نسخه شماره 2680 - 1390/04/21 -

 آيت الله هاشمي رفسنجاني:
 انتقاد هاشمي رفسنجاني از نامه هاي بي جواب به آمريکا 

دبير مجمع تشخيص مصلحت نظام در گفت و گويي به بررسي سياست خارجي در چند سال اخير و مقايسه آن با سه دهه اخير پرداخت. آيت الله هاشمي رفسنجاني در گفتوگو با "ديپلماسي ايراني" درباره رويه فعلي سياست خارجي گفت: از نظر خودم، فکر مي کنم رويه فعلي مطلوب نيست. البته آقايان در اظهارات خود مي گويند مي خواهيم با همه دنيا رابطه داشته باشيم و همکاري کنيم. در صحبت، با حرف هاي دولت هاي گذشته فرقي ندارد. ولي عمل کردن به اين خواست آن گونه نيست که الان آقايان رفتار مي کنند. بالاخره بي جهت نيست که روابط ما با کشورهاي همسايه در اين مقطع اين گونه تيره شده است. مهم ترين بخش هاي گفت و گو با رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام در ادامه مي آيد: در دوران جنگ اينها (کشورهاي همسايه)حمايت هاي صريحي از صدام مي کردند. هم پول مي دادند، هم تبليغ مي کردند و هم نيروهايشان را مي فرستادند. يعني کارهاي زيادي در حمايت از صدام مي کردند. بعد از جنگ طبيعي بود که وضع ما در اوقات تلخي ها بدتر شود. ولي روابط دوستانه اي برقرار کرديم. از زمان دولت ما شروع شد. نقطه آغاز مهم آن- غير از خواسته ها که انجام مي داديم- برخوردي بود که در سنگال با ملک عبدالله فعلي و امير عبدالله آن موقع داشتم. خلاف انتظارش بود که رئيس جمهوري ايران با وضع آن روزگار، آن گونه با وليعهد عربستان رفتار کند. بعد از آن برخورد مقداري از يخ هاي روابط ما شکست. قبول کردند که کنفرانس سران کشورهاي اسلامي در ايران برگزار شود. منتها فاصله انداخته بودند و مي خواستند سياست خارجي ما را در آن مدت رصد کنند. اول قرار شد که همايش سران در تهران برگزار شود که دوباره پشيمان شدند. برخورد بعدي ما در پاکستان با ملک عبدالله، ايشان را تحت تاثير قرار داد و رفتارش را عوض کرد. در همان جلسه و قبل از حضور ما وزير خارجه عربستان در يک کنفرانس خبري گفته بود که کنفرانس سران در تهران برگزار نمي شود. رفتار تيم ايراني باعث شد که ايشان در همان جلسه دستور داد: "متن کنفرانس وزير خارجه را تکذيب کنيد. چون ما به تهران مي رويم." رفتار ايشان در همان جلسه خيلي معنادار بود. در عرف ديپلماتيک هست که سران کشورها با تشريفات خاص وارد شوند. تيم حفاظتي ملک عبدالله هم خيلي احتياط مي کردند. پس از پايان يکي از جلسات کنفرانس مي خواستيم به ضيافت نخست وزير پاکستان در دفترايشان برويم. ايشان سوار ماشين من  شد. واقعا اين کار در عرف ديپلماتيک رسم نيست. اکثر آنها در زمان جنگ آن قدر به صدام کمک کرده بودند که مسوول واقعي جنگ عراق عليه ايران بودند. صدام هر چه مي خواست، به او مي دادند. بعضي ها حتي عملا وارد جنگ با ما شده بودند. ولي بعدها تغيير مشي دادند. اصول ايران و انقلاب حتي در سالهاي پس از جنگ هيچ تفاوتي نکرد و حرف هاي خود را عوض نکرده بوديم. فقط گفته بوديم که مي خواهيم با هم کار کنيم. ثابت کرديم که به آنها راست مي گوييم. الان داريم خاطرات سال 68 را آماده مي کنيم که چاپ شود. در اين سال جنگ تمام شده و امام هم رحلت کرده بودند. از روزي که قرار شد نامزد رياست جمهوري شوم و تا زماني که انتخاب شدم، خاطرات خوبي دارم. مي بينم مسابقه بود که سران کشورها به ايران بيايند. فضاي واقعا مطلوبي شده بود. همه تابوها شکسته و همه راهها باز شده بود. خيلي راحت مي توانستيم اعتبار و تکنولوژي بگيريم. البته همان زمان هم نيروهاي افراطي بودند که اين کارها را محکوم مي کردند. همان کساني که در دهه 60 افراط مي کردند، انتظار داشتند پس از جنگ هم افراط کنيم. درباره رفتار آمريکايي ها هم شما که در وزارت امور خارجه بوديد، بيشتر از من مي دانيد که علي رغم آن حالت تهاجمي دوران جنگ، حرف هايي مي زدند که نشان از تغيير مواضع آنها و نرم شدن سياست هاي خشن در خيلي از زمينه ها داشت. ما در ايران کمي تلخ جواب مي داديم که تابع سياست