نسخه شماره 2882 - 1391/01/16 -

 تقي آزاد ارمکي:
 تصوير غلط از غرب موجب دفاع مطلق از سنت شد 

 مدرنيزاسيون آمرانه و غرب گرايانه مهم ترين ويژگي عصر پهلوي شمرده مي شود که از عوامل موثر در وقوع انقلاب اسلامي نيز بود. در بررسي زمينه هاي شکل گيري انقلاب اسلامي در عصر پهلوي و اوج‌گيري مبارزات روحانيت نيز مي توان اهميت اين ويژگي را به وضوح مشاهده کرد. برهه هايي که رژيم پهلوي درصدد بود در زمينه مدرنيزاسيون جامعه و آنچه که دکتر آزاد ارمکي از آن به مهندسي اجتماعي و فرهنگي تعبير مي کند اقدامات کليدي و مهمي را انجام دهد روحانيت نيز به نمايندگي از جامعه ايران وارد عرصه شده و مخالفت اجتماعي مردم را منتقل کرده است. تقي آزاد ارمکي در مورد زمينه هاي وقوع انقلاب اسلامي و ريشه هاي آن و نقش رژيم پهلوي در گرايش به غرب تصريح کرد: اساساً رژيم ها و دولت ها نتيجه يک بازخواني در رژيم ها و دولت هاي پيشين هستند و رژيم ها خيلي شبيه تر به پيش از خود هستند تا آن چيزي که ادعا مي کنند چرا که هر رژيمي در چنبره ساختارهاي رژيم پيشين قرار دارد. وقتي هم که رضاخان، شاه مي شود مانند شاه قاجار همان مناسبات استبدادي را احيا مي کند و دعوا و اختلاف رضاشاه با روشنفکران و تکنوکرات ها و روحانيت از همين جا آغاز مي شود. تا پيش از شاه شدن توطئه استبداد را دارد اما مستبد نيست اما پس از مدتي استبدادش شروع مي شود و دعواي رضاشاه با روحانيت نيز از دوره دوم حکومتش هست و در سال هاي ابتداي سلطنتش اصطکاک و برخورد جدي با روحانيت پيدا نمي کند. اين برخورد زماني آغاز مي شود که رضاشاه دستکاري در سنت و فرهنگ را آغاز مي کند و قصد دارد مهندسي فرهنگي و اجتماعي کند.پرسشي مطرح هست که آيا نظام و سازمان روحانيت با اين سلسله مراتب و ساختار تخصصي از قديم وجود داشته است؟ اين سازمان با ساختار پيچيده و عريض و طويل فعلي از چه زماني به وجود آمده است؟ چه کساني در پديد آوردن آن دخيل بوده اند؟ يکي از عوامل مهم در گسترش سازمان روحانيت گسترش جامعه است و با قبض و بسط جامعه و گسترش نيازهاي جامعه سازمان روحانيت نيز گسترش پيدا کرده است. زماني که جامعه ساده است سازمان روحانيت نيز کوچک و محدود است اما به ميزاني که جامعه گسترش مي يابد جامعه روحانيت نيز بسط پيدا مي کند. وي در گفت وگو با جماران تصريح کرد: عامل مهم ديگر استبداد و دموکراسي است. رضاشاه مي خواست سازمان روحانيت را حذف کند يا در اختيار بگيرد و سازمان روحانيت براي اينکه در اختيار قرار نگيرد به خودش منطق و سازمان داد. شما يک اعلاميه از روحانيت نمي‌بينيد که کساني که در ساختار اداري و بوروکراسي پهلوي کار مي کنند خائن يا بي دين هستند. در برهه وقوع انقلاب اين اتفاق افتاد و حضرت امام (ره) نظير اين تعابير را دارد اما از عصر رضاشاه تا زمان انقلاب اين تعبير وجود ندارد يا کساني که به دانشگاه رفتند يا به خارج رفتند تکفير نشدند؛ يعني روحانيت خودش را بسط داد و با شرايط وفق داد تا در اختيار حاکميت قرار نگيرد و در عين حال مراوداتش را با نظام سياسي حفظ کرد.مسئله ديگر بحث مدرنيته و جهان مدرن است. ارمکي در پاسخ به سوالي مبني بر اينکه واکنش روحانيت به برآمدن پهلوي و شيوه حکمراني که پهلوي در پيش مي گيرد و در صدد است يک تجددگرايي آمرانه و در عين حال غربي را به جامعه تحميل کند چيست؟ گفت: روحانيت در آغاز کار رضاشاه در تعارض مدرس و او تجلي پيدا مي کند.

