نسخه شماره 4149 - 1395/07/11 -


رکوردداران وتو در بين رؤساي جمهور آمريکا


رويه‌هاي ماندگار پرز در رژيم صهيونيستي


ضربه سنگيني به عربستان سعودي

سيد‌حسين موسويان تشريح کرد:
4 ويژگي قدرت دفاعي ايران که تهديد حمله نظامي‌را دفع کرد
اوباما شخصاً به دنبال برقراري رابطه با ايران بود
در گفت‌وگو با عبدالعلي قوام مطرح شد :
اجراي برجام با پيروزي ترامپ تغيير نمي‌کند


توسل جمهوري‌خواهان به حربه تقلب براي شکست دموکرات‌ها در انتخابات

نگاهي به زندگي افغان‌ها در مناطق تحت کنترل تروريست‌ها
کداميک بدترندطالبان يا داعش؟

روابط آمريکا و عربستان غيرمنطقي است
پادشاه گيج و مشکوک سعودي


ترامپ از نگاه يک روسي

در گفت‌و‌گو با مهرداد رشيديان، تحليلگر آمريکاي لاتين بررسي شد:
تاثير مثبت کشورهاي آمريکاي لاتين در تصميمات بين‌المللي به نفع ايران

آمريکا در سوريه احساس سرخوردگي مي‌کند
تشديد تنش واشنگتن با مسکو درباره دمشق


شکايت يازده سپتامبري از رژيم سعودي


مذاکرات فشرده سياسي بيروت


روزهاي سرنوشت‌ساز مادورو در ونزوئلا


همه‌پرسي نژادپرستانه مجارستان


تنش جديد ميان ترکيه و يونان


اقبال آمريکايي‌ها به اعدام


اخبار کوتاه


رويداد


استراتژيک


 رکوردداران وتو در بين رؤساي جمهور آمريکا 

رئيس‌جمهور آمريکا مي‌تواند هر مصوبه کنگره را با حق وتو لغو کرده و از اجراي آن سرباز زند، اختياري که برخي از رؤساي جمهور اين کشور به صورت گسترده‌اي از آن استفاده کرده‌اند.

به گزارش تسنيم، کنگره آمريکا در ماه‌هاي پاياني رياست‌جمهوري اوباما قدرت خود را رخ وي کشيد و در اقدامي که نشان از بدبيني بسيار آنها به سعودي‌ها داشت، وتوي قانون تعقيب دولت‌هاي همدست در اقدامات تروريستي در خاک آمريکا را لغو کردند. اين قانون مي‌تواند بيش از هر چيزي عربستان را هدف قرار دهد، دولتي که 28 صفحه محرمانه گزارش کميته تحقيق کنگره آمريکا نشان مي‌دهد با برخي از تروريست‌هاي حوادث 11 سپتامبر در ارتباط بوده‌اند.

اکنون که کنگره با اکثريت قاطع قانون خود را بر کرسي نشانده است، انتظار مي‌رود خانواده‌هاي قربانيان بزرگترين حمله به خاک اصلي آمريکا در خاک اين کشور ميليارد دلار غرامت عليه عربستان سعودي مطرح کنند.

اما وتو و لغو وتو تنها مختص به اوباما نبود. در حقيقت وي با تنها 12 وتو در دوران رياست‌جمهوري خود جزو کساني بوده که نسبت به برخي از همتايانش استفاده بسيار کمتري از اين حق خود داشته است.

در اين گزارش نگاهي داريم به رکورد‌هاي 9 نفر از رؤساي جمهور آمريکا که بيش از هر رئيس‌جمهور ديگري به حق وتو متوسل شده‌اند.

کالوين کوليج (50 وتو)

کوليج در دوران شش ساله رياست‌جمهوري‌اش (29-1923) در مجموع 50 بار از حق وتو استفاده کرد: 30 وتوي جيبي و 20 وتوي معمولي. کنگره 4 وتوي وي را لغو کرد. کوليج همچنين نشان داده که موضعي سخت در قبال کنگره دارد. وي به شدت از عدم مداخله دولت در اقتصاد حمايت مي‌کرد و دو طرحي که به دولت اجازه مي‌داد محصولات مازاد کشاورزان را خريداري کند، وتو کرد. اين امر فشار مالي بر کشاورزان را افزايش داده و يکي از عوامل رکود بزرگ در آمريکا گشت.

يکي ديگر از وتوهاي مشهور وي طرحي بود که در نهايت در سال 1924 توسط کنگره تصويب شد. اين طرح خواهان ارائه پاداش به کهنه‌سربازان جنگ جهاني اول بود. اگرچه کوليج توانست اعتماد مردم آمريکا را به دست آورد اما وفاداري محکم وي به اصل عدم مداخله در اقتصاد يکي از مهمترين عوامل رکود بزرگ قلمداد مي‌شود.

جرالد فورد (66 وتو)

فورد تنها رئيس‌جمهور آمريکا بود که نه به عنوان معاون رئيس‌جمهور و نه رئيس‌جمهور، منتخب مردم نبود. وي در مجموع سه سالي که در پي استعفاي ريچارد نيکسون رئيس‌جمهور بود در مجموع 66 بار از حق وتو استفاده کرد (48 وتوي معمولي و 18 وتوي جيبي). کنگره 12 وتوي وي را لغو کرد. استفاده گسترده وي از حق وتو به عنوان يک جمهوري‌خواه کنگره‌اي که در اختيار دموکرات‌ها بود را، در بحبوحه رکود و نيز نرخ بالاي بيکاري، خشمگين کرد.

وي تلاش زيادي کرد تا مخارج دولت را محدود کرده و کسري بودجه را کاهش دهد. با اين حال، عفو نيکسون توسط وي و همچنين درگيري وي در رسوايي واترگيت و نيز سخنان جنجال‌برانگيزي که بر زبان رانده شهرت ناخوشايندي براي وي رقم زد و در نتيجه نتوانست در انتخابات رياست‌جمهوري دور بعد به موفقيت برسد.

رونالد ريگان (78 وتو)

ريگان که به عنوان قهرمان دولت کوچک و نيز خط‌مشي‌هاي اجتماعي محافظه‌کارانه شناخته مي‌شود، در هشت سال زمامداري‌اش (89-1981) که مسائل داخلي و بين‌المللي در حال افزايش بودند، نشان داد که رهبري اقتدارگرا و قاطع است. وي 78 بار مصوبات کنگره را وتو کرد (39 وتوي معمولي، 39 وتوي جيبي؛ 9 وتو لغو شدند). وي سعي داشت تلاش‌هاي کنگره براي افزايش قدرت دولت فدرال را خنثي کند، اقدامي که باعث شد در چندين مورد مخارج پروژه‌هاي زيست‌محيطي و نيز گروه‌هاي در معرض تبعيض نژادي به مانند سرخپوست‌ها با مانع مواجه شود.

يکي از وتو‌هاي مشهور که توسط کنگره لغو شد، قانون احياي حقوق مدني سال 1987 بود که خلاءهاي موجود در قوانين پيشين حقوق مدني را پر کرده و اعلام مي‌کرد که دريافت کنندگان پول‌هاي دولت فدرال بايد مطيع قوانين حقوق مدني باشند. علي‌رغم اصرار ريگان مبني بر اينکه قانون مذکور دولت فدرال را قادر مي‌سازد دخالتي بيش از اندازه در کسب‌وکار خصوصي داشته باشد، دموکرات‌ها و جمهوري‌خواهان کنگره گرد هم آمدند تا وتوي وي را ملغي کنند.

تئودور روزولت (82 وتو)

روزولت، بيست و ششمين رئيس‌جمهور آمريکا (09-1901)، قدرت قوه مجريه را افزايش داده، به صورت مداوم با شرکت‌هاي بزرگ به نفع طبقه کارگر جنگيد و همچنين در جهت افزايش قدرت بين‌المللي آمريکا تلاش کرد تا اين کشور را به عنوان يکي از نيروهاي فائقه جهان مطرح سازد.

اگرچه بخش اعظمي از 82 وتوي وي (42 معمولي، 40 جيبي؛ 1 وتو لغو شد) ارتباط کمي با رشد بي‌سابقه آمريکا داشتند، اما برخي از آنها نشان دهنده علاقه وافر وي به طبيعت و تعهدش به حفظ آن بود که او را تبديل به اولين محيط‌‌زيست‌گراي شجاع در ميان رؤساي جمهور آمريکا ساخت.

اوليسيس اس. گرانت (93 وتو)

اگرچه فساد اطرافيان گرانت سايه تاريکي بر رياست جمهوري هشت ساله وي (77-1869) افکند اما اين ژنرال معروف ارتش شمال در زمان جنگ داخلي آمريکا لحظات درخشاني در کاخ سفيد داشت. يکي از اين موارد تعداد بي‌سابقه وتو‌هاي وي تا آن زمان بود: 93 وتو (45 معمولي، 48 جيبي؛ 4 وتو لغو شد).

در يکي از بزرگترين رکودهاي اقتصادي که در سال 1873 آغاز شد، کنگره تلاش کرد پول بيشتري وارد چرخه اقتصادي آمريکا کند تا مردم اين کشور براي پرداخت بدهي‌هاي‌شان منابع مالي کافي داشته باشند. با اين حال، گرانت که تحت تأثير برخي از مشاورين و همچنين همسرش بود «قانون تورم» را وتو کرد. تاريخ‌نگاران بسياري مي‌گويند اين کار وي باعث شد از شدت بحران ارز که در ربع قرن بعدي پديد آمد، کاسته شود.

دوايت دي. آيزنهاور (181 وتو)

آيزنهاور پس از اينکه توانست قلوب مردم آمريکا را با موفقيت‌هايش در جنگ جهاني دوم به دست آورد،‌ پس از 37 سال از ارتش بيرون آمده و در انتخابات کاخ سفيد شرکت کرد. وي توانست براي دو دوره در انتخابات رياست‌جمهوري پيروز شود (61-1953). آيزنهاور اولين رئيس‌جمهوري بود که مجبور شد با سه کنگره‌‌اي که در اختيار حزب مخالف بود کار کند و به زودي به اهميت وتو بالاخص در سال‌هاي پاياني رياست‌جمهوري‌اش پي برد. در آن سال‌ها، کنگره سعي داشت قوانيني که وي احساس مي‌کرد باعث افزايش مخارج داخلي خواهند شد را تصويب کند.

وي در مجموع 181 بار مصوبات کنگره را وتو کرد (73 معمولي، 108 جيبي؛ 2 وتو لغو شدند). يکي از معروف‌ترين وتو‌هاي وي از تمديد «قانون فدرال کنترل آلودگي» (که وي قبلا تصويب کرده بود) جلوگيري کرد. اين قانون منابع مالي بيشتري در اختيار صنعت فاضلاب قرار مي‌داد. آيزنهاور مدعي بود که آلودگي آب «يک مسأله کاملا محلي» بوده و بايد ايالت‌ها به آن بپردازند. قانون مشابهي در دولت بعدي کندي تصويب شد.

هري اس. ترومن (250 وتو)

ترومن در جريان جنگ جهاني دوم و پس از 82 روز فعاليت به عنوان معاون فرانکلين دي. روزولت و مرگ وي به عنوان رئيس‌جمهور آمريکا برگزيده شد (53-1945). هري ترومن تلاش بسياري کرد تا قدرت برتر آمريکا را در جهان جنگ‌زده و در مقابل ابرقدرت در حال ظهور شوروي و گسترش کمونيسم حفظ کند. وي در اولين دور رياست‌جمهوري‌اش مجبور بود از طريق 250 وتو (180 عادي، 70 جيبي؛ 12 وتو لغو شد) با کنگره تحت کنترل جمهوري‌خواهان مقابله کند.

ترومن به صورت مداوم طرح‌هاي پيشنهادي براي کاهش ماليات‌ها را به دليل اينکه اعتقاد داشت به نفع ثروتمندان است، وتو مي‌کرد. با اين حال، وي هميشه در مقابل کنگره پيروز نبود. در سال 1947 کنگره يکي از وتوهاي وي را لغو کرد تا «قانون تافت-هارتلي» تصويب شود. اين قانون سازماندهي در ميان کارگران را به شدت کاهش مي‌داد. در سال 1950 کنگره در واکنش به ترس فزاينده از گسترش کمونيسم، قانون مک‌کارن را علي‌رغم وتوي ترومن تصويب کرد. اين قانون به دولت فدرال اجازه مي‌داد هر شهروند مشکوک را دستگير کرده و نيز تمام سازمان‌هاي کمونيستي ملزم مي‌شدند که توسط دولت فدرال ثبت شوند. اگرچه بخش اعظمي از کشور با اين قانون موافق بود اما ترومن احساس مي‌کرد که قانون مک‌کارن ممکن است مورد سوءاستفاده قرار گيرد. اين پيش‌بيني زماني که کشور دچار مک‌کارتيسم شد جامه واقعيت پوشيد.

گروود کليولند (584 وتو)

کليولند تنها رئيس‌جمهور آمريکا بود که دو دوره غيرمتوالي به اين سمت انتخاب شده است (89-1885 و 97-1893). وي که از حاميان سرسخت دولت کوچک بود تلاش‌هاي کنگره براي سوءاستفاده از سيستم مستمري‌بگيري را که در زمان رياست‌جمهوري لينکلن تصويب شده بود به طور مداوم وتو کرد (585 مجموع؛ 346 عادي، 238 جيبي؛ 7 لغو شد) و بدين ترتيب اجازه نداد پول ماليات‌دهندگان صرف کساني شود که به غلط ادعا مي‌کردند در دوران جنگ آسيب ديده‌اند. وي همچنين در يکي از وتوهاي مشهور از ارائه 10 هزار دلار کمک مالي به کشاورزان تگزاسي که از خشکسالي خسارت ديده بودند، جلوگيري کرده و اعلام نمود که اين کار مي‌تواند مردم آمريکا را به دولت فدرال وابسته سازد.

اگرچه پايبندي وي به دولت محدود باعث محبوبيتش در دور اول شده بود اما حملات به خزانه‌داري فدرال (نهادي که وي ايجاد کرده بود) منجر به يک سقوط اقتصادي بي‌سابقه شد. مردم آمريکا از وي درخواست کردند که رکود اقتصادي را با دخالت دولت مهار کند. وي از انجام اين کار اجتناب ورزيد و همين امر باعث کاهش شديد محبوبيت وي شد به گونه‌اي که حتي حزبش نيز از وي برائت جست.

فرانکلين دلانو روزولت (635 وتو)

روزولت، سي‌ودومين رئيس‌جمهور آمريکا (45-1933)، در يکي از جنجال‌برانگيزترين دوران‌هاي رياست‌جمهوري آمريکا رکورد وتو را شکست. وي اولين و تنها رئيس‌جمهوري بود که چهار بار به عنوان رئيس‌جمهور برگزيده شد و سنت دو دوره‌اي که توسط جرج واشنگتن پايه‌گذاري شده بود را کنار گذاشت. وي همچنين قدرت رئيس قوه مجريه را با 635 وتو (372 معمولي، 263 جيبي؛ 9 لغو شد) بسيار گسترش داد.

وي در سال 1944 عليه يک سنت نانوشته مبني بر اينکه يک قانون براي درآمدزايي نبايد وتو شود، شورش کرده و قانون ماليات را که اعتقاد داشت تنها به نفع حريصان است، وتو کرد. وي همچنين بر خلاف ديگر غول‌هاي وتو خود را تنها محدود به يک حوزه نکرده و در موضوعات بسياري، از مسائل نظامي، اخراج خارجي‌ها تا پارک‌متر‌ها و يا اعطاي وام به عمده‌فروشي‌هاي مشروبات الکلي از حق وتوي خود استفاده کرد. روزولت تنها رئيس‌جمهوري بود که شخصا متن وتو را در صحن کنگره قرائت کرد تا سماجت خود در رويارويي با کنگره را به رخ آنها بکشاند.


