نسخه شماره 2712 - 1390/05/30 -

 به مناسبت بيست و يکمين سال درگذشت دکتر پرويز ناتل خانلري
 موجي که نياسود 
نويسنده : جواد اسحاقيان

بربست رخت، خسرو ملک سخنوري
شاهنشه بلاغت، پرويز خانلري
دکتر مظاهر مصفا
به ياد مي آورم که در سال هاي 13461345  که در سبزوار سال ششم ادبي مي خواندم  کتاب ارزنده  زبان شناسي و زبان فارسي زنده ياد دکتر پرويز ناتل خانلري را در " باغ ملي " مطالعه مي  کردم. گاه برخي از مقالات آن را حفظ کرده در عالم پندار، براي دانشجويان خيالي و آينده خود به درس مي گفتم. شوق راهيابي به دانشگاه تهران و حضور در کلاس درس استاد فقيد، انبساط خاطر و وجدي وصف ناپذير به من مي بخشيد.
در دنياي خيال بي آن که شخص استاد يا عکسي از ايشان ديده باشم  تصوري خيالي و آرماني در ذهن خود مي پرداختم: لباسي سفيد زيب قامتش مي ساختم و به چشمانش فروغي مي بخشيدم که از افق وسيع دانشش حکايت مي کرد و لبخندي بر لبان او که از اعتماد به نفس استاد نشان داشت.
اما افتخار ديدار استاد، يک دهه بعد و دقيق تر بگويم در سال 1356 و هنگامي ميسر شد که به عنوان دانشجوي فوق ليسانس ادبيات فارسي به " پژوهشکده فرهنگ ايران " راه يافتم. در نخستين برخورد خويش با استاد و مصاحبه کوتاه ايشان با پذيرفته شدگان در آزمون ورودي، دريافتم که تا چه اندازه آن که مي بينم با سيماي رويايي و ساخته و پرداخته ذهنم نزديک و مشابه بوده است.
دو سال افتخار دانشجويي در " پژوهشکده " و کار در " بنياد فرهنگ ايران"  که ايشان رياست آن ها را داشتند  مرا به اين باور معتقد ساخت که به راستي با " دانشمندي "فرهيخته رو به رويم.
نخستين ويژگي در کار استاد، استفاده کامل از همه امکانات مالي، فرهنگي و سياسي موجود، در جهت ارتقاي سطح فرهنگي و ادبي کشور بود. تشکيلات وسيع " بنياد فرهنگ ايران " به ايشان امکان مي داد تا با تجهيز و سازمان دهي همه نيروهاي متخصص و کارآمد به پژوهش، انتشار، تجديد چاپ، تصحيح، ترجمه و تاليف آثاري مهم و کليدي بپردازند که تحقيقات بعدي بر بستر آن ممکن مي شد و چنين بود که بيش از 300 عنوان کتاب به همت بلند اين دانشمند فرهنگ دوست، چاپ و منتشر شد....
کشف استعدادهاي ناشناخته علمي در دانشجويان نمونه و فراهم کردن مجالي جهت ارتقا و تکميل تخصص هاي ادبي، از ويژگي هاي ديگر شخصيت علمي ايشان بود. به ياد مي آورم روزي در اثناي درس " تاريخ زبان فارسي " اشاره کردند که گويا دو تن از دانشجويان مستعد پژوهشکده را براي فراگيري زبان هاي سغدي يا خوارزمي نزد پروفسور "هنينگ" (يا يکي از شاگردان ايشان) فرستاده اند.
ايشان نيک مي دانستند که اين استاد زبان هاي اوستايي، فارسي باستان، پهلوي، سانسکريت، سغدي، ختني، خوارزمي، يوناني، لاتيني، عربي، ارمني، آرامي، سرياني، چيني و اويغوري مشرف به فوتند و چون تنها زبان شناسي هستند که احاطه و اشراف بي نظيري بر زبان هاي سغدي و خوارزمي دارند، دکتر خانلري با اعزام دانشجو به خارج از کشور کوشيدند چند تن سغدي خوان و خوارزمي خوان براي مراکز دانشگاهي و پژوهشي کشور تربيت کنند. استاد مي گفتند ما هزاران قطعه کوچک سنگ نبشته و مهره سفالين به اين زبان ها داريم که هنوز خوانده نشده اند و اگر مورد مطالعه قرار گيرند، با گوشه هايي تازه از تاريخ و فرهنگ ايران زمين آشنا خواهيم شد.
