نسخه شماره 3019 - 1391/07/04 -

 رباعي‌هاي خيام و نظريه کيميت زمان 
نويسنده : جواد لگزيان

 رباعي هاي خيام اشعاري براي هميشه اند با اندوه و لبخندي انساني .علي تسليمي در كتاب «رباعي‌هاي خيام و نظريه کيميت زمان (کميت- کيفيت زمان)» در پي آن است كه راز و رمز رباعي ها و پيام خيام را دريابد. او با بخش‌بندي‌ سه‌گانه پيشاخيامي، خيامي و پساخيامي به اين مهم مي پردازد:بخش پيشاخيامي، که به سده‌هاي پيش از خيام بازمي‌گردد، نگاهي کوتاه دارد به انديشه‌هاي خيامي در لابه‌لاي آثار شاعران، فيلسوفان و نمايشنامه‌نويساني که انديشه‌هايي مانند خيام داشته‌اند: انديشه‌هاي خاوري و باختري در کنار هم نهاده شده‌اند تا گفته شود کدام يک از آنان خيامگي را به مانند يک فرزند، سرکوب نموده و يا پسرکشي به راه انداخته‌اند و آيا با اين کار، خيامي‌گري از ميان رفته است؟ بخش خيامي به روزگار خيام برمي‌گردد که گاه نشانه‌هاي آن تا يک سده پيش نيز در ايران ديده مي‌شود. خيامي‌گري در اين روزگار، با رباعي‌هاي خيام ساختاري نيرومند به خود گرفته تا گفتمانش را در برابر گفتمان عرفاني و معناگرا، برجسته‌تر سازد و با عرفان به بازي گفتماني بپردازد.

بخش پساخيامي که کمتر از يک سده در ايران و بيش از دو سده در اروپا پيشينه دارد، از ساختارهاي بسته خيامي بيرون مي آيد و با انديشه‌هاي ديگر پيوند مي‌يابد تا به جهان‌هاي تازه، آزاد و پوياتري بپيوندد. در اين بخش بسياري از آثار امروزي معرفي شده و سه رمان شناخته شده جهان بررسي گرديده است: «بوف‌کور» هدايت، «زورباي‌يوناني» کازانتزاکيس و «جاودانگي» ميلان کوندرا. به عقيده تسليمي در رباعي‌هاي خيامي، عناصري چون جبر سنتي، پند و اندرز و پير آرماني برچسبي است و پيوند آنها با خيام، پيوند قطب‌هاي ناهم‌نام است. اما پيوند خيام با آزادي‌هاي اجتماعي انسان ناهم‌نام نيست، چنانچه کوندرا اشاره‌هاي سياسي و اجتماعي را با جنبه‌هاي فردي پيوند مي‌زند. اينجاست که سرسختي و ايستايي ساختارهاي خيامي‌گري در پساخيامي از ميان مي‌رود تا پويا شود. پويايي همان گوناگون شدن است که خيام را از پدر شدن و خودکامگي بيرون مي‌آورد. شيوه پساخيامي، هم مي‌تواند خيامي‌گري و کيميت را دگرگون کند و هم از آن فراروي کند و به جهان‌هاي تازه پا گذارد. «رباعي‌هاي خيام و نظريه کيميت زمان» نوشته علي تسليمي را انتشارات کتاب آمه در 248 صفحه منتشر كرده است.


نسخه چاپي ارسال به دوستان