 رويه‌هاي ماندگار پرز در رژيم صهيونيستي 
نويسنده : محمدمهدي مظاهري

شيمون پرز، رئيس جمهور و دو دوره نخست‌وزير اسرائيل، در حالي هفته گذشته در سن 93 سالگي درگذشت که نام وي با دو حادثه بزرگ در تاريخ فلسطين و خاورميانه پيوند خورده است.

«صلح اسلو» و «موشک باران اردوگاه قانا در جنوب لبنان» که طي آن صدها فلسطيني که در اين اردوگاه سازمان ملل متحد حضور داشتند کشته شدند. باراک اوباما، رئيس‌جمهور آمريکا و همتايان فرانسوي و آلماني وي، همچنين پرنس چارلز، وليعهد انگليس و محمود عباس، رئيس تشکيلات خودگردان فلسطيني از جمله سران خارجي بودند که پرز را به دليل تلاش‌هاي خستگي‌ناپذيرش براي برقراري صلح در خاورميانه(!!!) شايسته تمجيد مي‌دانستند و روز جمعه براي شرکت در مراسم تدفين وي، به سرزمين‌هاي اشغالي سفر کردند. حال به نظر مي‌رسد با بسته شدن پرونده حيات پرز، مي‌توان نگاهي دقيق‌تر به عملکرد وي و رويه‌هاي ماندگاري که در سياست و رويکرد رژيم صهيونيستي ايجادنمود، بيندازيم.

در درجه نخست نام شيمون پرز با صلح اسلو گره خورده است؛ نخستين موافقتنامه رودرروي حکومت اسرائيل و سازمان آزاديبخش فلسطين(ساف) که در سال 1993 به امضاي دو طرف رسيد و بر‌اساس آن، ساف دولت اسرائيل را به رسميت شناخت و کاربرد خشونت را محکوم کرد. اسرائيل نيز در اين پيمان، ساف را به عنوان نماينده قانوني مردم فلسطين به رسميت شناخت و ياسر عرفات اجازه يافت تا به فلسطين بازگردد. قرار بر اين بود که پيمان اسلو فقط براي يک دوره پنج ساله اعتبار داشته باشد و سپس جاي خود را به يک توافق دائمي‌بدهد. مسائلي چون وضعيت بيت‌المقدس، آوارگان فلسطيني، شهرک‌هاي اسرائيلي، مسائل امنيتي و تعيين مرزها بايستي در توافق دائمي‌حل‌وفصل مي‌شدند.

با وجود اين ژستهاي صلح طلبانه، ماهيت تجاوز کار و استيلا طلب اسرائيل مانع حل و فصل دائمي‌اختلافات گرديد و مثل هميشه طرف فلسطيني به کار شکني متهم شد. در واقع صلح اسلو صلحي بود مابين دو قدرت بي‌اندازه نابرابر که محتواي آن فقط قدرت را به نمايش مي‌گذاشت تا عدالت را.

الگويي که در ساير مذاکرات ترتيب داده شده از سال 1993 تا به حال، بين دو طرف نيز تکرار گرديده و همواره قدرت اسرائيل بر حق طرف فلسطيني غلبه کرده است و ‌حل و فصل همة مسائل کليدي، به علت پافشاري اسرائيل، به آينده موکول شده است. بر اساس اين الگو که پايه‌هاي آن در دوران پرز بنا نهاده شد، در همه نشستهاي صلح، اسرائيل البته با پشتوانه حمايتهاي بين‌المللي، دربارة آنچه بايد انجام بگيرد، تصميم گيرنده اصلي بوده و از موضع قدرت برتر با طرف فلسطيني برخورد کرده است. نتيجه اين الگوي مناسبات بين دو طرف، بي نتيجه ماندن مذاکرات و حل نشدن مشکل آوارگان، شهرک سازي و باز گرداندن سرزمينهاي اشغالي به فلسطين بوده است. بنابراين، در حالي که مردم فلسطين، خواهان حل اين مسايل هستند؛ منافع و الگوي مد نظر ‌اسرائيل شرکت در مذاکرات صلح و حتي پيشقدم شدن در آنها (همانگونه که در سخنراني امسال بنيامين نتانياهو در سازمان ملل هم عنوان شد) براي گرفتن ژست صلح طلبانه و در نهايت نيمه کاره رها کردن آنها براي حفظ وضع موجود و متهم کردن طرف فلسطيني به عدم تمايل به صلح است. بدين ترتيب هر چند امضاي پيمان صلح اسلو موجب شد تا جايزه صلح نوبل 1994 به طور مشترک به ياسر عرفات، اسحاق رابين و شيمون پرز تعلق بگيرد ؛ اما در واقع اين پيمان نخستين مهره از دومينوي «صلح استيلا‌طلب» اسرائيل بود که به مجموعه اي از تلاشهاي اين رژيم غاصب براي کسب مشروعيت و مظلوم نمايي و ممانعت از حل مسائل اساسي با فلسطين شکل داد.

موشک باران اردوگاه قانا در جنوب لبنان در سال 1996 که در زمان نخست وزيري شيمون پرز روي داد، از ديگر اقدامات وي بود که رويه اي دردناک را در اين سرزمينهاي اشغالي ايجاد نمود؛ توسل به هر ابزار و روش غير انساني براي رسيدن به اهداف، آنهم بدون ترس از محاکمه. کشتار اول قانا بخشي از عمليات بزرگي به نام عمليات خوشه‌هاي خشم بود که 159 شهر و روستا را هدف قرار داد. در اين عمليات 250 لبناني از جمله 110 نفر فقط در قانا به شهادت رسيدند. هر چند گزارش سازمان ملل متحد بعد از کشتار قانا، بر مسئوليت دولت شيمون پرز و ارتش او در اين کشتار عمدي، تأکيد کرد؛ اما به دليل لابي‌هاي گسترده اسرائيل و حمايتهاي بي شائبه آمريکا از اين رژيم اشغالگر، مقامات اسرائيلي در هيچ دادگاهي محکوم نشدند و اين امر حاوي اين پيام براي آنها بود که با حمايتهاي آمريکا دست آنها براي انجام هر جنايتي باز است. بدين ترتيب، کشتار دوم قانا(2006) و نيز جنايات جنگي و ضد بشري مکرر اسرائيل در جنگهاي 2008 و 2014 در نوار غزه، در واقع ادامه همان رويه گستاخانه‌اي هستند که شيمون پرز در رژيم صهيونيستي ايجاد نمود و اين امر به خوبي نشان مي‌دهد بر‌خلاف آنچه که مقامات غربي تبليغ مي‌کنند، شيمون پرز «مرد صلح» نبود. پرز مرد قراردادهاي نابرابر و ناعادلانه، مرد جنگهاي غير انساني و مرد ايجاد رويه‌هاي ضد بشري در خاورميانه بود.

منبع‌: خبرآنلاين


 ضربه سنگيني به عربستان سعودي 
نويسنده : رضا نصري*

در دنياي امروز، علم «حقوق» به عنوان يک اهرم «استراتژيک» در عرصه روابط بين‌الملل ورود پيدا کرده است . دست کم در ايران مصاديق استفاده از اين اهرم را در سال‌هاي گذشته به وضوح مشاهده کرده ايم.

به عنوان مثال، در جريان مذاکرات هسته‌اي به خوبي ديديم چگونه اضافه کردن يک واژه در قطعنامه 2231، موشک‌هاي بالستيک ايران را از زير ضرب ممنوعيت بين‌المللي خارج کرد. متقابلاً، شاهد بوديم چگونه «نامگذاري» حقوقي ايران به عنوان «حامي‌تروريسم» و تصويب يک قانون براي سلب مصونيت آن در دادگاه‌هاي ملي کانادا (سال 2012)، توانست روابط ديپلماتيک ميان دو کشور را به انفصال بکشاند؛ حال اينکه سابقاً رابطه ميان دو کشور بيش از هر چيز بر‌اساس ملاحظات ژئوپليتيک، سياسي، راهبردي، تاريخي و اقتصادي سامان مي‌گرفت.

امروز به وضوح مي‌بينيم چگونه اهرم «حقوق» اين ظرفيت را پيدا کرده است که ساير اين ملاحظات را تحت‌الشعاع قرار دهد.

با اين مقدمه، اين واقعيت غيرقابل کتمان است که در سال‌هاي اخير «موقعيت حقوقي» ايران در عرصه راهبردي با سرعت قابل ملاحظه‌اي در حال ارتقا بوده است؛ حال اينکه موقعيت حقوقي عربستان سعودي به تدريج تنزل يافته است.

در اين راستا، شايد بزرگ ترين ضربه اي که از اين حيث متوجه عربستان سعودي شد، لايحه «عدالت ضد حاميان تروريسم» است که امروز - پس از فراز و نشيب‌هاي بسيار - در آمريکا به قانون تبديل شد.

تبعات اين قانون براي عربستان سعودي بسيار سنگين است:

- اول اينکه با تصويب اين قانون، کنگره آمريکا عملاً مهمترين اهرم «نفوذ» عربستان سعودي در نظام سياسي ايالات متحده را - که همان «پول» است - از دست اين کشور خارج کرده است.

به عبارت ديگر، از اين پس، عربستان سعودي مجبور مي‌شود ميلياردها دلار سرمايه‌اش را - براي جلوگيري از توقيف - از قلمروي قضايي آمريکا خارج کند؛ و همين امر قدرت مانور و توان تاثيرگذاري لابي‌هاي حامي‌اين رژيم را در واشنگتن به شدت محدود خواهد کرد.

- دوم اينکه اين قانون کنگره، از هم اکنون موقعيت «سياسي» عربستان سعودي را به شدت تضعيف کرده و نشان داده است که رژيم آل سعود - عليرغم ظاهرسازي‌هاي بي وقفه آقاي عادل الجبير - به هيچ عنوان از حمايت جامع و بي قيد و شرط بازيگران سياسي در واشنگتن برخوردار نيست.

به واقع، در حالي که بررسي تحرکات پسا- برجامي‌حاکم ميان بازيگران متعدد نظام آمريکا با يکديگر نشان مي‌دهد اجماع (و Bipartisanship) گذشته در مورد ايران از ميان رفته است، تصويب اين قانون جديد عليه عربستان سعودي - که با اجماع قريب به کامل در مجلسين کنگره و حتي باطل کردن «وتوي» رئيس جمهور صورت گرفت - نشان مي‌دهد که در واشنگتن، اراده جمعي و عزم پرمخاطره اي عليه عربستان سعودي در حال شکل‌گيري است.

- سوم اينکه تصويب اين قانون، يک شکست جدي در عرصه «روابط عمومي» نيز براي عربستان سعودي محسوب مي‌شود؛ و از دست دادن حمايت افکار عمومي‌ آمريکا براي آل سعود يک آسيب جدي «امنيتي» است.

اگر آقاي عادل الجبير براي «هم ذات پنداري» و اغوا کردن افکار عمومي ‌آمريکا، در هر حضور رسانه اي از «رانلد ريگان» تمجيد مي‌کند و مدام به صورت اغراق آميز به جملات قصار بنيانگذاران آمريکا استناد مي‌کند، امروز - علي‌رغم تلا ش‌هاي او - مسئوليت عمليات تروريستي 11 سپتامبر از «القاعده» به دوش «دولت عربستان سعودي» منتقل شده است و اين لطمه بسيار سنگيني است که خبره ترين مشاوران و شرکت‌هاي روابط عمومي‌نيز به راحتي قادر به جبران آن نخواهند بود.

به عبارت ديگر، با وجود ميلياردها دلار سرمايه‌گذاري عربستان سعودي در حوزه «روابط عمومي»، مسئوليت حساسيت برانگيزترين عمليات تروريستي تاريخ آمريکا مي‌رود تا ناگزير متوجه اين کشور شود و چنين وضعيتي نمي‌تواند خالي از تبعات جدي در حوزه «سياستگذاري» باشد.

- چهارم اينکه برپايي محاکمات متعدد با موضوع «عربستان سعودي و 11 سپتامبر»، موضع «وهابيت» را نيز در معرض نورافکن‌هاي رسانه اي قرار خواهد داد، و اين خود در تضعيف تدريجي عربستان سعودي

- که همواره از اين حربه براي ايجاد و تقويب گروه‌هاي تروريستي عليه ايران استفاده کرده است - نقش بسزايي خواهد داشت.

به عبارت ديگر، برگزاري دادگاه‌هاي رسانه اي با محوريت «وهابيت» - به عنوان محرک ايدئولوژيک گروه‌هاي تروريستي - ادامه روندي خواهد بود که دکتر ظريف با مقاله اخير خود در نيويورک تايمز آغاز کرد و بلافاصله با حساسيت شتاب زده و تلاش براي «مديريت بحران» از جانب وزير امور خارجه سعودي مواجه شد.

- پنجم اينکه از اين پس، رابطه واشنگتن- رياض، که تا کنون از ثبات نسبتاً خوبي برخوردار بود، به شدت تابع نوسانات احکام و تصميمات قضات آمريکايي قرار خواهد گرفت. ضمن اينکه افشاي اسامي‌مسئولين سعودي و اشخاص حقيقي اي که در جريان تحقيقات دادگاه «لو» خواهند رفت نيز در بي ثبات سازي اين رابطه موثر خواهد بود. طبيعتاً، يک فضاي سياسي که مدام در معرض نوسانات و تحقيقات قضايي باشد، فضايي مناسب براي برنامه‌ريزي‌هاي بلندمدت و راهبردي نخواهد بود.

* عضو مرکز مطالعات بين‌الملل ژنو


 سيد‌حسين موسويان تشريح کرد:
 4 ويژگي قدرت دفاعي ايران که تهديد حمله نظامي‌را دفع کرد  
 اوباما شخصاً به دنبال برقراري رابطه با ايران بود
نويسنده : زهرا خدايي

14ماه از امضاي برجام گذشت؛ مهمترين اتفاق در تاريخ ديپلماسي ايران که صفحة تازه‌اي در روابط خارجي ما با نظام بين‌الملل گشود، هنوز محل اما و اگرهاي دلواپسان است. سيدحسين موسويان، عضو ارشد تيم پيشين هسته‌اي، سفير اسبق کشورمان در آلمان و معاون پيشين سياست خارجي شوراي عالي امنيت ملي ايران در گفت‌وگوي اختصاصي با خبرآنلاين، تازه‌ترين فرضيه‌هاي دلواپسان را مورد بررسي قرار داده است که در ادامه مي‌خوانيد:

برخي بر اين باورند که اساسا قبل از برجام تهديد حمله احتمالي نظامي‌آمريکا و اسراييل به ايران وجود نداشته است. آيا اين برداشت درست است؟

اگر منصفانه قضاوت کنيم اصل تهديد احتمالي حمله نظامي به ايران قبل از برجام را نمي‌توان منکر شد. قدرتهاي جهاني در زمان دولت قبلي با صدور قطعنامه‌هاي شوراي امنيت سازمان ملل، برنامه هسته‌اي ايران را به عنوان تهديد صلح و امنيت جهاني قلمداد کرده و کشور ما را در فصل هفت منشور سازمان ملل گذاشتند که معني سياسي و حقوقي و امنيتي آن هم روشن است. فصل هفت منشور سازمان ملل يعني صدور مجوز تحريم‌هاي اقتصادي و حمله نظامي‌ تحت شرايطي که شوراي امنيت تشخيص مي‌دهد. بندهاي 40 و 41 منشور که تحريم اقتصادي بود را اعمال کردند و ايران را در آستانه بند 42 يعني حمله نظامي‌نگه داشتند.

