نسخه شماره 3122 - 1391/11/11 -

 11 بهمن 1300
 دولت پايان قيام جنگلي‌ها را اعلام کرد 

 در روز 11 بهمن 1300 هجري شمسي، رسما از سوي دولت وقت قيام جنگلي‌ها پايان يافته اعلام شد. نهضت يا قيام جنگل، جنبشي سياسي همراه با مبارزه مسلحانه در ايران بود که از سال 1293 به رهبري ميرزا کوچک‌خان جنگلي به مبارزه مسلحانه بر ضد ارتش خارجي در داخل خاک ايران و بريگاد قزاق، که زير دست افسران روسي تعليم و تربيت شده بودند، پرداخت. ميرزا و يارانش نشريه‌اي نيز به نام جنگل منتشر مي‌کردند که در مجموع در سه دوره مجزاي انتشارش مشتمل بر 39 شماره شد.

جنگلي‌ها در دوران تزار‌ها قيام خود را آغاز و به مخالفت با آنان پرداختند، اما در آغاز پيروزي انقلاب اکتبر، روابطشان با روس‌ها حسنه شد. پس از چندي روس‌ها سياست خود را تغيير دادند، از حمايت نهضت جنگل دست کشيدند و سرانجام به آن خيانت کردند.

در 28 ارديبهشت 1299 شمسي، ارتش سرخ تحت عنوان سرکوبي به اصطلاح ضد انقلابيون وارد بنادر انزلي و غازيان شد. نهضت جنگل که حضور نيروهاي بيگانه در خاک کشور برايش قابل تحمل نبود و حضور آنان را خلاف استقلال ايران مي‌ديد، اسماعيل آقا جنگلي خواهرزاده ميرزا را به عنوان نماينده به ديدار فرمانده ارتش سرخ فرستاد. وي قبل از هر سخني سراغ ميرزا را گرفت و تمايل شديد خود را براي ديدار با او اعلام کرد. بنابراين ميرزا در رأس هيأتي به انزلي رفت و در آنجا با فرمانده ارتش سرخ ديدار و مذاکره کرد و نسبت به چند موضوع توافق کلي حاصل شد.

پس از توافق جنگلي‌ها با روس‌ها، سران نهضت به رشت آمدند و در اين شهر اعلام حکومت جمهوري کردند. جنگلي‌ها هدف خود را «اخراج نيروهاي بيگانه، رفع بي‌عدالتي، مبارزه با خودکامگي و استبداد و برقراري دولتي مردمي» اعلام ‌کردند و در همين راستا در روز يکشنبه 16 خرداد 1299 ضمن انتشار اعلاميه‌اي با عنوان «فرياد ملت مظلوم ايران از حلقوم فداييان جنگل» نظريات خود را به شرح ذيل اعلام داشتند:

1- جمعيت انقلاب سرخ ايران، اصول سلطنت را ملغي کرده، جمهوري را رسماً اعلام مي‌نمايد.

2- حکومت موقت جمهوري، حفاظت جان و مال عموم اهالي را به عهده مي‌گيرد.

3- هر نوع معاهده و قراردادي را که قديماً و جديداً با هر دولتي منعقد شده است، لغو و باطل مي‌شناسد.

4- حکومت موقت جمهوري، همه اقوام بشر را يکي دانسته، تساوي حقوق درباره آنان قائل است و حفظ شعائر اسلامي را فريضه خود مي‌داند. حکومت جمهوري با عنوان «جمهوري شوروي سوسياليستي ايران» در‌‌ همان روز شکل گرفت و يک ‌روز بعد کميته انقلاب هيات دولت جمهوري را معرفي کرد که در اين ميان ميرزا کوچک‌خان عنوان سر کميسر و کميسر جنگ را داشت. در 22 ژوئن همين سال کنگره اول حزب کمونيست ايران در بندر انزلي تشکيل و برنامه حزب را مبني بر اخراج انگليسي‌‌ها از ايران، واژگون کردن رژيم سلطنتي و فئودالي و مصادره و تقسيم بلاعوض املاک مالکان بزرگ، تصويب و کميته مرکزي خود را انتخاب کرد. هنوز دولت تازه انقلابي سامان نگرفته بود که با حمايت بلشويک‌هاي روس اغتشاش انقلابي‌هاي سرخ طرفدار شوروي آغاز گرديد که باعث شد در ‌‌نهايت روز جمعه 18 تير 1299 ميرزا به عنوان اعتراض از رشت به صومعه‌سرا برود. وي قبل از حرکت دو نفر نماينده با نامه مفصلي براي لنين به مسکو فرستاد که در آن ذکر شده بود: «در موقع، خود به نمايندگان روسيه اظهار کردم که ملت ايران حاضر نيست پروگرام بلشويک‌ها را قبول کند.»

