نسخه شماره 4064 - 1395/03/29 -

گفت‌و‌گوي «مردم‌سالاري» با احسان شريعتي پيرامون مقام زن در نگاه دکتر علي شريعتي
شريعتي مشوق زنان براي مقابله با جبر است

پيامدهاي ناديده انگاري روش شناسي فلسفي
چرا توسعه نيافته‌ايم؟


شـريعتي، اسـلام را در همـه اعصـار سـرخ مي‌دانـد

بازخواني چگونگي درگذشت دکتر علي شريعتي به مناسبت سي و نهمين سالگرد
هجـرت بي‌انتهـا

«مردم‌سالاري» پرونده متهم فساد 3000 ميلياردي را بررسي مي‌کند
رسوايي خاوري، اين‌ بار در کانادا

واشنگتن به دنبال نشان دادن حسن‌نيت به ايران
پاره کردن برجام عاقلانه نيست

ايران زيرچتر امنيتي
سرکوب2 تيم تروريستي در شمال غرب

دور دوم سفرهاي اروپايي ظريف پايان يافت
گسترش روابط با برلين، آخرين دستاورد ظريف در اين دور


خبر


قحطي پيش روي کره شمالي

در پي شکايت جمهوري اسلامي ايران صورت گرفت
بيانيه دادگاه لاهه در خصوص توقيف 2 ميليارد دلار از اموال ايران
رييس‌جمهوري: تا احقاق حقوق ملت، موضوع 2 ميليارد دلار را پيگيري مي‌کنيم
«مردم‌سالاري» واکنش‌ها به حقوق‌هاي نجومي‌ پزشکان را بررسي مي‌کند
تحقيق و تفحص از بودجه ?? هزار ميليارد توماني وزارت بهداشت

زنگ‌هاي انتخابات 96 براي چه کسي به صدا در مي‌آيد؟
از وضعيت مبهم اصولگرايان تا موضع قاطع اصلاح‌طلبان


«ماه رمضان و قرآن»(8)


خبر


 گفت‌و‌گوي «مردم‌سالاري» با احسان شريعتي پيرامون مقام زن در نگاه دکتر علي شريعتي
 شريعتي مشوق زنان براي مقابله با جبر است 
نويسنده : خداداد خادم

قرائت‌هاي مختلفي از شريعتي در مدت چهار دهه که از شهادتش مي‌گذرد شده است. خوانش‌هايي که بعضاً ضدونقيض هم هستند. ازآنجايي‌که دامنه مطالعاتي دکتر شريعتي بسيار گسترده است طبعا اين خوانش‌ها هم گسترده‌اند. دکتر شريعتي آثار خود را در سه مقوله اسلاميات، کويريات و اجتماعيات مقوله‌بندي مي‌کند، اما بايد توجه داشت که تمام آثار شريعتي بر سه محور عرفان، برابري و آزادي و در راستاي تحقق آن‌ها است. بر همين اساس هم سخنراني‌ها و کارهايش را پايه‌ريزي کرده است. اما علي‌رغم همه اين‌ها خوانش‌هايي که از شريعتي شده بعضاً بسيار متفاوت است. در ابتداي انقلاب تندروي‌هايي مانند گروه فرقان را شاهديم که خود را به شريعتي نسبت مي‌دهند. يا گروه‌هاي ميانه‌رو و اساساً مخالفان تندرويي را شاهديم که قرائتي مسالمت آميز از شريعتي را حکايت مي‌کنند. در اين ميان يکي از مباحثي که دکتر شريعتي به آن پرداخته و گاها مي‌بينيم که خوانش‌هاي متفاوتي از آن شده است بحث‌هاي شريعتي درباره زن است. برخي‌ها معتقدند که نگاه شريعتي به زن يک نگاه مردسالار است. برخي ديگر مانند دکتر احسان شريعتي معتقد است که نگاه شريعتي به زن نگاهي برگرفته و متأثر از قرآن است و هيچگونه تفاوتي بين زن و مرد قائل نيست و قرائت‌هايي که امروزه از شريعتي مي‌شود زائيده عدم شناخت افراد و گروه‌ها از شريعتي است. در اين راستا با احسان شريعتي به گفت‌و‌گو پرداخته‌ايم. دکتر احسان شريعتي اولين فرزند دکتر شريعتي در گفت‌و‌گو با «مردم‌سالاري» مي‌گويد: دکتر علي شريعتي در تبييني که از انسان جديد مي‌‌دهد، زن و مرد را به ‌صورت مکمل يکديگر مي‌بيند.

