نسخه شماره 2635 - 1390/02/26 -

  به مناسبت روز بزرگداشت حکيم فردوسي
 در ستايش شاهنامه 
نويسنده : دکتر شروين وکيلي

1. ... شاهنامه و فردوسي از چند نظر به دلايل تاريخي ويژه هستند و در الگوي عام حاکم بر حماسه هاي عادي نمي گنجند. شايد براي آن که بتوانيم ديگر معيارها را دقيق تر دريابيم، بهتر باشد ابتدا اين متغيرهاي متمايزکننده شاهنامه از ديگر متون مشابه را مرور کنيم.
شاهنامه برخلاف حماسه هاي بزرگ ملي ديگر در ابتداي زايش يک تمدن پديد نيامده است و اين بزرگ ترين وجه تمايز آن با ديگر حماسه هاي هويت ساز ملي است. حماسه هايي مانند ادا، رامايانا، بهاگاوادگيتا، ايلياد و اديسه، همه در زماني پديدار شدند که تمدن هاي معرف ايشان هنوز درست صورت بندي نشده بود. به همين دليل هم دوران تاريخي نگارش حماسه هاي بزرگ معمولا در تاريکي زمان هاي پيشاتاريخي و پيشانويسايي تمدن هاي ميزبانشان پنهان شده است و نام نگارنده يا نگارندگانشان نامشخص است. ... اين در حالي است که شاهنامه در زماني سروده شد که ساکنان ايران زمين، براي مدت 15 قرن پيش از آن از نظر سياسي يکپارچه شده بودند و تازه 25 قرن پيش از آن نيز به صورت دولت هايي رقيب با شهرنشيني و نويسايي در کنار هم زيسته بودند. يعني اگر آغازگاه تاريخ ايران زمين را در ابتداي هزاره سوم پيش از ميلا د قرار دهيم که نقطه شروع نويسايي و شهرنشيني در ايلام و ميان رودان و دره سند است، خواهيم ديد که تدوين شاهنامه در ميانه عمر اين تمدن و نه در ابتداي آن صورت گرفته است....
از قرن ششم پيش از ميلا د به بعد، ايران زمين در قالب يک کشور يگانه متحد شد و از آن به بعد دوره هايي از اتحاد و تجزيه را از سر گذراند که همچون امواجي سياسي بر بدنه فرهنگي ايرانيان حرکت مي کرد، اما هسته معنايي اين فرهنگ و هويت هاي قومي متصل بدان را چندان دگرگون نمي ساخت. شاهنامه در نيمه اين نيمه دوم پرداخته شده است. فردوسي در قرن چهارم هجري، در حدود سال 1000 ميلادي، يعني زماني که چهار هزار سال از تاريخ ايران زمين و 15 قرن از تاريخ کشور يگانه ايران مي گذشت، شاهنامه را سرود. در زماني که انبوهي از حماسه هاي قومي باقي مانده از آن دوران پيش از يگانگي در گوشه و کنار وجود داشت و با انبوهي از روايت هاي حماسي ملي آفريده شده در 15 قرن پيش از فردوسي ترکيب شده بود. به اين ترتيب، شاهنامه روايتي حماسي است که درست مانند ديگر روايت هاي حماسي از مضمون و ساختار و ويژگي هاي ادبي ويژه اي برخوردار است و از نظر کارکردي هم با تواني نامعمول، هويت ملي ايرانيان پس از خود را تعيين کرده است. با اين وجود، بي سابقه نبوده و در ابتداي عمر يک تمدن هم قرار نداشته است، بلکه با اتکا بر حماسه هاي کهن تر و در يک پنجم آخر تاريخ اين تمدن برساخته شده است.
ديررس بودن شاهنامه بدان معناست که محتواي آن گذشته از خلاقيت شگرفي که فردوسي در پرداخت آن به کار بسته، بر مبناي حماسه هاي کهن تر استوار بوده است... فردوسي ماجراهايي را روايت نمي کرد که به چند قرن پيش از او مربوط باشند يا وقوعشان در خاطره مردم باقي مانده باشد. او در همان هنگام که به آفرينش شاهنامه دست برد، روايت هايي را در اختيار داشت که در همان لحظه چندين هزار سال قدمت داشتند و به دوران هايي بسيار دور بازمي گشتند.