مدرس در جايي وارد نقد رضاشاه مي شود که او داعيه مداخله در عرصه سنت و فرهنگ را دارد و مي خواهد تبديل به يک مستبد شود. اما يک بعد مهم و اصلي تري از چالش روحانيت بحث تغيير رژيم و برخورد با يک رژيم جديد است. به نظر من روحانيت دوره قاجار تصويري از يک کليت دوره تاريخي و تغيير رژيم ندارد؛ تصاوير روحانيت بسيار جزئي و مقطعي هستند اما در دوره پهلوي روحانيت ما يک تصوير درست از يک رژيم و دولت و قدرت پيدا مي‏کند و براي يک مرحله‏اي در خود فرو مي‏رود و تأمل مي‏کند؛ بازسازي و بازبيني ساختار روحانيت نتيجه اين فرورفتن در خود است و مناقشه‏ها و داعيه‌هاي روحانيت نيز از دل اين تأمل بيرون مي‏آيد، چالش‌هاي عمده روحانيت با رژيم پهلوي در سه موضوع حجاب، کاپيتولاسيون و بحث بازار تجلي پيدا مي‏کند يعني سه عرصه فرهنگ، ارتباط با غرب و اقتصاد محل دعوا و اختلاف است؛ اين سه عرصه تاکنون نيز براي روحانيت مهم باقي‏مانده است. اين استاد دانشگاه ادامه داد: روحانيت با روي کارآمدن رضاشاه و مدرنيزاسيون عصر وي به يک آگاهي از مفهوم رژيم رسيد که يک سازمان و ساختار نويني در حال برآمدن است. روحانيت از مفهوم قدرت و دولت و عناصر اين نوسازي تصور نويني به دست آورد.

مدرس در مسئله قدرت و استبداد درگير است روحانيت عمومي در مسئله روابط اجتماعي و حوزه فرهنگ عمومي درگير است رضاشاه تلاش مي کند روحانيت را از عرصه ازدواج و مرگ و... جدا کند اما روحانيت خودش را بيشتر وارد مي‌کند و با حوزه قضا نيز پيوند مي زند و کار را در حوزه خودش نگه دارد هر چند به لحاظ قانوني اسماً بوروکراسي دولتي اين کار را انجام مي دهد اما در عرصه اجتماعي و فرهنگي همچنان روحانيت متولي آن است. در عرصه اقتصاد نيز روحانيت به طور جدي پيوندش با بازار را گسترش مي دهد و اگر در برهه هايي کاهش پيدا کرده بود با يک بازبيني آن را سامان مجددي مي‌دهد و حضور در هيئت هاي مذهبي و نهادهاي اينگونه بازاريان نيز اين پيوند را بيشتر مي‌کند. تقي آزاد ارمکي در اين باره که برخي اين نظر را مطرح مي کنند که درباره واکنش روحانيت در قبال برخي از اقدامات رژيم پهلوي ابهام هايي وجود دارد و از موضع دفاع از سنت با برخي اقداماتي که مي تواند براي جامعه نيز مفيد باشد نظيراصلاحات ارضي و يا حق رأي زنان مخالفت صورت مي‌گيرد ارزيابي شما از اين انتقاد چيست؟ يادآور شد: در اين زمينه بايد به اين نکته توجه کرد که چون تصويري که از طريق مدعيان روشنفکري از جهان غرب و جهان مدرن ارائه مي‌شود تصوير خيلي دقيق و عقلاني نيست واکنش روحانيت هم در قبال آن خيلي روشن و شفاف نيست. ما يک نوع شناخت غير دقيق درباره غرب داريم و به همين دليل نيز يک واکنش غيردقيق از غرب در جامعه شکل مي گيرد براي مثال حرف‌هايي که آل احمد درباره غرب مي‌گويد که تازه نوع عالمانه تر و آگاهانه تري از اين شناخت است اما شما وقتي توجه مي کنيد متوجه مي شويد که آکنده از مبهم گويي و کلي گويي است و بعضي جاها به مدرنيته ناسزا مي‌گويد و چون فردي در اين جايگاه به مدرنيته ناسزا مي‌گويد طبيعي است که روحانيتي که با واسطه اين گزارش را مي‏بيند تصوير دقيق و روشني از غرب ندارد و جهان دوگانه‌اي به وجود مي آيد که در يک سو دفاع مطلق از سنت است و سوي ديگر دفاع مطلق از غرب است و اين نيروهاي مياني زحمت زيادي مي کشند که به شکلي ميان اين دو نگاه، آشتي برقرار کنند که هنوز هم اين امر را در جامعه مان شاهد هستيم. نيرويي که تلاش مي کند بگويد غرب اينگونه که از سوي يک ديدگاه تبليغ مي شود در حال سقوط و انحطاط نيست و از سوي ديگر اسلام هم مترادف انحطاط و تروريسم و خشونت نيست.

وي افزود: آن نيرويي که به شکل مطلق يا مشروط موافق انقلاب اسلامي بودند نيروهاي وسط بودند. اين ديدگاه اسلام و جهان مدرن و دموکراسي و عمل اجتماعي را معارض نمي‌ديد. بخش کمي از روحانيت که البته صداي بلندي دارد بخش ارتجاعي آن است و بخش کمي از جريان مدرنيست‏ها که او نيز صداي بلندي دارد ضد سنت‏ها و غربگراها هستند علت اينکه صداي اين دو جريان بلند است اتصال مدرنيست ها به بلندگوهاي جهاني و اتصال ارتجاعيون به جهل توده هاي عوام و حاشيه نشين است و علت ديگر هم اين است که کسي که در موضع نقد و تخريب باشد صدايش بلند خواهد بود و به همين علت نيز مي بينيم که اين دو جريان در تحولات پنجاه ساله اخير نقش کمي داشته اند و روند کلي تحولات را نتوانسته اند هدايت کنند؛ البته مانع و کندکننده برخي کارها شده‌اند. ارمکي در پايان تصريح کرد: آن بخشي از روحانيت و روشنفکري که توانسته جامعه را متحول کند آن بخشي بود که به صورت مشروط يا مطلق تعارضي ميان مدرنيته و اسلام و عقل و قانون نمي‏بيند.


نسخه چاپي ارسال به دوستان