نسخه شماره 2685 - 1390/04/29 -

 اندر حکايت «تفکيک» 
نويسنده : منصور فرزامي

يکي از هنرهاي  ظريف ما ايراني ها، موضوع سازي و سوژه پردازي است. آن چنان که مدام  نظر ما به سويي جلب مي شود  و وقايع ريز و درشتي که آني از آن غافل نمي شويم. موضوع روز و حساس جامعه   ما که ذهن کوچک و بزرگ را به خود معطوف داشته  تفکيک جنسيتي است. چنانچه از اين مانع سخت هم بگذريم، راه به مقصود، هموار است و ديگر مشکلي نمي ماند !
بسياري از مسئولان کنوني کشور از زن و مرد که در زهد و صلاح آنان، هيچ اما و اگري نيست و حتي برخي از روحانيان که تحصيلات دانشگاهي دارند، دانش آموخته کلاس هاي مختلط دانشگاهي اند. اين اختلاط يا جدايي نيست که آنان را  بري از ابتذال نگه داشته بلکه اصالت، منش، عزت نفس، پرهيز، خويشتن داري و تخلق به اخلاق الهي است.  
اين مايه هاست که انسان را به بيراهه نمي برد. اين که پري رويي نباشد تا نظرمان  را جلب کند، به قول شهيد مطهري، تقواي از روي ضعف است. پس در دامن مهر خود فرزنداني را بپرورانيم که اگر چيزي به چشمشان آمد، خيالي در دلشان نيفتد و بنيان ايمانشان نلرزد.
دردا که  نهال جاذبه هاي دنيوي را ما در دل فرزندانمان مي نشانيم. وقتي که نقل محافل و شب نشيني هاي ما از اين  جنس است، چه توقعي از  دلبندان خود داريم؟ چگونه فرزنداني را به جامعه عرضه خواهيم کرد؟ چرا آينه مي شکنيم، کراهت از آن چهره ماست:
آينه چون نقش تو بنمود راست      
خود شکن، آينه شکستن خطاست
چرا داعيان فرهنگ و هاديان هدايت و متوليان تعليم و تربيت، کم کاري هاي خود  را به گردن ديگران، حتي نسل جوان مي اندازند؟ فرافکني چرا؟
چرا جامعه ما گرفتار شهوت شده است؟ شهوت مقام در لباس احساس تکليف، شهوت مال در جامه تلاش براي معاش و ... براي لذت، براي خوش باشي، براي دم غنيمت شماري، راستي ما را چه مي شود و مسئوليت مان کدام است؟ آبشخور لقمه و نطفه، کجاست؟ آيا ممکن است که حرام و بار کج راه به جايي ببرد و به منزل برسد؟ با آن همه وسايل ارتباطي که در اين جا نشسته و جواب سلام آن طرف دنيا را مي دهيم چه کنيم؟
حال کلاس را تفکيک کنيم، راهرو را مجزا کنيم، صحن دانشگاه را چه کنيم؟ تکليف ما در بيرون از دانشگاه چيست؟ به قول وزير کشور اگر وضعيت حجاب و عفاف جامعه ما مطلوب است پس  چرا بي گناه را به مسلخ مي بريم؟ براي چه عرض خود را در دنيا مي بريم و  زحمت مردم را فراهم مي کنيم؟
در جامعه جوان ما، به ناصواب،  همه روانه موسسات عالي رنگارنگ شده اند. وقتي که ورود به  دوره عالي بدون  مايه هاي علمي به سهولت آب خوردن است، نتيجه چنين مي شود! چه اجبار و الزامي هست که  همه تحصيلات دانشگاهي به درد نخور اما پر توقع داشته باشند؟ چرا به کار و حرفه هدايتشان نمي کنيم؟ وقتي دانشجو ، انگيزه ندارد، برخوردار از پايه و مايه علمي نيست، در کنار دانشجوي نخبه، درس را نمي گيرد، لاجرم عاطل و باطل مي ماند و به راه نبايد مي رود. عمده ناهنجاري هاي ما، ريشه در همين مسئله دارد.  
 نگارنده اميد دارد با چند پيشنهاد و راه حل، سهمي به مسئوليت يک ايراني مسلمان در برون رفت از اين معضل داشته باشد:
1- زمينه وجود جامعه اي را فراهم نکنيم که در آن «بي تمييز ارجمند و عاقل خوار» باشد.
2- جوانان جامعه، فرزندان ما هستند، بخشي از ناهنجاري هاي رفتاري آنان در خانه و مدرسه و دانشگاه ناشي از کوتاهي و تعلل ماست.  با زبان محبت و عزت با آنان سخن بگوييم. آنها زبان خشن و تحقير را بر نمي تابند و نتيجه  معکوس عايد جامعه مي شود.
3- هوشيار باشيم که اين خصلت بشر است که از هر چه منع شود حريص تر خواهد شد. با  اعمال نسنجيده بيشتر  حريصشان نکنيم.
4- دست اندرکاران تعليم و تربيت، فرزندان دبستاني را به خواندن قصه عادت دهند و مقاطع ديگر تحصيلي را نيز به خواندن قصه تشويق کنند. فراموش نکنيم که بخش اعظم قرآن مجيد، قصه هايي براي پندآموزي است. با قصه کاستي هاي تربيتي، جبران مي شود.
5- در ادبيات غني ما، قصه هايي سرشار از پرهيزگاري، جوانمردي، مردانگي، عزت نفس، گذشت و فداکاري نقل شده است. آنها را در آثار شنيداري و ديداري، در رسانه ها به کار بگيريم.
6- با اعمال صالح و سنجيده و فکر و نيت برخاسته از خداخواهي، نه خودخواهي، درختي از اسلام در دلشان بکاريم که ميوه هاي آن پارسايي، پاکدامني، کرامت نفس و خويشتن داري از معاصي باشد.
7- قبول داريم که کار فرهنگي بسيار سخت است اما به نتيجه اش که عزت در دنيا و سعادت در آخرت است مي ارزد. جامعه جوان و رها شده ما نيازمند کوشش هاي فرهنگي است. اين که مدام عيب بگيري م و سرزنش کنيم  و به امور روبنايي توجه کنيم، چاره کار نيست. همه بايد وارد ميدان شوند. عارف و عامي و عالي و داني بايد کار کنند و منتظر ديگري نباشند.
8- با تحولاتي که در کشور هاي مسلمان به وقوع پيوسته، مردم و بخصوص جوانانشان جهت نمونه برداري و سر مشق پذيري به  اعمال ما مي نگرند و به دقت، اخبار و قضاياي ما را زير ذره بين مي  برند. آنان   را دلزده، روانه  مکتب هاي مادي نکنيم. آن  جوانان ستون هاي نظام ما در کشورهاي تازه متحول شده هستند.
9- جوانان ما چشم به راه ساده زيستي بزرگان خود هستند تا از آنان پيروي کنند. نکند که زرق و برق زندگي بزرگان، در کام آنان شيرين جلوه  کند و آخرتشان را تباه سازد. باور کنيم که  جوانان ما در عين جواني، خوب مي فهمند!


نسخه چاپي ارسال به دوستان