نسخه شماره 2733 - 1390/06/27 -

 چاه مکن که خود افتي! 
نويسنده : رسول جعفريان

اين روزها شخصي از ميان هزاران آدمي که سالها عاشقانه براي تحقق آرمان هاي اين انقلاب زحمت کشيده بود، از بنده پرسيد: فلاني! چرا فلان شخص عليه فلان شخص موضع گرفته و با تندي سخن مي گويد؟ آيا مشکلي با او دارد؟  ما سر از حرف هاي او در نياورديم! عرض کردم: داستان منازعات امروز با آنچه شما سي سال پيش يا طي دو دهه اول انقلاب، از اختلاف نظرها و مباحثات داشتيد، قدري متفاوت است. آن زمان ها، براي موضع گيري اشخاص عليه يکديگر، يا گروه ها بر ضد سايرين، روي برخي از مباني فکري تکيه مي شد. مثلا گفته مي شد چند جور جريان فکري داريم که هر کدام توليد يک جريان سياسي مي کند. فلان اشخاص ملي هستند و روي ناسيوناليسم فکر مي کنند و جريان سياسي توليدي شان هم مثلا ملي است. فلان اشخاص اسلام التقاطي دارند و بنابرين جريان سياسي وابسته به آنان نيز منشعب از افکار التقاطي ميان اسلام و مارکسيسم است. برخي که اساسا مارکسيست هستند و... و بدين ترتيب عليه يکديگر فعاليت مي کردند و حرف مي زدند و موضع گيري مي کردند. گاه با ملاطفت و گاه با خشونت و نتيجه آن که يکي حذف مي شد و شما هم دلتان خشنود و قانع که به هر حال روي اساس و مبنايي يک اختلافي پيش آمده و به اين نقطه کشيده شده است و اگر شما هم در دل اين ماجرا بوده ايد و کاري کرده و موضعي گرفته ايد، توجيهي داريد. اما از زماني خاص که تاريخش را هم مي شود مشخص کرد، اين اوضاع متفاوت و در هم شد، به اين معنا که ديگر اساس و پايه فکري براي اختلاف نظر مطرح نبود. مي شد حدس زد که قدرت و تصرف حوزه تصميم گيري در نقاط حساس، مهم شده است. در اين مرحله براي زدن ديگري به جاي آن «مبنا» و «مباني»  بايد اساسي تراشيده مي شد. به طوري که با استفاده از همان ذهنيت سابق و استفاده از همان نگره ها، مردم را قانع کرد که گروه مقابل، منحرف و از خط خارج شده است. در اين مرحله، عامل ماجرا بايد تلاش کند تا به ظاهر مباني طرف مقابل را منحرفانه نشان دهد و براي اين کار دست به هر رطب و يابسي مي زند. وقتي کم مي آورد، شگردهاي خاصي را بايد بکار گيرد، دعواهاي مصنوعي درست کند، خبرهاي ساختگي ايجاد کند، جوسازي کند، حرف هاي عامه پسند بزند و به تحريک مردم بپردازد و... حتي از رمال و جن گير براي بيرون کردن رفيق از صحنه استفاده کند و ساعت ها و روزها وقت بگذارد تا به قول بچه ها زيرآب بزند.... اين روزها در روش هايي که اشخاص در منازعه با ديگران به کار مي گيرند و به هدف از ميدان به در کردن آنان، گاه به لو دادن جلسات مخفي و حرفهايي که در محافل خصوصي زده شده استناد مي کنند، گاهي به برخي از شعارها، گاهي به برخي از حرفهاي ده  بيست سال پيش. به هر جايي که مي شود تمسک کرد، دست مي يازند و استناد مي کنند. شگفت که مثلا گفته مي شود فلاني قبل از انقلاب پول به مجاهدين خلق مي داده است در حالي که همان شخص سالها در اين کشور در حضور امام رئيس مجلس بوده يا در حضور رهبري، رياست جمهوري داشته اما حالا بايد به خاطر آن خبر يا هر چه هست زده شود، يا گفته مي شود فلان نتيجه در جنگ کار او بوده است و غيره و غيره.... از هرچه بگذريم نتيجه آن است که يک بلبشوي خاصي پديد مي آيد که نتيجه مهم آن از ميان رفتن اخلاق و داشتن پايه و مبنا در تصميم گيري و حرف زدن است. فقط يک نتيجه چنين رفتاري اين که وقتي