رهبري بوديم. ايشان موافق نبودند. البته تا آن مقدار که من ملايمت مي کردم، آنها جلو مي آمدند. شايد اگر با آمريکا هم مثل اروپا رفتار مي کرديم، مشکلات کمتري براي ما پيش مي آمد. در اين طرف شوروي خيلي به ايران نزديک شده بود که مواضع و صحبت هاي گورباچف در اسناد هست. در سفري که به آنجا رفتم، تغييرات اساسي پيش آمد. به چين هم رفتيم که اين گونه شد. شرق، غرب، کشورهاي عربي و کشورهاي منطقه جايي در سياست خارجي ما داشتند. نهادهاي انقلابي مثل گروه هاي جهادي فلسطين و حزب الله لبنان براي کارها با ايران هم جهت بودند. شعارهاي ما هم با اينها خيلي فرق نمي کرد. يعني همين حرف ها را مي زديم، ولي در عمل براساس اصول ديپلماسي عمل مي کرديم. وزارت خارجه ظرفيت خوبي داشت. مي توانستيم خيلي خوب استفاده کنيم. معمولا دست هايشان را گروههاي افراطي مي بستند، ولي وقتي کمي دستشان باز مي شد، کار مي کردند. به نظرم هنوز هم با همين حال مي توانيم وضع را بهتر کنيم. اينکه چکار بايد کرد به مسئولان اجرايي، مخصوصا وزارت خارجه مربوط مي شود. من نمي توانم زياد حرف بزنم. ولي مي گويم مي شود. بايد اصول ديپلماسي را رعايت کنيم و در گفتار و رفتار به گونه اي باشيم که در شان تاريخ و فرهنگ ايران و عظمت انقلاب اسلامي است. مثلا در هر کشوري وزارت خارجه، مسئول و متولي کارهاي سياست خارجي است و کشورهاي ديگر روي قدرت مسئولان اين وزارتخانه حساب مي کنند. متاسفانه مسئولان در اتخاذ مواضع و بيان مسائل در خصوص سياست خارجي به منافع مالي کمتر توجه مي کنند. شما مي دانيد که اين روزها روابط ايران و عربستان رو به تيرگي رفته، در حالي که اگر نگاه درستي در سياست خارجي حاکم بود، مي توانستيم با کمک عربستان که جايگاه ويژه اي در بين کشورهاي اسلامي و حتي دنيا دارد، خيلي از مسائل را حل کنيم. ولي نه تنها چنين نيست، بلکه به خاطر بعضي از اهداف داخلي سعي مي کنند آن رابطه را در جامعه مخدوش جلوه دهند. همان گونه که گفتم مسئولان فعلي در زبان و گفتار، جلوتر از دولت هاي قبلي پيش رفته اند. حتما شنيديد که حرف هاي عجيب و غريبي زدند. مثلا گفتند: "ما با ملت اسرائيل خيلي صميمي هستيم." در حالي که اين گونه نيست و ما رفتار يهوديان مهاجر را که از کشورهاي مختلف دنيا به سرزمين هاي اشغالي آمدند و جاي فلسطيني ها را گرفتند، نمي پسنديم.
اگرچه الان هستند و الان احزاب، مديران و مسئولان اسرائيل طرف حرف هاي ما هستند، ولي ما موجوديت اسرائيل را قبول نداريم که ملتي براي اين کشور قائل شويم. به هر حال اينها در گفتار از ما جلوتر رفتند، اما در عمل همان رفتار نسنجيده داخلي مانند امور اقتصادي، فرهنگي، اخلاقي، اجتماعي و سياسي را در سياست خارجي هم دارند.من فکر مي کنم الان  کاملا مي توان در شرايط مساوي و با رعايت احترام متقابل با آمريکا مذاکره کرد. اينها در حرف تابوي مذاکره با آمريکا را شکستند. در زمان آقاي خاتمي آن قدر فضا سنگين بود که در يکي از سفرهاي به آمريکا و در يکي از مراسم، براي اينکه با مسئولان آمريکا رودررو نشود، مسير مستقيم خود را کج کرد. ولي الان کاملا برعکس است. آن قدر برعکس است که به هر بهانه اي نامه هاي بدون جواب به مسوولان آمريکا مي نويسند. اينها در گفتار تابويي ندارند. ولي در عمل رفتار ديگري دارند. البته نمي توانيم تقصيرها را به گردن اين طرف بيندازيم. الان آمريکايي ها رفتار تلخي با ما دارند. يعني مثل اينکه تصميم هايي گرفته اند. در گذشته اگر تصميم مي گرفتند، بروز نمي کرد. ولي الان رئيس جمهور، وزير خارجه و ساير شخصيت هاي آمريکا عليه ايران اظهارنظرهايي دارند که خيلي تند است. عملشان هم معلوم است. اروپايي ها هم هميشه با آمريکا بودند. بعضي از آقايان فکر مي کردند مي توان اروپا را از آمريکا جدا کرد. اين کار آساني نيست. منافع مشترک دارند. تا حدي حاضرند با ايران کار کنند، ولي اگر قرار باشد مشترکات آنها و آمريکا آسيب ببيند، حاضر نمي شوند از آمريکا جدا شوند.

 


نسخه چاپي ارسال به دوستان