نسخه شماره 2712 - 1390/05/30 -

 اشتغال جوانان از حرف تا عمل 
نويسنده : منصور فرزامي

اين روزها آنچه مرا و امثال مرا رنج مي دهد، حرمان شخصي نيست. نوع نگاه هايي که متوجه ماست ، از نوع همان نگاه هايي است که در زمان «چشم هايش» بزرگ علوي به ما مي نگرد. نگاه هاي آزار دهنده و همراه با بدبيني و سرزنشآميز! سعي ما بر اين است که با دنده پهني نگاهمان به هم گره نخورد. همه گناه ما آن است که ساليان سال، جمله حکيمانه گذشتگان همدرد و هم سنخ و هم صنف خود را به جوانان القا کرده ايم که «علم بهتر از ثروت است» و در ادامه  رسالت خود باز هم اين جمله نخ نما را تکرار مي کنيم! اما جوانان برومند و پاک و درس خوانده که در ورطه بيکاري گرفتار آمده اند، حق دارند که با زبان سرزنش بگويند: چرا ما را به بيراهه برده ايد؟ چرا شعر فريدون مشيري را (چهل سال اگر خدمت بقال نمودي / امروز به اين رنج گرفتار نبودي) براي ما نخوانده ايد تا تهيه نان سنگک را بر درس و بحث و مدرسه ترجيح دهيم . در پاسخ بايد گفت که ما هرگز شما را به بي راهه نبرده ايم.
در رنج تعليم و تربيت ما شائبه اي نيست. متاسفانه، محيط، سعادت درک علم و هنر شما را ندارد. براي گوهر وجودتان گوهرشناس نيست. طالبان خرمهره به بازار آمده اند؟  
رئيس دفتر دکتر کواکبيان نماينده مجلس، با درد و تحسر مي گفت: دست کم 80 درصد مراجعان به دفتر  جوياي کارند و شگفت اين که بيش از 80 درصد ملتمسان کار، ليسانس و بالاتر هستند! خوب، در اين آشفته بازار، نماينده چه مي تواند بکند. چگونه مي تواند به بيراهه رفتن انديشه و مشي معلمي همچو مرا جبران کند؟
تصورش هم سخت و جانکاه است. جواناني که اهليت آن را داشتند که مراتب عالي تحصيلي را طي کنند ولي ما قابليت و درايت و ذهن برنامه ريز را نداريم که براي آنان زمينه اشتغال فراهم کنيم .   جوانان لايق و درس خوانده، در بيکاري، عمر خود را به بطالت خواهند گذراند . در اين صورت، اميد و اعتماد به نفس خود را نسبت به خود و آينده از دست مي دهد. در چنين فضاي ياسآوري آيا حق دارند بپرسند که چرا سهم ثروت ملي ما را در اختيار مي گيريد اما براي ما ايجاد اشتغال نمي کنيد؟ اگر اهليت آن را نداريد، به اهل، فرصت بدهيد و ثروتمان را هم به خودمان بسپاريد. آمارسازي و وام ازدواج، دردي را دوا نمي کند. بدون آن که بخواهيم بار مسئوليت به حق را از دوش دولت برداريم، انتظار اين است که همه شترهاي بيکاري و مسامحه کاري ريشه دار را بر در خانه دولت نخوابانيم. نمي خواهيم دولت را که قدرت کشور و پول ملت را در اختيار دارد، بي گناه رها کنيم، اما منصفانه اذعان کنيم که دولت به تنهايي توان گشودن اين گره کور را ندارد. اگر هم ادعا کند قادر به اثباتش نيست. پس جهت اشتغال ميليون ها جوان درس خوانده، کارآمد، فرهيخته و تازه نفس و تشنه خدمت ، محتاج بسيج همگاني و ملي هستيم. مراجع عظام، علماي اعلام، مجلس عزيز و در راس امور، همه بزرگان فکري و علمي اعم از دانشگاهي و غيردانشگاهي، صاحبان ثروت و صنعت و از عوامل بسيار موثر به نام «رسانه ها » به نوبه خود ، پا در اين عرصه بگذارند و به دولت کمک کنند. جوانان ما چشم به راه شغل مناسب توان و دانش و هنر خود هستند. وام سرگرداني ازدواج را نمي خواهند. چنانچه مشغول کار شوند هم خانه مي سازند، هم ازدواج مي کنند، هم عمرشان به بطالت نمي گذرد، هم سن ازدواجشان بالا نمي رود، هم به ناهنجاري ها روي نميآورند و هم مزاحم حال و زندگي کسي نمي شوند. مشروط به آن که ايمان به کار داشته باشند و به صداقت بکوشند و طالب چيزي باشند که براي آن مي کوشند.  
نکته آزاردهنده روزگار و جامعه  ما در غم درد و رنج ديگران نبودن است. گويي خارج از چارچوب خاني ما کسي نيست! راستي با وجود آنهمه نيازمند، آن همه جوانان تحصيل کرده بيکار و بي سروسامان چه نيازي هست که هر سال چند سفر زيارتي و سياحتي در برنامه سالانه زندگي ما باشد؟
 براي سعادت اخروي و بهشت و درخت طوبي چند سفر حج عمره کفايت دارد؟ مرحوم امام چند بار به حج مشرف شد؟ مرحوم آيت الله العظمي مرعشي نجفي با آن ميراث گرانبهاي کتابخانه  خود که با نماز و روزه استيجاري بر جاي ماند، آيا يک بار هم تشرفش را به خانه خدا شنيده ايم؟ آيا مراجع بزرگ تقليد ما هر سال به زيارت مي روند؟ آيا اکنون براي کسي توفيق «حج اکبر» اتفاق مي افتد؟  
چه معنا دارد که براي مردگان خود که خيلي هم قابل احترام و عزت اند، قبرهاي ميليوني 7 و 10 و 12 و بيشتربخريم. قبري که فقط جهت تفاخر است، نه تضمين سعادت متوفاست و نه براي بازمانده سودي دارد! مگر شيعه نيستيم؟ آيا مزار امام حسن مجتبي و امام سجاد(ع)، امام باقر(ع) و امام صادق (ع) چيزي از اعتبار و منزلتشان کاسته است که چنين مي کنيم و در اين روزها، اطعام و سفره اندازي هاي اشرافي و آن چناني چه لزومي دارد ؟ آيا نمي شود که به عوض تمامي اين هزينه ها، هم و غم ما مصروف ايجاد زمينه اشتغال و زندگي جوانانمان باشد؟
اين که مدام گله کنيم و در بوق و شيپور بدميم چاره کار نيست. زبان و بيان روشنفکرنمايي انتقاد صرف، ساده ترين و احساسي ترين کار است !  
ملت ما توان ايجاد شغل براي فرزندان خود را دارد منوط به اين که فرهنگ توليد را در جامعه نهادينه کند که خير دنيا و آخرت در آن است. حتي از سرمايه هاي انباشته ايرانيان خارج از کشور هم در صورت تضمين حقوقي اين سرمايه ها مي توان به نفع توليد استفاده کرد.


نسخه چاپي ارسال به دوستان