نسخه شماره 2653 - 1390/03/18 -

 مرگ اخلاق در سينما 
نويسنده : نيما بهدادي مهر

دلم خيلي تنگ است. براي آن دوستي ها و رفاقت هايي که جامعه ايراني را رنگي انساني بخشيده بود و امروز از آن خبري نيست. براي سينمايي که صف هاي بلند جلوي سالن هايش جزيي از خاطرات بزرگ نسل هاي ايراني است و امروز در پس حقارت فکري سياه و دلخوش به فروش ميلياردي يک هزل تمام عيار رو به خاموشي گرائيده است. دلم براي سينمايي تنگ است که عواملش به هم احترام مي گذاشتند و جشنواره هايش آنقدر جذاب و با هويت بود که از ماه ها قبل براي آغازش لحظه شماري مي کرديم. دلم براي صداقتي تنگ است که روزگاري چنان بازارش داغ بود که حتي با وجود اينکه مي دانستيم ممکن است با راستگوييمان دردسري براي مان ايجاد شود اما مردانه و راست قامت، صداقت را پيشه مي کرديم. اما در زمان فعلي برخي به سان ترسوهايي هستند که شاهد تنزل مقامشان هستيم و اين موقعيت دستاورد دورشدنمان از حق و حقيقت است. بي پرده بگويم گاه جامعه صادقي نداريم و همانگونه که در جدايي نادر از سيمين تصويرشده به دروغ روي آورده ايم. اين حقيقت جامعه ماست. جامعه اي که در نبرد ماديت و معنويت مغلوب تمنيات دروني شده است. از سينماي اين زمانه که خوبانش در حاشيه اند و بدهايش در عرصه خسته ام; سينمايي که متخصصانش به جرم نگاه مستقل کنار گذاشته شده اند و سفلگانش پرآوازه و مدعي، نعره مستانه اي مي کشند تا بگويند ما هم هستيم.
بدعادتي است که براي بالابردن خود ديگري را زير سوال بريم و اين کاري است که امروزه با بي پروايي تمام انجامش مي دهيم. برنامه هفت مصداق بارز اين کلام است زيرا بعضا افرادي که تاب نقد ندارند و تفاوت نقد و توهين را نمي فهمند در برنامه حضور مي يابند و ديگري را زير سوال مي برند.


نسخه چاپي ارسال به دوستان