نگاه دکتر شريعتي به زن خاص است. ايشان در آثارش سه تيپ زن را معرفي مي‌کند. يک زن سنتي، زن مدرن و يکي هم زني که نماد آن فاطمه است. ابتدا به‌صورت کلي قرائت خودتان را از ديدگاه ايشان بفرمائيد.

شريعتي در همه حوزه‌ها در پي الگوي سوم بود. در حوزه زنان نيز در ميانه دو الگوي موجود زن سنتي و شبه مدرن و از خلال مطالعه چهره‌هاي مختلف زنان در تاريخ غرب، شرق و همچنين تاريخ اسلام به دنبال شکل‌دهي به همين الگوي آلترناتيو است. شريعتي در طرح‌اندازي اين سنخ جديد مي‌کوشيد با تکيه‌بر عناصر سازنده هويت ملي يا بازخواني تاريخ مذهب اين امکان را فراهم سازد. مثلاً تأکيد بر پوشش ملي ايندرا گاندي و تأثير او همچون نماد زن شرقي. تأکيد بر نقش زنان در تاريخ اسلام از سوي شريعتي -از هاجر گرفته تا خديجه، فاطمه و زينب (به‌عنوان يک استراتژي)، يا زناني که در جنگ‌هاي اوليه در کنار پيامبر به سپاه اسلام ياري مي‌رساندند- از همين منظر صورت مي‌گيرد. زنان در تاريخ اسلام نقش‌ مهمي ‌داشته‌اند: اولين مسلمان و تشخيص‌دهنده کيفيت وحي يک زن است (خديجه). خديجه نقش اساسي‌اي در پيشبرد بسياري از اهداف پيامبر ايفا کرده است.

در مورد تاريخ اسلام متفکريني مانند ژيژک نيز اشاره ‌کرده‌اند که چرا تاريخ اسلام، برخلاف حقيقت آن، مي‌خواسته نقش زن را بپوشاند؟ براي اينکه حقيقت اسلام با حضور و نقش‌آفريني زنان رقم خورده است. از جايي که وقتي بار نخست به پيامبر وحي مي‌شود، ايشان از حضرت خديجه مي‌پرسد که آيا اين شيطان است يا خدا که به من الهام مي‌کند؟ حضرت خديجه تحقيق مي‌کند و به پيامبر اطمينان مي‌دهد که وحي است. توجه به رابطه پيامبر با خديجه، فاطمه، و امام علي(ع)، موقعيت عايشه براي اهل تسنن (ملقب به «ام‌المؤمنين»)، جداي از بحث‌هاي فرقه‌اي، نشان مي‌دهد که زنان نقش تعيين‌کننده‌اي در عربستان و در تاريخ اسلام داشته‌اند. شريعتي بر اين وجه در تاريخ اسلام تأکيد بسياري داشت و اين بُعد را بازخواني مي‌کرد. پرسش اصلي او اين است که چرا به‌رغم آن ديروز و به‌رغم اين‌که اسلام دين رهايي و رهايي‌بخشي بود، امروزه در حوزه حقوق زنان اين تبعيض‌ها وجود دارد؟ چرا به‌رغم آموزه‌هاي فلسفي قرآن که به‌ صراحت نافي هرگونه تبعيض جنسيتي است (...وخلقناکم من ذکر و أنثي...)، هنگامي ‌که در جوامع مختلف وجهه حقوقي به خود مي‌گيرد، تبعيض‌آلود مي‌شود و متأثر از موقعيت فرهنگي و بومي‌هر اجتماع و برهه تاريخ. به‌رغم اين‌که توحيد اصولاً به معناي رستگاري و آزادي از اسارت‌هاي اين‌جهاني است و لزوماً رفع تبعيض‌هاي جنسيتي و طبقاتي، اما بازمي‌بينيم که اين تبعيض‌ها (مثلاً بردگي، که به‌صورت اشکالي‌ از کنيزي يا اسارت‌ در جنگ‌ها) ادامه مي‌يابند و به‌يک‌باره ملغي نمي‌شوند؟ اسلام با ورود به امپراتوري‌هاي بزرگي مانند بيزانس و ايران - که از نظر حقوقي بسيار پيشرفته بودند- نه‌تنها بايد احکام خود را تطبيق مي‌داده، ‌که بايد قوانين جديدي را نيز ايجاد مي‌کرده‌است. ورود به مناسبت‌ها و قانونمندي‌هايي که در هر دوره و هر سرزمين متفاوت بوده‌اند، فرهنگ اسلامي‌را وادار مي‌ساخته که وارد نوعي فرايند بده-بستان با واقعيت‌هاي موجود آن سرزمين‌ها شود. درعين‌حال که مي‌بايست خود سرمنشأ موقعيت‌هاي جديد شود. از اين نظر در اين دوره‌ها اقدامات بزرگي ازنظر فرهنگي انجام‌شده و نوعي ديناميزم حقوقي به وجود مي‌آورده است. اما امروز ما در برخي حوزه‌ها اين پويايي و ديناميزم را نمي‌بينيم و اين پرسش طرح‌شده که آيا اين موقعيت متصلب محصول بسته شدن باب اجتهاد بوده است يا انحطاط فرهنگي-تمدني؟ واقعيت اين ا‌ست که مسئله نه به خود اسلام ربط دارد و نه به فرهنگ‌هاي ملي؛ و اين موقعيت، امر «ذاتي» اسلام نيست و علتش را بايد در جاي ديگر جست. وقتي انحطاط تمدني پيش مي‌آيد و جامعه فقير مي‌شود، ساير ابعاد فرهنگي آن ‌نيز فقير و در همه زمينه‌ها انحطاط و رکود محسوس مي‌شود.