يکي ديگر از خدمات استاد، تدوين يک دوره تاريخ زبان فارسي بود; اقدامي سترگ که تنها به اتکاي بضاعت علمي، پذيرش هرگونه بازتاب مخالف، ابتکار و نوانديشي ممکن بود.
همه زبان شناسان و استادان ادب فارسي اذعان دارند که استاد خانلري در اين گستره به طرح دقايقي پرداخته اند که سابقه نداشته. ايشان به يک تعبير نخستين شخصيتي بوده اند که با زبان شناسي به عنوان "علم " برخورد کرده اند. استاد خود در مقدمه اي که بر نخستين جلد اين مجموعه نوشته اند، متذکر شده اند:" تاريخ زبان، علم تازه اي است. دانشمندان پيشين  که با زبان و قواعد آن سر و کار داشتند
همه، تنها يک صورت براي زبان مي شناختند و آن، زبان  نوشته بود که فصيح و ادبي خوانده مي شد. گمان ايشان اين بود که زبان، امري ثابت و تغييرناپذير است و صورت هاي ديگر يک زبان را که ميان طبقات مختلف يک ملت يا طوايف متعدد آن رايج بود قابل اعتنا نمي شمردند و آن ها را صورت عاميانه و فاسد زبان فصيح به شمار ميآوردند. گذشته از اين، به صورت هاي ديگر زبان خود در اعصار گذشته توجهي نداشتند و گمان مي بردند که زبان، هميشه صورت واحدي دارد و تحولي در آن راه نمي يابد."
بر چنين پايه اي بود که استاد به تدوين چند جلد تاريخ زبان فارسي پرداخت ; آثاري که نخستين گام براي فراگيري قانونمندي هاي حاکم بر تحول زبان به طور اعم و زبان فارسي به طور اخص شمرده مي شد.
اين آثار در حالي تدوين مي شد که هيچ گونه مطالعه قبلي در زبان فارسي وجود نداشت و آنچه به نگارش درآمده، محصول پژوهش هاي چندين ساله شخص استاد بوده است.
در اين آثار، چه بسا نظريات علمي که براي نخستين بار ارائه شده و استاد با صرف وقت زياد در آزمايشگاه فونتيک پاريس کوشيده اند براي اثبات نظريات خود و رد آراي مخالف، دلايل علمي مقنعي پيدا کنند. بحث در مورد "تکيه کلمات" و ماهيت و نتايج مترتب بر تحقيقات ايشان، بررسي و نقد نظريات دانشمنداني چون "الکساندر خودزکو"، "زالمن"، " ژوکوفسکي "، " آنتوان ميه " و " روبر گوتيو " و ديگران از اين جمله است و استاد نتايج پژوهش هاي خود را در اين زمان در مقاله اي به زبان فرانسه برشمرده اند.
همين وسواس و وجدان علمي در اثر ارزنده ديگر ايشان وزن شعر فارسي نيز کاملا  مشهود است. اين اثر گران قدر در سال 1337 چاپ و منتشر شد و مطابق آنچه استاد در مقدمه چاپ سوم اين کتاب در سال 1354 نوشته اند، مندرجات و نظريات مطرح شده چنان غريب مي نمود که اديبان از خواندن و شنيدن آن پرهيز مي کردند.
دقايقي که در اين اثر براي نخستين بار مطرح شده بود، با شيوه هاي نگاه رايج بر هزار سال " عروض " فارسي مغايرت داشت. با اين همه، اين اثر اندک اندک چنان جاي خود را بازکرد و در برخي از دانشکده ها جزو کتاب ها و منابع اصلي پژوهش و تدريس قرار گرفت و اديبان و عروضيون آن را مبناي مطالعات خويش قرار دادند.