گذشته از اين و بر همين اساس، محتواي شاهنامه روايتي ترکيبي است و به خزانه اي معنايي مي ماند که فردوسي کوشيده است تا تمام روايت هاي حماسي پيش از خود را در آن بينبارد. روايت هايي که خاستگاه ها، محتواها و شرايط ظهوري متفاوت داشته اند و به مقاطع تاريخي گوناگوني هم تعلق داشته اند. فردوسي دست کم دو رده متفاوت از روايت هاي ديني و ملي را و دو سبک مختلف از داستان هاي پهلواني سکايي و تاريخ هاي دولتي شاهنشاهي را با هم ترکيب کرده و به دستاوردي يگانه و منسجم رسيده است که نظيري برايش در ديگر حماسه ها نمي توان يافت.
2. ويژگي ديگر شاهنامه، آن است که برخلاف ديگر حماسه هاي کهن و تا حدودي شبيه به حماسه هاي مدرن (مانند سوپرمن و ارباب حلقه ها)، آفريننده اي يکتا، مشخص و تاريخي دارد; يعني ما با قطعيت زيادي مي دانيم که شاهنامه را حکيمي دهقان به نام فردوسي در فاصله 370 تا حدود 405 هجري سروده است و اين گذشته از بيت هاي الحاقي بدان است که همواره با اعتبار ارتباط شان با فردوسي بازنويسي و بازخواني مي شده اند و هم از نظر محتوا و هم ساختار بايد افزوده هايي بر روايت سترگ او دانسته شوند. اين نکته که کل شاهنامه توسط يک تن سروده شده است، به تنهايي کافي است تا آن را از ديگر حماسه هاي بزرگ متمايز سازد. ...
اين ها همه در حالي است که قاعده عمومي در مورد حماسه هاي کهن آن است که نويسنده شان معلوم نباشد و اين از سويي به دليل قدمت زياد اين متون و از سوي ديگر به دليل سروده شدن تدريجي و افزوده شدن نسل به نسل بر آن است. به اين دليل هم مهابهاراتا، انومااليش، گيلگمش و بئوولف که در زماني توسط کاتبان و دبيراني بازنويسي شدند، در زماني بسيار دورتر توسط فرد يا افرادي ناشناخته سروده شده بودند.
به اين ترتيب، شاهنامه به دليل پيوند محکم و استواري که با سراينده اش دارد نيز در ميان ديگر حماسه ها شاخص است.
3. شاهنامه از اين نظر نيز ويژه است که ارتباطي با اقتدار سياسي و نيروهاي حاکم بر جامعه ندارد. اين ويژگي به تنهايي کافي است تا آن را از تمام حماسه هاي بزرگ ديگر متمايز کند.
تمام حماسه هايي که مي شناسيم، رخدادهايي را در چارچوبي هنجارساز روايت مي کرده اند و به اين ترتيب با سازمان بندي مفهوم هويت جمعي، کارکردي وحدت بخش و در نتيجه سياسي را بر عهده مي گرفته اند. تمام روايت هاي حماسي در جوامع ميزبان خود به عنوان متني رسمي و درباري مشروعيت يافتند و به نوبه خود نظام معنايي تثبيت کننده آن دربارها و ساختارهاي دولتي را نيز دوام و قوام بخشيدند. ... شاهنامه از ابتداي کار در تعارض و تقابل با نيروهاي مستقر سياسي خلق شد و در زمينه اي از دشمني و مقاومت سياسي و مبارزه دولتي بود که باقي ماند. افسانه هاي مربوط به سرايش شاهنامه با شرح درگيري فردوسي و سلطان محمود غزنوي آغاز مي شود و از مجراي کشمکش هاي بسيار تا به امروز تداوم مي يابد. شاهنامه هرگز متني رام و سودمند براي حکومت هاي مسلط بر ايران نبوده است. ...
4. ... اگر شاهنامه به دقت خوانده شود، به روشني نشانه هاي استقلال از نيروهاي سياسي مستقر در زمانه اش را نمايش مي دهد. شاهنامه از نظر محتوا به بازگويي تاريخ کهن ايران مي پرداخت و اين تاريخ را تنها تا ظهور اسلام ادامه مي داد. شاهنامه پس از شکست خوردن يزدگرد سوم به پايان مي رسد. ... اين شيوه از نگارش تاريخ شاهان ايراني در تقابل کامل با مورخان آن عهد قرار مي گيرد که نوشتن تاريخ ايران را از دوران هاي استوره اي سامي يا آريايي آغاز مي کردند و پس از شرح حال شاهان کهن ايراني، تاريخ رخدادها را تا زمان خويش روايت مي کرده اند.... بنابراين متن فردوسي که بازنويسي منظوم و هنرمندانه و در بيش تر موارد بسيار وفادارانه و عالمانه تاريخ باستاني ايران بوده است، به دليل نپرداختن به سه چهار قرن پيش از فردوسي - که قاعدتا مورد نظر نيروهاي سياسي خواهان مشروعيت بوده است- از ديگر متون مشابه متمايز است.
