نسخه شماره 2791 - 1390/09/07 -

 انگيزه انگليس از داشتن روابط با ايران 
نويسنده : نصرت اله تاجيک

قبل از ورود به بحث ذهن خواننده محترم را با يک مقدمه شامل دو فرضيه و يک سوال فعال مي کنم.  فرضيه اول اينکه انگليسي ها حداقل در شش سال اخير نه تنها در مقام مقابله با سياستهاي داخلي و خارجي ايران و مشخصا" قضيه هسته اي بر آمده اند بلکه در مواقعي از آمريکايي ها هم پيشي گرفته اند. متاسفانه به دليل اينکه سياست خارجي به شکل سنتي اداره مي شود و اطلاعات مناسب در اختيار نخبگان قرار نمي گيرد لذا يکي از اساتيد محترم دانشگاه در مقاله اي سوال کرده بود که انگليس در اين سالها چه گناهي مرتکب شده است؟! نگاه به اين ادعاي استقلال قوه قضائيه انگليس و هماهنگي با آمريکا و اتحاديه اروپا شايد براي ايشان جالب باشد]1[. فرضيه دوم اينکه انگليس سعي دارد بهر نحوي شده در غياب حضور آمريکا در ايران نقش، جايگاه و نفوذ خودش را در ايران به دلايلي تضمين کند. نگاهي به تلاش و زحمات آمريکا براي بازکردن يک دفتر در تهران تا گذاشتن ديپلمات هايي در کشورهاي اطراف ايران و حتي در سفارتش در لندن براي جمعآوري اطلاعات مربوط به ايران که دست آخر هم اطلاعات نادرستي گيرش ميآيد کاملا" نشان از موقعيت ويژه انگليس از اين جهت نزد آمريکا دارد.  يکي از مهمترين منابع درآمدي و پرستيژي انگليس در دنيا فروش اطلاعات از هر نوع است. قصد من از بيان اين فرضيه مخالفت با حضور انگليس در ايران نيست زيرا آن مساله مقدمات و اهداف خود را مي طلبد. بلکه حرفم اينست که ايران از قبال اين حضور چه چيزي دريافت مي کند؟ اگر بگويم هيچ ،هم شوکه نشويد و هم بر من زياده خرده نگيريد. اگر کسي گفت مي گيريم بپرسيد چي مي گيريد و آيا اينکه مي گيريد به چند مي ارزد و آيا با هزينه کمتري نمي توان آنرا از منبع ديگري تهيه کرد؟  واما سوال من اينست که با توجه به اينکه انگليسي ها که روحيات ايرانيان را بخوبي مي شناسند و از احساس ايرانيان نسبت به نقش توطئه گر انگليس در تاريخ تحولات ايران بخوبي مطلعند چرا آنها در پرتو اين رودررويي سياسي با ايران خواهان حفظ روابط خويش با ما در سطح سفير هستند؟ به عبارت واضح تر کارکرد و نقش سفير انگليس در ايران چيست؟ و آيا اگر جمهوري اسلامي يک ترازنامه براي حضور انگليسي ها در ايران باز کند و سود و زيان آن را عددي و رقمي کند انگليسي ها حاضرند هزينه هايي را که در قبال حضورشان در ايران بايد بدهند پرداخت کنند؟ و مهمتر اينکه آيا ايران مي تواند اين هزينه را دريافت کند تا در ترازنامه بگذارد؟ نه به منظور آنکه رقم منفي کنوني مثبت و يا حتي صفر شود بلکه بازي ايران و انگليس برد- برد شود، روابطي که الا ن مجموع صفر به نفع انگليس است و آنها از جيب ما هزينه مي کنند. مرتبط ساختن تبعات کاهش سطح رابطه ايران و انگليس و مشکل اين رابطه به مسائل خدمات بيمارستاني و آموزشي آنها که دورانش هم گذشته است و درس خواندن ايرانيان در اين کشور کج سليقگي است. اين دو مسئله منبع درآمد انگليسي ها است و روال خود را دارد و ربطي به مسائل سياسي و سطح رابطه سياسي ندارد. فعاليت کنسولي و صدور ويزا پايه و کف روابط دو کشور است و لزوما" نيازي به وجود سطح رابطه سياسي بالا بين دو کشور ندارد. اگر انگليسي ها با زرنگي توانسته اند از بابت اين خدمات کنسولي که نهايتا" منجر به بالارفتن ميزان درآمد ملي شان مي شود اهرم سياسي بسازند ما نبايد در دام آنها گرفتار شويم.  