نسخه شماره 3163 - 1392/01/19 -

 دغدغه‌هاي پرتقالي 
نويسنده : محمد حسين روانبخش

 زماني که در آخرين روزهاي سال 91 اعلام شد که پرتقال‌هاي انباري وارد بازار مي‌شود و نياز مردم را تامين مي‌کند، مهره پشت کمر خيلي از هموطنان تير کشيد اما خيلي از مسئولان زحمتکش و توانمند اجرايي با کمال سرافرازي و اعتماد به نفس اعتقاد راسخ داشتند که اين تير کشيدن مهره کمر ربطي به تجربه‌هاي تلخ سالهاي گذشته مردم ندارد و بيشتر بر اثر خانه تکاني بوده است و مردم هميشه در صحنه نبايد در آستانه سال نو ،نگراني پرتقالي داشته باشند، اما وقتي همان مردم هميشه در صحنه در شب عيد با پرتقال 4 هزار توماني مواجه شدند ، فهميدند که حسگرهاي مهره کمر آنها بهتر از بسياري از مسوولان اجرايي کار مي‌کند! جالبترتر اينجا است که روز گذشته رييس اتحاديه فروشندگان ميوه و سبزي با اشاره به اين‌که عيد امسال اولين عيدي بود که بدون واردات گذشت گفت: هيچ پيش بيني و ذخيره سازي براي ايام عيد صورت نگرفته بود و همين عدم پيش‌بيني باعث افزايش قيمت سه تا چهار برابري ميوه شد.

ياد سال 1384 بخير که دولت در آستانه نوروز ، همه توان و قدرت خود را گذاشت تا قيمت پرتقال عيد 1385 را تثبيت کند و در اين راه تا جايي جلو رفت که يکي از نمايندگان مجلس گفت : وزارت بازرگاني به وزارت پرتقال تبديل شده است! واقعا کي فکر مي‌کرد که دولت آنقدر گلکاري کند که از رفتارهاي عجيب و غريبش در سالهاي اول به خير و خوشي ياد کنيم . روزگار غريبي است پرتقال!

يک نفر تکذيب کرد!

کابينه اول احمدي‌نژاد را به خاطر داريد؟! خيلي از کساني که در آن کابينه کنار احمدي نژاد بودند بنا به مشاهدات خود به اين نتيجه رسيده اند که آنها هم مي‌توانند رئيس جمهور باشند يا به قول سهراب سپهري :گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد! هم اکنون در بين کانديداهاي مصمم و مردد (بالقوه و بالفعل سابق) تعداد متنابهي از اعضاي کابينه اول احمدي نژاد ، از وزير کشور گرفته تا وزير خارجه ، از وزير بهداشت گرفته تا وزير نيرو ، از وزير دادگستري گرفته تا وزير مسکن حضور دارند اما در اين ميان روز گذشته مسعود ميرکاظمي‌که در آن کابينه وزير بازرگاني بود (همان وزارتي که يک نماينده مجلس گفته بود وزارت پرتقال شده است!) و بعدا وزير نفت شد و هم اينک نماينده مجلس است، در واکنش به اعلام کانديداتوري اش از سوي رسانه‌ها، گفت: من هيچگاه اعلام کانديداتوري نکرده ام و علاقه‌اي ندارم که وارد اين عرصه شوم.

حيف شد؛ بچه‌ها مي‌خواستند دسته جمعي خوش باشند اما گويي در هيچ چيز اجماع وجود ندارد!


نسخه چاپي ارسال به دوستان