گذشته از اين، فردوسي خود نيز بادقتي بسيار، نشانه ها و علايم هر نوع وابستگي متن خويش به نيروهاي سياسي مستقر را از شاهنامه زدوده است. ...
5. ... شاهنامه بدان دليل در ميان تمام متون حماسي کهن جايگاهي ويژه دارد که تقريبا اثري از دين و مذهبي خاص در آن ديده نمي شود. پهلوانان شاهنامه تنها رابطه اي شخصي و بسيار دروني با خدايي دوردست و انتزاعي برقرار مي کنند; خدايي که نه قرباني کردن بندگان را نياز دارد و نه در برابر کردارهاي خوب يا بد ايشان واکنشي نشان مي دهد. در واقع شاهنامه بدان دليل خاص است که متني کاملا انسان گرايانه است. تمام بازيگران اصلي آن انسان هستند و فردوسي در تمام موارد ذهنيت ايشان و حساب وکتاب ها و دلايل انتخاب هاشان را توضيح مي دهد. به شکلي که حتي در تراژدي بزرگي مانند رستم و سهراب نيز اثري از تقدير و بخت و جبر روزگار ديده نمي شود و اين انتخاب هاي درست و نادرست افراد است که سير داستان را رقم مي زند. ...
6. ... شاهنامه از نظر رده بندي منش ها، متني ادبي است که در طبقه حماسه هاي ملي مي گنجد. يعني از هر مشروعيت و اعتبار متافيزيکي اي که آن را تقدس و مشروعيت ديني ببخشد، بي بهره است. ... از سويي شاهنامه به مهندسي خودانگاره جمعي ايرانيان مربوط مي شود و ايرانيان را با يادآوري عظمت گذشته شان و صورت بندي دقيق و روشن عناصر اين عظمت شادمان مي سازد. از سوي ديگر، شعري خيال انگيز و نيرومند و انباشته از معاني بلند و رخدادهاي رنگين است و خواندنش به تنهايي لذت بخش است. اين ها همه جداي از ساخت معنايي شاهنامه است. ...
خواندن شاهنامه به تنهايي و بدون ارجاع به جهان خارج و کارهايي که فرد مي تواند پس از خواندنش انجام دهد، لذت بخش است. اين به سازمان يافتگي ادبي شاهنامه و استفاده استادانه حکيم توس از زبان فارسي باز مي گردد. ديگر آن که شاهنامه متني است که لذتي غيرمستقيم را نيز پديد مي آورد و آن از راه دميدن قواعدي اخلاقي است که تبليغ مي کند و شکلي از پيکربندي "من" که توصيه مي کند و راهبردي که در اين راستا پيش پاي خواننده مي نهد. ...
7. شاهنامه از نظر دستور نيز وضعيتي ويژه دارد; برخلاف حماسه هاي مشهور و آشنا، شاهنامه به دستورهايي روشن و شفاف و دقيق آراسته است. صفت هايي مانند راستي، جوان مردي، نيکوکاري، پيمان داري، قدرشناسي، دوستي و همانند آن در سراسر شاهنامه بدون استثنا ستوده شده اند و دوقطبي هاي شفاف و روشني در قلمرو اخلاق مورد تاکيد قرار گرفته و به شفاف ترين شکل صورت بندي شده است. در واقع اگر بيت هاي مربوط به توصيه هاي اخلاقي را از شاهنامه استخراج کنيم و در کتابي جداگانه چاپشان کنيم، به اندرزنامه اي کامل و بسيار عقلاني و منسجم دست مي يابيم.
...ارجاع هاي شاهنامه به خداوند و نيروهاي قدسي همواره محدود و انتزاعي است و نشاني وجود ندارد که نيروهاي آسماني کسي را به خاطر رعايت نکردن دستورهاي اخلاقي مورد نظر فردوسي عذاب کنند يا به او پاداش دهند. مفهوم وعده و انذار و بهشت و دوزخ در شاهنامه بسيار بسيار کم رنگ است و اگر در کنار متون ديگر هم دورانش نگريسته شود، مي شود گفت غايب است. به همين دليل هم دستورهاي محکم و صريح شاهنامه، ناجور و نامنتظره مي نمايد. عجيب تر از همه آن که متني با اين دستورهاي روشن که تنها انسان و اراده خودمختار او را مورد خطاب قرار مي دهد، در درازناي تاريخ ايران زمين مخاطباني چنين پرشمار و پيرواني چنين سربلند و نامدار داشته است. متني چنين غيرديني با دستورهايي چنين روشن، بدون ارجاع به رنج هاي ناشي از قانون شکني و محروم از دستگاه متافيزيک باور به چنين رنج هايي; شاهنامه از اين نظر، به راستي شگفت انگيز است.
