نسخه شماره 3234 - 1392/04/15 -

 يادداشت 
نويسنده : عبدالله موحدزاده

فلسفه وجودگرايي در فيلم «گذشته» اصغر فرهادي

فيلم را ديدم؛ البته در شرايطي كه نسبتا خسته بودم. اما به دقت نظاره‌گر صحنه‌ها و زيرنويس‌ها و شنونده آهنگ مكالمات بودم. به نظرم فيلم خيلي طولاني و كش‌دار، شلوغ و حتي خسته‌كننده بود.شايد اگر به زبان غير از فرانسه هم تكلم مي‌شد هيچ فرقي نمي‌كرد چرا كه شخصيت‌ها اسامي‌عربي داشتند و هيچ نمودي از فرانسه يا هيچ فرهنگ ديگري غير از اينكه احمد در يك جا اشاره مي‌كند كه مي‌خواهد شوهر ايراني بر‌اي دختران زنش و زن ايراني براي بچه سمير(فؤاد) بگيرد يا اينكه قورمه سبزي ايراني توسط مرد ايراني درست مي‌شود. البته اينكه شخصيت‌ها نمي‌توانند جهاني باشند و لازم است جغرافياي آنها معلوم شود به نظرم نكته‌اي قابل توجه است ولي اين به معناي ناديده گرفتن روابط يكسان و مشترك ميان انسان‌ها نيست كه شايد اين فيلم در همين راستا شکل گرفته باشد.

به نظرم فيلم گذشته ادامه فيلم جدايي بود اما با رويكرد فرهنگي گسترده‌تري. مهمترين موضوع فيلم بحث «شفافيت» بود.اينكه آدم‌ها در فيلم جدايي دروغ مي‌گويند و در اين فيلم كتمان مي‌كنند يا نمي‌گويند.

در اين فيلم موضوعي چون معذرت خواهي در چند جا تكرار مي‌شود.يك جا ظاهرا در خشكشويي و لكه دارشدن لباس مشتري و الزام سمير، زن خود را به معذرت‌خواهي؛ ديگري در جايي كه سمير حرفي مي‌زند به مارين و از او معذرت خواهي مي‌كند و ديگري در ماجراي دست بردن به وسايل احمد از جانب بچه‌ها (فؤاد و دختر مارين) بدون اجازه احمد يا هيچ بزرگتري. نكته‌اي كه در اين بحث جالب بود و جاي كار بيشتر از لحاظ فكري و فرهنگي دارد اين بود كه نمي‌توان هر كاري را انجام داد و صرفا يك معذرت خواهي كفايت كند بلكه به نظر موضوع پيچيده‌تر مي‌شود و در هر موضوعي به عواقب كار در هنگام انجام آن انديشيد و حتي در آينده گريبانگير ما مي‌شود و به نوعي گذشته در حال و آينده ما حضور دارد.به تعبيري گذشته، نگذشته است بلكه حضور دارد و زنده است و البته اين به معناي مراقبت در هنگام انجام كار و فهم اين نكته است كه گذشته در حال و آينده ما حضور دارد و بايد حواسمان باشد هم به حال و هم به گذشته كه آينده را رقم مي‌زند.

موضوع ديگري كه به نظرم لازم است به آن پرداخته شود موضوع ناموس پرستي يا ناموس‌گرايي ايراني‌ها است كه در اين فيلم تحت‌الشعاع ديدگاه نويسنده قرار مي‌گيرد. به اين معنا كه ديدگاه ديگري لازم است داشته باشيم و آن اينكه اگر خواستيم از زن خود جدا شويم دعوا و مرافعه راه نيندازيم حتي مي‌توان در يك خانه هم در كنار هم حتي براي مدت كوتاهي هم بود. در جايي كه لوسي حتي مي‌خواهد اشاره كند كه زنت صرفا زن سابقت نيست بلكه معناي ديگري دارد، احمد باز تحريك نمي‌شود حداقل در ظاهر اين را نشان مي‌دهد كه زنش كه تا به امروز هم طلاق رسمي‌نگرفته و از او جدا نشده و با يك نفر ديگر ارتباط داشته و از وي هم بچه‌دار شده، برايش قابل هضم شده است و با آن كنار آمده است. ماجراي عشق و محبت زن و شوهري (مارين به احمد كه در تعبير لوسي آمده بود كه مارين به‌خاطر تو(احمد) و شباهت سمير به تو سراغش رفته است يا سمير به زنش در صحنه‌هاي آخر) در اين فيلم در عين حالي كه در چند جا نشانه‌هايي داشت اما موضوعي حاشيه اي و فرعي بود و در بطن و عمق فيلم حضور نداشت. در اين فيلم روابط آدم‌ها(دوستان و همكاران و نهاد طلاق) بيشتر از ظواهر شهر پاريس ساختارهاي «مدرني» كه در غرب هست و در آن همه چيز بر روال منطقي تعبير مي‌شده كه البته در اين فيلم با شكسته شدن در چمدان احمد و نپرداختن هزينه اي بابت اين كار، نقض مي‌شود، داراي اهميت است.به عبارت ديگر مي‌توان نتيجه گرفت كه اين فيلم غرب گراي ساختاري نيست در عين حالي كه در غرب جديد ساخته شده است.در اين فيلم شخصيت‌ها، رفتارهايي از خود نشان مي‌دهند كه به نظر تابع تصوراتشان است و اين تصورات لزوما نمي‌تواند درست باشد اما اجازه ظهور دارند. به تعبيري در اين فيلم آدم خوب و آدم بد نداريم بلكه همه به نحوي درگير كارهايي هستند كه به نوعي بايد انجام دهند و اين رفتارها ناشي از تصورات و شرايطشان است.شايد بتوان گفت فلسفه وجودگرايي يا «اگزيستانسياليسم» بر اين فيلم حاكم است.


نسخه چاپي ارسال به دوستان