نمونه ديگر نوآوري هاي استاد در پهنه " دستور زبان فارسي " بود. کتاب دستور زبان فارسي  که " بنياد فرهنگ ايران " آن را در سال 1352منتشر ساخت.
نخستين کتاب در زمينه آموزش دستور زبان فارسي است که بر مبناي " علم " زبان شناسي نوشته شده است. استاد خود در مقدمه اي به اين شيوه نو اشاره کرده اند :"... روش تازه اي که مولف اين کتاب پيش گرفت با شيوه معمول، اصولا  اختلاف داشت.
 ين جا، کوچک ترين واحدي از گفتار - که منظور گوينده يعني رساندن پيامي به شنونده را برميآورد و " جمله " خوانده مي شود
مبناي بحث قرار مي گيرد; سپس اين واحد گفتار به دو بخش اصلي ] نهاد و گزاره [ تقسيم مي شود; که هر يک شامل اجزاي کوچک تري است... غرض اصلي در اتخاذ اين روش، آن بود که نکته هاي دستوري نسبت به يکديگر، ترتيب و توالي علمي و منطقي داشته باشد; چنان که آموختن هر نکته، مکمل نکته پيشين و مقدمه مطلب بعدي باشد و در هر مرحله، دانش آموز بتواند از آنچه آموخته است بهره برگيرد و ذهن خود را به کار بيندازد و نوعي عمل و کوشش فکري انجام دهد تا اين درس و بحث براي او تنها به حفظ مطالب پراکنده اي که به فايده و نتيجه آنها پي نمي برد، منحصر نباشد."
با اين همه، شايد بزرگ ترين خدمت فرهنگي استاد، تاسيس و مديريت مجله وزين سخن بوده است. اين ماهنامه فرهنگي، علمي، ادبي و اجتماعي  که نخستين شماره آن در خرداد ماه 1322 در تهران انتشار يافت  تا آخرين شماره هاي آن تا مقطع انقلاب، جمعا  به بيست و شش دوره مي رسد.
ايشان در طي اين مدت از همه نفوذ سياسي و فرهنگي خود براي ارتقاي کيفي اين ماهنامه سود جستند و با بسيج زبده ترين دانشمندان، استادان، اديبان، پژوهندگان، مترجمان، نويسندگان و سرايندگان، موفق به بنيان گذاري مجله اي شدند که نفوذ و آوازه آن از مرزهاي ملي فراتر رفت و نه تنها در کشورهاي فارسي زبان و فارسي دان، بلکه کشورهاي غربي را نيز درنورديد.
زنده ياد دکتر خانلري خود بيش از سيصد مقاله در اين ماهنامه در زمينه هاي مختلف ادبي، زبان شناسي، تاريخ، فرهنگ، نقد و جز آن ها نوشته اند که از جمله منابع و مراجع عمده تحقيق بوده اند. بسياري از سرايندگان، نويسندگان، مترجمان و منتقدان از همين خطه برآمده و در آن باليده اند که نويسندگاني چون صادق هدايت، جلال آل احمد، بهرام صادقي و جمال ميرصادقي از اين جمله اند.
نفوذ سياسي و مديريت شايسته استاد به اين ماهنامه فرصت داد تا تقريبا  بي وقفه به انتشار خود ادامه دهد.
آنان که با دقايق و ظرايف نشر چنين ماهنامه هايي آشنايند، نيک مي دانند که استمرار و تداوم انتشار مجله تا چه اندازه در حيات آن تاثير دارد. به نوشته " ايرج بشيري " محقق ايراني "مجله سخن، جز تاخيرهايي اندک مدت، به مدت سي و پنج سال منتشر مي شده و پژوهندگاني متعدد در زمينه مطالعات ايراني تربيت کرده که مفيدترين منبع براي مطالعه جنبه هاي مختلف فرهنگ ايران بوده است."