البته جنگ پنهان که جنگ سايبري بود را عملياتي کردند و به تأسيسات هسته‌اي ايران حملات سايبري کردند و تعدادي از دانشمندان هسته‌اي ما را هم ترور کردند. دولت آمريکا هم که رسما و مکرراً اعلام مي‌کرد که گزينه حمله نظامي ‌روي ميز است. اسناد ويکي ليکس هم که افشا و روشن کرد که همسايه‌هاي عرب ما شديداً آمريکا را براي حمله نظامي ‌به ايران تحت فشار قرارداده بودند.

اما شما در يکي از کتاب‌هايتان به رد سناريوي جنگ اشاره کرده بوديد.

بله. در آن دوران، محور اصلي کار من در زمينه آگاه سازي افکار عمومي ‌جهاني بويژه آمريکا در رد سناريوهاي تحريم و جنگ نظامي‌ و سايبري عليه ايران بود. من در کتاب هسته‌اي خود که در دوران رياست جمهوري آقاي احمدي‌نژاد منتشر شد هر سه اين سناريو را با ذکر دلايل مفصل، اشتباه خوانده و رد کردم. در مورد حمله نظامي‌ هم حدود 20 دليل آوردم که اين گزينه غلطي است. اخيرا ديدم يکي از اساتيد محترم در مقاله‌اي نوشته بود که من در کتابم 15 دليل آورده‌ام که اساسا چنين گزينه اي وجود ندارد. در حاليکه همه دلايل من در آن کتاب که به فارسي هم ترجمه و منتشر شده در مورد اين است که حمله نظامي ‌يک گزينه روي ميز آمريکاست و به اين دلايل هم اين گزينه اشتباهي است و آمريکا نبايد مرتکب شود.

آيا برجام سايه جنگ را از ايران دور کرد يا توان دفاعي و موشکي را؟

اگر بخواهيم به موضوع جامع و غير جناحي نگاه کنيم، دلايل متعددي موجب منتفي شدن گزينه جنگ شد که من به چهار مورد مهم آن اشاره مي‌کنم:

1-‌ شناخت آمريکا و قدرت‌هاي جهاني از دو عامل:

الف: روحيه و ايمان مردم ايران

ب: قدرت و اقتدار رهبريت مذهبي شيعي ونفوذ روحانيت شيعه در ايران

آنها با تجاوز صدام، يکبار جنگ با ايران بعد از انقلاب را تجربه کرده بودند. جنگي که طولاني ترين جنگ بعد از جنگ جهاني دوم و طرف مقابل ايران هم همه قدرتهاي شرق و غرب و ارتجاع عرب بود. مردم و رهبري ايران دشمن مورد حمايت همه قدرتهاي جهاني را با ذلت از خاک ايران بيرون راندند. لذا همين دوعنصر يعني ايمان و فداکاري مردم و اقتدار رهبري مذهبي و روحانيت شيعي،‌ عامل بازدارنده تعيين کننده‌اي براي حمله نظامي‌ به ايران بود.

2- برجام دليل ديگر رفع تهديد جنگ بود. با برجام،‌ فصل هفت منشور سازمان ملل در مورد ايران را فلج و به يک معلول 98 درصد تبديل کرد. براثر برجام، قطعنامه‌هاي قبلي سازمان ملل منتفي و تحريم‌هاي اقتصادي سازمان مللي هم برداشته شد و لذا ايران از ماده 40 و 41 خارج شد. اين بدان معني است که اعمال ماده 42 يعني مجوزحمله نظامي‌کاملا «کان لم يکن» شد. بنابراين برجام مشروعيت، مقبوليت و تمام مباني قانوني- حقوقي- سياسي- امنيتي بين‌المللي گزينه حمله نظامي‌به ايران را از بين برد.

3- قدرت دفاعي ايران چهار ويژگي دارد که قطعا يکي از عوامل رفع تهديد حمله نظامي‌بود. قدرت دفاعي ايران هم به موشک محدود نيست.

اولاً: توان تسليحات متعارف ايران از جامعيت و قابليت بالايي برخوردار است.

ثانيا : اين قدرت خانگي است و نه وارداتي. ايران در صنايع نظامي‌خودکفاترين کشور خاورميانه است.

ثالثا: ايران از دو ارتش برخوردار است؛ يکي سپاه و يکي هم ارتش که نمونه آن را در کشور ديگري نمي‌يابيد.

رابعاً: ايران يک ارتش مردمي‌چند ميليوني به نام بسيج دارد که اين هم در ارتش‌هاي جهان منحصربفرد است.

4- دليل ديگر هم سرخوردگي و شکست آمريکا در دو حمله نظامي‌به افغانستان و عراق در طول يک دهه قبل از بحران هسته‌اي بود. آمريکايي‌ها حدود 7000 کشته و 50000 مجروح دادند، يک ميليون پرونده اخذ خسارت براي ناتواناييهاي جسمي‌بر اثر جنگ روي ميزدولت شان قرارگرفت، 6000 ميليارد دلار هزينه جنگ کردند و نهايتا هم دست از پا درازتر ميدان را خالي کردند. لذا افکار عمومي‌آمريکا شديدا با ورود آمريکا به جنگ سوم مخالف بود.

ارتش آمريکا هم خوب مي‌فهميد که ايران نه عراق است و نه افغانستان و لذا هزينه حمله به ايران فوق‌العاده بيشتر خواهد بود. ضمن اينکه شخص اوباما هم با وجودي که گزينه نظامي‌ را روي ميز داشت اما باطنا دنبال حل و فصل مسالمت‌آميز بحران هسته‌اي، گشودن باب گفت‌وگو در باب مسائل منطقه و حتي برقراري رابطه با ايران بود.


 در گفت‌وگو با عبدالعلي قوام مطرح شد :
 اجراي برجام با پيروزي ترامپ تغيير نمي‌کند 
نويسنده : آزاده تهراني

نظرسنجي‌هاي انجام شده بعد از اولين مناظره انتخابات رياست جمهوري آمريکا از پيروزي نامزد دموکرات‌ها حکايت مي‌کند. تا اين بخش از رقابت‌هاي انتخاباتي هيلاري کلينتون توانسته 62 درصد آراي نظرسنجي‌هاي پس از مناظره اول انتخابات را از آن خود کند و در مقابل هم دونالد ترامپ با بدست آوردن 27 درصد آرا در فاصله زيادي از او قرار گرفته است. شفافيت در گفتار و همچنين ارائه برنامه‌هاي روشن تر در زمينه اشتغال، سياست خارجي و مقابله با تروريسم از جمله دلايلي هستند که شرکت‌کنندگان در اين نظرسنجي براي انتخاب کلينتون به آن اشاره کرده‌اند. اما در زمينه مسائل اقتصادي ترامپ نتايج بهتري نسبت به رقيب انتخاباتي خود بدست آورده است. براي آشنايي بيشتر نسبت به مواضع ترامپ و دلايل گرايش بخشي از جامعه آمريکا به او با دکتر سيد عبدالعلي قوام استاد تمام دانشگاه شهيد بهشتي که تاکنون حدود 17 کتاب در زمينه روابط بين‌الملل و بيش از 120 مقاله به زبان انگليسي و فارسي در زمينه روابط بين‌الملل و توسعه نوشته، گفت‌و‌گويي کرديم. گفت‌و‌گوي ديپلماسي ايراني با دکتر قوام را مي‌خوانيد:

به عقيده شما چه عواملي در ظهور پديده دونالد ترامپ در جامعه آمريکا موثر بوده‌اند؟

ظهور ترامپ را مي‌توان ناشي از بحران‌هاي بسيار جدي اقتصادي، اجتماعي، امنيتي و فرهنگي در جامعه آمريکا دانست و اگر بخواهيم ريشه اين امر را بررسي کنيم بايد به زمان شوروي بازگرديم که سيستم دوقطبي در عرصه بين‌الملل حاکم بود و آمريکا ديپلماسي مشخصي را در روابط بين‌الملل تعقيب مي‌کرد. آن‌ها سياست‌هاي امنيتي، اقتصادي، سياسي و فرهنگي خود را با توجه به وجود اين ديگر (شوروي)، تنظيم مي‌کردند.

در واقع در آن زمان وجود شوروي و بلوک شرق به سياست‌هاي خارجي آمريکا معنا مي‌داد و با فروپاشي شوروي بود که جامعه آمريکا خلأيي در دوران جورج بوش اول و پس از آن کلينتون را تجربه کرد و اين خلاء همانطور در آمريکا باقي ماند به طوري که حتي خانم آلبرايت وزير خارجه وقت کلينتون در ماه‌هاي آخر مسئوليتش در ميان انجمن زنان آمريکا، گفت: «ما در دو دوره رياست جمهوري کلينتون سياست خارجي مشخصي نداشتيم.» اين سياست خارجي مشخص مربوط مي‌شود به بحراني که به خاطر فروپاشي نظام دوقطبي به وجود آمده بود و با روي کار آمدن جورج بوش دوم آمريکا سعي کرد به سياست خارجي خود، مسائل امنيتي و اقدامات نظامي‌و کمک‌هاي خارجي‌اش معنا ببخشد. اقدامات نظامي‌و فعاليت‌هاي ديگر آمريکا هم که مصادف با حادثه يازده سپتامبر بود در همين زمره است. حادثه يازده سپتامبر مجدداً آمريکا را با يک بحران جدي‌تر مواجه مي‌کند و پس از آن موضوع بحران هويت و به طور کلي بحث ضعف آمريکا مطرح مي‌شود؛ چرا که در حادثه 11 سپتامبر خاک اين کشور به راحتي مورد تجاوز قرار گرفت. پس از آن هم مسائلي مانند دخالت در افغانستان و عراق باعث شد تا آمريکا با بحران اقتصادي بسيار جدي مواجه شود و اين درحالي بود که بحران رواني همچنان در اين کشور وجود داشت.

جدا از بحران اقتصادي که براي آمريکا به واسطه حضور نظامي‌ در ساير کشور‌ها ايجاد شد ورشکستگي بانک‌ها، همچنين افزايش بيکاري در اين کشور مزيد بر علت شد تا انتظارات بالاي مردم از اوباما و حزب دموکرات تأمين نشود و اين در حالي بود که دموکرات‌ها کار خود را به خوبي انجام دادند و نمره قابل قبولي گرفتند و با وجود اينکه اقتصاد آمريکا را از ورشکستگي درآوردند؛ ولي همچنان بحران در داخل اين کشور وجود داشت.

تحت اين شرايط و با توجه به انتظاراتي که تأمين نشد نوعي سرخوردگي در جامعه آمريکا به وجودآمد و جامعه به سمت جناح چپ و راست کشيده شد و گروهي جذب جناح سندرز و گروه ديگر جذب جناح ترامپ شدند. هر دو گروه چه آنهايي که به سمت چپ حزب دموکرات يعني سندرز رفتند و چه کساني که به سمت راست يعني ترامپ گرايش پيدا کردند منتظر يک تغيير اساسي بودند، به همين دليل براي اولين بار فردي مثل سندرز توانست محبوبيت پيدا کند و آراي قابل توجهي را به خود اختصاص دهد، به طوري که حتي وقتي خود او از هيلاري کلينتون حمايت کرد همچنان طرفدارانش به او پايبند بودند.

نکته‌اي که بايد اضافه کنم اين است که طبق نظرسنجي‌هاي اخير 60 درصد از مردم آمريکا نه ترامپ را قبول دارند و نه کلينتون را چراکه آنهايي که طرفدار سندرز هستند شديداً مأيوس شدند و امکان دارد اصلاً رأي ندهند. بنابراين براي اطلاع از چگونگي نتايج آراي انتخابات رياست جمهوري آمريکا بايد نظر 40 درصدي که رأي مي‌دهند را مورد بررسي قرار بدهند.

موضع ترامپ در قبال مقابله با داعش چيست و به طور کلي برنامه‌هاي او در زمينه سياست خارجي را چطور ارزيابي مي‌کنيد؟

وقتي از ترامپ در مورد مقابله با داعش سئوال کردند او گفت که اين يک برنامه محرمانه است و من نمي‌توانم آن را اعلام کنم. اين موضوع به نگرش آن‌ها نسبت به دموکراسي باز مي‌گردد و ساير نماينده‌هاي احزاب آمريکا هم برنامه‌هاي خود در زمينه‌هاي مختلف را به صورت کلي بازگو مي‌کنند.

از سوي ديگر براي آمريکايي‌ها سياست داخلي در اولويت قرار دارد نه سياست خارجي. به همين دليل هم تاريخ و جغرافياي آن‌ها بسيار ضعيف است و تا زماني که بحث جان و زندگي آمريکايي‌ها در ميان نباشد نسبت به سياست خارجي توجهي نشان نمي‌دهند زيرا اولويت و دغدغه مردم آمريکا رسيدگي به امور اقتصادي است.

مواضع ترامپ در قبال سوريه را چطور ارزيابي مي‌کنيد؟

ترامپ اين سوال را مطرح مي‌کند که چرا آمريکا در مسائل مربوط به سوريه دخالت نکرد و ساکت ماند؟ همينطور مي‌گويد که چرا آمريکايي‌ها در رابطه با برجام کوتاه آمدند؟ ترامپ اين رفتار‌ها را نوعي ضعف مي‌داند و همين مواضع او و تقويت حس ناسيوناليستي آمريکايي اش بر شمار حاميانش مي‌افزايد.

فراموش نکنيم در گذشته هم آمريکا اين تجربه را داشته است؛ يعني در گذشته هم جماعتي به سمت رونالد ريگان رفتند و از حزب دموکرات دست کشيدند. ريگان هم براين باور بود که در رابطه با شوروي سر آمريکايي‌ها کلاه گذاشته شد و «قرارداد سالت» باعث شد آمريکا ضعيف و شوروي قوي‌تر شود.

شما با اين گزاره که ترامپ حس ناسيوناليستي خفته آمريکايي‌ها را بيدار کرد، چقدر موافق هستيد؟

آمريکايي‌ها يا لاقل بخش‌هايي از مردم اين کشور احساس کردند که قدرتشان در سطح جهاني رو به تنزل گذاشته و تا حد زيادي وضعيت معيشتي طبقه متوسط در سطح طبقه کارگر تنزل پيدا کرده است. در اين شرايط بود که شعارهاي فردي مانند ترامپ براي مردم جذابيت پيدا مي‌کند چراکه او مي‌گويد: «من غرورتان را به شما باز مي‌گردانم، حس ناسيوناليستي آمريکايي‌ها را تقويت و همچنين با جهاني شدن مخالفت مي‌کنم، چون جهاني شدن باعث مي‌شود کشورهاي ديگر در آمريکا سرمايه‌گذاري کنند و منابع ما را به غارت ببرند.» ترامپ اين سئوال را هم مطرح مي‌کند که چرا چين و يا ساير کشور‌ها توانسته‌اند بازار آمريکا را اشغال کنند؟ همچنين به کشيدن ديوار بين مکزيک و آمريکا اشاره مي‌کند.

با طرح همين مسائل است که مواضع ترامپ در قبال حضور مهاجران و مکزيکي‌ها در بازار کار آمريکا به مذاق مخالفان حضور مهاجران در آمريکا خوش آمده است، زيرا تحقق شعارهاي او در رابطه با ايجاد ديوار بين آمريکا و مکزيک، مي‌تواند لشکر بيکاراني که از مکزيک به سمت آمريکا سرازير مي‌شوند را متوقف و سطح اشتغال در اين کشور را بالا ببرد که نتيجه آن زندگي بهتر براي آمريکايي‌ها خواهد بود. کشيدن ديوار بين آمريکا و مکزيک در واقع سمبل اشتغال بيشتر براي مردم آمريکا است و غرور از دست رفته آن‌ها را بيشتر تقويت مي‌کند.

