نسخه شماره 3027 - 1391/07/13 -

 معادله تنگه هرمز و ذخاير استراتژيک نفت 
نويسنده : حميدرضا شکوهي

 تنگه هرمز آبراهي در جنوب ايران است که خليج‌فارس را به درياي عمان پيوند مي‌دهد. اهميت تنگه‌هرمز، عبور حجم وسيعي نفت و فرآورده‌ها از اين گذرگاه راهبردي است که آن را به عنوان يکي از مهمترين مسيرهاي بين‌المللي کشتيراني در جهان مطرح کرده است. طول اين آبراه 158 کيلومتر و عرض آن بين 56 تا 180 کيلومتر است. ژرفاي تنگه هرمز به دليل شيب تند کف آن از قسمت شمال به جنوب متغير است؛ به طوريکه در نزديکي جزيره لارک در حدود 36 متر و در ساحل جنوبي و در نزديکي شبه جزيره مسندم 180 متر است. البته قوس آن رو به شمال و به طرف درون فلات ايران قرار دارد و در نتيجه بيشترين خط ساحلي آن در راستاي کرانه‌هاي ايران قرار گرفته است. اهميت تسلط بر اين منطقه، عرض کم مناطق قابل کشتيراني در تنگه هرمز است به طوريکه مناطق قابل کشتيراني تنگه هرمز در هر يک از خطوط رفت و برگشت 3 کيلومتر است که از ميان جزيره‌هاي ايراني مي‌گذرد. البته بيش از يکصد تنگه ميان اقيانوس‌ها و درياها و آبراه‌ها در جهان وجود دارد که عرض آنها کمتر از 40 کيلومتر است که از اين ميان، چهار تنگه به لحاظ ميزان عبور کشتي‌ها، اهميت اقتصادي، آسيب‌پذيري جغرافيايي و موقعيت استراتژيک نظامي از اهميت بيشتري برخوردارند که تنگه هرمز يکي از آنهاست. تنگه جبل‌الطارق بين اسپانيا و مراکش، تنگه سفرو داردانل در ترکيه و تنگه باب‌المندب در سومالي هم سه نمونه ديگر است که البته اهميت آنها کمتر از تنگه هرمز است. چرا که حجم عظيم نفت و منابع ديگر انرژي از اين تنگه عبور مي‌کند و به لحاظ قرار گرفتن آن در منطقه‌اي پرتنش و استراتژيک، اهميت خاصي دارد. عبور و مرور نفتکش‌هاي سنگين در نزديکي کرانه‌هاي شبه جزيره مسندم در جنوب تنگه صورت مي‌گرفت که ژرف‌ترين نقطه تنگه هرمز بود، به طوريکه راه عبوري نفتکش‌ها و کشتي‌هاي سنگين در تنگه هرمز، از ميان جزيره قوئين کوچک و کرانه‌هاي صخره‌اي جزيره مسندم مي‌گذشت. اما در سال 1358 خورشيدي، دولت عمان به سازمان مشاوره دريايي بين‌المللي (ايمکو) اعلام کرد که نمي‌تواند سلامت کشتي‌هايي را که از ميان صخره‌هاي جزيره قوئين کوچک و صخره‌هاي جزيره مسندم عبور مي‌کنند تضمين کند و درخواست کرد مسير کشتيراني شمال جزيره‌السلامه تا مرزهاي دريايي با ايران را به رسميت بشناسد. از آن سال تاکنون، دو مسير دريايي براي عبور نفتکش‌ها در شمال و جنوب و به موازات هم در ميان جزاير قوئين کوچک و قوئين بزرگ و مرزهاي ايران و عمان در نظر گرفته شد.

