نسخه شماره 2653 - 1390/03/18 -

 جرم کيميايي در واگويه هاي جرم 
نويسنده : سهيلا قوسي

مناسبات آدمها در بيست و هفتمين اثر مسعود کيميايي ناخواسته مقهور شرايط شده است. قصه "جرم" (اگر بتوان داستان کلاسه شده اي براي آن تعريف کرد) به ظاهر بربستر گذشته روايت مي شود اما المانها امروزي و شايد هر روزي است. به بيان ديگر کيميايي براي واگويه هايي که دغدغه هميشگي اش بوده زمان و مکان تعريف نمي کند. روابط جامعه ديروز در فيلم، تلنگر و اعتراضي است بر نامناسبات جامعه امروز و هر زمان ديگر... و رضا سرچشمه "جرم" عصيان مي کند بر عليه آنچه از نگاهش غلط است... اما رضاي آخرين فيلم کيميايي با رضاي " رضا موتوري" و قيصر "قيصر" متفاوت است. عصيان، مهريست شناسه گونه بر آثار اين فيلمساز. به بيان هجو گونه، کيميايي مبدع سينماي "سرکشي"  است. اما جنس عصيان پروپاگونيست هاي  دهه هاي نخست و مياني آثار فيلمساز با دهه آخر کارنامه او متفاوت است... قيصر و فرمان " قيصر"... داش آکل... قدرت ميزباني و سيد رسول " گوزنها" ... رضا و احمد " دندان مار"... رستم" گروهبان" و سلطان  قهرمان هايي با رگه هاي آنتاگونيستي اند که قاطعانه بر منش خود پافشاري مي کنند. به تعبير ديگر عصيان براي قهرمان هاي کيميايي تنها راه نجات است حتي تزلزل زن و مرد جوان " تيغ و ابريشم" نيز از جنس سرکشي  است... اما کيميايي با امير علي در " اعتراض" لايه اي از ترديد را به عنوان مانعي در اين مسير قرار مي دهد از آن پس آدم هاي سينماي کيميايي ناگزير از سرگشتگي اند و اين سرگشتگي با امير " محاکمه در خيابان" به اوج مي رسد و در رضاسرچشمه به جنسي از وازدگي بدل مي شود. رضاي " جرم" قرباني معادلات اقتصادي و بدنبال خيانت ناصر (در جايگاه رفيق) زنداني مي شود.  پس از رهايي از حبس به دنباله واسطه گري هاي وکيلي به ظاهر وکيل (سيامک انصاري) و متاثر از تيپ کاراکتري مرادگونه (داريوش ارجمند) قدم به جامعه اي مي گذارد که معادلات مافياي اقتصاديش همچنان پابرجاست و چه بسا پيچيده تر نيز شده است و رضا در تن دادن مجدد براي سرپانگه داشتن زندگي به خطر افتاده اش دچار شک مي شود و اين شک به وازدگي مي رسد و اين وازدگي صرف نظر از تحول به يک باره و غير منطقي پايان فيلم تامل برانگيز است . سير تطور شخصيت هاي سينماي کيميايي در طي 4 دهه از ثبات به ترديد قابل بحث است. خيلي ها اين فيلمساز صاحب سبک را استاد در شخصيت پردازي و چينش آدمها بر بستر قصه مي  دانند و اين گونه نيز هست در نتيجه تطور ذکر شده قطعا هوشمندانه است به بيان ديگر سرگشتگي متاخر کاراکترهاي مسعود کيميايي در فيلم هاي اخيرش شايد متاثر از بلاتکليفي مبتلا شده نسل کنوني است و شايد لايه هاي ديگري نيز در پس اين "تغيير نگاه "، مستتر است اما جالب اين است که برخي عناصر بلاتفکيک آثار اين فيلمساز همچون کاراکتري به نام " رفيق" همچنان با همان مختصات ابتدايي و مياني طراحي مي شود و به عقيده نگارنده شايد تکيه گاهي براي اين 3 مرحله "عصيان" " ترديد" و  وازدگي " است  عنصري که در نگاه کيميايي با وجود نابهنجاري و تزلزل، ذاتش دچار مسخ شدگي نمي  شود.