آقاي دکتر درست است که در يک عکس‌العمل اسلام مي‌آيد و مقامي‌به زن مي‌دهد. اما در خيلي از جاها زن را فاقد آن مقام مي‌دانستند و بويژه در اجتماعيات در آن دوران شايد بيشتر کنيز تعبير مي‌شد. دکتر شريعتي چگونه از آموزه‌هاي اسلامي‌مي‌خواهد اين برداشت را حل کند؟

براي شناخت از موقعيت زنان، پيش از هر چيز بايد ديد مناسبات طبقاتي و همچنين جنسيتي جوامع عشيره‌اي -قبيله‌اي مانند عربستان پيش از اسلام چگونه بوده است؟ براي نمونه، هاجر يک کنيز است و فرزند او-اسماعيل- که عرب‌ها که از تبار اسماعيل‌اند و از ارث محروم تلقي مي‌شدند، به خلاف فرزندان سارا -اسحاق- که يهوديان از تبار او هستند و ارث مي‌بردند. يکي از معاني «اُميّين» در قرآن (فرزندان آن «مادر») به معناي «محرومان» است (رجوع کنيد به تحليل روشنگر دوستمان آقاي طهماسبي در اين مورد)، محروم به خاطر اين‌که فرزندان يک کنيز هاجر بوده‌اند. خود نمونه‌اي است از مناسبات طبقاتي در اين جوامع. در سطح نظري و مفهومي‌در قرآن، اما در برابر اين وضعيت اجتماعي-تاريخي، دقت کنيد به ارتباطي که بين رَحم، رَحِم و به‌طورکلي «رحمت» يا صفات اصلي خداوند، يعني رحمان و رحيم وجود دارد. رابطه خدا و هستي نوعي رابطه هستي‌بخشي است، مانند مادر و فرزند. خدا، مذکر يا مؤنث نيست. اما رابطه زايش و زهدان و رحم و رحمت بُعدي هستي‌شناختي به رابطه مادر و فرزندي مي‌بخشد. بنابراين، مفاهيم زنانه در قرآن و در فرهنگ سامي ‌به ‌طور کلي متعدد است و مادر نقش زيادي حتي در يهوديت دارد. در اسلام هم نقش تعيين‌کننده‌اي داشته است. منظور اينکه وقتي‌ مي‌گوييد در آن زمان کنيز وجود داشته، به معناي نداشتن نقش عمومي‌زنان نيست. با اين‌همه مسلم آن است که در آنجا نظام‌هاي مردسالار و تبعيض‌آلود حاکم بوده است (براي نمونه، همين «تعدد زوجات» و غيبت هرگونه محدوديتي براي عقد زنان متعدد از سوي شاهان در ايران باستان). يکي از اتهامات مزدکي‌ها اين بود که خواستار اشتراک جنسي هستند. درصورتي‌که آن‌ها بحث‌شان تساوي عمومي‌ در امر ازدواج بود و نه اينکه در انحصار نخبگان باشد. در دوران گذشته، در برخي نقاط حتي گاه «زن و زمين» باهم خريدوفروش مي‌شده‌اند.