به عقيده شما آيا آمريکاي بزرگ و قدرتمند نياز امروز مردم آمريکا است؟

معمولاً اين نوع شعار‌ها از طرف جمهوري‌خواهان ارائه مي‌شود و امروز هم ترامپ آن را مطرح مي‌کند. شعار آمريکاي بزرگ و قدرتمند از سوي آنهايي که سرخورده شده‌اند مورد حمايت قرار مي‌گيرد. اين نوع شعار‌ها که به دهه 50 و اوايل دهه 60 باز مي‌گردد، پوپوليستي محسوب مي‌شود و در آمريکا ريشه دارد. در آن زمان نهضت مک کارتيزم به وجود آمد و باعث شد حاشيه نشين‌ها به سمت آن جلب شوند. کساني که امروز از ترامپ حمايت مي‌کنند هم به نوعي گرايش پوپوليستي دارند.

از نظر شما پوپوليسم تا چه حد در آمريکا شيوع يافته و تا چه حد مي‌توان ترامپ را منشأ آن دانست؟

پس از جنگ جهاني دوم اين حس ناسيوناليستي تا زيادي در آمريکا تقويت شد و به زماني بازمي‌گردد که آمريکا به عنوان يک ابرقدرت وارد صحنه روابط بين‌الملل شد. در طول تاريخ آمريکا رهبران پس از جنگ جهاني دوم همواره اين نظريه را تقويت کرد که آمريکا در جهان برتر بوده و باقي خواهد ماند. اين جايگاه برتر در زمان جنگ سرد و در مقابل کمونيسم بود و به زماني باز مي‌گردد که آن‌ها خود را بالا تر از بلوک شرق مي‌دانستند. پس از فروپاشي شوروي هم لازم بود که اين حس ناسيوناليستي مجدداً تقويت شود تا آمريکايي‌ها همچنان به عنوان تنها ابرقدرت جهان معرفي شوند و بنابراين مي‌توان گفت که در حال حاضر هم پوپوليسم سوخت لازم براي گرايش به جريان ترامپ را فراهم مي‌کند.

آنچه امروز ترامپ مطرح مي‌کند اين است که آمريکا در گذشته سياست‌هايي را تعقيب کرده که باعث شده است مسائل به نفع غيرآمريکايي‌ها تمام شود. همانطور که پيش‌تر گفتم ترامپ مخالف جهاني شدن بوده و معتقد است جهاني شدن باعث مي‌شود ديگران هم از اين فرصت استفاده کرده و مرز‌ها را درنوردند و به خاطر بي مرز شدن که تحت شرايط جهاني شدن ايجاد مي‌شود اين امکان را بدست آوردند که ابتکار عمل را از دست آمريکايي‌ها خارج کنند. براي همين ترامپ مي‌گويد بايد سعي کنند سرمايه داران را در آمريکا جمع کنند، نه اينکه اجازه دهند سرمايه داران خارجي منابع مالي آن‌ها را ببرند و درحقيقت مي‌توان گفت ترامپ بيشتر دنبال اين است که در داخل آمريکا کار ايجاد کند و صنايع را توسعه بدهد.

علاوه براين کانديداي جمهوري خواه مي‌گويد بسياري از صنايع نظامي‌آمريکا از رده خارج شده اند و با مقتضيات امروز سازگار نيستند. از نظر او لازم است تا نيروي هوايي و دريايي آمريکا بازسازي شود، يعني صنايع نظامي‌توسعه پيدا کنند و در حقيقت اين کار را به معناي اشتغالزايي براي مردم آمريکا مي‌داند.

از سوي ديگر ترامپ پيشينه فعاليت‌هاي اقتصادي دارد و اغلب مسائل را هم از زاويه اقتصادي مي‌بيند و بر همين اساس به دنبال جذب سرمايه‌گذاران خارجي در آمريکا است تا از اين طريق براي مردم کشورش اشتغالزايي کند.

باور ترامپ اين است که آمريکايي‌ها نبايد خرج تأمين امنيت در عربستان و ژاپن را پرداخت کنند. از نظر او آن‌ها بايد در آمريکا سرمايه‌گذاري کنند. البته به عقيده من ترامپ به دنبال کشورگشايي نيست زيرا جمهوري‌خواهان محافظه کار هستند و چنين اهدافي را دنبال نمي‌کنند. در زمان جورج بوش هم يکي از شعارهاي انتخاباتي او اين بود که ديگر حاضر نيست وقتي در کشوري مسأله اي پيش مي‌آيد براي حل آن به آمريکا روي بيندازند. ترامپ هم بر همين باور است و مي‌گويد اگر عربستان يا کشور ديگري مي‌خواهد که ما امنيت آن‌ها را تضمين کنيم بايد هزينه‌هايش را هم بپردازد.

چقدر از مردم آمريکا با نظر ترامپ در رابطه با مهاجران و کشيدن ديوار بين آمريکا و مکزيک موافق هستند؟

حدود 50 درصد از جامعه آمريکا با اين نظر ترامپ موافق هستند. به خصوص افرادي که شديداً سرخورده شده، کم‌سواد هستند و از مهارت‌هاي لازم برخوردار نيستند و در سيستم آمريکا له شده اند، به وعده‌هاي اشتغالزايي ترامپ توجه زيادي مي‌کنند.

براي قشري از آمريکايي‌ها که از ترامپ طرفداري مي‌کنند اصلاً سياست خارجي اهميت ندارد. آمريکايي‌ها هيچگاه بر روي مباحث سياست خارجي به عنوان يک اصل مهم مانور نمي‌دهند؛ بلکه تا جايي به سياست خارجي توجه مي‌کنند که اين سياست خارجي طوري اتخاذ شود که سود آن به داخل کشورشان بازگشته و براي مردم کار ايجاد کند و به طورکلي مي‌توان گفت که براي آمريکايي‌ها مسئله مهم اين است که ماليات کمتري داده و از رفاه بيشتري برخوردار شوند.

به عقيده شما ترامپ درباره برجام چه واکنشي خواهد داشت؟

درست است که ترامپ در شعارهاي انتخاباتي خود ضد روند متعارف و تشکيلات بوروکراسي صحبت مي‌کند؛ ولي فراموش نکنيم که ما در رابطه با رياست جمهوري آمريکا صحبت مي‌کنيم يعني سيستمي‌که کاملاً جا افتاده است. رئيس جمهوري دارد که مواظب کنگره بوده و کنگره اي دارد که مواظب رئيس جمهور است. همچنين يک دادگاه فدرال دارد که هر دوي آن‌ها را زير نظر دارد؛ بنابراين نوعي سيستم تعادل و قضاوت در آمريکا وجود دارد. اين طور نيست که وقتي ترامپ به قدرت برسد بتواند تمام مواردي که پيش تر اظهار کرده بود را عملي کند و يک مرتبه سياست خارجي آمريکا را تغيير دهد. سياست خارجي آمريکا به اين سرعت تغيير نمي‌کند؛ چرا که کاملاً نهادينه شده است. در نهايت شايد ترامپ بتواند به صورت تاکتيکي تغييراتي ايجاد کند؛ ولي نمي‌تواند اساس برجام را تغيير دهد. در عمل موانع قانوني براي او وجود دارد و نمي‌تواند بگويد من برجام را قبول ندارم.

در هر صورت آمريکا منافع خود را در نظر خواهد گرفت و با وجود اينکه در حال حاضر ترامپ خودش به تنهايي صحبت مي‌کند و تصميم مي‌گيرد ولي اگر رئيس جمهور شود بايد بر اساس قواعد بازي عمل کند، بنابراين من بعيد مي‌دانم ترامپ بتواند تغييرات اساسي در رابطه با اجراي برجام ايجاد کند. در هرصورت اگر بخواهد به همين شيوه پيش برود در نهايت روابط خوبي با ايران نخواهد داشت.


 توسل جمهوري‌خواهان به حربه تقلب براي شکست دموکرات‌ها در انتخابات 
نويسنده : ترجمه: نعيم نوربخش

چگونه يک دروغ از طرف عموم جامعه به عنوان يک حقيقت پذيرفته مي‌شود؟ پاسخ به طرز آزاردهنده‌اي ساده است؛ بارها و بارها آن را تکرار مي‌کنند. هرگاه با حقايقي که متناقض آن هستند مواجه شوند، با صداي بلندتري تکرار مي‌کنند. در يک کلام مي‌توان گفت اين حقيقت هسته اصلي داستان ادعاي تقلب انتخاباتي در ايالات متحده بخصوص تقلب هويتي رأي‌دهندگان است.

اخيرا يک نظرسنجي روزنامه «واشنگتن پست» مدعي شده است که نيمي از رأي‌دهندگان ثبت‌نام کرده آمريکايي معتقدند که تقلب انتخاباتي در اين کشور گاهي يا اغلب رخ مي‌دهد. از اين رقم حيرت‌انگيز مشتمل بر دوسوم آن مدعي رأي دادن به «دونالد ترامپ» و حدود ربع آن مدعي طرفداري «هيلاري کلينتون» هستند. باقي 26 درصد اين جمعيت نمونه گفته‌اند که تقلب به ندرت رخ مي‌دهد و تنها يک درصد از پاسخ‌دهندگان گزينه «هرگز» را انتخاب کرده‌اند.

اما مطالعات مکرر حکايت از آن دارد که تقريبا هيچ تقلبي در پهنه آمريکا رخ نداده است. جامع‌ترين تفحصي که تا به امروز انجام يافته است به اين نتيجه رسيده که از ميان يک ميليارد رأي متخذه بين سالهاي 2000 الي 2014 تنها 31 مورد مشکوک به تقلب هويتي رخ داده است. ساير تخلفات مانند رأي‌دهي به جاي افراد غائب، رأي متعدد و تقلب در ثبت‌نام نيز به طرز قابل توجهي نادر هستند. پس به چه دليل افراد زيادي افسانه تقلب را باور دارند؟

مسبب اين فريب عظيم، قانونگذاران جمهوري‌خواه هستند که ساليان متمادي مروج داستان موهوم تقلب انتخاباتي و لزوم تصويب قوانين هويتي رأي‌دهندگان با هدف کاهش رأي جمعيتهاي خاص حامي دموکرات‌ها بوده‌اند. اين جمعيت‌ها عموما شامل اقليت‌ها، فقرا و دانشجوياني مي‌شود که احتمال کمتري از داشتن اسناد هويتي لازم توسط آنها مي‌رود.

در پشت درهاي بسته برخي جمهوري‌خواهان آشکارا مي‌پذيرند که ترويج ترس واهي از تقلبهاي انتخاباتي، بخشي از استراتژي سياسي آنهاست. در يکي از ايميل‌هايي که اخيرا افشا شده مربوط به سال 2011، يک لابي‌گر جمهوري‌خواه در ويسکانسين به همکاران خود در مورد يک رقابت خيلي نزديک براي کرسي در ديوان عالي ايالتي نوشته است: «آيا لازم است پيغامهاي انبوه مبني بر گزارش تقلبهاي وسيع انتخاباتي پخش کنيم و فارغ از نتيجه آماده بازشماري آرا شويم؟ من واقعا مطمئنم بايد اين کار را انجام دهيم.»

گاهي اوقات اين واقعيت را در برابر عموم اعلام مي‌کنند. سال 2012 يکي از رؤساي سابق حزب جمهوري‌خواه در فلوريدا «جيم گرير» به «پالم پيچ پست» گفت که قوانين هويت رأي‌دهندگان و کاهش رأي‌گيريهاي مقدماتي «فقط و فقط با يک هدف انجام مي‌شوند» و آن سرکوب رأي دموکرات‌هاست. وي گفت «هيچ‌گاه مشاوران به من نگفته‌اند که يک تقلب انتخاباتي داشته‌ايم. اينها همه يک تکنيک بازاريابي است. »

اين تکنيک در عمل جواب داده است. طي انتخابات سال 2012 قوانين مزبور در کانزاس و تنسي موجب کاهش رأي‌دهندگان به ميزان 2 درصد معادل 122000 نفر گرديد. بيشتر اين تنزل ميان افراد جوان، آفريقايي تبارها و ثبت‌نام کنندگان جديد بود. تحقيق ديگري از انتخابات سالهاي 2006 الي 2014 نشان مي‌دهد که ميزان رأي‌دهي شهروندان اقليت واجد حق رأي، در ايالاتهاي داراي قوانين هويتي بطرز چشمگيري کاهش يافته است و شکاف رأي نژادي در اين ايالتها دو يا سه برابر شده است.

نقايص زيادي در نظام انتخاباتي امريکا وجود دارد که البته اغلب آنها ناشي از تجهيزات فرسوده، منابع ناکافي و خطاي انساني هستند و نه تقلب عمدي. اين عوامل بواسطه تدابير تعطيلي محل‌هاي اخذ رأي يا حذف ساعات زودهنگام رأي‌گيري که اغلب مورد حمايت جمهوري‌خواهان هستند، وخيم‌تر مي‌شوند. اين تلاش‌ها در کشوري که در بهترين حالت و يک روز خوب حداکثر 60 درصد واجدين شرايط به پاي صندوق‌هاي رأي مي‌آيند، تأثير مخرب‌تري دارند.

حقيقت اين است که مدعيان تقلب اهميتي به انسجام نظام انتخاباتي کشور نمي‌دهند و تنها قصد لغو حقوق مشروع رأي‌دهندگان با هدف پيروزي در انتخابات را دارند. آنچه موجب ترس است اين است که چطور بسياري در اين دام افتاده‌اند. پس مايه تعجب نيست که «دونالد ترامپ» دروغ پراکني پيرامون تقلب انتخاباتي را به محور تبليغات خود تبديل کرده است.

منبع: نيويورک تايمز


 نگاهي به زندگي افغان‌ها در مناطق تحت کنترل تروريست‌ها
  کداميک بدترندطالبان يا داعش؟ 
نويسنده : نويسنده: هيثر بار

«کدام يک بدتر است داعش يا طالبان؟» اين پرسشي بود که موجي از خنده را در پي داشت. من در اتاقي صحبت مي‌کردم که تعداد زيادي از زنان افغان که به تازگي از ولايت ننگرهار در شرق افغانستان فرار کرده‌اند حضور داشتند. منطقه‌اي که تحت کنترل گروه‌هاي داعش است. البته خنده اين زنان چندان طولاني نبود.

يکي از زنان پاسخ مي‌دهد: «داعش بدتر است. آنها همه را مي‌کشند از پسر و دختر گرفته تا زن و مرد. همه را مي‌کشند.»

زندگي اين زنان تحت کنترل داعش به قدري اسفناک بوده که اغلب آنان از سال‌هاي نخستي که زير ضرب حکومت طالبان سپري کرده‌اند، به خوبي ياد مي‌کنند. در حالي که رفتار طالبان با غيرنظاميان (به ويژه زنان) بسيار بد و تنفرآميز بود، داعش سطحي از خشونت را عليه روستاييان مناطق تحت کنترل خود در پيش گرفته که به اعتقاد ناظران در طول 38 سال درگيري‌هاي افغانستان بي‌سابقه بوده است.

شايعه حضور داعش در افغانستان نخستين بار سال 2014 مطرح شد و در ابتدا با شاخ و برگ‌هاي زيادي همراه بود. با اين حال، اوايل 2015 بود که داعش برنامه‌اش را براي توسعه فعاليت‌هايش در جايي که «خراسان» خواند، اعلام کرد. خراسان محدوده‌اي است که بخش‌هايي از پاکستان و افغانستان را شامل مي‌شود. در اواسط 2016 تلاش‌هاي داعش براي افزايش حضور در بخش‌هاي ديگر افغانستان در اغلب موارد با شکست همراه شد. اما اين گروه حالا کنترل بخش‌هاي زيادي از چهار منطقه ننگرهار را در اختيار دارد که تقريبا هم مرز با پاکستان است.

