نسخه شماره 2840 - 1390/11/11 -

 کلام جنگ يا گفت وگو؟ 
نويسنده : عادل عبدالمهدي

تحولات منطقه و اختلال در توازن هاي قديمي موجود در آن از يک سو و عدم اعمال توازنات جديد، حساسيت هاي بيش از اندازه، فقدان اعتماد و ضعف تشکيلاتي در فعاليت هاي سياسي، دموکراتيک، مداخلات سياسي و تضادها همگي از سوي ديگر، باعث شده است تا اين شائبه به وجود بيايد که خداي نکرده جنگي در پيش است. به ويژه که نظام هاي منطقه اي و قدرت هاي قديمي منطقه شاهد زلزله هاي بزرگ و شگرفي هستند.  شايد نخستين زلزله ريشه اي در پي انقلاب اسلامي ايران رخ داد که به دنبال آن تغييرات شگرفي را در لبنان، فلسطين، ترکيه و عراق ايجاد کرد و تداوم آن در حال حاضر باعث شده است تا امروزه شاهد تظاهرات عظيمي عليه نظام هاي استبدادي در کشورهاي منطقه باشيم که اين مساله به نوبه خود باعث ايجاد نگراني در موازنه هاي منطقه اي شده است. شايد براي همين است که عده اي گمان مي کنند که برايشان انتخابي جز تنش و رويارويي باقي نمانده است. سياست جنگ کلامي مي تواند به سياست جنگ گلوله ختم شود، همان طور که شاعر اموي گفته است: ماسه روان را مي بينم و زبانه آتش را / ترسم از اين است که هر دو بجوشند/ آتش با دو چوب کوچک هم ملتهب مي شود/ جنگ هم اولش کلام است/ اگر عقلاي قوم خاموشش نکنند/ هيزم آن جسدها و استخوان  مردگان خواهد بود  عوامل جنگ مي تواند از اظهارنظرهاي تند افراد وابسته به نظام ها آغاز شوند و پس از آن واژه تهديد و جنگ جايگزين مصالح محلي و بين  المللي حتي اگر آن مصالح قدرتمند باشد، شود. حتي مي تواند اين تفکر که دشمنان ضعيف شده اند و امکان برتري بر آنها وجود دارد، چه اين برآوردها درست باشند چه غلط، تنش ها را به مرز برخورد بکشاند. برخي قدرت ها خيال مي کنند که از قدرت لازم برخوردارند، پس مي توانند فشار بياورند و براي کسب پيروزي شان هم پيمان جمع کنند و به سمت درگيري، افزايش تنش و جنگ حرکت کنند.  در چارچوب تغييراتي که در منطقه مي بينيم مصر و تونس دگرگون شدند و يمن و ليبي نيز به طور مضاعف تغيير کرده اند و احتمال دارد مشابه همين تغيير را در بحرين و سوريه نيز ببينيم. هر دوي اين مناطق منطقه هاي تماسند به اين معنا که از حساسيت هاي داخلي، منطقه اي و بين المللي بسياري برخوردارند.  بحرين از لحاظ مذهبي نقطه بسيار حساسي است، اگر مشکل آن به شکل صحيح حل و فصل نشود تا عراق و لبنان و خليج فارس و ديگر کشورها امتداد خواهد يافت، حتي تا پاکستان و افغانستان نيز خواهد رسيد. همان طور که به طور بسيار مضاعفي نقطه حساس روابط کشورهاي عرب خليج فارس با ايران نيز محسوب مي شود. اين وضعيت در سوريه به مراتب سخت تر و مخازن انفجار و خشونت در آن بسيار بيشتر است. قضيه مذهبي، جريان هاي فلسطيني، لبنان و حزب الله، ايران و عربستان و ارتباط همه اين پرونده ها با اسرائيل و ايالات متحده آمريکا، اروپا و جامعه جهاني باعث شده است تا حساسيت در آن به طور مضاعفي بيشتر شود.  بهار عربي در حالت مطلوب آن باعث مي شود که حداقل توطئه ها و طمع ها وارد چارچوب داخلي شوند و جلوي درگيري هاي به تاخير افتاده و از گذشته به ارث رسيده بسيار پيچيده، گرفته شود.
به ويژه که نيروهاي تندرو، تروريست و جريان هاي معاند داخلي محلي و بين المللي نيز حضور دارند. تغييرات اجتناب ناپذيرند و ملت ها مطالباتشان را به دست خواهند آورد اما مساله اين است که آيا قرار است اين تغييرات و رسيدن به مطالبات در چارچوب گفت وگو و تغيير منضبط حاصل شوند يا در چارچوب درگيري و رفتارهاي منفعلانه و زماني که کارها از کنترل خارج شدند؟ ترکيه، ايران، عربستان و آمريکا هر کدام چنين برگه هاي دوگانه اي در اختيار دارند. در اين ميان عراق به دليل ويژگي تکثرگرايي اش مي تواند نقش بزرگي ايفا کند. به شرطي که اين تحرکات از سوي همه جريان ها نه فقط از سوي يک جريان و در تمامي جهت ها و نه فقط در يک جهت صورت بگيرند. اما، متاسفانه در حال سوختن برگه هايمان هستيم و بدين ترتيب نقشمان را ضعيف مي کنيم و در عين حال وارد دايره هاي خطرناک مي شويم. با اين همه سوالي که وجود دارد اين است که آيا واقعا نيت و اراده اي براي يافتن راه حل و ايجاد تغيير وجود دارد يا اين که به سمت آينده اي نامعلوم و جنگ در حرکت هستيم؟
عادل عبدالمهدي، از رهبران مجلس اعلاي اسلامي و معاون سابق رئيس جمهوري عراق


نسخه چاپي ارسال به دوستان