نسخه شماره 2137 - 1388/05/14 -


عبور خرس روسي از مرز خرد و ادب


  عبور خرس روسي از مرز خرد و ادب 
نويسنده : دکتر امير مدني

روابط شير و خرس، ايران و روسيه, روابطي از ديدگاه تاريخي نه چندان قديمند . وجود اقوام حايل ترک  ترکستاني و قفقازي در درازاي سده ها  مانع برخورد مستقيم ايرانيان و روس ها مي شده است، هر چند آنان گاه از درياي مازندران عبور کرده و به سرزمين سبز تبرستان پا نهاده اند.   روس ها، تنها پس از به انقياد درآوردن ترکان مسلمان،  از استپ هاي سرد و يخزده، بسوي جنوب گرم سرازير شده با  ايران  همسايه مي شوند . اوج اين روابط به دوران استعماري تعلق دارد که دوران فترت قجر و اوج توسعه طلبي استعمارگرانه  روس است، روياهاي پطر کبير نام گرفته،  و ميل حرکت به سوي آبهاي گرم، به جنگ هاي استعماري برضد ايران ناتوان از اصلاحات و نو شدن منجر شدند. اين جنگ هاي خانمانسوز که علي رغم  دلاوري هاي "عباس ميرزا" به نکبت و خفت و سرافکندگي قراردادهاي گلستان و ترکمن چاي انجاميدند،   انضمام سرزمين هاي پهناور قفقازي ايران به روسيه، راهگشاي حضور مستقيم روس ها در صحنه سياسي ايران  شد. حضوري همواره ثقيل و مبتني بر روش هاي خشونت آميز برگرفته از منش خرس، که بگونه اي مستمر در پي بدست آوردن امتيازات استعماري و پايمال سازي و تضييع حق ايرانيان بگونه اي بود که آتش قهر و خشم ايرانيان را  روشن ساخته و به طوري پيوسته شعله ورتر مي داشت. روس ها حتي شاعر  و آزاديخواه   روس را براي دور کردن از مرکز همچون سفير به ايران فرستادند و براي آن که انديشه هاي وي به آزادي خواهان ايراني عصر، پيوند نخورد، خود به شيوه هاي خاص خود و به کمک عوامل تحريک گر محلي به حيات وي در تهران پايان دادند. يکي از عمده ترين لحظات انزجار بسيار ايرانيان  از روسيه تزاري حمايت آنان از محمد عليشاه  قاجار و ساختارهاي امنيتي سرکوب استبدادي بر ضد آزادي خواهان مشروطه خواه ايراني بود.  قدرت بر آمده از انقلاب اکتبر اساسا بدليل ضرورت هاي تحکيم خود وبه  علت برخي از باورها، اگر چه با قرارداد  نسبتا رعايتگر 1921 امتيازات دوران تزاري را ملغي اعلام کرد، اما  در عين حال عنصر ايراني تاجيک را در حوزه هاي سير دريا و آمودريا از مراکز تاريخي سمرقند و بخارا به سوي شرق بگونه اي به کوچ اجباري واداشت که رابطه آن را با ايران قطع کند، و اگر تلاشها ي "صدرالدين عيني" پدر تاجيک ها نمي بود  شايد فرهنگ ايراني -تاجيک ترکستان به تمامي در عنصر روس و ترک حل مي شد. مرگ " لنين" و شکل گيري استالينيزم که همراه با  گسترش کنترل تا به اعماق روان انساني بود خوفي دهشتزا را در محيط و در همسايگي و در ايران ايجاد کرده بود.  در اين حال با اشغال شمال ايران در  جنگ جهاني دوم توسط قواي شوروي، استالين با سوار شدن بر امواج برخي خواسته هاي محلي، تجزيه طلبي را تحريک و تغذيه کرده، از آن در جهت سياست ها و منافع ملي روس بهره برداري کرده، سيستم جاسوس يابي و جاسوس پروري مبتني بر خوف و ترور را پايه گذاري کرد. عوامل  استالين و جانشينان، حتي در ميان دانشجويان آرمان خواه ايراني اروپا نيز سياست جاسوس پروري را براي ساليان بسيار  پيش بردند.  