از اين روست که ناصر "جرم" بازگشته و در برابر رضا اظهار ندامت مي کند با در نظر گرفتن اين نکته که خيانت " رفيق" رضا چندان نيز از جنس خيانت نيست  حتي زمانيکه بار ديگر دربرابر او مي ايستد دلبستگي اش به رفاقت را بيش از پيش نمايان مي کند :" اومدم برات دستمو بکنم تو کيسش"... و در نهايت  اين  مناسبات پيچيده سياسي و اقتصادي است که همه چيز را مقهور خود مي کند. اين نوع از نگاه اغراق شده، فرايند جا افتاده اي در سينماي کيميايي است نگاهي که در هر اثر ديگري به غير از سينماي اين فيلمساز گل درشت و باسمه اي خواهد بود. نيکي کريمي در مصاحبه اخيرش سينماي کيميايي را سينمايي مردانه خوانده و دلايل خودش را نيز آورده است اما واقعيت اين است که کيميايي بر وجوه انساني کم رنگ و ازياد رفته اي  دست مي گذارد که چندان جنسيت محور نيست. از سوي ديگر زنان آثار اين کارگردان چندان چند وجهي، عميق و زخم خورده اند که خود به خود از حاشيه به مرکز ثقل داستان رانده مي شوند و پس ذهن تماشاگر باقي مي مانند چنانکه مريلا زارعي همواره از "سربازهاي جمعه" به عنوان يکي از بزرگترين افتخارات دوره بازيگري خود ياد مي کند. چنانکه هديه تهراني از "سلطان"  مرجان شيرمحمدي از "مرسدس" و "لعيا زنگنه از " رئيس " اما " جرم" در يک کلام الکن است; الکن از بيان آنچه که تماشاگر بايد از فيلم دريابد اما اين الکن بودن بيش از يک دهه است که وجه قالب سينماي کيميايي شده است. اشتباه نکنيد قصد، ناتوان خواندن فيلمساز نيست بگذاريد از منظري سهل وممتنع به اين مهم بپردازيم... همگان سينماي ايران چه موافقان کيميايي و چه مخالفانش بر يک اصل اتفاق نظر دارند: کيميايي در سبک خود استاد ديالوگ است گفتگوهايي که بايد هضمش کني تا مغزش را بچشي اما به نظر مي رسد در فيلمهاي اخير، کارگردان تمام بار محتوايي قصه را بر دوش ديالوگ هاي ثقيل و پيچيده گذارده سکانس هاي طولاني و به شدت گفت وگو محور که در نهايت مخاطب را به يک نقطه مي رساند: داستان خطي فيلم چه بود؟ گويا مسعود کيميايي از قصه گفتن خسته شده است در "جرم" اوج اين سنگيني خودنمايي مي کند به گونه اي که تماشاگر حتي از جنس خاصش درنمي يابد که کجاي گفت وگوي رضا با مرادش در زندان بايد بر سير زندگي پس ازآزاديش تاثير بگذارد. اما " جرم" يک اتفاق خوب دارد که شايد خيلي ها اتفاق خوبش ندانند: ارائه نسخه اي دوبله شده از فيلم در اکران عمومي: زنده کردن حس نوستالژيک سينمايي که در ميان انبوه آثار مبتذل در دوره فيلم فارسي قد علم کرد... از سوي ديگر متاثر از حس تيپيکال گويندگان بر روي کاراکترها مخاطب راحت تر لايه هاي ديالوگ ها را ورق مي زند.. اما به رغم تمام آنچه گفته شد به نظر مي رسد مسعود کيميايي بايد به سينماي توازني ميان قصه ها و شخصيت ها برگردد تا اين تعبير را به کرات نشنويم: کيميايي سالهاست که خود را تکرار مي کند.


نسخه چاپي ارسال به دوستان