نسخه شماره 4149 - 1395/07/11 -


ببين تفاوت راه از کجاست تا به کجا؟


 ببين تفاوت راه از کجاست تا به کجا؟ 
نويسنده : منصور فرزامي

آيا گذشته چراغ راه آينده نيست؟ اگر هست پس بايد پرسيد چه به صلاح ايران و انقلاب و نظام است و چه تفکري ما را به مطلوب مي‌رساند؟ اگر چند صدم آن معرفت و بصيرتي که فلان را از حضور مجدد نهي کرد در راهبرد کساني که جز به طيف، جناح و تفکر خود فکر نمي‌کنند، مي بود، ما آن همه معضل نداشتيم. گروهي که از واژه بصيرت، بتي ساخته‌اند و در طوافش مي‌گردند و بر سر قبري گريه مي‌کنند که مرده‌اي در آن نيست که اگر مي‌بود و به آن هشت سال با چشم بي‌تعصب و واقع بين مي‌نگريستند، پي مي‌بردند که آن «نهي» به استناد واقعيت‌هاي موجود و قضاوتي بر مبناي شناخت کامل بوده است. حيرت آور است که گروهي مي خواهند آن هزينه‌هاي سنگين، آن حرمت شکني‌هاي بي‌مرز، آن تقدس‌شکني‌هاي شرم آور و آبروبرباد ده، دوباره تکرار شود. آيا از زير آوار آن تخريب‌هاي حيثيتي بيرون آمده‌ايم که دوباره بخواهيم آن زخم‌هاي ناسور خراشيده شود؟ آيا از هزينه سنگيني که بر اين جامعه تحميل شد و بر کف خيابان و کهريزک نشان بدنامي گذاشت، عبور کرده‌ايم که از عبرت غافل شويم؟ مدعيان رجعت چه در سر دارند؟ روزگاري آن انديشمند انقلابي با درد و حسرت مي‌گفت: رنج من اين نيست که عوام، تحليل عاميانه دارند، درد من اين است که خواص هم تحليلشان عاميانه است! آيا اين مضمون در اين زمان، مصداق پيدا نکرده است؟ به سفرها و نطق‌ها و ادعاها نگاه کنيد که چگونه آن عبارت نغز عينيت پيدا کرده است.

در گذشته‌ها از اين قلم اشاراتي رفت به اين که زمان شتابنده‌تر از آن است که حتي به قصد رجعت به عقب نيم نگاهي بکند و از قول آن حکيم باستان يونان نوشتيم که هيچ کس نمي‌تواند در آب رودخانه‌اي، دو بار پاي خود را فرو ببرد. بنابراين، تفکر به بازگشت به دوران گذشته؛ يعني، نفي پويايي، يعني ايستايي، يعني جمود و رکود؛ يعني جامعه‌اي که نمي‌خواهد فرزند زمان خود باشد. تجارب آن آزمون و خطاي بسيار و مکرر به ما بايد آموخته باشد که از يک سوراخ دوبار گزيده نشويم. بديهي است که هر تفکري و صاحب مسند و مقامي چه انتخابي و چه انتصابي، تاريخ مصرفي دارد. شخصيت‌هاي از قدرت کنار رفته مي توانند محبوب باشند، مي توانند راه را نشان دهند و تهييج کنند، اما نبايد به قدرت برگردند. به صلاح خودشان هم نيست سازندگان عمارت، خوب يا بد، فقط بايد در خاطره‌ها و در تاريخ بمانند تا داوري شوند. اين رويه منطقي را مي‌توانيم از دنيا، از «ماندلا»، از «ماها تيرمحمد»، از «لخ والسا» و... ياد بگيريم. هيچ عيبي هم ندارد که در قانون اساسي خود هم بياوريم که هر کس فقط دو دوره مي‌تواند، بر مسئوليت رياست جمهوري، قيام کند. دوره را هم چهار سال گذاشته‌اند که اگر بر وفق مراد و صلاح کشور نبود، مرخص شود. دنيا که مدعي «حب مقام» نيست، به راحتي اين سنت و اين هنجار را پذيرفته است. به عنوان نمونه، انگلستان اگر چه سرمشق ما نيست، اما مي توان از نحوه زمام داري و عملکردش، تجربه و درس آموخت. «کامرون» نخست وزير، در مقابل افکار عمومي که نمي‌خواست کشورش عضو اتحاديه اروپا بماند، خوش و خرم و بي‌تعلق خاطري، بساطش را جمع کرد و کرسي صدارتش را به «ترزامي» سپرد. همسالان نگارنده به خاطر دارند که «ژنرال دوگل» با آن همه بزرگي، با آن همه نام و آوازه، چون آراي عمومي، با راهبردهايش، موافقت نکرد، عطاي حکومت را به لقايش بخشيد.

هميشه و در همه وقت، اغتنام فرصت همراه با تعقل، شرط عقل و از ملزومات کشورداري است. رهبري معظم به همان دليلي که از رئيس دولت پيشين حمايت مي‌کرد، اکنون «نهي» مي نمايد. نکته‌اي مهم و سرنوشت ساز که حاکي از درک شرايط و شناخت ضرورت‌ها است. نگارنده که به استناد همه مقالات در تصدي دولت نهم و دهم، بر عملکرد غيرعالمانه يا آن همه دلارهاي نفتي که همه با بي‌برنامگي و تفکر قرون وسطايي به «هبا» رفت و دود هوا شد، نمي‌خواهد چيزي بر آنها، بيفزايد و...

جز توصيه به عبرت حتي به آنها فکر کند بدان شرط که زمينه آن دوران، ديگر فراهم نشود و بر اين دولت هم اگر چه قابل مقايسه با دولت قبل نيست و به نجات آمده است تا آوار‌برداري کند تا ايران را به جايگاهي که بايسته آن است و روش و منش آن در داخل و خارج محسوس و قابل دفاع و درخور اجر و ارج و قدرداني است اما بايد با توجه به خواست مردم و افکار عمومي در هر رده‌اي، زبده‌ترين را آورد و از تجديدنظر غافل نشد و به خواسته‌ها و نظريات اصلاحي و منطقي احترام گذاشت و مردم را همچنان و به خصايل و باورهاي آن مرد بزرگ ولي نعمت خود دانست.

در اين صورت است که مردم فهيم و قدرشناس ايران، مهر تداوم و استمرار را به پاي «تدبير و اميد» اگر فقط در شعار نماند خواهند زد و در تائيد خدمات شايسته و بايسته داخلي و خارجي دکتر روحاني، همان کاري را خواهند کرد که در خرداد 92، از خود نشان دادند.