8. اما آن چه شاهنامه را به راستي به متني ويژه و يکتا تبديل مي کند، ساخت معنايي آن است. بد نيست براي مقايسه شاهنامه با ساير رقيبان احتمالي اش، فهرستي از حماسه هاي ملي مشهور تمدن هاي ديگر را با آن بسنجيم. شاهنامه منشي است که در رده بندي منش ها در طبقه حماسه هاي ملي-تاريخ هاي اسطوره اي قرار مي گيرد. در اين رده، متون ديگري هم وجود دارد که در تمدن هاي ديگر پديد آمده  است و نقش هويت بخشي کمابيش مشابه را در جوامع ميزبان خويش بر عهده گرفته اند.
... شاهنامه يکي از پيچيده ترين متون حماسي در تمام تمدن هاست. ... اگر حجم نشانگان و بزرگي منش، شمار عناصر و تراکم روابط ميان شان را در نظر بگيريم، شاهنامه يکي از پيچيده ترين منش ها در رده حماسه هاي تاريخي خواهد بود، اگر نگوييم که پيچيده ترين است.
9. از نظر مضمون، شاهنامه از همان محتوايي برخوردار است که در ساير متون حماسي نيز ديده مي شود. در اين جا نيز پهلوانان و کردار جنگي محور داستان ها را تشکيل مي دهد و اين ها را عناصري مانند مبارزه با نيروهاي اهريمني و ديوها، ماجراهاي عاشقانه، کشمکش پهلوانان بزرگ با هم و مضمون هايي مانند وفاداري و دوستي و انتقام و خيانت پيوند مي خورد. با اين وجود، چنان که گفتيم شاهنامه به خاطر آن چه که در آن غايب است از نظر مضمون با ساير حماسه ها تفاوت دارد. يعني نبود عناصر قدسي و دخالت نکردن نيروهاي آسماني و به طور مشخص خداوند، در آن چيزي است که به چشم مي زند. جالب آن است که نيروهايي منفي و اهريمني مانند آن چه که ضحاک را به ماردوشي تباهکار تبديل مي کند در شاهنامه حضور دارند، هر چند حضور ايشان نيز کم رنگ و نامحسوس است.
از نظر انسجام دروني، شاهنامه آشکارا موقعيتي ممتاز در ميان ديگر حماسه ها دارد. به ندرت مي توان متني به عظمت و حجم شاهنامه را يافت که از ساختاري چنين تراشيده و يک دست برخوردار باشد و در سراسر آن نتوان حتي يک مورد از تعارض و ناسازگاري منطقي يافت. فردوسي از آن رو شايسته نام بلندش است که نه تنها ترتيب و ترکيب رخدادها و شخصيت پردازي قهرمانانش را به شکلي خيال انگيز و دلکش سازماندهي کرده است، که به روابط ميان ايشان نيز توجه کرده و نظامي يکپارچه و منسجم از قواعد اخلاقي را به همراه سيري منطقي و پذيرفتني از حوادث در کنار هم نشانده است. در واقع يکي از دلايلي که استوره ها به حضور نيروهاي متافيزيک و حوادث جادويي نياز مي يابند، آن است که تعارض ها و اختلال هايي از اين دست را برطرف کنند. فردوسي اما، اين کار را بدون استفاده از اين ترفند پيش پاافتاده و با تحميل نظمي منطقي و عقلانيتي روشن به متنش به انجام رسانده است. ...