زماني که داعش براي نخستين بار در افغانستان ظهور کرد، شبه نظاميان آن با طالبان به طور کج دار و مريز ائتلاف کردند. اساس اين ائتلاف مخالفت آنان با دولت اشرف غني در افغانستان بود که از طرف ايالات متحده حمايت مي‌شود. برخي از اعضاي داعش اعضاي پيشين طالبان هستند که هنوز ارتباطاتي با اين گروه دارند. اما آن چه شرايط را پيچيده‌تر مي‌کند اين است که بسياري از خانواده‌ها در افغانستان افرادي را در حکومت و اعضايي را در گروه‌هاي شورشي دارند. رابطه طالبان و داعش زماني به سردي گراييد که گروه نخست، تروريست‌هاي داعش را به عنوان تهديدي جدي تلقي کرد. به اين ترتيب درگيري‌ها ميان دو گروه بالا گرفت. طالبان و داعش اساسا اهداف کاملا متفاوتي دارند. همان طور که رهبر طالبان نهم سپتامبر 2016 گفته است، هدف اين گروه تلاش براي به دست گرفتن کنترل مجدد افغانستان است. اين هدف اما کاملا در تضاد با جاه‌طلبي‌هاي جهاني داعش است که خلافت جهاني خود را رسما اعلام کرده و همه مسلمانان جهان را به بيعت با رهبري آن فرا مي‌خواند. برهان اسامه، تحليلگر افغان، مي‌گويد:«طالبان زماني از شبه نظاميان خارجي استقبال مي‌کرد که در خاک افغانستان از اين گروه (طالبان) تبعيت کنند، اما داعش سازماني است که ادعاي برتري بر همه گروه‌هاي شبه‌نظامي ‌و جهادي در جهان را دارد و تقريبا بعيد است که از طالبان تبعيت کند.»

هنوز مشخص نيست که ولايت ننگرهار در اهداف جهاني داعش چطور تعريف شده است. روستايياني که با شبه‌نظاميان داعش مقابله کرده‌اند، مي‌گويند داعش قصد دارد دولت افغانستان را سرنگون کرده و نام اين کشور را به «خراسان» تغيير دهد. برخي ديگر از روستاييان مي‌گويند داعش افغانستان را به عنوان پايگاهي براي اجراي عمليات خود در آسياي مرکزي مي‌بيند و مي‌گويند که در ميان اعضاي داعش در ولايت ننگرهار افرادي از آسياي مرکزي نيز وجود دارند. زناني که از مناطق تحت کنترل داعش گريخته‌اند، مي‌گويند خانواده‌هايشان حاضر نشده‌اند که محل سکونت خود را ترک کنند، جايي که سال‌هاست ميدان جنگ طالبان و نيروهاي دولتي بوده است و در نهايت اين تهديد داعش بوده که باعث خروج طالبان از اين مناطق شده است. مريم، 45 ساله، مي‌گويد: «دو ماه پيش به جلال آباد آمديم. کودکانم محصل بودند اما داعش اجازه نمي‌داد که به مدرسه بروند. مدرسه سه ماه پيش تعطيل شده بود. آنها تهديد کرده بودند که مدارس را منفجر خواهند کرد. داعش با پخش شبنامه از والدين خواسته بود که از فرستادن کودکانشان به مدرسه خودداري کنند. آنها به ساکنان منطقه هم دستور داده بودند که براي عبادت به مسجد نروند در غير اين صورت مسجد را منفجر خواهند کرد. تا اين که يک روز مسجدي را منفجر کردند.» افرادي که در مناطق تحت کنترل داعش زندگي مي‌کنند از خشونت‌هاي مداوم اين گروه صحبت مي‌کنند: تيرباران‌ها، سر بريدن‌ها و بمب‌گذاري‌ها. اين گروه همچنين افرادي را که با دولت همکاري دارند هدف قرار مي‌دهند. يک مرد ميانسال مي‌گويد: «خواهرزاده 18 ساله مرا سر بريدند. مردم مي‌گفتند که او جاسوس است اما او فقط يک کشاورز ساده بود.» يک زن ديگر مي‌گويد: «آنها روزانه يک يا دو نفر را در روستا مي‌کشتند. بيشتر اين افراد کساني بودند که براي دولت کار مي‌کردند. همچنين تعداد زيادي زن، مرد و کودک بودند که ربوده مي‌شدند و ديگر خبري از آنان نمي‌شد.»

اما چيزي که در اين ميان متوقف شده بود، زندگي بود. يک زن مي‌گويد: «داعش زنان را مجبور کرده بود که خانه نشين شوند. اگر بيرون مي‌رفتيد شما را مي‌ربودند. هيچ کس نمي‌توانست بيرون برود، حتي تا نزديکترين مغازه.»

داعش همچنين روستاييان را مجبور مي‌کرد که براي اين گروه کار کنند. يک زن مي‌گويد: «ما براي آنها آشپزي مي‌کرديم. ما مجبور بوديم آشپزي کنيم چون به اين ترتيب آنها با ما کاري نداشتند.»

منبع: فارين پاليسي

ترجمه‌: ديپلماسي ايراني


 روابط آمريکا و عربستان غيرمنطقي است
  پادشاه گيج و مشکوک سعودي 
نويسنده : نويسنده: دانيل آر دي پتريس

براي اولين بار پس از هفت سال و نيم دوران رياست جمهوري اوباما، قوه مقننه حق وتوي رييس جمهور را ناديده گرفت و کاخ سفيد را مجبور به اجراي قانوني کرد که با آن مخالف بود. اين لايحه، البته مورد علاقه حاميان عدالت در برابر اعمال تروريستي (يا JASTA در زبان ويژه واشنگتن نشينان) است و اين امکان را براي قربانيان حملات تروريستي در خاک آمريکا فراهم مي‌کند که دولت‌هاي خارجي را به دادگاه بکشانند اگر سوءظني در مورد کمک يا حمايت آن‌ها در اين حملات وجود داشته باشد.

مجلس نمايندگان و سنا به راحتي به دوسوم آرايي که بر‌اساس قانون اساسي، براي وتو نياز داشتند، دست يافتند: مجلس سنا 97 به 1 وتوي اوباما را قاطعانه رد کرد و مجلس نمايندگان 348 به 77 در رد حق وتو حاشيه پيروزي چشمگيري داشت. دموکرات‌هاي کنگره که کاخ سفيد براي واگذار نکردن دفتر رياست به جمهوري‌خواهان بسيار به آنها تکيه کرده است، خود از مشتاق‌ترين افراد براي تصويب قانون JASTA بودند، تا يکي از مفتضحانه‌ترين شکست‌هاي دولت اوباما به راحتي تصويب شود. جاش ارنست، سخنگوي مطبوعاتي اين تصميم را «شرم‌آورترين کار سنا بعد از سال 1983» خواند.

سناتورها به گرمي‌دست هم را مي‌فشارند، انگار که تبديل به قهرمان شده باشند، قهرمان آمريکايي‌ها و بستگان آنها که در حملات تروريستي کشته يا زخمي ‌شده‌اند. درحالي که به نظر مي‌رسد بي‌اعتنا به اين واقعيت باشند که اقدامات آنها بيشتر به اسکيزوفرني شبيه است. يک هفته پيش عربستان سعودي مطمئن‌ترين و حياتي‌ترين متحد آمريکا در منطقه‌اي پر خطر، جنگ زده و درگير تروريسم بود. اما در عرض يک هفته، عربستان سعودي شبيه به دولتي سرکش شد که حامي‌و ياور تروريسم بين‌المللي است، مساله‌اي که آمريکا در 15 سال گذشته درحال مبارزه با آن است. در عرض يک هفته اعتماد سناتورها به سعودي‌ها به عنوان دولتي که از سلاح‌هاي ساخت آمريکا به طرزي مسئولانه و مطابق با قوانين بين‌المللي استفاده مي‌کنند تبديل به نفرت از دولتي شد که به لحاظ مالي همدست تروريست‌ها است و بزرگترين کشتار جمعي در ايالات متحده بعد از دوران جنگ داخلي را حمايت کرده است. اگر ملک سلمان و شاهزاده محمد، درباره اين که واشنگتن حامي‌کشور آنها است يا نه، گيج شده‌اند، در اين زمينه تنها نيستند. دانستن اين که واقعا در ذهن نمايندگان منتخب آمريکا چه مي‌گذرد براي آمريکايي‌ها هم دشوار است، چه رسد به عربستان سعودي و باقي دنيا.

يک هفته قبل از اين که مجلس سنا مخالفت تند خود را با وتوي رئيس جمهور در مورد قانون JASTA نشان دهد، آنها طرحي همسان درباره عربستان را رد کردند. قانونگذاران مجلس سناي آمريکا روز چهارشنبه هفته گذشته با پيش‌نويس قانوني که دولت باراک اوباما را از فروش تجهيزات نظامي ‌به ارزش 15/1 ميليارد دلار، از جمله فروش بيش از 130 دستگاه تانک جنگي «آبرامز» و 20 دستگاه «خودرو زره پوش بازيابي»، به عربستان سعودي منع مي‌کرد، مخالفت کردند. تعجبي ندارد اگر گيج و مبهوت شده باشيد. بحث در مورد اخلاقيات انتخابي است: هيچ منطقي در اين باره وجود ندارد که سلاح‌هاي سنگين به کشوري فروخته شود و يک هفته بعد عملا همان کشور بدترين حامي‌تروريست در خاک آمريکا ناميده شود.

سناتور رند پل، به درستي حق داشت که در طول بحث‌هاي هفته گذشته بپرسد: «آيا هيچ کس طنز اين قوانين را درک مي‌کند؟» اين کارها در واقع تعريف واقعي طنز است: تصويب يک قرارداد سلاح ميليارد دلاري با عربستان سعودي، دقيقا همان کشوري که حالا شايسته‌ترين و تنها کشوري است که مي‌شود در جرايم مربوط به تروريسم از آنها شکايت کرد و آنها را به دادگاه کشاند. اين فراتر از کنايه آميز بودن است، در معناي واقعي کلمه غيرمنطقي است. شبيه به يک شيپورچي است که انجام سرقت را فرياد مي‌زند و سر راهش هر چه به چشم مي‌بيند مي‌دزد، روز بعد پيش صاحب خانه مي‌رود و مي‌خواهد با آنها دوست شود. واقعا اعضاي کنگره به چه فکر مي‌کردند؟ آيا واقعا فکر مي‌کنند؟

واشنگتن شهر ساخت و پاخت در معاملات است. بايد باور کرد سناتورهايي که به قانوني مترقي راي مي‌دهند همان‌هايي هستند که وقتي پاي منافع در ميان باشد، قانوني عجيب را تصويب مي‌کنند. قضيه ساده است، «سهم خود را از کيک داشته باش و بخور»، رياض متحد نظامي ‌فوق‌العاده‌اي است اما وقتي پاي ژست گرفتن با بيوه زنان و يتيمان بعد از حملات 11 سپتامبر پيش مي‌آيد بايد از اين خان بهره‌اي برد. اين اولين بار نيست که سيستم قانونگذاري از چنين محاسبات سياسي‌اي پيروي کرده است و قطعا آخرين بار نيز
نخواهد بود.

فقط به خاطر اين که اين کار، ژست سياسي خوبي است اين معنا را ندارد که براي سياست خارجي هم مفيد است. پس از توافق هسته‌اي با ايران، رياض حالا با سوءظن به رفتار آمريکا چشم دوخته است. احمقانه نخواهد بود اگر باور کنيم که مدتي است ملک سلمان احتمالا به مسئولان آمريکايي به عنواني مشتي رياکار نگاه مي‌کند، که يک چيز مي‌گويند اما براي مصلحت سياسي، کار ديگري مي‌کنند. اقدامات کنگره در دو هفته اخير دلايل زيادي را براي شک درباره اين نظريه باقي نگذاشته است.

منبع: نشنال اينترست

ترجمه‌: ديپلماسي ايراني


 ترامپ از نگاه يک روسي 
نويسنده : نينا ال خوروشوا*

من يک آمريکايي متولد مسکو هستم و به اين خاطر، آمريکايي بودن من، بر خلاف داستان اوگي مارج اثر سال بلو (رماني تربيتي و به گفته منتقدين تفسير قرن بيستمي‌عالي از شاهکارهاي مارک تواين)، تبديل به موضوعي براي بحث‌هاي ملي در روسيه شده بود. در برخي جاها، در کتاب‌هاي مدرسه از بچه‌ها مي‌پرسند آيا درست است که نينا خوروشوا يک شهروند آمريکايي باشد؟ خودتان حدس بزنيد چه کساني، به ويژه از نسل مردم دوران شوروي سابق، حامي‌اين سوال‌ها هستند.

اين اعتقادي است که وجود دارد: شما مي‌توانيد يک روسي را از ميهنش خارج کنيد اما در نهايت نمي‌توانيد ميهنش روسيه را از او خارج کنيد. بنابراين زماني که سياست‌هاي ايالات متحده دچار چنين تغييرهاي عجيب وغريبي شده است شايد رنگ لنز روسي چشم‌هاي من بتواند به هموطنان آمريکايي درکي از آن چه مي‌گذرد بدهد.

در واقع، از ديدگاه من، نامطبوع‌ترين و خودسرانه‌ترين ويژگي‌هاي سياست روسيه اکنون به نظر مي‌رسد که به خوبي در ايالات متحده در حال اجراست. دروغ بزرگ ـ که در آلمان نازي اختراع شد، در اتحاد جماهير شوروي به تکامل رسيد و به شکل گسترده و ماهرانه توسط ولاديمير پوتين رئيس جمهور روسيه به کار مي‌رود ـ امروز به جزئي اصلي از کمپين انتخاباتي دونالد ترامپ در انتخابات رياست جمهوري آمريکا تبديل شده است.

تاکنون به ترامپ اجازه داده شده با دروغ، راهش را پيش ببرد. رسانه‌هاي خبري به شکل گسترده اي کارکردي را ايفا مي‌کنند که لنين به آنها نسبت داده بود: «ابلهان مفيد». رسانه‌ها مشتاقند که از ترامپ براي بالا بردن ميزان فروش و رتبه خود استفاده کنند و گويا متوجه نيستند يا اهميت نمي‌دهند، که ترامپ را نيز بالا مي‌برند. حالا ديگر تعجب‌آور نيست که جسارت ترامپ، امکان ارائه جسارت‌ها و دروغ‌هاي نفس گيرتري را به او مي‌دهد.

براي مثال، پس از سال‌ها رهبري جنبشي که به «جنبش تولد» موسوم شده ـ جنبشي که درباره محل تولد باراک اوباما رئيس جمهور آمريکا تشکيک مي‌کند و مي‌گويد بر اساس قانون اساسي اوباما نبايد رئيس جمهور مي‌شد ـ ترامپ اعلام کرد که اين شايعات در واقع کار حريف او يعني هيلاري کلينتون بود و کمپين او در سال 2008 اين شايعات را آغاز کرده است. و حالا نوبت ترامپ رسيده که به اين حرف‌ها خاتمه دهد. ترامپ با حالتي ظفرمندانه که گويي هيچ شک و ترديدي در آن نيست مي‌گويد: «رئيس جمهور باراک اوباما در ايالات متحده به دنيا آمده است. تمام.»

برخي مي‌گويند که شجاعت او در دروغگويي باعث مي‌شود که رسانه‌ها عليه ترامپ شوند و از او انتقاد کنند. در واقع، به عنوان مثال صحبت‌هاي او در مورد شايعات تولد و کلينتون، به حدي مضحک است که نمي‌شود کنارش زد. اين طور است که هنوز در نظرسنجي‌هاي ملي، او در قدرت باقي مانده است و اين نشان مي‌هد که بسياري از هواداران او مايل به باور اين دروغ‌هاي آشکار يا حداقل ناديده گرفتن آنها هستند.

اين ممکن است تاحدي منعکس کننده يکي ديگر از ويژگي‌هاي روسي در کمپين انتخاباتي حال حاضر رياست جمهوري آمريکا باشد: قدرت اليگارشي (حکومت تعداد معدودي از ثروتمندان). اولين رئيس جمهوري روسيه پس از فروپاشي شوروي سابق، بوريس يلتسين، معاملات با ثروتمندترين شهروندان را قطع کرد: آنها مايل به کمک مالي براي انتخاب مجدد او بودند به ازاي اين که امکان دسترسي به تاج جواهرات صنعت روسيه، به آنها تحت عنوان بخش خصوصي واگذار شود.