براساس آمار موجود روزانه حدود 17 ميليون بشکه نفت خام از منطقه خليج‌فارس صادر مي‌شود که تمام اين حجم از تنگه هرمز عبور مي‌کند که البته بايد به اين ميزان نفت خام، بايد حجم عظيم فرآورده‌هاي نفتي، گاز مايع و ساير مايحتاج ضروري کشورهاي منطقه را نيز اضافه کرد. حدود 88 درصد نفت صادراتي عربستان صعودي، 90 درصد نفت صادراتي ايران، 98 درصد نفت صادراتي عراق و 100 درصد نفت صادراتي کشورهاي کويت و قطر از تنگه هرمز عبور مي‌کند. تا دو ماه پيش 99 درصد نفت صادراتي امارات متحده عربي هم از اين تنگه عبور مي‌کرد اما با افتتاح خط لوله حبشان – فجيره، اين ميزان به يک چهارم کاهش پيدا کرد. شرايط سياسي خاصي منطقه و جنگ‌ها و بحران‌هاي مداوم طي سه دهه اخير موجب شده کشورهاي منطقه براي يافتن جايگزيني براي صادرات نفت خود به منظور عدم اتکا به عبور از تنگه هرمز تلاش کنند. جنگ ايران و عراق در دهه 1980 ميلادي، جنگ خليج فارس و حمله عراق به کويت و جنگ دوم خليج‌فارس که به ساقط شدن صدام و تغيير حاکميت عراق منجر شد، موجب شده بود تا کشورهاي منطقه براي احداث خطوط لوله‌اي برنامه ريزي کنند که نفت توليدي خود را بدون نياز به عبور از تنگه هرمز صادر کنند. تيره شدن روابط ايران و اروپا در سالهاي اخير و شدت گرفتن تحريم‌هاي اقتصادي بر ضد جمهوري اسلامي ايران که اين بار صنعت نفت ايران را نشانه گرفته است موجب شد برخي از مقامات نظامي و حتي در مواردي برخي از مقامات سياسي ايران، از امکان بسته شدن تنگه هرمز توسط ايران سخن بگويند. البته تحريم نفتي ايران آغاز شد اما تهديد به بستن تنگه هرمز عملي نشد، هرچند که اين تهديدات منجر شد پس از آغاز تحريم نفتي ايران، قيمت نفت که به زير صد دلار سقوط کرده بود دوباره افزايش يابد. در همان زمان بود که خط‌لوله حبشان – فجيره توسط امارات متحده عربي براي دور زدن تنگه هرمز افتتاح شد و برخي رسانه‌ها در ايران نيز آن را حاصل تهديدات برخي مقامات نظامي و سياسي مبني بر مسدود کردن تنگه هرمز و در عين حال عملي نشدن اين تهديدات ارزيابي کردند و اينگونه نتيجه گرفتند که خودمان موجب شده‌ايم کشورهاي منطقه به فکر دور زدن تنگه هرمز بيفتند. درحالي‌که واقعيت اين است که تلاش کشورهاي منطقه براي دور زدن تنگه هرمز از سال‌ها پيش و جنگ ايران و عراق و به ويژه جنگ‌هاي اول و دوم خليج‌فارس آغاز شده بود تا در شرايط ناامني‌هاي موجود در منطقه بتوانند راه‌هاي جايگزيني براي صادرات نفت خود پيدا کنند و همه تخم‌مرغ‌هاي خود را در يک سبد نپيچند. اما پرسشي که اينجا مطرح مي‌شود اين است که آيا ايران مي‌تواند تنگه‌هرمز را ببندد؟ طبيعتا از لحاظ نظامي، جمهوري اسلامي ايران از توانمندي لازم براي مسدود کردن تنگه هرمز برخوردار است اما واقعيت اين است که مسدود شدن تنگه هرمز، پيامدهاي نظامي فراواني براي منطقه خواهد داشت و ايران نيز که در تمام طول سال‌هاي پس از پيروزي انقلاب اسلامي تلاش کرده امنيت تنگه هرمز را حفظ کند در شرايط عادي درصدد تغيير اين شرايط برنخواهد آمد. اما از لحاظ حقوقي، بستن تنگه هرمز چه شرايطي دارد؟ براساس کنوانسيون 1958 يا کنوانسيون ژنو، اصل عبور بي‌‌ضرر براساس قانون آبهاي سرزميني وضع شده بود. اين قانون اساسا همان اجازه عبور از طريق آب‌هاي ساحلي بود اما مرزبندي تنگه‌ها توسط دولت‌ها نمي‌توانست مانع از عبور کشتي‌ها شود. در سال 1982 کنوانسيون 1982 يا حقوق درياها در سازمان ملل به تصويب رسيد. عبور ترانزيتي، يک رژيم حقوقي جديد براي اجازه عبور از تنگه‌هاست که در ناوبري بين‌المللي مورد استفاده قرار مي‌گيرد. به همين دليل هيات نمايندگان ايرانيان در زمان امضاي کنوانسيون 1982 اعلام کرد تنها در مورد دولتهايي که عضوي از کنوانسيون هستند خود را ملزم به رعايت مفاد اين معاهده در زمينه عبور ترانزيتي از تنگه هرمز مي‌داند. به همين دليل کشوري مثل آمريکا که اين کنوانسيون را نپذيرفته مي‌تواند مشمول التزام ايران نباشد.