پس از پايان اجباري اشغال ايران، پس از توافقات يالتا و ورود لشکريان مرکز به آذربايجان و کردستان ايران و گريز بسياري به حوزه  ديوار آهنين، آن چه که استالين و جانشينان بر سر مهاجرين ايراني  اساسا هم انديش آوردند، خود ورق  بسيار سياهي از رفتار ضد آزادي و ضد ايراني آنان دارد. سياستي که با کشتار بسياري از ايرانيان پيشتر آغاز شده بود (احسان الله خان و سلطانزاده و....)  و  در شومي غمبار و پر ادبار خود چهار نسل مهاجران ايراني را به کام  بندگي و مرگ فرستاد. در همين ايام  در چارچوب فرهنگ ترويجي استالين، در حضور مير جعفر باقراف در نشست هاي گوناگون از حاضران خواسته مي شد تا به سلامتي قرارداد گلستان و ترکمن چاي جام ها را نوشانوش کنند.استالين و جانشينان پس از عقب نشيني اجباري از ايران در جهان دو قطبي مبتني بر جنگ سرد با بازگشت به سيا ست سنتي  روس در پي کسب و حفظ امتيازات از جمله نفت شمال بودند. روس ها، حتي پرداخت عوارض استفاده از جاده هاي ايران در جنگ جهاني دوم را به دولت در تحريم و تنگناي  محمد مصدق، آن قدر به تاخير انداختند تا پس از سقوط دولت ملي در اثر کودتاي نکبت زاي جهانخواران، آن را به دولت برامده از کودتا تحويل دهند. نگاهي به صفحات تاريخ و متن قرارداد ها نشان مي دهد که قدرت هاي وقت روسيه در پايمال کردن و درنظر نگرفتن حقوق ايرانيان  از هيچ تلاشي فرو گذار نکرده اند. بر همگان روشن است که پشتيباني خاص شوروي از جنبش بزرگ ايرانيان در بهمن 57 نيز تنها به قصد دور کردن ايران از حريفان غربي شوروي و روسيه، بوده است. سياستي که تا به امروز ادامه دارد و محور عمده آن ملاحظه ايران بمثابه يکي از امکانات خود براي حفظ و تقويت منافع ملي روسيه از طرق تکيه بر ساختارهاي امنيتي، با بي توجهي به منافع ملي ايرانيان و ضديت با روند دمکراسي در ايران ا ست. البته نيت روسها را رهبر کبير انقلا ب، درک کرده بودند و شعار نه شرقي، نه غربي، جمهوري اسلا مي حاصل همين درک بود.
در کشوري که تمامي خبرگزاري ها، تحت کنترل کامل قدرت هستند و خبرنگاران مستقل( انا پوليتوسکايا يک اسم از هزاران است)  وکنشگران حقوقي با سنگدلي و قساوتي بي بديل نيست و نابود مي شوند، يک خبرگزاري مهم روسيه در نقل خبري حيرت آور و جسورانه و مداخله جويانه و تفرقه آفرين و سراسر غير مستدل و غير مستند و احتمالا از براي بيان خواست  قلبي ونفعي خود، بر ضد يکي از رجال برجسته ملي ايرانيان، چنين مي نو يسد: 
مسکو، 11 تير، خبرگزاري "ريا نووستي مدعي مي شود يکي از مقامات محاکمه مهندس موسوي رقيب اصلي محمود احمدي نژاد رئيس جمهور ايران در انتخابات رياست جمهوري که 22  خرداد ماه برگزار شده بود را درخواست کرده است. به گزارش "ريا نووستي" از راديو روسيه، اين مقام اتهامي شامل 9 بند به نخست وزير سابق کشور وارد کرده است. اين خبرگزاري ادامه مي دهد، در صورت آغاز محاکمه، ممکن است موسوي 67 ساله دست کم به 10 سال حبس محکوم شود.