اين دست معاملات نامطبوع اين روزها راهشان را در آمريکا بازکرده اند، آن هم به لطف گروهي ديگر از ابلهان مفيد: قضات محافظه کار ديوان عالي ايالات متحده آمريکا که به شهروندان متحد تصميم گيرنده بدنام شده اند. با حمايت قانون اساسي از کمک‌هاي مالي در مبارزات سياسي و عدم شفافيت در اين زمينه، تمام محدوديت‌ها در مورد قدرت پول در گرداندن کمپين‌هاي سياسي برداشته شده است. در روسيه اليگارشي به پوتين پاسخگو است. در ايالات متحده اما به نظر مي‌رسد سياستمداران به اليگارشي پاسخ گو هستند. افرادي که از پولشان براي دستکاري جامعه و بازي با شهروندان عادي استفاده مي‌کنند.

نمايش روپرت مرداک را به ياد بياوريد، مدير عامل سابق بنگاه‌هاي خبري و فاکس قرن 21. در طول سال‌ها، روزنامه‌هاي مرداک نقشي پيشرو در لکه دار کردن اتحاديه اروپا بازي کردند، در نتيجه برکسيت و راي خروج بريتانيا از اتحاديه اروپا را ساختند. حالا جاي مرداک را ـ بعد از يک دوره از شايعات و اتهامات جنسي و سوءرفتارها ـ ندا راجر آيلس به عنوان مدير عامل فاکس نيوز گرفته است. به نظر مي‌رسد او آمده تا راي‌دهندگان آمريکايي را به انتخاب وحشتناک مشابهي وادار کند. در واقع از روزي که اختيار فاکس نيوز از مرداک گرفته شد، اين شبکه تماما درباره ترامپ است. برنامه‌سازان اين شبکه براي درست کردن چهره ترامپ مدام مهملات ارائه مي‌کنند. همان طور که آيلس، آشکارا به عنوان مشاور کمپين ترامپ فعاليت مي‌کند.

شايد نااميدکننده‌ترين رفتار موازي بين گذشته روسيه و حال آمريکا چيزي باشد که من آن را سکوت بره‌ها مي‌نامم: امتناع و سکوت کساني که نفوذ و قدرت متوقف کردن و ايستادگي در برابر اين جنون را دارند. در روسيه 1917، انقلاب اکتبر به موفقيت عظيمي‌دست يافت چرا که مخالفان بلشويک‌ها که اغلب بيش از حد نگران محافظت از موقعيت و اعتبار خود بودند، در ايجاد اتحاد در برابر آنها شکست خوردند.

در آمريکاي امروز نيز جمهوري‌خواهان بانفوذ، همان مسير را طي مي‌کنند. براي اطمينان برخي از رهبران جمهوري‌خواه را نگاه کنيد که براي حفاظت از خود، آشکارا از ترامپ انتقاد مي‌کنند. فرماندار سابق ماساچوست، ميت رامني در ماه‌هاي اخبر به سختي تلاش مي‌کند که ماهيت ترامپ را به عنوان يک متقلب خرابکار نشان دهد. علاوه براين، بيش از 50 نفر از مقامات ارشد جمهوري‌خواه امنيت ملي آمريکا، نامه اي را امضا کرده اند که در آن اشاره مي‌شود: «ترامپ امنيت ملي و رفاه کشور را به خطر خواهد انداخت». سناتور ليندزي گراهان و بن ساسف ترامپ را تهديدي براي آزادي آمريکا و صلح جهاني مي‌دانند و جورج بوش پدر رئيس جمهور سابق آمريکا اعلام کرده که به کلينتون راي خواهد داد. اين جمهوري‌خواهان ميهن پرستي خود را جلوتر از معيارهاي حزبي قرار داده اند.

اما پل رايان، رئيس فعلي مجلس نمايندگان چه؟ او طوري رفتار مي‌کند که گويي ترامپ بهترين انتخاب براي رياست جمهوري است و خطر از دست دادن حمايت هر دو حزب و حتي کشور را مي‌پذيرد فقط به اين خاطر که ترامپ ممکن است سياست‌هايي را پيش بگيرد که با افکار او همخوان است. اگر واقعا رايان فردي بزرگ شده با ارزش‌هاي کاتوليک است، چيزي که خودش دوست دارد نشان دهد، او بايد اظهارات ترامپ را محکوم کند. صحبت‌هاي نژادپرستانه، شيوه‌هاي نادرست کسب و کار و موقعيت‌هاي نامنظم سياست خارجي چيزهايي است که بايد با آن مخالفت شود. چه سودي به يک مرد مي‌رسد اگر مجبور باشد تمام خط مشي‌ها و حتي روحش را بفروشد؟

در نهايت، شيرهاي کهنه کار جمهوري‌خواه کجا هستند؟ اگر آنها مي‌خواهند که ترامپ تمام شهرت و اعتبار حزب و آينده کشور را به کشتارگاه نبرد بايد همين الآن غرشي کنند. به غير از بوش پدر هيچکس ديگري حرفي نزده، که او هم شايد به خاطر شکست پسرش جب بوش، از ترامپ در مراحل مقدماتي انگيزه مخالفت داشته است. جيمز بيکر، کسي که در هر دو دولت رونالد ريگان و جورج بوش پدر خدمت کرده، حتي يک کلمه علني هم نگفته است. جورج شولتز، هنري کسينجر، کاندوليزا رايس يا ديک چني کجا هستند؟ ما نظر کالين پاول در انزجار از ترامپ را مي‌دانيم، آن هم تنها به اين علت که ايميل‌هاي او به بيرون درز کرده است.

وقتي که يلتسين کناره گيري کرد، او روسيه را به دست خلف برحقش پوتين داد. براي حزب خودشان، افتخار و شهرت خود، اين شيرهاي کهنه کار بايد آشکارا مخالفت خود با ترامپ را نشان دهند تا شايد کشور آنها و من آسيب کمتري ببيند.

منبع: پراجکت سينديکيت

مترجم: روزبه آرش – ديپلماسي ايراني

*استاد امور بين‌الملل و عضو ارشد موسسه سياست جهاني


 در گفت‌و‌گو با مهرداد رشيديان، تحليلگر آمريکاي لاتين بررسي شد:
 تاثير مثبت کشورهاي آمريکاي لاتين در تصميمات بين‌المللي به نفع ايران  
نويسنده : زهرا ترابي

دولت در ماه‌هاي آخر کار خود برگ تازه‌اي را در سياست بين‌الملل ورق زده و روابط جديدي را با آمريکاي لاتين آغاز کرده است. دولت يازدهم که در عرصه سياست خارجي کارنامه خوبي را ثبت کرده، حالا روابط با آمريکاي لاتين را در دستور کار قرار داده است. در همين راستا محمدجواد ظريف وزير امور خارجه سفري را به آمريکاي لاتين داشت و کمتر از بيست روز بعد، حسن روحاني رييس‌جمهور عازم کشورهاي آمريکاي لاتين شد. سفري که به گفته برخي کارشناسان دستاوردهاي مهمي‌را در پي خواهد داشت اما سوالي که اينجا بوجود مي‌آيد اين است که با توجه به دور بودن حوزه آمريکاي لاتين از لحاظ جغرافيايي با ايران اين روابط در چه شرايطي براي ايران منفعت به همراه دارد؟ در همين باره خبرنگار شفقنا با مهرداد رشيديان، تحليلگر آمريکاي لاتين به گفت و گو پرداخته است که در ادامه مي‌خوانيد:

‌با توجه به دوري حوزه آمريکاي لاتين با ايران به لحاظ جغرافيايي، نحوه ارتباط ايران با اين کشورها بايد چگونه باشد؟

قبل از جواب سوال شما بهتر است يک توضيح کوتاهي داشته باشيم ؛ کشورهاي حوزه آمريکاي لاتين شامل؛ کشورهاي آمريکاي جنوبي، مرکزي و حوزه درياي کارائيب بوده و داراي جمعيتي بالغ بر 600 ميليون نفر هستند و زبان اکثر کشورهاي اين حوزه مشترک بوده که کمک زيادي در نزديکي ملت‌ها و تسهيل در ايجاد ارتباط بين اين کشورها کرده است. با نگاهي به تاريخچه روابط با کشورهاي آمريکاي لاتين بخصوص پس از انقلاب اسلامي‌در ايران مي‌بينيم در زمان هشت سال دفاع مقدس که با شديدترين تحريم‌هاي جهاني مواجه بوديم، کشورهاي اين منطقه نقش موثري در تامين نيازمندي‌هاي اقتصادي و تجاري و حتي تسليحاتي ما در آن دوران را داشتند.

از اواخر دوران دولت هشتم نيز، شاهد يک دهه گسترش روابط سياسي، اقتصادي و فرهنگي بوديم البته در دولت نهم با سرعت بيشتر و در دولت دهم حرکت کاهش يافت و بيشتر به هياهوي رسانه اي پرداخته شد و در دولت يازدهم نيز بعد از سه سال توقف در سال چهارم شاهد سفر آقاي ظريف با هياتي 60 نفره به شش کشور آمريکاي لاتين در اوايل شهريور95 بوديم.

سفر آقاي روحاني در اواخر شهريورماه 95 به منظور شرکت در اجلاس غيرمتعهدها با هيات همراه و تحويل رياست به آقاي مادورو و نشست‌هايي که با روساي جمهور اکوادور و بوليوي داشتند و همچنين سفر به کوبا نشان دهنده حرکت در جهت منافع کشورمان دارد هرچند خيلي دير ولي اميد داريم از تجربيات پسابرجام درس گرفته و بتوانيم از ظرفيت و فرصت‌هاي جهاني در جهت تامين منافع کشورمان بهره لازم را ببريم.

به منظور استفاده از فرصت‌هاي موجود در کشورهاي آمريکاي لاتين لازم است با شناخت صحيح از فضاهاي سياسي، فرهنگي و اقتصادي آن‌ها و با توجه به داشتن زبان مشترک که تقريبا همه کشورها به غير از برزيل اسپانيايي زبان هستند و برزيلي‌ها هم اکثرا به علت نزديکي زبانشان مسلط به اسپانيايي هستند با بهره گرفتن از ابزارهاي ارتباطي و رسانه اي ظرفيت‌هاي خود را معرفي کرده و با يافتن نقاط اشتراک مراوداتمان را افزايش دهيم.

فواصل کشورهاي اين حوزه حتي به لحاظ جغرافيايي از کشورهاي آمريکاي شمالي دورتر نبوده و همانطور که هيچگاه از دوري آمريکا و کانادا صحبتي نمي‌شود، مي‌توان گفت اين کشورها در تمامي‌موارد به ما نزديکتر بوده و خواهند بود.

‌روساي جمهور دوره‌هاي گذشته سفرهايي به آمريکا لاتين داشتند که حساسيت‌هايي را در ايران بوجود آورد، در حال حاضر نزديکي ايران به ونزوئلا چه منافعي را در پي دارد؟

از دولت هشتم باب جديد گسترش روابط با آمريکاي لاتين شروع شد و در دولت نهم گام‌هاي خوبي در توسعه روابط صورت گرفت و در دولت دهم به برخي از وعده‌ها و قراردادهاي که با اين کشورها بسته شده بود بد عمل شد و بيشتر به بعد تبليغاتي آن پرداخته شد.

در دولت يازدهم استراتژي در نزديکي و تنش زدايي با غرب قرار گرفت که با توجه به ماهيت دنياي غرب (سلطه و انحصار قدرت) با هرگونه استقلال سياسي، اقتصادي و فرهنگي که مديريت و رهبري جهاني اش را متزلزل کند، مخالف بوده و با شروع کار دولت يازدهم به اسم تنش زدايي فعاليت‌هاي اين حوزه به منظور رضايت کدخدا متوقف شد.

رهبر معظم انقلاب در بخشي از سخنان خود بر توازن در بهره گيري توان ديپلماسي کشور در سطح دنيا و استفاده از ظرفيت‌هاي ديپلماسي براي گسترش فعاليت‌هاي اقتصادي تاکيد داشتند. در اواخر دولت دهم، آمريکا بودجه اي مستقل را به منظور شناسايي فعاليت‌هاي سياسي، فرهنگي و اقتصادي جمهوري اسلامي‌ايران در آمريکاي لاتين اختصاص داد که حاکي از حساسيت نفوذ ما در قاره آمريکا داشت و نشان مي‌داد که راه‌هاي برون رفت از تحريم‌هاي ظالمانه آمريکا فعاليت و تحرک بيشتر با کشورهاي مستقل آمريکاي لاتين بوده که متاسفانه از اين ظرفيت تا به حال غفلت شده است.

و اما کشور ونزوئلا چه نفعي براي ما دارد؟ بايستي به تاثير در دوران تحريم و تاثير در نهادهاي بين المللي و هم خروج از انزواي سياسي و اقتصادي و پشتيباني اين کشور در اين مدت اشاره کرد. ونزوئلا از تشکيل دهندگان اوپک بوده و ذخاير نفتي اش قابل مقايسه با عربستان است. در دهه گذشته با وجود رهبري فقيد (هوگو چاوز) از يک کشور منفعل و زير دست شرکت‌هاي چند مليتي آمريکايي- صهيونيستي به يک کشور تقريبا مستقل و آزاد تبديل شد که بحران‌هاي ايجاد شده فعلي در آن تاوان ايستادگي اين کشور بوده که در صورت نزديکي کشورهاي مستقل دنيا در جهان شايد وضعيت اين کشور بهتر از شرايط فعلي مي‌بود. در مجموع هم به لحاظ سياسي و بين المللي و در راستاي اجراي سياست اقتصاد مقاومتي يکي از کشورهايي است که برايمان منافعي داشته و دارد.

‌نگاه ما به آمريکاي لاتين بيشتر از منظر اقتصادي است يا سياسي؟ و بيشتر کدام به نفع ماست؟

آمريکاي لاتين در جهت تامين منافع جمهوري اسلامي‌ايران در ابعاد سياسي و اقتصادي فرصت بوده و با شناخت از پيمان‌هاي منطقه اي مستقل در آمريکاي لاتين مانند؛ مرکوسور، اناسور،سلاک و آلبا و… مي‌توانيم بهره ‌ خود را در تقويت بنيه‌هاي سياسي و اقتصادي کشورمان ببريم.

‌آيا به لحاظ سياسي نزديکي ايران به آمريکا لاتين در تصميم سازي سازمان ملل و نهادهاي بين المللي نقش خواهد داشت؟

در سه سال آينده ونزوئلا رييس دوره‌اي کشورهاي جنبش عدم تعهد است و در دوران تحريم نيز کشورهاي آمريکاي لاتين از برزيل گرفته تا ونزوئلا و ديگر کشورهاي مستقل اين حوزه نشان داده‌اند در تصميمات سازمان ملل به نفع ايران موثر بوده‌اند ولي در نقطه مقابل کشورهاي اروپايي در چهار دهه گذشته با پيروي از استکبار جهاني تحريم‌هاي ظالمانه را در نهادهاي به اصطلاح بين‌المللي خودساخته‌شان رقم زدند و متاسفانه ما دوستاني که در زمان سختي‌ها رهايمان نکردند فراموش کرده و به دامان دشمن ابراز تمايل کرديم.

‌به لحاظ سياسي استراتژيک چه منافعي را با آمريکاي لاتين در پي داريم و مهمترين چالشي که با اين قاره داريم چيست؟

در کل گسترش روابط جمهوري اسلامي‌ايران با کشورهاي آمريکاي لاتين به لحاظ استراتژيک به نفع ايران بوده و به غير از خروج از انزوايي سياسي که خواسته استکبار جهاني است مي‌تواند در برون رفت از تنگناهاي اقتصادي ما را کمک کند البته شرط آن يک سياست مشخص است که با تغيير دولت‌ها کند يا متوقف نشود.

