نسخه شماره 3147 - 1391/12/13 -

 حکايت هرزه نگاري 
نويسنده : مصطفي حياتي

 پس از طرح موضوع محدوديت حضور عکاسان و تصويربرداران در جلسات مجلس و اظهارات يکي از نمايندگان در مورد خبرنگاران که تعدادي از آنها را نه خبرنگار بلکه هرزه‌نگار خوانده بود و موضوع با واکنش تند تعداد زيادي از خبرنگاران مطبوعات روبرو شد لازم است نکاتي جهت روشن شدن زواياي پنهان از اين امر متذکر شوم؛ نمايندگان مجلس شوراي اسلامي بنا به اقوال مختلف از صاحبنظران کشور، عناويني چون عصاره ملت، نخبگان مردم، مسوول و... را يدک مي‌کشند و واقعا نيز جايگاه خدمتي آنها همتراز کارکنان عالي رتبه نظام است و وجود يکي از اين القاب در مقابل اسم کسي، چنان مسووليت سنگيني بر دوش صاحب آن مي‌گذارد که کمترين حرکت و واکنش آن زير ذره بين قضاوت عمومي و شديدترين نقدهاي خبرنگاران وعکاسان و تصويربرداران و مطبوعات قرار مي‌گيرد و همانطور که از اسم آن پيداست مسوول يعني کسي که مورد سوال واقع مي‌شود و بايد جواب قانع کننده‌اي به تمامي اظهارات و حرکات خود داشته باشد لذا محدود کردن ديگران به دليل عدم آمادگي خودمان براي پاسخگويي، کاري غيراخلاقي، زورگويانه و فرافکنانه است.

از طرف ديگر اطلاق اصلاح هرزه نگار به خبرنگار و محدوديت حضور تصويربرداران و عکاسان، مصداق «گنه کردن آهنگر بلخي و گردن زدن مسگر شوشتري» است و البته بهانه‌اي براي خلاصي از پاسخگويي، و صد البته آنچه که حساسيت موضوع را بيشتر و واکنش‌ها را به آن تندتر مي‌کند گوينده اين سخن است چرا که اگر چنين حرفي که مصداق «راست‌هايي است که نشايد گفت» از زبان کسي زده مي‌شد که در بين نمايندگان به حق گويي مشهور بود مطمئن باشيد که چنين واکنش‌هاي تندي به دنبال نداشت اما همانطوري که خيلي‌ها مي‌دانند گوينده اين سخن بيشتر به طرفداري بي‌قيد و شرط از جناح متبوع خود بدون توجه به حق و ناحق بودن مواضع آنان شهره است و به راحتي و بدون نگراني، حتي مواضع غيراصولي دوستان و همفکران را توجيه يا در مقابل آنها سکوت مي‌کند که در عرف به تاييد مشهور است.

با اين حال کيست که نداند يکي از مهمترين بازوهاي حمايتي جهانخواران در تاراج ملت‌ها، مطبوعات و خبرنگاران وابسته هستند که پا روي هر چه شرف و انسانيت است گذاشته و دست در دست زورگويان به استثمار ملت‌ها و تاراج ثروت‌هاي آنها مي‌پردازند و براي ساختن دنياي خود با پست‌ترين و ضد بشري‌ترين سازمان‌ها همکاري و با توجيه رفتارهايشان آنها را در سرکوب ملت‌هاي آزاده همراهي مي‌کنند يا با اندکي تفحص مي‌توان ردپا و نقش مطبوعات را در ارتکاب فسادهاي عظيم‌ مالي و غيره به وضوح مشاهده کرد که البته تعداد آنها در مقايسه با قلم به دستاني که رسالت عظيم آموزش عمومي جامعه را بر دوش کشيده و با به جان خريدن ناملايمات بي‌شمار، خود را سپر بلاهاي گوناگون مي‌کنند تا آگاهي و نشاط و تازگي را به جامعه تزريق و بر جهل و ناداني که سوزاننده ريشه انسانيت و آزادگي است مقابله کنند چنان ناچيز و بي‌مقدارند که به قول معروف گفتن را نشايند.


نسخه چاپي ارسال به دوستان