اگرچه خبر "راديو روسيه" مي خواهد در راستاي يک سنت تاريخي مداخله جويانه تعيين کننده جهت گيري براي ديگران در راستاي سياست منافع گروه حاکم در کرملين  باشد. پوتين - مدودف نمي توانند درنيابند که در جهان پس از فروپاشي ديوار برلين، ديگر "پيمان ورشو" وجود ندارد، کشورهاي بالتيک به ناتو پيوسته اند، اوکراين به استقلال دست يافته، در ترکستان و بخشي از قفقاز کشورهاي نوظهور پا به وجود گذاشته اند، روسيه در حال خالي شدن از سکنه است و چيني ها بمثابه کارخانه  کالاهاي نازل جهان، تنها چشم به منابع و وسعت سرزميني روسيه دارند تا بتوانند بخشي از جمعيت خود را  از بهر سلطه به آن جا  انتقال دهند. علي رغم توسعه طلبي خشن و  مستمر روسيه، ايرانيان هيچگاه، در هيچ دوره تاريخي به سرزمين هاي روسي پا نگذاشته اند.
با آن که گروه هاي حاکم در روسيه همواره سياست هاي توسعه طلبانه  و مداخله جويانه را در قبال ايران به پيش برده است ايرانيان اساسا حسن همجواري را رعايت کرده اند و هر جا که  نفعي همگاني در ميان بوده است از بهر کمک وارد عرصه شده است.  روسيه نمي تواند بياد نداشته باشد که اگر پادرمياني ايرانيان نمي بود ژنرال گروموف نمي توانست حتي يک سرباز ارتش سرخ شکست خورده در افغانستان را از دره پنجشير و آتش خشم احمد شاه مسعود عبور دهد.
واقعيت آن است که  حاکميت در روسيه  پس از  بهت فروپاشي شوروي و ريزش قفس ملل و حقوق انساني و پايان يافتن ابرقدرتي،  پس از دوران فترت " يلتسين"  برآن شد تا قدرت خود را بر پايه هاي جديد  ديوان سالاري -تسليحاتي از ديد دروني و در اتحاد با چين در چارچوب سازمان همکاري هاي شانگهاي    و تلقي انرژي بمثابه ماده استراتژيک،  از ديد بيروني، باز سازي نمايد. "پوتين" پس از منصوب شدن از سوي  " يلتسين"  چون جانشين،  معمار  قدرت جديد شد و  بسان  استاد بي بديل برگزاري انتخابات مطابق نسخه "مدودف" را چون صورت بيروني و فردايي اين قدرت به انتخاب رساند.  پوتين تزار با چشمان يخين  نيز بنوبه خود  با جنگ هاي  چچن  و سرکوب عمليات مشکوک تروريستي  همچون تئاتر مسکو و مدرسه بسلان  به قدرت مي رسد. شواهد بسياري در دست است که بين "شاميل بسايف" (همکار سابق پوتين در ک.گ.ب)   بزرگ دهشت افکن وهابي چچن و سازمان دهنده انفجارها و ترور هاي متروي مسکو و ديگر ترورها و  پوتين  ملاقات ها و توافقاتي صورت گرفته است. مطابق اين توافقات "بسايف" مي بايد به گونه و در لحظه اي به جنگ و ترور و کشتار بيگناهان روس، چچن ، داغستاني و اوستي  اقدام مي کرد که اعمال او نقش پوتين را به عنوان مدافع وطن و تامين گر امنيت برجسته سازد. قدرت برآمده از اين واقعيات مصيبت آور  با نفي بيشتر حقوق مدني خود را استوار تر کرده از مرزهاي ملي خود خارج شده و خواستار نقش مي شود.اين قدرت خودکامه با زنده کردن روح ايوان مخوف، در داخل کشورش با گلوله و قهوه زهرالود، در لندن با زهر شليکي و در امارات با گلوله به نابودي مخالفان و منتقدان مي پردازد. قدرتي پايمالگر حقوق شهروندي و فاقد ارگان هاي  کنترل که در آن يک فرد (پوتين همچون بزرگترين سهامدار گازپروم  با40  ميليارد دلار دارايي تقريبي به نوشته اشپيگل ) مورد پشتيباني  يک گروه اليگارشي ديوان سالار- امنيتي، صنعتي- نظامي  است و  خود را منشا هر قانوني مي داند و بر مرگ مردم بي گناه و روشنفکران و خبرنگاران و کنشگران حقوقي استوار است.