داشت. با اين حال، تکه‌هاي پازل را که کنار هم قرار دهيم، متوجه مي‌شويم اصلاً مشخص نيست نومحافظه‌کاران آمريکايي و اصحاب تي پارتي به حکم عقلانيت عمل کنند. علت استقبال ديپلماتيک از دولت روحاني در نيويورک و مجامع جهاني نيز همين است. همه شاهد هستند که اوباما ميل زيادي براي آب شدن يخ روابط ايران و آمريکا از خود نشان مي‌دهد. از اين گذشته، هم‌زمان با لغو يکي از تحريم‌هاي ايران در درياي شمال، اوباما تلاش گسترده‌‌اي براي جلوگيري از تصويب تحريم‌هاي جديد عليه ايران در کنگره، از خود بروز داده؛ که هر دو نشان از وجود تمايل برخي از گروه‌ها در هيئت حاکمه آمريکا (به‌خصوص دموکرات‌ها) براي برقراري ارتباط نزديک با ايران دارد. از سمت پاکستان نيز آمريکا شديداً تحت فشار است. نواز شريف پنج‌شنبه هفته گذشته ديداري با باراک اوباما در کاخ سفيد داشته است. خبرها از اين حکايت دارند که گفت‌و‌گوهاي دوطرف، بيشتر حول دو محور اصلي، يعني بحث حملاتِ هماهنگ‌نشده ارتش آمريکا توسط هواپيماهاي بدون سرنشين به خاک پاکستان و مسئله خط لوله انتقال گاز ايران- پاکستان، گذشته است. واضح است که پاکستان براي دست يافتن به انرژي مورد نياز خود، بالاجبار بايد نقش ميانجيِ تنش‌هاي مابينِ ايران و آمريکا را بازي کند.

حال اگر فرض کنيم که آمريکا به پاکستان مجوز لازم براي ادامه فعاليت گازي مشترک با ايران را بدهد؛ تنها مسئله‌اي که باقي مي‌مانند، مشکل تأمين اعتبار براي اتمامِ پروژه از طرف پاکستان است، مسئله‌اي که ظاهراً دولت پاکستان در مورد آن درمانده است. در ماه‌هاي اخير شاهد اين بوده‌ايم که به کرات مقامات حوزه انرژيِ پاکستان از ايران درخواست کمک مالي 2 ميليارد دلاري کرده‌اند؛ درخواست‌هايي که همگي با برخورد سرد ايران مواجه شده است. از طرفي ديگر در هفته اخير موسسه‌اي پاکستاني با عنوان موسسه سياست‌گذاري توسعه پايدار قيمتِ گازِ تعيين شده در قرارداد سالِ 2010 خط لوله صلح را گران عنوان کرده و اعلام کرده است که توليد برق از گاز وارد شده از ايران صرفه اقتصادي نخواهد داشت. جالب اين‌جاست که در جاي جاي گزارش اين موسسه اعلام شده که اين اظهارات به معني تشويق دولت براي صرف‌نظر از خط لوله صلح نيست، چرا که پاکستان عميقاً به گاز ايران محتاج است... به نظر مي‌رسد که پاکستان گاز ايران را هم‌زمان با دست پس مي‌زند و با پا پيش مي‌کشد.

در انتها مي‌توان چنين گفت که به احتمال قريب به يقين، با مهيا شدن منابع مالي، خط لوله صلح در منطقه رقيبي نخواهد داشت و از آن بالاتر بازار انرژيِ جهاني به آن شديداً محتاج است و همين مسئله در کنار اميدواري بخشي از هيئت حاکمه آمريکا براي برقراري ارتباط نزديک با ايران، باعث خواهد شد تا تحريم‌هاي واشنگتن حداقل در اين مورد چندان تأثيري نداشته باشد.

منبع: پترونت


نسخه چاپي ارسال به دوستان