چنين تجربه اي مکرر تکرار شد نيروهاي ارزشي که احساس مي کنند با آنها بازي مي شود، ديگر به ميدان نخواهند آمد. آدم هاي سنگين، از موضعگيري دست خواهند کشيد و حداکثر سکوت خواهند کرد که همين جا تازه متهم به انواع و اقسام حرفهاي ديگر مي شوند. امروز وقتي سرمقاله هاي نشريات و سايت ها را عليه ديگران مي خوانيم، به خصوص وقتي سخنراني بعضي را در محافل خاصي که فکر مي شود براي انتخابات آينده مهم هستند ملاحظه مي کنيم از اين قبيل زدن و نقد کردن ها زياد مي بينيم. سلسله کلمات و مفاهيمي  هم که در اين دو سه سال درست شد، وسيله ديگري براي اين نقدها و رويارويي ها شده است. مهم اين است که وقتي اين روشها باب شود، همه از آن تقليد مي کنند. درست مثل کاري که برخي از جريان هاي تندرو در ميانه دهه هفتاد انجام داده، روش هايي را براي زدن ديگران باب کردند که بعدها عليه خودشان بکار رفت. چيزي که اين وسط ماند، از بين رفتن اصول و اخلاقيات بود که تا به امروز ادامه يافته و اين اواخر تشديد شده است. متاسفانه اين روشها به تدريج تبديل به عرف شده و به قول امروزي ها نهادينه گشت و امروز وبال همه شده است. بالاخره هر کسي و جرياني در جايي و روزي چيزي گفته است. بسياري از اين ها در جلسات دوستانه بوده است. وقتي هدف اين باشد که به استناد اين حرفها ديگران زده شوند، هيچ کس سالم در نخواهد رفت. فقط بستگي به اين دارد که در قدرت باشد و کسي نتواند عليه او اين حرف را بکار گيرد يا پايين آمده باشد و ديگران به راحتي بتوانند اين مطالب را عليه او بکار ببرند.شايد يکي از بدترين کارها اين بود که کساني متهم به انواع اتهاماتي شدند که هيچ وقت اثبات نشد، اما نفس اتهام سبب زمين خوردن آنها شد. اين امر براي مدتي کسي را غالب و ديگران را مغلوب مي کند اما وقتي تبديل به يک روش شد، همه از آن استفاده خواهند کرد و غالب و مغلوب گم خواهد شد.حاصل کلام آن که دست انداختن به اصول و روشها و عرف مجادله و مبارزه و سست کردن پايه هاي آنها، به تدريج فراگير شده و هر کسي فقط در صدد خراب کردن ديگران با استفاده از ابزارهاي اينچنيني است. برخي در اين زمينه نقش محوري دارند، همانها که تمام تلاش را مي کنند تا همه چيزها را خراب کنند تا شايد در اين ميانه، چيزي براي خودشان فراهم شود. از نظر آنها همه فاسدند مگر خودشان. اين يک اصل است. البته چند روز بعد، حتي دوستان نزديکشان هم باز، با همين روشها تخريب مي شوند و همين طور ماجرا ادامه مي يابد تا هيچ چيزي ته کار نماند.اين ماه ها در آستانه انتخابات بار ديگر از اين روشها خواهيم داشت و گويي مقدر است که هر بار، ارزشها و آدم هايي را از دست بدهيم و تصفيه اي بکنيم. ايرادي ندارد، اما به ما بگويند که اين امر تا به کجا ادامه خواهد يافت؟ به خصوص در حوزه ارزشها چه چيزي را باقي خواهد گذاشت؟ مع الاسف ما از انتخاباتي که از آن طرف آب آورده ايم، فقط بدي هايش نصيب ما شده است. بهتر است به اخلاق اسلاميمان باز گرديم، حفظ حرمت مومنان را در انتخابات اساس قرار دهيم، دهن مان براي زدن هر اتهامي آماده نباشد، ذهنمان ليز نشود، زبانمان وراي عقلمان باشد، اهميت غيبت و تهمت را در متن ديني يکبار ديگر مرور کنيم، اخلاق انساني و الهي را مد نظر قرار دهيم، حرمت پيران را داشته باشيم، و هزاران نصيحت اخلاقي ديگر که ... در هزاران آيه و حديث براي ما بيان شده است.


نسخه چاپي ارسال به دوستان