بله يک نگاه مالکانه به زن بوده است...

منظور اين‌که چنين پديده‌اي محدود به عربستان نبوده و در تمدن‌هاي باستان نيز همين ماجراها جريان داشته است. به‌غيراز نظام‌هاي استثنايي و محدود و خاصي که «مادرسالار» ناميده مي‌شده‌اند. اين ناهماهنگي فرهنگي و عدم يکدستي در موقعيت زنان را همين حالا نيز مي‌توان در مناطق مختلف کشور خودمان ديد. علي‌رغم اين تبعيض‌ها ما در شاهنامه چهره‌هاي برجسته زن را مي‌بينيم که نظر و نقشي دارند و بطورسيستماتيک غايب نيستند. يا گاه گفته مي‌شود که قرآن خطاب به مردان است. برعکس بسياري از آيات، مؤمنين و مؤمنات را خطاب قرار مي‌دهد (آيه 13سوره حجرات که از ذکر و أنثي شروع مي‌کند)؛ مي‌گويد شما را از يک زن و مرد آفريديم. تأکيد دارد که در برابر خدا جنسيت آدمي‌ فرق نمي‌کند، بلکه ملاک تقوا است. اين بينش‌هاي فلسفي ديني است. اما در فقه و حقوق وضع متفاوت است. چراکه در فقه و حقوق فقط بينش فلسفي مطرح نيست که ملاک قرار مي‌گيرد، بلکه همان‌طور که علما مي‌گويند در کنار کتاب و سنت، عقل و اجماع نيز ملاک ‌است. کدام عقل و چه نوع اجماع؟ عقل يعني عقل زمانه به‌اين معني که عقلا چگونه فکر مي‌کنند. فرض کنيد يکي از اين عقلا ارسطو بوده است. ارسطو يکي از علماي طبيعت‌نگر بود، عکس افلاطون که رياضيات‌گرا بود. ارسطو فکر مي‌کرد که زن مانند گلداني است که نطفه را نگه مي‌دارد، نه اين‌که خودش نقشي در نطفه داشته باشد و انتقال خصوصيات ارثي از طريق مرد است. در علم ژنتيک جديد مشخص شد که زن يا مرد شدن يک امر ژنتيکي تصادفي است. اما در آن زمان علم زمان به آن صورت محدود بود. وقتي علماي ما مي‌خواستند که به علم زمان استناد کنند، به ارسطو استناد مي‌کردند و مي‌گفتند: درست است که زن و مرد در برابر خداوند از نظر تقوا مساوي‌اند، اما اين پديده در نگاه آنان، يک انسان «کامل» نيست. در يونان باستان هم مي‌گفتند که شهروند يک مرد غير برده، غيرمجنون، غيرکودک و غير زن است. يعني زن هم در مقوله ناقصان تقسيم‌بندي مي‌شد. درحالي‌که اديان توحيدي چون اين ايده انقلابي را آوردند که همه در برابر خدا از هر جنس و سني مساوي‌اند، مسئله تبعيض جنسيتي بنياد فلسفي ندارد و بيشتر به‌صورت حقوقي درآمده است و آن‌هم قرارگرفته در مناسبات اقتصادي حاکم (مانند مسئله تقسيم ثروت و حقوق و يا قانون قصاص) در نظام‌هاي باستان و بدوي، زن جزء املاک محسوب مي‌شده و طبيعي است که ازنظر حقوقي نيز تبعيض‌آميز خواهد بود، حتي اگر بزرگ‌ترين انقلاب‌ها هم در آن مي‌شد. مقصود اين‌که در کنار آموزه‌هاي فلسفي کلي، مجبوريم از فاکتورهايي چون جغرافيا و تاريخ و مناسبات مادي اجتماعات ميزبان هم‌سخن بگوييم. بنابراين، اديان با اينکه آموزه تساوي در برابر خدا را داشتند، اما براي محقق کردن خود با موانعي مادي روبرويند و نتوانسته‌اند کاملاً تبعيض را از بين ببرند.