‌رابطه ايران با آمريکا لاتين، رابطه خوب و پسنديده اي است ولي با توجه به نزديکي ايالات متحده آمريکا به آمريکاي لاتين و حساسيتي که ايالت متحده در اين باره دارد آيا باعث سنگ‌اندازي مي‌شود يا خير؟ و دليل اين سنگ‌اندازي چيست؟

آمريکا بعد از غفلتي که در لشگرکشي به غرب آسيا (حمله نظامي‌به افغانستان و عراق) از آمريکاي لاتين کرده بود با تقويت پايگاهاي نظاميش در کلمبيا و آمريکاي مرکزي در مرحله اول جلوي گسترش کشورهاي مستقل را گرفت و در مرحله بعدي با کودتاهاي غيرمستقيم نظامي‌در هندوراس، پارلماني در پاراگوئه و فشار اقتصادي به مردم در آرژانتين و برزيل و با استفاده از کودتاي قواي وابسته به خود مانند قوه قضاييه در آرژانتين و سنا در برزيل و ادامه هجمه رسانه‌اي به اين کشورها و ايجاد قحطي مصنوعي با استفاده از شرکت‌هاي بزرگ چند مليتي صهيونيستي در ونزوئلا در جهت براندازي دولت مردمي‌مادرو تا حدودي مهار اين منطقه را به ظن خود بدست گرفته است لذا نزديکي کشورهاي ديگر همچون ايران، روسيه و چين در آمريکاي لاتين چالش‌هاي را براي آنها ايجاد کرده و در همين راستا با مشغول کردن تمام توان دستگاه ديپلماسي ايران به مذاکرات (برجام) توانست دولت يازدهم را در غفلت از اين کشورها قرار داده تا در آينده راهکارهاي برون رفت از انزوايي سياسي و شکستن تحريم‌هاي اقتصادي کوتاه کند. حال بعد از حدود يکسال از اجرايي شدن برجام و عدم تحقق وعده‌ها با حرکت دير هنگام دولت يازدهم در شروع احياي توسعه روابط با اين کشور اميد داريم منافع ملي جمهوري اسلامي‌ايران به طور جد پيگيري شود.

‌مدت کمي‌ به انتخابات ايالات متحده آمريکا زمان مانده است؛ ارزيابي‌تان از اين انتخابات و تاثير نتايج آن بر منافع بين‌المللي ايران چيست؟

انتخابات در آمريکا به طور معمول به صورت گردشي بين حزب جمهوري خواهان و دموکرات‌ها بوده که اين دو حزب هيچ فرقي با هم در اهداف استراتژيک شان ندارند بلکه در تاکتيک‌ها و روش‌هاي اجرايي با هم تفاوت‌هاي دارند لذا با توجه به روندي که به طور معمول داشته اند از هر دوره قدرت اجرايي از اين حزب به حزب ديگر منتقل مي‌شود البته استثناءهايي هم در دوره‌هاي قبل بوده ولي در حال حاضر به نظر مي‌آيد درصد موفقيتشان پنجاه، پنجاه باشد.

‌با توجه به موضعگيري‌هاي ترامپ و کلينتون درباره ايران کدام يک از اين دو نامزد براي ايران کم خطرتر است؟

شايد بتوان گفت ترامپ براي ايران کم خطرتر خواهد بود، درست است که در مواضع خود نسبت به ايران خشن‌تر به نظر مي‌رسد ولي با نگاهي به تاريخچه شروع کنندگان جنگ در آمريکا به غير از بوش پسر مابقي شروع‌کنندگان جنگ دموکرات‌ها بوده‌اند البته جنگ خليج فارس که توسط بوش پدر انجام شد در مشارکت بين‌المللي بوده و شروع‌کننده صدام و تمايل رژيم اشغالگر قدس نيز بر دموکرات‌ها مختصري بيشتر است.


 آمريکا در سوريه احساس سرخوردگي مي‌کند
 تشديد تنش واشنگتن با مسکو درباره دمشق 

گروه بين الملل: سوريه همچنان در آتش جنگ مي‌سوزد اما آمريکا بعد از 6 سال هنوز به دنبال برکناري رئيس جمهوري سوريه است.در حالي که مردم سوريه نشان داده اند در کنار اسد هستند و مشکل اصلي سوريه را گروه‌هاي تروريستي و معارضين مي‌دانند. يک نوار صوتي روزجمعه از سخنان «جان کري»، وزير امور خارجه آمريکا به بيرون درز کرده است؛ در اين نوار کري از اينکه تلاش‌هاي سياسي وي براي پايان دادن به جنگ سوريه با پشتيباني نيروي نظامي‌امريکا روبرو نشده ابراز نااميدي و دلسردي کرده است.

به گزارش رويترز، در اين نوار صوتي ضبط شده که توسط نيويورک تايمز انتشار يافت ، صداي کري هنگام ابراز تاسف از اينکه درخواست وي براي اقدام عليه دولت بشار اسد گوش شنوايي نداشت، درديدارهفته گذشته با گروهي از غيرنظاميان سوري درنيويورک شنيده مي‌شود.

وي به اين گروه سوري گفته است: «من فکر مي‌کنم شما داريد به سه يا چهار نفر در دولت آمريکا مي‌نگريد که همگي استدلال مي‌کردند که بايد از زور استفاده کرد و من ديگر پاي اين استدلال خود نيستم.»کري افزوده است: «استدلال من استفاده از زور بود ولي همه چيز به سمت يک فرآيند ديگر تغيير کرد».

وي همچنين پيشنهاد داده که مخالفان سوريه نيز در انتخاباتي که شامل بشار اسد باشد، شرکت کنند. کري گفته است: «بي‌توجهي و بي‌تفاوتي بشار اسد احتمالا واشنگتن را به بررسي گزينه‌هاي جديد براي حل بحران سوريه وادار مي‌کند».

«جان کربي»، سخنگوي وزارت خارجه امريکا نيز موثق بودن نوار ضبط شده در يک ديدار خصوصي در نمايندگي ديپلماتيک درحاشيه مجمع عمومي‌سازمان ملل را تکذيب نکرد.

درسطح گسترده چنين گزارش شده است که کري،« باراک اوباما»، رئيس‌جمهوري امريکا را تحت فشار قرار داده تا خط مشي محکم‌تري درمورد سوريه اتخاد کرده و تلاش‌هاي بين‌المللي براي واداشتن اسد به کناره گيري و پايان اين جنگ داخلي را که اکنون درحال ورود به ششمين سال خود است، کاراتر سازد.اما ديپلمات ارشد واشنگتن همواره مراقب بود جبهه متحد خود را با واشنگتن در انظارعمومي‌حفظ کند حتي در زماني که وي مي‌کوشد با مسکو براي مهار نيروهاي اسد و ايجاد فضا براي يک گفت وگوي سياسي همکاري کند.اين نشان از اختلاف ميان دولت مردان واشنگتن است.

هشدار روسيه به آمريکا

در پي تهديدات مسئولان آمريکايي به در پيش گرفتن گزينه‌هاي ديگري در تعامل با بحران سوريه، وزارت خارجه روسيه هشدار داده است که هرگونه حمله نظامي‌مستقيم آمريکا به نظام سوريه پيامدهاي وخيمي‌براي کل خاورميانه به دنبال خواهد داشت.

به گزارش اسکاي‌نيوز، در بيانيه وزرات خارجه روسيه آمده است: «هرگونه حمله مستقيم به دمشق يا ارتش سوريه از سوي آمريکا باعث پيش آمدن پيامدهايي ترسناک در کل خاورميانه خواهد شد.»در بيانيه وزارت خارجه روسيه همچنين نسبت به هر راه ديگري غير از مذاکرات سياسي براي حل بحران سوريه هشدار داده شده است.

اخيرا برخي مسئولان آمريکايي از جمله وزير خارجه اين کشور با اعلام اينکه مذاکرات سياسي با روسيه ديگر مفيد به نظر نمي‌رسد، گفته بودند که کاخ سفيد در حال بررسي طرح ديگري در تعامل با بحران سوريه است که کارشناسان مي‌گويند منظور آنها دخالت نظامي‌محدود اما مستقيم در سوريه است. بنا به ادعاي رسانه‌هاي غربي، دست کم دو بمب بشکه‌اي به يک بيمارستان ديگر در بخش شرقي حلب که در کنترل شورشيان مخالف دولت سوريه است، اصابت کرده است. بيمارستان «ام 10»را بزرگ‌ترين بيمارستان شرق حلب توصيف شده است.

گروه ديده‌بان حقوق بشر سوريه هم از حمله هوايي به بيمارستاني صحرايي در حلب و کشته شدن يک نفر خبر داده است.سازمان بهداشت جهاني سوريه را خطرناک ترين مکان براي کارکنان بخش پزشکي اعلام کرده است.امروز گزارش‌هايي هم درباره درگيري ميان نيروهاي ارتش سوريه و شورشيان در بخش قديمي‌شهر حلب منتشر شده است.

تماس تلفني لاوروف و کري درباره سوريه

آخرين تماس تلفني وزيران خارجه دو کشور بي‌نتيجه مانده است. دارندگان حق وتو در شوراي امنيت نيز بر سر پيش‌نويس قطعنامه آتش‌بس رايزني کرده اند.واشنگتن و مسکو همچنان بر سر روند اوضاع در سوريه و برقراري آتش‌بس در حلب اختلاف نظر دارند.

به گزارش رويترز،وزارت امور خارجه روسيه اعلام کرده است: «گفت وگوي تلفني لاوروف و کري که شامگاه جمعه به خواست طرف آمريکايي انجام شده به بحران سوريه و مشکلات برقراري آتش بس در اين کشور اختصاص داشته است».

وزير خارجه روسيه در پاسخ به تقاضاي همتاي آمريکايي خود براي توقف عمليات ضدتروريستي در حلب براي برقراري مجدد آتش بس در اين منطقه، گفته است: «پيمان پايان درگيري‌ها در نتيجه توافق روسيه و آمريکا، بارها از سوي تروريست‌هاي گروه جبهه النصره نقض شد که مانع ارسال کمک‌ها شدند و تهديد کردند به کاروان‌هاي کمک‌هاي انساني سازمان ملل حمله مي‌کنند».

وي افزوده است: «به همين دليل روسيه يک هفته پيش از آمريکا خواست به عنوان گام نخست تعهد ماه فوريه 2016 خود را براي جدا کردن معارضان از گروه‌هاي تروريستي انجام دهد که با وجود گذشت هفت ماه هيچ اقدامي‌در اين زمينه صورت نگرفته است».

وي همچنين گفته است: «روسيه باز هم با هدف بهبودي اوضاع حلب آمادگي مذاکره با طرف آمريکايي را دارد».

آمريکا در چارچوب توافق با روسيه در ژنو متعهد به جدا کردن گروههاي مسلح موسوم به معارضان تحت الحمايه واشنگتن از تروريست‌ها به ويژه جبهه النصره، مبارزه مشترک با گروههاي تروريستي، همکاري در کمک‌رساني به ساکنان حلب و تسهيل در روند مذاکرات حل سياسي بحران سوريه شده، ولي تاکنون اقدامي‌انجام نداده است.

«ولاديمير پوتين»، رئيس‌جمهوري روسيه نيز پيشتر گفته بود: «آمريکا با مشکلاتي (در سوريه) برخورد کرده است و بخش اصلي آن هم مربوط به اين موضوع مي‌شود که نمي‌تواند معارضان سوري را از عناصر تروريستي و نيمه تبهکار جدا کند».

لاوروف نيز در گفت‌وگوي تلفني با وزير امور خارجه آمريکا از فهرست اين کشور در مورد گروه‌هاي مسلح معارض تحت کنترل واشنگتن انتقاد و اعلام کرده که شماري از گروههاي اعلام شده همکار گروه تروريستي جبهه النصره هستند. قرار است که تماس‌هاي طرفين ادامه يابند، اگرچه خطر قطع گفت‌وگوها همچنان وجود دارد.

از سوي ديگر پنج عضو دائم شوراي امنيت سازمان ملل که از حق وتو برخوردارند، روز جمعه در مورد پيش‌نويس قطعنامه‌اي براي برقراري آتش‌بس دوباره در حلب به رايزني پرداختند. متن پيش‌نويس اين قطعنامه را فرانسه ارائه کرده است.فرانسه اميدوار است که روز دوشنبه متن کامل پيش نويس طرح مذکور را که بر وضعيت فاجعه بار حلب تمرکز دارد به اعضاي شوراي امنيت ارائه دهد. شکست توافق آتش‌بس در سوريه چشم‌انداز پايان دادن به جنگ داخلي سوريه از طريق راه‌حل ديپلماتيک را تيره کرده است. در اين بين روسيه و آمريکا يکديگر را در وضعيت کنوني سوريه مقصر مي‌دانند. با اين حال شرايط در سوريه هر روز وخيم تر مي‌شود و مردم بي‌گناه بسياري در اين 6 سال کشته شده‌اند.از اين رو بايد فکر اساسي براي نجات مردم سوريه از اين جنگ خونين کرد.


 شکايت يازده سپتامبري از رژيم سعودي 

پس از آنکه کنگره آمريکا با تصويب قانوني به بستگان قربانيان حملات 11 سمپتامبر اجازه داد از دولت عربستان سعودي شکايت کنند، همسر يکي از يکي از افسران سابق پنتاگون که در اين حملات کشته شده بود، اولين پرونده شکايت عليه عربستان سعودي را تشکيل داد.

به گزارش بلومبرگ، دو روز پيش کنگره آمريکا وتوي باراک اوباما، رئيس‌جمهور اين کشور عليه قانون مربوط به شکايت بستگان قربانيان حملات 11 سپتامبر از دولت عربستان را لغو کرده و آمريکايي‌ها اکنون اجازه دارند از دولت‌هاي خارجي مثل عربستان براي نقش داشتن در حملات تروريستي 11 سپتامبر شکايت کنند. استفاني راس دسايمون، در شکايتش عنوان کرده که عربستان اقدام به حمايت و پشتيباني مادي از القاعده و اسامه بن‌لادن رهبر آن کرده است. او همچنين روز جمعه به نمايندگي از دخترش نيز شکايتي را نزد دادگاهي در واشنگتن مطرح کرد. دسايمون هنگام وقوع حملات 11 سپتامبر و کشته شدن همسرش پاتريک دان، يکي از فرماندهان ميان رده نيروي دريايي آمريکا در اين حملات باردار بود. 15 نفر از مجموع 19 نفري که در جريان حملات 11 سپتامبر دست به هواپيما ربايي زده بودند تبعه‌هاي عربستان بودند.


 مذاکرات فشرده سياسي بيروت 

سعد حريري رئيس جريان المستقبل که براي پايان دادن به بحران رياست‌جمهوري لبنان به کشورش بازگشته، مذاکرات گسترده‌اي را با طرف‌هاي سياسي اين کشور آغاز کرده است.به گزارش پايگاه العهد لبنان، سعد حريري در ادامه مذاکرات خود براي رسيده به اجماع بر سر يک کانديدا به عنوان رئيس جمهور لبنان، روز گذشته با سمير جعجع، رئيس حزب «القوات البنانيه» ديدار کرد.

حريري پس از آن با ميشل عون، رئيس فراکسون تغيير و اصلاح در پارلمان لبنان و نامزد اصلي جريان مقاومت لبنان براي رياست‌جمهوري نيز ديدار کرد.