براي تلطيف بحث اجازه بدهيد خاطره اي از يکي از کارداران سابق ايران در انگليس بگويم. وي مي گفت من در اول ماموريتم ميزان بسيار زيادي گله از افراد و مسووليني که بهر دليلي به انگليس ميآمدند داشتم که با آنها برخورد ناشايست و سختگيرانه از سوي سفارت انگليس در تهران در قبال اعطاي ويزا شده بود. لذا نهايتا" من هم اين سياست را پيش گرفتم که تا هرکسي گله مي کرد با وي همراهي مي کردم و کلي در مذمت انگليسي ها صحبت مي کردم .اين روش خوشبختانه موثر افتاد و گله ها ديگر قطع شد! البته افراد بازهم آمدند ولي ديگر گله نمي کردند!  انگليسي ها از قبال اين خدمات نه تنها پول بلکه دقيق ترين اطلاعات مالي افراد که به ضرس قاطع تمامي آنها در هيچ ارگان ايراني جمع نيست را از افرادي که خواهان سفر به اين کشور هستند جمع آوري مي کنند، به موارد ديگرش فعلا" کاري ندارم. باور نداريد نگاه کنيد براي صدور ويزا از هر فرد ايراني چه مدارکي درخواست مي کنند، صورتحساب بانکي هر نفر، سند منزل، نامه از محلي که کار مي کند و دعوت نامه از فردي که در انگليس مي خواهد نزدش اقامت نمايد و اطلاعات بسيار ريز ديگري که تا يکي دو سال پيش قريب پانصد هزار تومان فقط هزينه ترجمه اين اسناد و درخواست ويزا براي هر نفر مي شد. حالا چه ويزا بدهند يا ندهند؟ به اضافه بسياري از مشکلات دلال بازي نوبت ويزا و غيره که از حوصله اين بحث خارج است.  در تقسيم بندي جهاني نقش انگليسي ها فروش خدمات است که بخش عمده آن نيز سيستم مديريت اطلاعات است. در انگليس ديگر به آن صورت کالايي به جز نرم افزار توليد نمي شود ولي هنوز مرکز فروش کالاي تمامي کشورها به دليل تمرکز خدمات مالي در اين کشور است. از سه سال پيش نيز انگليسي ها با منفعل کردن بانکهاي ايراني تصميم خود را در قطع ارتباط با ايران گرفته اند. خوب است تصميم گيران کشور براي تنظيم سطح رابطه کشورها از مقامات سياسي بپرسند چه اقدام موثر ديپلماتيکي را در برخورد با انگليس در پرتو اقدامات قدم به قدم انگليسي ها انجام داده اند و چه طراحي مشخصي در تنظيم روابط با اين کشور در اين مدت داشته اند؟  نگاهي به اسناد مذاکره مسوولين وزارت خارجه انگليس با مسوول مراقب ايران در سفارت آمريکا در لندن!به خوبي نشان مي دهد که آنها نگران عکس العمل شديد ايراني ها در قبال تحرکات ضد ايرانيشان بودند ولي آب از آب هم تکان نخورده است]2[! بررسي و باز خواست اين نوع از سياست در قبال انگليس که بتواند جواب قانع کننده اي بدهد مي تواند به اصلاح راه ما در برابر اين کشور کمک کند. بجز اعتراض ديپلماتيک در يک جلسه دربسته و چند گزارش شاخ شکسته در مطبوعات چه چيزي براي نشان دادن حقانيت اين برخوردها وجود دارد؟ اصولا" هر سفير در روابط دو کشور دو کارکرد مهم دارد . يک نقش تشريفاتي و يک نقش مديريتي. در حالي که در کشور ما مسئله تشريفات براي تامين قدرت تحرک سفير مهم است در انگليس مسئله مديريتي مهمتر است زيرا در اين کشور جريان اطلاعات سريان دارد و از هر نقطه اي اطلاعات وارد شود اين اطلاعات به گردش درميآيد. حضور سفير انگليس در ايران سطح دسترسي وي به محافل ديپلماتيک، سياسي و مسئولين ايراني را ارتقا مي بخشد و در حاليکه او مي تواند از اين جايگاه به خوبي استفاده کند و با يک روش سيستمي با مرکز خود در لندن مرتبط بوده و مديريت صحنه کند ولي متاسفانه در طرف مقابل افراد به دلائل سياسي، مديريتي و نوع سيستم اداره وزارت امور خارجه (گردش اطلاعات، سياست سازي و تصميم گيري) و جايگاه و ارتباط آنان نزد اين سيستم فاقد قدرت تصميم گيري براي مقابله، هدايت و راهبري سياسي و اجراي مذاکرات قوي هستند و فقط نقشي آئينه گون و يا تبادل پيام از محافل سياسي و ديپلماتيک به مرکز را ايفا مي کنند حال چه سفير