در روز شنبه 9 مرداد 1299 طرفداران شوروي با رهبري و حمايت فرمانده قواي مسلح شوروي و مدير بخش سياسي و امنيت نظامي آن در رشت بر ضد ميرزا کوچک‌خان کودتا کردند. همه طرفداران ميرزا را هر که و هرجا بود دستگير و بازداشت کردند. آن‌ها سپس دولت جديدي اعلام کردند که احسان‌الله خان سر کميسر و کميسر خارجه و سيدجعفر پيشه‌وري کميسر داخله آن شد. اختلافات و بگير و ببند‌ها بالا گرفت و قواي جنگل روز به‌ روز بيشتر تضعيف شد.

در پي اين اتفاقات به‌ فرمان احمد شاه قاجار قواي دولتي بريگاد قزاق به سرکردگي سردار سپه براي سرکوبي قواي سرخ وارد رشت شد که چندين برخورد جنگي بين دو قوا به وجود آمد که گاه نيروهاي دولتي پيشروي و گاه عقب‌نشيني مي‌کردند. در ‌‌نهايت با مذاکرات پشت پرده، قواي سرخ خاک رشت و بندر انزلي را ترک کردند. در اين زمان ميرزا که با قواي خود در صومعه‌سرا بود، بي‌طرف ماند و در فکر تجديد قوا بود.

قزاق‌ها که به سرکردگي سردار سپه در بيرون کردن قواي روس موفق شده بودند، سعي کردند براي قانع کردن ميرزا براي آنکه به مرکز بيايد و نيات استقلال‌طلبانه خود را از مرکز شروع کند، مذاکره کنند اما اين مذاکرات به دلايل عديده‌اي به شکست انجاميد. يکي از اين دلايل اين بود که تعدادي از جنگلي‌ها مثل دکتر حشمت و يارانش که قبلاً فريب قول و قرارهاي سردار سپه را خورده بودند، تسليم و به دار آويخته شده بودند. با شکست مذاکرات، قواي دولتي رضاخان از تفرق حاصله در ميان نيروهاي جنگل سود برده و به حمله عليه جنگلي‌ها پرداختند. در اين ميان بسياري از قواي متفرق جنگل که تحت فشار شديد قرار داشتند پس از يک دوره مبارزه گسترده عليه حکومت رضاخان، به اردوي دولت تسليم شدند. از آن جمله خالو قربان بود که خود را سريعا به رضاخان تسليم کرد و به درجه سرهنگي رسيد. بعد از اين وقايع بخش باقيمانده نهضت جنگل که وفادار به ميرزا کوچک‌خان بودند، به اعماق جنگل رفتند. در ‌‌نهايت قواي قزاق از فرصت استفاده و طي شبيخون‌هاي فراواني، نيروهاي جنگل را وادار به عقب‌نشيني کردند و اکثر سران حرکت تسليم يا کشته شدند. ميرزا که قواي خود را شکست خورده ديد، به اتفاق تنها يار وفادارش، گائوک آلماني معروف به هوشنگ، جهت رفتن پيش عظمت خانم فولادلو، که هميشه از ميرزا حمايت مي‌کرد، در مسير خلخال به کوه‌هاي گيلوا زد، ولي در پي برف و بوران شديد، زير ضربات خرد کننده سرما در 11 آذر 1300، هنگامي که ميرزا هوشنگ را به کول گرفته بود، هر دو از پاي در آمدند.

در پي اين اتفاق فردي به نام کرم نام‌کرد (مکري) که از خلخال عازم گيلان بود پيکر بي‌جان ميرزا و هوشنگ را در ميان برف‌ها يافت. وي به سرعت به سوي خانقاهي در نزديک‌ترين آبادي شتافت و از مردم کمک خواست. اهالي که مريد ميرزا بودند به سرعت خود را به محل رساندند و تن يخ‌زده هردو را به قريه آوردند اما کار از کار گذشته بود و ميرزا به همراه يار ديرينش جانشان را از دست دادند.

خبر مرگ ميرزا به سرعت در همه جا پيچيد و از جمله به گوش محمدخان سالارشجاع برادر امير مقتدر طالش که از مخالفان ميرزا بود، رسيد. او نيز در پي شنيدن خبر، همراه عدّه‌اي تفنگچي به خانقاه رفت و اهالي را از دفن اجساد منع کرد و دستور داد يکي از طالشي‌هاي همراهش به نام رضا اسکستاني سر يخ‌زده ميرزا را از بدنش جدا کند. محمدخان سر را ابتدا نزد برادرش امير مقتدر به ماسال و سپس فاتحانه به رشت برد و تسليم فرماندهان نظامي کرد.

سر ميرزا مدت‌ها در مجاورت سربازخانه رشت، معروف به انبار نفت نوبل در معرض تماشاي مردم قرار داده شد. تا اينکه خالو قربان يار سابق ميرزا که به سردار سپه نزديک شده و درجه سرهنگي گرفته بود، سر ميرزا را به تهران برد و تسليم سردار سپه کرد.

منبع‌: تاريخ ايراني


نسخه چاپي ارسال به دوستان