در حالي که اين قدرت خوفزا سود سالانه را از فروش کالاهاي نظامي و تکنولوژي فرسوده به ايران  بدست ميآورد  در عين حال در تمام تحريم ها بر ضد ايران در شوراي امنيت سازمان ملل شراکت مستقيم دارد.با آن که ساخت هر نيروگاه هسته اي توليد انرژي بطور  متوسط  دو تا سه سال وقت مي برد , روسيه ساليان بسياري است که ساخت نيروگاه توليد انرژي ايران را با تکنولوژي سراسر نيازمند بررسي وکنترل به تاخير مي اندازد.  وقتي آمريکا در  گزينه اي مفروض و بي رعايت نسبت ها اعلام مي دارد که استقرار سپر موشکي در چک به نيت مقابله با سيستم موشکي ايران است، روسيه براي مستقر نشدن اين سيستم  که در واقع  مورد هدفمند آن هستند، بي هيچ گونه رعايت ايران به آمريکا اعلام مي دارد که اگر مسا له سيستم موشکي ايران است، رادار "قبله" واقع در آذربايجان را از براي کنترل ايران در اختيار آمريکا مي گذارد. روسيه نه تنها مانع حضور ايران در آسياي مرکزي و قفقاز است بلکه با آن که رسما خود را متعهد به اجراي تعهدات شوروي سابق دانسته بدون رعايت ايران، با کشور هاي تازه پاي کناره  درياي مازندران،  به توافقات  تازه دست مي زند.
گفته اند و نوشته اند که ايرانيان بعد از جهانگيري و مدنيت آفريني هزاره هاي باستان در سايه تجربيات تاريخي و سياسي و فکري خود  و تعميق صورت هاي بهتر وجود و فرهنگ خويش به جهانداري استوار بر مردمداري و  به يگانگي گوهر هستي و عشق همزيستي انسان ها داراي باور بيشتري شده اند و با تکيه بر  "مروت و مدارا" با ابزار هنر و عرفان و ادب و شعر و موسيقي وجود و حضور خود را  اعلام مي دارند. نوشته اند که شير که در روحيات خويش نماد منش و روان ايراني  است در اثر تجربيات عميق تاريخي - فرهنگي به لوک تبديل شده است: موجودي بردبار و  شکيبا، متين و نجيب و نماد ادب . موجودي که به رسم  فروتني پهلوانان، زانو بر زمين گذاشتن مي داند و برخاستن و اغلب ايستاده بودن مي شناسد و به صبوري بسيار کار کردن،اندازه شناس است و پرچمدار و آشنا به مفهوم حد بمثابه شرط زيبايي. اهل قناعت و با تنخواه و قوتي اندک که مي تواند حتي خار  بي آب بيابان باشد. 
اما خرس  همان بهتر که به ياد داشته باشد که در آبادي و بيشه دل اين لوک  کهنسال هميشه شيري جوان خفته است. خرس روس بايد بداند که  نگاهش به اقليم عشق:  به آب هاي مياني و تبرستان سرسبز، به سرزمين آتش جاودان، به البرز و زاگرس،  به پهنه عشق و عرفان کوير و خليج شگرف پارس و بيش ازهمه به جنبش بزرگ مدني ايرانيان، اگر به رعايت و ادب نباشد چون برف در زير نور خورشيد بي دريغ کوير آب خواهد شد و در زمين فرو خواهد رفت.خرس اگرچه گاه از بهر پرخوري راهزنانه به ايران پا نهاده است اما هيچ گاه  وي را ناي  و توان ماندگاري درين  اقليم نبوده است، ازين رو  هر گاه که  از دور دست به اقليم عشق مي نگرد و در آن باب سخن مي گويد گفتار و کردارش به دراز گوشي کاهل و پرخور و زياده خواه مي ماند که نه رعايت خرد کند و نه شرط ادب به جا آورد.