شاهنامه بي ترديد در زمانه اش منشي تنش برانگيز و مخالف خوان بوده است. عصري که فردوسي در آن مي زيست، دوراني بود که نيروي نظامي ترکان با ايدئولوژي ديني عباسيان سني با هم ترکيب مي شد و مي رفت تا نيروي ايراني هوادار رستاخيز عصر ساساني و تشيع وابسته به آن را از ميدان به در کند. در اين حال و هوا، روايت کردن داستان کشمکش هاي ايرانيان و سکاهايي که در آسياي ميانه مي زيستند و از اين لحاظ با ترکان شباهتي داشتند، آن هم با هواداري چنين محکم و پرشوري از ايرانيان، پذيرفتني نبوده است. اين از سويي باعث طرد فردوسي و شاهنامه از دربار سلطان محمود شد و از سوي ديگر اين منش را در دوران سيطره ترکان غزنوي و سلجوقي و خوارزمشاهي به متني دغدغه برانگيز تبديل کرد که معمولا مورد شماتت و نفرت دربار و شاعران درباري قرار مي گرفت. در حوزه دين نيز ماجرا چنين بود. ... فردوسي... با روايت هاي ملي ايراني و با تاکيد بر عنصر ايراني در برابر اقوام نورسيده ترک و عرب، در واقع برخلاف جريان رودخانه توفنده اي شنا مي کرد که در سطح اجتماعي و سياسي آرزوهاي فردوسي را در کام خود بلعيد، اما در سطح زباني و فرهنگي در نهايت مغلوب خواست فردوسي شد.
10. به پايان بردن اين جستار بدون اشاره به يکي از ويژگي هاي کمياب شاهنامه نارواست و آن هم خصلت خودارجاعي شاهنامه است. شاهنامه از معدود متوني است که نويسنده در زمان سرودن آن در مورد خودش و در مورد چگونگي سرودن اين متن توضيح داده است. اين امر در کل در جهان باستان کاري نادر بوده است و متوني بسيار اندک را سراغ داريم که سراينده در آن حضوري پررنگ داشته باشد يا روند انجام کار خويش را در ميان روايت اصلي خويش بازگو کرده باشد.
فردوسي شايد از آن رو براي همه ما چنين عزيز و آشناست که با خواندن شاهنامه او را نيز در کنار خويش خواهيم يافت. اين حضور  فردوسي در شاهنامه دو جنبه اصلي دارد که به نظرم به اين شکل در تمام حماسه هاي بزرگ ملل ديگر، نظيري برايش نمي توان يافت.
نخستين ويژگي آن است که فردوسي چنان که از اصول اخلاقي مورد نظرش و قواعد مورد تجويزش برمي آيد در ارتباط با ساير نويسندگان و گردآورندگان موقعيتي بسيار بزرگوارانه و به تعبيري "علمي" دارد. برخلاف بيش تر حماسه سرايان و راوياني که معمولا اشاره به رقيبان را تنها در حد شماتت و نکوهش و برشمردن ضعف ها روا مي دانسته اند، فردوسي در کل به شکلي قطعي و بي استثنا از ارجاع منفي به ديگران خودداري کرده است. حتي در آن هنگام که از بدگويان و دشمنانش در دربار محمود غزنوي ياد مي کند هم سخن تندي نمي گويد و تنها از نامهرباني و ناراستي ايشان گله مي کند. در واقع عفت کلامي که اين سراينده در برابر همگان به کار مي گيرد، شايسته توجه و تقليد است. ...
دومين ويژگي شاهنامه، آن است که فردوسي به روشني اهداف خويش را از سرودن آن شرح داده و نشان داده است که کاري به اين بزرگي را با آرماني بلند و خودآگاهي کم نظيري آغاز کرده و به انجام رسانده است. در واقع دليل آن که منظومه هايي به عظمت شاهنامه وجود ندارند، آن است که در تاريخ جهان اندک بوده اند مردمي که تقريبا تمام عمر خويش را صرف پديدآوردن يک شاهکار يگانه کنند و رنج و سختي و فقر و تمام ناسازگاري هاي زمانه را تاب بياورند، بي آن که شاهکار خويش را با خوشامدگويي و چاپلوسي بيالايند و از ارزش آن بکاهند. فردوسي در گوشه هايي بسيار از شاهنامه به خودآگاهي عميقش بر کار سترگي که در دست داشت، اشاره کرده است.
... از اين روست که سخن فردوسي، امروز همچون هزار سال پيش، راست و درست و حکيمانه مي نمايد که:
بناهاي آباد گردد خراب-  ز باران و از تابش آفتاب
پي افکندم از نظم کاخي بلند-  که از باد و باران نيابد گزند
نميرم از اين پس که من زنده ام -که تخم سخن را پراکنده ام
*استاد دانشگاه تهران و پژوهشگر 
اين جستار بنا به ضرورت هاي روزنامه اي، خلاصه شده مقاله اصلي است.


نسخه چاپي ارسال به دوستان