دکتر شريعتي با بينش توحيدي از يک‌سو و نگاه به تجربه‌هاي متعدد تمدن‌ها، فرهنگ‌ها و سرزمين‌هاي ديگر به مسئله زن مي‌پردازد. در اين رويکرد مقايسه‌اي مي‌کوشد هم نگاه‌هاي کليشه‌اي به زن غربي و زن شرقي را درهم‌شکند و نقد کند و هم نگاه سنت را به ايده‌آل تيپ زن. او در حوزه سنت و مدرنيته تک الگويي، کليشه‌هايي که در مورد زن وجود دارد را نمي‌پذيرد. در تبييني که از انسان جديد و يا سنخ نويي از انسان مي‌‌دهد، زن و مرد را به‌صورت مکمل يکديگر مي‌بيند. معنويت زنانه يا زنانگي معنوي در انديشه شريعتي وجود دارد. در کويريات شريعتي نسبت مذکر و مؤنث با نمادهايي چون شمع و مهراوه ترسيم مي‌شود؛ مضامين نماديني که شريعتي باواسطه آن‌ها گفت‌وگو بين دو شخصيت متفاوت مرد و زن را ممکن و مکمل يکديگر مي‌داند.

آقاي دکتر من از بحث شما اين را مي‌فهمم که شريعتي دستگاهي فکري براي خود دارد که بر اساس آن زن را هم تبيين مي‌کند.

در نگاه شريعتي، انسان ابعاد و آرمان‌هايي دارد: آزادي‌خواهي، عدالت‌طلبي و عرفان و معنويت. عرفان، البته منحصر به گرايش صوفيانه و معنويت محض نيست. نه‌تنها بايد در پيوند با دو بعد ديگر باشد، بلکه مي‌بايستي حامل نوعي عقلانيت انتقادي نيز باشد. شريعتي در نقدي که به اليناسيون زاهدانه يا صوفيانه دارد، نشان مي‌دهد که تلقي‌اش از زن يا مرد ايده‌آل نيز يک‌بعدي نيست. اين تصور پيش‌آمده که شريعتي بيشتر در پي تحميل يک چهره مبارزاتي است و تقليل دادن بُعد ديني و فرهنگي به بعد مبارزاتي و سياسي انسان.‌ تصويري کليشه‌اي و قالبي از شريعتي است. به‌عنوان‌مثال شريعتي در مقايسه ميان سلمان و ابوذر، خود را با سلمان هم‌سنخ مي‌داند. اگرچه ابتدا به‌نام خداي ابوذر شروع مي‌کند، اما وقتي مي‌خواهد خودش را در چهره‌هاي صحابه بازيابد، بيشتر سلمان است و در ترجمه و معرفي‌اي که مي‌کند، سلمان را ازنظر کيفيت فکري و دانش بالاتر مي‌داند. آثار کويرياتي شريعتي کمتر شناخته‌شده است و تصويري که از او هست بيشتر محدود به شريعتي حسينيه ارشاد و سخنراني‌هاي اجتماعي و سياسي او است؛ چهره‌اي که البته بسيار تأثيرگذار هم بوده است. به تعبيري «معلم انقلاب» معرفي‌شده است. اما شريعتي ابعاد ديگري هم دارد که بيشتر پس از انقلاب شناخته مي‌شود. مثلاً «کويريات» شريعتي خيلي دقيق شناخته نشد و به همين دليل برداشت‌هاي افراطي و تفريطي از شريعتي شده است، نشان مي‌دهد که اصولاً نظام فکري، اجتماعي و سياسي مطلوب شريعتي در دوره انقلاب شناخته نبود. حالا اگر به بحث زن برگرديم خود عناوين گوياست، «فاطمه فاطمه است»، يعني چه؟ يعني فاطمه پيش از اين‌که دختر پيامبر يا همسر امام علي يا مادر حسنين باشد، خود چهره‌اي مستقل نيز هست که بايد پيرامون اين شخصيت مطالعه شود.