البته ايران نيز اگرچه اين کنوانسيون را در همان سال امضا کرده اما هنوز آن را به تصويب مجلس شوراي اسلامي نرسانده و براساس قواعد بين‌المللي، تعهدات دولتها در دوره زماني بين امضا و تصويب يک توافقنامه اين است که آنها بايد از هرگونه اقدام جدي مغاير با مفاد توافقنامه پرهيز کنند يا در صورت مخالفت با آن، امضاء خود را پس بگيرند. اما آنچه در مورد تنگه هرمز اهميت دارد اين است که تهديدات ايران به بستن تنگه هرمز، بيشتر حالت رواني دارد و ايران قصد ندارد شرايط منطقه را جنگي کند، چرا که پيامدهاي فراواني براي کليت منطقه دارد. حالت رواني حاصل از اين تهديدات، اگر هم هيچ فايده‌اي نداشت، باعث شد تا قيمت نفت پس از آغاز تحريم نفتي ايران افزايش يابد. در حقيقت غرب تمام جنبه‌ها را براي آغاز تحريم نفتي ايران در نظر گرفت و تمام پيش‌بيني‌هاي لازم را براي جلوگيري از افزايش قيمت نفت پس از آغاز تحريم نفتي ايران انجام داد و به همين دليل در نخستين روزهاي آغاز تحريم نفتي ايران، هيچ شوک اساسي به قيمت نفت وارد نشد. اما چند روز بعد، هيجانات رواني ناشي از تهديد برخي مقامات نظامي ايران مبني بر بستن تنگه هرمز، افزايش قيمت نفت را سبب شد. در همين زمان بود که خبر افتتاح خط لوله حبشان – فجيره در امارات عربي متحده منتشر شد که اگرچه توان انتقال حجم بالايي از نفت را نداشت اما از لحاظ احساس امنيت رواني ناشي از پيدا شدن مسيري جايگزين براي تنگه هرمز، تهديدات در مورد بستن تنگه هرمز را کمرنگ تر کرد و آثار آن را بر قيمت نفت کاهش داد تا قيمت نفت در همان مرحله به ثبات نسبي برسد. البته در اين ميان نکته ديگري هم وجود دارد که تا حد زيادي مغفول واقع شده و آن ذخاير نفت خام دنيا است که در صورت بروز هرگونه اختلال در عرضه نفت مي‌تواند کمبودها را جبران نکند. هم‌اکنون براساس آمار موجود، ذخاير نفت خام دنيا 4 ميليارد و 600 ميليون بشکه معادل مصرف 54 روز کل دنيا است که موجب مي‌شود کمبودي در بازار نفت جهان ايجاد نشود. با توجه به کاهش ميزان توليد و به تبع آن صادرات نفت ايران، جبران کمبود 2 ميليون بشکه نفت صادراتي ايران نيز کار چندان دشواري براي مصرف‌کنندگان نيست و اگرچه ممکن است در کوتاه مدت، توقف عرضه نفت ايران خللي در بازار ايجاد کند اما در ميان مدت از طريق ذخاير استراتژيک جبران خواهد شد. ضمن اينکه نبايد فراموش کرد که کشورهايي همچون ليبي و عراق دوباره و اين بار پرقدرت تر از گذشته وارد معادلات بين‌المللي نفت شده‌اند و با افزايش توليد، نقش استراتژيکي در بازار جهاني انرژي ايفا خواهند کرد. در چنين شرايطي که توان توليد ايران نيز به مرور زمان کاهش يافته، بهترين راهکار، جلوگيري از راديکال شدن وضعيت منطقه و تلاش براي حفظ ثبات و امنيت و تداوم مذاکره با کشورهاي غربي است چرا که با شرايط کنوني توليد نفت ايران و ذخاير استراتژيک جهان، راديکال شدن اوضاع چندان به سود ما نخواهد بود.


نسخه چاپي ارسال به دوستان