نسخه شماره 2663 - 1390/03/31 -

 گلفام از دلايلش براي سپردن يادگارهاي فرهاد به موزه سينما گفت
 نمي خواستم فرهاد پشت ويترين باشد 

همسر زنده ياد فرهاد مهراد، مهم ترين دلايل اش را از انتخاب موزه سينما براي امانت سپاري وسايل شخصي و هنري اين هنرمند، در اعتماد به مديران اين مجموعه و امن بودن اين فضا براي مدت طولاني دانست. پوران گلفام در گفت وگويي با ايسنا، درباره دلايل و زمينه هاي انتخاب موزه سينما براي امانت سپاري آثار اين هنرمند شناخته شده،گفت: بحث خانه فرهاد و موضوع اختلافات بنده و وکيل پيشين اين مجموعه قبلا هم مطرح شده است، به طوري که خانه فرهاد عملا در دوران فعاليت آقاي شريعت هيچ کاري انجام نداد و به يک اسم خلاصه شده بود.برگزاري جايزه فرهاد نيز که از همان ابتدا مورد استقبالم بود به دلايل متعدد بارها به تعويق افتاد و نهايتا عملي نشد.  او با مرور مجدد برگزاري جايزه فرهاد در آن دوران،يادآور شد: بعد از مدتي طي يک نامه خطاب به آقاي شريعت اعلام کردم که هيچ دخالتي در برگزاري جايزه فرهاد ندارم. مگر در زمان برگزاري جايزه که نقطه نظرات خود را مطرح کنم. لذا از تشکيلات جايزه کنار رفتم، درحالي که مدت ها شاهد نامه هاي علاقه منداني بودم که گلايه از عدم برگزاري اين جايزه داشتم.نتيجه هم اين شد از آنجا که مطلقا در اين سال ها به آقاي شريعت در هيچ موردي توافق نداشتم، ايشان را به عنوان وکيل خود عزل کردم و بعد از مذاکره با آقاي نيکبخت و انتخاب ايشان به عنوان وکيل جديد فعاليت هاي خانه فرهاد را نيز در دادگاه منحل کرديم، لذا جايزه فرهاد عملا منتفي شد.  گلفام در ادامه به آرزوهايش براي تشکيل مجدد خانه فرهاد اشاره کرد و افزود: در اين مدت همواره در اين فکر بودم که بار ديگر خانه فرهاد را شکل دهم. مجوز قبلي را به سختي از اماکن گرفته بودم و براي گرفتن مجوز دوباره، مشکلات دوچنداني داشتم به طوري که عملا اين کار غيرممکن بود و اين مجوز را به من ندادند. اين در حالي بود که همچنان دوستدارن فرهاد، پيگير فعاليت هاي جايزه و يا تشکيل خانه فرهاد بودند.  همسر زنده ياد فرهاد خاطر نشان کرد:در اين سال ها شاهد حضور جواناني بودم که با حرارت از فرهاد مي پرسيدند و با سليقه ي متفاوتي که به واسطه نسل شان داشتند از او يک اسطوره ساخته بودند و فرهاد برايشان همچون سمبلي از هنر بود.  او ادامه داد: قطعا در خانه خودم اين امکان را نداشتم که وسايل فرهاد را به نمايش بگذارم، اما دوست داشتم در جايي مثل خانه بتهوون که فرهاد پيش از آن در آنجا کنسرت داده بود، بتوانم وسايل او را به نمايش بگذارم. از سوي ديگر هيچ اطلاعي از شرايط موزه هاي ايران هم نداشتم تا نهايتا به پيشنهاد يکي از دوستانم ملاقاتي با آقاي مرادخاني (مدير وقت موزه موسيقي) داشتم.  گلفام معتقد است: موزه موسيقي در ويترين هاي شيشه اي و وسايلي خلاصه شده بود که به نمايش درآمده بود. اما من نمي خواستم فرهاد پشت ويترين باشد. بلکه فضايي مي خواستم تا همان طور که دوست دارم وسايل او را جاسازي کنم و به يک چيدمان که خود فرهاد و نه يک تشريفات تقلبي است، دست پيدا کنم.  وي با اشاره به نتايج اين ديدار توضيح داد: وقتي خواسته هاي خود را مطرح کردم آقاي مرادخاني اعلام کردند که چنين امکاني در موزه موسيقي وجود ندارد و آنها مي توانند وسايل فرهاد را به شکل موقتي مثلا براي دو هفته به معرض نمايش بگذارند. درحالي که من دنبال يک جاي ثابت بودم، لذا اين مذاکره آن زمان به نتيجه نرسيد تا اينکه يکي از دوستان مطبوعاتي پيشنهاد بازديد از موزه سينما را مطرح کرد.  همسر زنده ياد فرهاد با اشاره به ديدار خود از مجموعه «موزه سينما» در باغ فردوس خاطرنشان کرد: وقتي به موزه سينما رفتم و آن محيط قديمي با فواره هاي زيبا و چنارهاي پرقدمت را ديدم احساس کردم که اينجا خانه فرهاد است و همان چيزي است که سال ها به دنبالش بودم. مسوولان مجموعه هم واقعا خوب برخورد کردند و دو اتاق از فضاي «موزه سينما» را براي نمايش وسايل فرهاد خالي کردند. او ادامه داد: درحالي که من از اين همه لطف خجالت کشيده بودم ، وقتي به معاون موزه عنوان کردم که شما وسايل خود را براي اين اتفاق خالي کرده اي، گفت: «ما وسايل بي ارزش را بيرون ريختيم تا وسايل باارزشي را جايگزين آن کنيم.»  گلفام خاطرنشان کرد: فضاي «موزه سينما» به شدت من را تحت تاثير قرار داد و در تصميم خود ترديد نکردم. لذا تمامي وسايل شخصي و هنري فرهاد را به آنجا منتقل کردم و امروز ديگر هرکسي براي من نامه اي بنويسد، مي توانم بگويم که خانه فرهاد در باغ فردوس است.  وي اذعان داشت:دوست داشتم فضايي در اختيار داشته باشم که اگر جواني مي خواهد درباره فرهاد بيشتر بداند با نمايش آن مجموعه به سوال هاي خود پاسخ دهد. بتواند کتابخانه فرهاد را ببيند و يادداشت هاي او را گوشه تک تک کتاب ها مرور کند. حتي شخصي ترين وسايل او مثل چرخ خياطي که کاپشنش را با آن دوخته بود و يا کفش هايش که هميشه واکس  خورده بود يا حتي سايل تعميراتش را به موزه سينما منتقل کردم.


نسخه چاپي ارسال به دوستان