به جرات مي توان گفت که "سخن" در ميان همه مجلات فرهنگي، علمي، ادبي و هنري ايران، بالاترين جايگاه را داشته است.
محيط سالم فرهنگي غالب بر مجله، به نويسندگان و گردانندگان ماهنامه اجازه داد تا برکنار از هرگونه گروهگرايي و برخوردهاي ناسالم فردي و اجتماعي به امر خطير ارتقاي فرهنگي بپردازند; اما نکته باريک تر از مو به باور من در اين ماهنامه اين بود که به نويسندگان و پديدآورندگان مقالات و آثار، فرصت داد تا استعدادهاي نهفته خود را بارور سازند. اين ويژگي بي گمان از سلامت انديشه، سعه صدر استاد از يک سو و اشراف فرهنگي و علمي ايشان نشان داشت.
ويژگي ديگر شخصيت علمي دکتر خانلري، غور و تامل در دقايق نقد ادبي بود.
يادم مي آيد وقتي از قول "ترانه"، دختر دکتر خانلري، نقل شده که در واپسين روزهايي که پدرشان در بيمارستان بستري بوده اند و وقت خود را صرف ديدار با برجسته ترين شخصيت هايي مي کرده اند که تربيت شده او بودند، يکي از ملاقات کنندگان مي پرسد:" دکتر خانلري، شما چند سال عمر داريد؟ " دکتر خانلري در حالي که چشمانشان بسته است، لبخندي زده پاسخ مي دهند:" دو هزار و پانصد سال." به راستي که او خود و آثارش، تجسم و تبلور فرهنگ گران سنگ ايران از روزگار هخامنشيان تا مقطع انقلاب بودند و آنچه گفتند، خود گزافه نبود. نامش بر زبان ها روان و يادش در دل ها جاودان باد!
* * *
"پرويز ناتل خانلري در سال 1293 خورشيدي در تهران زاده شد.
او پسر "ابوالحسن خانلري اعتصام الملک" اهل" ناتل "از توابع" نور" استان مازندران واقع در شمال ايران بود که در وزارت عدليه آن روزگار و به قولي ديگر در وزارت امور خارجه، افسر بوده است. مادر دکتر خانلري "سليمه کاردار" دختر خاله نيمايوشيج (اسفندياري) بود. علي اسفندياري (نيمايوشيج) بنيانگذار شعر نو يا شعر نيمايي است.
پرويز خانلري ابتدا در " مدرسه دارالفنون " درس خواند; سپس به مدرسه فرانسوي " سن لويي " و بعد به " مدرسه آمريکايي " تهران رفت و هنگامي که تحصيلات دبيرستاني خود را تمام مي کرد، در زبان هاي خارجي چون فرانسه، انگليسي، روسي و جز آن براي خود استادي شده بود. پرويز خانلري، مدرک دکتراي خود را در ادبيات فارسي از دانشگاه تهران گرفت.
ناتل خانلري با همکلاسي خود " زهرا کيا " که نوه شيخ فضل الله نوري بود ازدواج کرد. نتيجه اين ازدواج، پسري به نام " آرمان " و دختري به اسم " ترانه " بود. " آرمان " بر اثر بيماري سرطان درگذشت اما دختر، مهندسي معماري خواند و هم اکنون در پاريس زندگي مي کند.
پرويز خانلري مدتي در مدارس متوسطه " رشت " و زماني هم در مدارس متوسطه تهران تدريس مي کرد. او سپس به عنوان دانشيار زبان و ادبيات دانشگاه تهران به تدريس پرداخت. در سال 1328 ضمن حفظ سمت خود در دانشگاه تهران، به دانشگاه پاريس راه يافت و زبان شناسي خواند. پس از بازگشت به ايران، عنوان استاد زبان و ادبيات فارسي را احراز کرد. او در سال 1335 به تاجيکستان و در 1357 به هند سفر کرد."
پي نوشت:
اين مقاله گزيده اي کوتاه از مقاله  اي بلند به همين نام از نويسنده است.


نسخه چاپي ارسال به دوستان