باشد و چه کاردار. انگليسي ها مي توانند کاردارشان را هم از ميان افراد قوي و حتي سفراي خود انتخاب کنند ولي ما به دليل مشکلات فرهنگي و شخصيتي موفق به اين کار نمي شويم. لذا ايران و انگليس براي داشتن سفير براي تحقق اين دو کارکرد به دلايل عديده ساختاري و فرهنگي نمي توانند رقابت کنند و در پرتو تحولات کنوني فن آوري اطلاعات و تعريف انواع جديد ديپلماسي (رسانه اي، عمومي و...) نيز نيازي به اين کار نيست. لذا مشکل سطح رابطه ايران و انگليس به عدم توازن فعاليت سياسي و تاثيرگذاري برمحيط، ايجاد نقطه فشار، ذهنيت سازي، خبرگيري و جمعآوري اطلاعات و کلا" مديريت سفارت بين دو طرف است. در يک طرف انگليسي ها با يک سابقه مستمر، سازماندهي شده و سيستماتيک مديريت سفارتشان قوي است و چنانچه سطح رابطه دو کشور نيز سفارت باشد آنها از مزاياي کارکرد دوم هم برخوردارند ولي ايران نمي تواند از اين مزايا استفاده کند. ما در استفاده از همان کارکرد مديريتي نيز مشکلات ساختاري فراواني داريم چه برسد به استفاده از بعد تشريفاتي آن.  فقط کافي است دو صورت مذاکرات از ملاقات يک مدير مياني در وزارت امور خارجه با مسئول سفارت انگليس در تهران و نيز يک ملاقات مسوول سفارت ايران با يکي از مسوولين وزارت خارجه انگليس(FCO)  در لندن توسط يک تيمي متشکل از يک کارشناس سياسي براي توجه به ابعاد سياست خارجي و روابط بين الملل محتواي گزارش، يک کارشناس اطلاعاتي و يک روانشناس يا کارشناس ارتباطات مورد تجزيه و تحليل محتوائي و پيام هاي متبادله قرار گرفته و ارزش گذاري شود تا به عمق اين روابط ديپلماتيک نا متوازن پي برده شود. من همواره سعي کرده ام با بردباري و صبوري اين پرونده استرداد کمترين اثر را در تخريب روابط غير متعادل و متغير دو کشور بگذارد و در اين مقاله نيز ضمن اذعان به وزن واقعي پرونده استرداد قصد بزرگ کردن نقش تخريبي آن در اين روابط را ندارم. ولي به عنوان فردي که در اين پنج سال زندگي خود و خانواده ام با اين روابط عجين شده است سعي کرده ام منصفانه به اين روابط نگاه کنم.  متاسفانه خصلت نخوت و خود بزرگ بيني انگليسي ها و عدم تجزيه و تحليل درست مسائل جامعه ايران يکي از مشکلات روابط دو کشور بوده. سعي انگليس در داشتن سفير علاوه بر نکات بالا در اين نکته نهفته که اين کشور سعي دارد با حضور در صحنه علاوه بر موارد مذکور به راحتي بتواند به مديريت تحولات آينده ايران بپردازد. به هر صورت در چارچوب اصول و تئوريک روابط سياسي بين کشورها هر کشوري به دنبال تامين حداکثر منافع ملي خويش است ولي به شرطي که حاضر باشد هزينه آن را نيز بپردازد نه آنکه از کيسه خليفه ببخشد!
پي نوشت:

[1] yrammuS. ehT KU's citsemob eb-gnitsil fo eht nibbehajuM e qlahK )KEM( yam rucco sa noos sa ylrae yluJ ro neve etal enuJ, ngieroF bna htlaewnommo stcatnoc blot nobnoL narI rehctaW )ffoloP( enuJ 6, gnivom pu rieht reilrae setamitse )fer( yd owt ot eerht skeew sa ot nehw tnemailraP si ylekil ot tca. bnE yrammus. ptth:seldac//.avkrm.eldac/ue.php?bi=273751
[2] GMH's niam nrecnoc ni eht kijaT esac si eht ytefas fo KU citamolpib ffats ni narheT. OCF tcatnoc betnemmoc ot ffoloP taht GSU serahs a latnemabnuf tseretni ni eht ytefas fo KU lennosrep bna seitilicaf ni narheT. ptth:www//.hpargelet.oc.skaelikiw/swen/ku-nobnol/selif-NARI/7805038/skaelikiw-KU-SDNETNI-OT-OG-DRAWROF-NO-KIJAT-NOITIDARTXE-TUB-DENRECNOC-TUOBA-YTEFAS-FO-STI-NARHET-YSSABME.lmth


نسخه چاپي ارسال به دوستان