نسخه شماره 3122 - 1391/11/11 -

 اجراي زنده، تماشاگر زنده 
نويسنده : محمود‌رضا رحيمي

 مرکب خواني ارکستر مردگان با اجرايي که تمام توان گروه در آن بود به صحنه رفت. در مقابل، تماشاگران ما را غافلگير کردند که آن‌ها نيز با تمام توان خود به ديدن اين اجرا آمدند. تماشاگراني که دست به انتخاب زده بودند و با ديدن نمايش ما از ديدن نمايشهاي ديگري به طور قطع وا ماندند و اين نگره به ما تلنگر مي‌زند که در مجال اجراي عمومي حال که نظرات بسياري را شنيده‌ايم دست به اصلاحاتي نيز بزنيم. اين اجرا قرار بود با حضور بانو هما روستا و کاوه سمندريان عزيزم به ايشان و روزگار هنري شان و زيستن پر از تجربه‌شان با استادمان حميد سمندريان تقديم شود که مجال پر سرعت و پر دغدغه لحظاتي که از ما پيشي گرفتند ميسر نشد. سعيد کشن فلاح و همسرگرامي ايشان، دکتر رضا خاکي، بهزاد خان فراهاني با هميشه همراهشان بانو فهميه رحيم‌نيا و محمد اسکندري گرامي، صبا رادمان و پريس تنظيفي هميشه همراه، مهوش افشار پناه، دکتر ايرج ديهيمي و همسر هنرمندشان، آقاي صادق ‌هاتفي و همسر خوبشان، محمد ابراهيميان، جناب آقاي حميد لبخنده، سيد جواد طاهري، آرزو افشار، يعقوب صباحي، امير‌کاوه آهنين‌جان، مهندس مهدي خاتمي، محمد حمزه‌زاده، عرفان ابراهيمي، مهرداد ابروان و...

تماشاگران گرامي و پر تواني که با مرارت ناشي از ازدحام آمده بودند تا تئاتر ببينند و براي اين هدف حتي بر زمين نشستند، و آنهايي که خواستند تا سختي را هموار کنند و نشد که ناچار به ترک سالن شدند و آن تماشاگراني نيز که اجرا را تاب نياوردند. همه اين موارد باهم يعني تئاتر. همانقدر که اجرا زنده است تماشاگر نيز بايد زنده و فعال باشد و هيچ گاه علاقمند نيستم که به قيمت اجرايي زنده به استقبال تماشاگراني در قفس بروم.

ايرادي که به کار وارد آمد و خود آن را ديديم، در درجه اول گوساني بود که به تعبير برخي شاهنامه خواني نيز ناميده شد. براي اين هدف ما با سنجش دقيقي از حوصله تماشاگر عناصري چون رديف‌خواني و نقالي و جرده را نيز به محک آزمون گذارديم که البته پرده که مي‌توانست تماشاگران بيشتري را علاقمند به همراهي کند به دليل نبود هماهنگي لازم با نور که بستن و تنظيم آن تا 10 دقيقه مانده به شش و اجراي اول ميسر نشد و در اجرا آن همه لذت بصري که کار خوب ويدئو تيپ در ساخت انيميشن دو بعدي ايجاد کرده بود نتوانست خوب پياده شود. البته که مي‌بايست در بحث فني بيشتر مداقه صورت مي‌پذيرفت با اين حال به نظرم در اجراهاي بعدي با تدابيري که انديشيده شده اين معضل به کلي برطرف شود.

دوم در نوع روايت نوشتاري بود که عده اي معتقد به سختي آن شده بودند. اما اگر اين سختي تماشاگر را آزرده از کمبودهاي کارگرداني است و نه از نوشتار چرا که نويسنده به طرزي شايسته به خود اجازه نداده تا وقتي در باره قسمتي فخيم از تاريخ مي‌نگارد، سهل انگارانه و همراه با روزمرگي کلام با آن برخورد کند. البته کلماتي مهجور در گوساني گفته مي‌شود که در اجراهاي بعدي معاني آن را مي‌توان بر برنوشت اجر آورد اما خود اين مقوله جلوي جستار ذهن آگاه تماشاگر رانيز خواهد گرفت. در اين دو راهي بايد کمي ديگر انديشه کرد و به نتيجه اي در خور دست يافت.

سوم در نوع تاريخ انگارانه نمايش است. اين نمايش ادعاي واگويگي تاريخي ندارد و فقط يک نمايش است. حتي نمايشهاي تاريخي شکسپير هم نمي‌تواند طاق نعل به نعل تاريخ باشد. من آموخته‌ام که تاريخ و سياست و اين قبيل مسائل قسمتي کوچک از پيکره بزرگ تئاتر هستند. آموختم که حق تجويز دادن يا پيام دادن ندارم. قرار نيست به تجليل يا تحريف تاريخ بپردازم، از آن رو که کارم اين نيست. تمام تصاويري که بر متن افزودم نيز به دليل بالا بردن قوت‌هاي تصويري و نمايش نمايانگي اجرا است و اين تصاوير مي‌توانست با کارگرداني ديگر به گونه‌اي ديگر رقم خورد. بسيار اميدوارم که باز شايسته همکاري با دوستم حميد‌رضا نعيمي باشم. ايشان به درخواست من اين نمايش اپيزوديک را که در آن از دو مونولوگ من نيز بهره برده شد به صورت شخصيت‌هايي با تک‌گويي نگاشتند و سپس گروه با احساس و بازي و تخيل خود اين تک‌گويي‌ها را به چند‌گويي تبديل کردند و تصاوير جانبي و بينا متني به آن‌ها ضميمه شد. اين اتفاق به وجود نمي‌آمد مگر با توانمندي و پر حوصلگي شخص نويسنده و سپس بازيگران. اين روش را ما از تقاطع 2002 يعني 12 سال پيش داشتيم و از آن راضي بوديم و هستيم.

چهارم، قاعدتاً مي‌دانيم که در يک نمايش بازيگران امپراتور صحنه هستند و تعويض آنها مي‌تواند لطماتي بر کار بزند؛ و ما نيز از اين ناحيه دچار مشکل شديم و دو يا سه بازيگر که به تازگي به ما افزوده شدند نمي‌شد که به مانند بقيه باشند. بدون تعارف بگويم که از آن‌ها نيز همچون ساير گروه راضي بودم و به حضورشان مفتخر.

در لحظات آخر چند دقيقه مانده به شش و اولين اجرا خواستيم دست به دعا شويم که اجراي اولمان بماند به نيت اجراي جنرال که نيت نکرده به ما گفتند که داوران نيز در همان اجرا مي‌آيند و البته کلي شکر کرديم که به دعا نرسيد تا مستجاب نشود. باز هم جاي دارد نکته آخر را اختصاص دهم به سپاسگزاري از همکاري بي نظير اداره برنامه‌هاي تئاتر حرفه اي به خاطر سه تمرينمان در آنجا، دبيرخانه تئاتر فجر و همکاري دوستان تئاتر شهر که بضاعت بالايي در همکار‌ي‌هاي اجرايي دارند اما در زمان کم جشنواره‌اي نشد که از همه آن بهره بريم. ساير نکات بماند تا آزموني دگر.


نسخه چاپي ارسال به دوستان