بنابر اعلام شبکه المنار، جو ديدار ميان حريري و عون بسيار خوب و سازنده بوده و دو طرف توافق کردند که نشست‌هايشان ادامه يابد. پست رياست‌جمهوري لبنان که بيش‌از 2 سال است خالي مانده، باعث شده که ديگر نهادهاي حکومتي اين کشور از جمله دولت و پارلمان نيز نتوانند به طور صحيح به وظايف خود عمل کنند. اختلافات سياسي گسترده ميان جناح‌هاي مختلف لبنان به ويژه جناح‌ 14 مارس به رهبري جريان حريري و جناح 8 مارس به رهبري حزب‌الله لبنان باعث شده که بر سر هيچ يک از دو نامزد اصلي پست رياست‌جمهوري يعني ميشل عون و سليمان فرنجيه توافق به دست نيايد.


 روزهاي سرنوشت‌ساز مادورو در ونزوئلا 

صد روز آينده براي طرح مخالفان دولت ونزوئلا به منظور برکناري مادورو با برگزاري همه‌پرسي سرنوشت ساز خواهد بود و مشخص خواهد کرد که آيا رئيس‌جمهور سوسياليست ونزوئلا و دولتش در قدرت باقي خواهند ماند يا خير.

به گزارش خبرگزاري فرانسه، نيکولاس مادورو، رئيس‌جمهور ونزوئلا، در تاريخ 10 ژانويه 2017، دوره چهارساله رياست جمهوري‌اش را به اتمام خواهد رساند.

در صورتي که مادورو در يک همه‌پرسي برگزار شده بعد از 10 ژانويه بازنده شود، مطابق قانون با معاون رئيس جمهور که خودش گزينش کرده، جايگزين خواهد شد و به اين ترتيب طرح مخالفان براي کنار زدن حزب حاکم از قدرت شکست خواهد خورد.


 همه‌پرسي نژادپرستانه مجارستان 

وز يکشنبه (2 اکتبر) شهروندان مجارستان به پاي صندوق‌هاي راي مي‌روند تا در باره تصميم اتحاديه اروپا مبني بر «تقسيم پناهجويان» و سهميه اين کشور راي بدهند. بر اساس اين تصميم، قرار است مجارستان سهميه‌اي بالغ بر 1294 پناهجو را بپذيرد. اتحاديه اروپا از سال 2015 بارها کوشيده‌ است، در نشست‌هاي متعدد خود زمينه سهميه‌بندي 160 هزار پناهجو را فراهم آورد. اين تلاش‌‌ها همواره با مقاومت شديد کشورهاي اروپاي شرقي، به ويژه مجارستان و لهستان روبرو شده است. انتظار مي‌رود که اکثريت شهروندان مجارستان، با حمايت از موضع دولت ويکتور اوربان، نخست وزير اين کشور، به تصميم اتحاديه اروپا پاسخ «نه» بدهند.


 تنش جديد ميان ترکيه و يونان 

انتقاد رئيس‌جمهوري ترکيه از پيمان مرزي تاريخي ترکيه و يونان، خشم مقام‌هاي يوناني را برانگيخته است. اردوغان در آنکارا گفت پيمان لوزان در سال 1923 شکستي براي ترکيه محسوب مي‌شود و مطابق آن ترکيه جزايري را به يونان «بخشيده است». دفتر الکسيس سيپراس، نخست وزير يونان، اظهارات آقاي اردوغان را براي روابط دو کشور خطرناک دانسته است. پانوس کامنوس، وزير دفاع يونان هم گفت بهتر است که ترکيه «مسيري خطرناک» را انتخاب نکند. آخرين بار در سال 1996 اختلاف نظر بر سر جزيره‌اي در درياي اژه يونان و ترکيه را به آستانه جنگ کشاند، اما از آن پس اختلافات مرزي ميان دو کشور تنش چنداني درست نکرده است.


 اقبال آمريکايي‌ها به اعدام 

نتايج يک نظرسنجي جديد نشان مي‌دهد درصد حاميان مجازات اعدام در آمريکا با هفت درصد کاهش نسبت به سال گذشته، به 49 درصد رسيده و به پايين‌ترين حد طي چهل سال گذشته نزول کرده است.

موسسه پژوهشي پيو که بيشتر بر تحقيقات اجتماعي متمرکز است، طي نظرسنجي جديدي دريافته که اکنون 42 درصد آمريکايي‌ها مخالف مجازات اعدامند و تعداد حاميان چنين احکامي به 49 درصد جامعه آمريکا رسيده است. اين در حالي است که پژوهش مشابهي در سال گذشته نشان داده بود که حاميان مجازات اعدام 56 درصد‌اند. اين تغيير نگرش در ميان مردم آمريکا در حالي روي داده است که در دهه 90 ميلادي حکم اعدام طرفداران بسياري در اين کشور داشت به طوري که يک نظرسنجي در سال 1994 نشان داد از هر 10 آمريکايي 8 نفر از مجازات اعدام حمايت مي‌کردند؛ يعني هشتاد درصد آمريکايي‌ها موافق صدور و اجراي احکام اعدام بودند.

نتايچ افکارسنجي جديد موسسه پيو نشان مي‌دهد اکنون حاميان حکم اعدام در آمريکا در کمترين ميزان از سال 1972 (1351 شمسي) قرار گرفته‌اند.

آخرين بار که پژوهش‌ها از مخالفت اکثريتي مردم آمريکا با اعدام خبر دادند به نتايج افکارسنجي موسسه گالوپ در سال 1966 باز مي‌گردد که طي آن تنها 42 درصد شرکت کنندگان در نظرسنجي با مجازات اعدام موافق بودند. اما از آن هنگام به بعد مجازات اعدام دوباره محبوبيت يافت تا آنجا که در سال 1994 اين آمار به حدود 80 درصد رسيد.

پس از آن ميزان حمايت از حکم اعدام در آمريکا به تدريج رو به کاهش بوده است. نظرسنجي جديد موسسه پيو (PEW) همچنين نشان مي‌دهد وقتي گرايش سياسي پاسخ‌دهندگان در نظر گرفته مي‌شود، آن گاه 72 درصد جمهوري‌خواهان موافق حکم اعدامند در صورتي که تنها 34 درصد دموکرات‌ها از مجازات اعدام حمايت مي‌کنند.

همچنين مردان بيشتر از زنان حامي حکم اعدامند؛ در حالي که 55 مردان پاسخگو به نظرسنجي موسسه پيو موافق اعدام بودند، تنها 38 درصد از مردان با آن مخالفت کردند. در حالي که از ميان زنان پاسخ دهنده، 43 درصد موافق و 48 درصد مخالف اين نوع مجازات بودند. از ديگر نتايج جالب توجه تحقيق موسسه پيو آن است که در ميان سفيدپوستان حمايت از حکم اعدام از 63 درصد در سال 2015 به 57 درصد در سال جاري ميلادي رسيده است.

و شايد جالب‌تر آن که حمايت از مجازات اعدام در ميان سياه‌پوستان و لاتين‌تبارهاي جامعه آمريکا به مراتب کمتر از سفيدپوستان بوده است؛ تنها 29 درصد از سياه‌پوستان و 36 درصد از لاتين‌تبارها از مجازات اعدام حمايت کرده‌اند.

مشخصات جامعه آماري شرکت‌کنندگان در اين تحقيق موسسه پيو همچنين نشان مي‌دهد که پاسخ‌دهندگان هر چه جوان‌تر و هر چه تحصيل کرده‌تر بودند کمتر از مجازات اعدام حمايت مي‌کردند.


 اخبار کوتاه 

حمله آل‌خليفه به عزاداران حسيني

النشره: نيروهاي امنيتي بحرين با يورش به روستاي «المالکيه» در غرب منامه، نمادهاي عاشورا را که توسط ساکنان براي ماه محرم و آغاز مراسم عاشورا برپا شده بود، از بين ببرند.

عراق آماده عمليات موصل

سومريه‌نيوز: همزمان که ارتش عراق خود را براي بزرگترين عمليات عليه داعش در موصل آماده مي‌کند، طرف‌هاي بين‌المللي عضو ائتلاف ضد داعش نيز براي کمک به عراقي‌ها در اين عمليات سرنوشت‌ساز آماده شده‌اند.

حمله جنسيتي ترامپ به ملکه زيبايي

بي‌بي‌سي: دونالد ترامپ، نامزد حزب جمهوري‌خواه، در حمله‌اي کلامي به ملکه سابق زيبايي جهان او را «تنفر برانگيز» خطاب کرده و با اظهار نظر در مورد تاريخچه زندگي آليشيا ماچادو جنجال انتخاباتي تازه‌اي در رسانه‌هاي آمريکا به راه انداخته است. توييت‌هايي که بسياري آن را «ضدزن و جنسيتي» خوانده‌اند و هيلاري کلينتون، نامزد دموکرات‌ها در پاسخي به توييت آقاي ترامپ، اين اظهارات را «بيمارگونه» ارزيابي کرده است.

مرگ بوکسور بريتانيايي

ديلي ميل: مايک تاول، بوکسور بريتانيايي پس از آن‌که در مسابقه‌اي در شهر گلاسکو دچار جراحت جدي شد، در بيمارستان درگذشت.

دفاع مشرف از حکومت ارتش

ايسنا: پرويز مشرف، رييس جمهوري پيشين پاکستان در جريان مصاحبه‌اي در نشست «ايده‌هاي واشنگتن» گفت: ارتش پاکستان از زمان استقلال کشور از هند همواره نقش ارزنده اي داشته است. علت اين روند و حضور فزاينده ارتش عملکرد ضعيف دولتي است که به صورت دموکراتيک انتخاب شده است.

اختلاف نماينده سازمان ملل با رياض درباره يمن

روسيا اليوم: همزمان با ورود فرستاده سازمان ملل در يمن به رياض، برخي منابع عربستاني از اختلافات وي با دولت آمريکا درباره اولويت‌ها در حل سياسي بحران يمن پرده برداشتند.

نشست ليبي در پاريس

آناتولي: سخنگوي دولت فرانسه اعلام کرد که پاريس روز دوشنبه ميزبان نشستي بين‌المللي براي بررسي وضعيت ليبي خواهد بود.

هشدار آمريکا درباره تونس

سي‌ان‌ان: وزارت خارجه آمريکا با هشدار نسبت به احتمال انجام حملات تروريستي جديد در تونس، از شهروندان خود خواست از نزديک شدن به مناطق جنوب شرق اين کشور خودداري کند.

تشديد جنگ سودان توسط شبکه هاي مجازي

ورلد بولتن: ناظران حقوق بشر معتقدند که در جريان جنگ داخلي که به مدت دو سال و نيم در سودان جنوبي صورت گرفته است، جنگجويان از شبکه‌هاي اجتماعي به منظر تحريک کردن جنايات و کشتارها در راستاي درگيري‌هاي قومي استفاده مي‌کنند. بنا بر تحقيقات «سازمان توانمندسازي جامعه براي پيشرفت» (سپو) سه چهارم از جمعيت جوان کشور سودان جنوبي به شبکه‌هاي اجتماعي نظير فيسبوک، توئيتر و واتس‌اَپ دسترسي دارند و اغلب آنان پست‌هاي نفرت انگيزي منتشر مي‌کنند که ممکن است در راه شدت بخشيدن به درگيري‌ها در اين کشور بينجامد.


 رويداد 

شايعه درباره معشوقه پوتين

حضور ژيمناست سابق روسيه که گمان مي‌رود معشوقه رئيس‌جمهور اين کشور باشد در ملاءعام باعث اين گمانه‌زني شده که شايد وي قصد داشته براي نخستين بار فرزندانش را نشان دهد.

به گزارش ايسنا، به نقل از وب سايت ميرر، شايعات دوباره «خانواده محرمانه» پوتين پس از آن شدت يافت که آلينا کابايوا، ژيمناست سابق روسيه که گمان مي‌رود معشوقه ولاديمير پوتين، رئيس جمهور اين کشور باشد اخيراً در حال تماشاي يک نماش اسکيت روي يخ در مسکو به همراه دو پسرش ديده شد.

اگرچه کابايوا 33 ساله تقريبا يک دهه است که هرگونه ارتباط با پوتين را رد کرده، رييس جمهور روسيه نيز از زمان طلاقش از «لودميا» که سه سال پيش صورت گرفت، هيچ صحبتي درباره زندگي خصوصي‌اش نمي‌کند.

يکي از شاهدان در ورزشگاه مگااسپرت مسکو گفت: کابايوا يک حلقه ازدواج در دست داشت و تلاش مي‌کرد اين جواهر را از دوربين‌ها مخفي کند.

در سال 2005 ميلادي پس از آنکه کابايوا ابتدا باردار و سپس با اندامي متناسب در ملاءعام ديده شد، گمانه‌زني‌هايي به وجود آمد مبني بر اينکه وي از پوتين باردار است. اگرچه کرملين از اظهارنظر درخصوص اين حضور علني جديد امتناع کرده اما گزارش شده که اين حضور در آستانه انتخابات پارلماني روسيه صورت گرفته است.


 استراتژيک 

ناخرسندي پکن از حضور سامانه موشکي تاد

روزنامه «خلق چين»، نشريه رسمي حزب حاکم چين، روز شنبه، دهم مهرماه، در گزارشي با اشاره به تصميم آمريکا و کره جنوبي براي استقرار سامانه دفاع موشکي پيشرفته (تاد) براي مقابله با تهديد کره شمالي، از اقدام متقابل و «تلافي‌جويانه» پکن در اين باره خبر داد. روزنامه «خلق چين» در گزارش خود نوشت: «چين نمي‌تواند نسبت به مسائل امنيتي خود بي‌تفاوت باشد و اگر آمريکا و کره جنوبي به منافع امنيتي استراتژيک کشورهاي منطقه از جمله چين آسيب برسانند، بهاي آن را خواهند پرداخت.» به گزارش خبرگزاري رويترز، پيونگ‌يانگ ابراز نگراني کرده است که نصب يک رادار قدرتمند در کره جنوبي، مي‌تواند «تهديدي جدي» براي امنيت استراتژيک اين منطقه باشد و امنيت چين را نيز به خطر مي‌اندازد.

آمريکا و کره جنوبي در ماه ژوئيه (سه ماه پيش) بر سر استقرار سيستم ضد موشکي پيشرفته «تاد» (THAAD) در خاک کره‌جنوبي توافق کردند.

وزارت دفاع کره‌جنوبي روز 18 تيرماه اعلام کرده بود که تصميم نهايي براي نصب سپر ضد موشکي «تاد» گرفته شده و هدف از آن تقويت توانايي متحدان در برابر «تهديدهاي اتمي رو به‌ افزايش» کره‌شمالي ا‌ست.

سامانه ضد موشکي «تاد» سپري عليه موشک‌هاي باليستيک است که هر واحد آن بيش‌از 750 ميليون دلار قيمت دارد. اين سامانه قادر است موشک‌هاي باليستيک کوتاه‌برد يا ميان‌برد را در فاز نهايي پرتاب ساقط کند.

پکن تاکنون بارها بر لزوم از سرگيري مذاکرات با پيونگ‌يانگ بر سر فعاليت‌هاي هسته‌اي اين کشور تأکيد کرده است و مي‌گويد اعمال تحريم‌ راه‌ حل نهايي نيست. در پي انجام پنجمين آزمايش هسته‌اي توسط کره شمالي در ماه گذشته، آمريکا، ژاپن و کره جنوبي در پي اعمال تحريم‌هاي شديد عليه پيونگ يانگ هستند. کره شمالي روز 19 شهريورماه اعلام کرد که پنجمين آزمايش هسته‌اي خود با کارکرد نظامي را «موفقيت» انجام داده است.

بزرگي اين انفجار هسته‌اي، دو سوم انفجار بمب اتمي در هيروشيما برآورد مي‌شود. اعضاي شوراي امنيت سازمان ملل 19 شهريورماه، در نشستي اضطراري به منظور بررسي آزمايش جديد هسته‌اي کره‌شمالي، درباره اعمال تحريم‌هايي جديد عليه پيونگ يانگ توافق کردند.