يعني در اينجا دارد وابستگي‌ها را کم مي‌کند و به شخصيت خود انسان مي‌پردازد.

بله، يعني به شخصيت زن ايده‌آل در اسلام و تشيع که فاطمه باشد، مي‌پردازد. اتفاقاً زندگي‌نامه و اثرات حضرت فاطمه کم شناخته‌شده بوده است، الان هم بيشتر مدح، ستايش و غيره مطرح است.

اما بيوگرافي ايشان و کارهايي که انجام داده است، کمتر شناخته‌شده است. يکي از چهره‌هاي غربي که بر روي زندگي حضرت فاطمه کارکرده لويي ماسينيون، حلاج‌شناس بزرگ است و دکتر شريعتي هم از ايشان ياد مي‌کند و مي‌گويد که از تحقيقات او الهام گرفته است. به‌هرحال برداشت‌هايي که از شريعتي مي‌شود، گاهي تک‌بعدي و سطحي است.

آقاي دکتر جديداً مادرتان، خانم شريعت رضوي بحثي را مطرح مي‌کند که در رسانه‌ها هم منعکس شد و مي‌گويد که دکتر شريعتي زماني که «فاطمه فاطمه است» را مي‌نوشت توجهي به من نداشت و حتي در زمان تولد احسان، شريعتي در فرانسه بود و... درواقع برخلاف آن چيزي که در نوشته‌هايش مي‌گويد زياد توجهي به زن نداشت. برداشت شما چيست؟

ايشان طي اين سال‌ها بارها و بارها خاطرات زندگي مشترکش با شريعتي را با صراحت و صميمانه با مردم در ميان گذاشته است. مهمترين و مفصل‌ترينش را در کتابي به‌نام «طرحي از يک زندگي» به چاپ رسانده، کتابي که در سال 74 براي اولين بار به بازار رفت. در آن کتاب و در مصاحبه‌هاي متعددي از جذابيت‌ها و درعين‌حال سختي‌هاي زندگي مشترک باشخصيتي مثل شريعتي صحبت کرده است. حرف جديدي زده نشده است. اخيراً به مناسبت چاپ نامه‌هايي که طي يک سال اول زندگي مشترک، شريعتي از پاريس براي همسرش مي‌نوشته است، و براي اولين بار به‌تازگي چاپ‌شده است، ايشان ضمن توضيحاتي درباره اين نامه‌ها و دلايل چاپ ديرهنگامش، اشاراتي هم به برخي مضامين اين نامه‌ها داشته (نامه‌هايي که در 24سالگي شريعتي نوشته‌شده است)، که با انعکاس مثله شده و تکه‌پاره در شبکه‌هاي مجازي بحث‌هايي را حول‌وحوش «مردسالاري» شريعتي دامن زده است! به عنوان ‌مثال اين‌که شريعتي در اين نامه‌ها با انتخاب صرفاً نام پسر نشان داده که به داشتن فرزند دختر حتي فکر هم نمي‌کرده و يا مثلاً اين‌که براي همسر آبستنش که مجبور بوده سال اول را در ايران بماند، نامه مي‌نوشته اما پُست نمي‌کرده است و همين موجبات دلخوري و اعتراض همسر جوانش مي‌شده است. ايشان اين نوع تجربيات را در زندگي مشترک با علي شريعتي، بارها در ميان گذاشته و البته در کنار تجربيات شيرين ديگرِ زندگي مشترک با همکلاسي‌اي که عاشق بوده و پر مهر. منتها نحوه انعکاس اين مصاحبه، بيان خاطرات را به‌نوعي افشاگري بدل کرده بود.

پس در واقع سليقه‌ها در آن دخالت داشته است؟

نحوه ارائه و گزينش خبر اين سوءتفاهم‌ها را ايجاد کرده است. از اتفاق نامه‌هاي منتشرشده شريعتي جوان (که کمي‌پس از ازدواج به فرانسه مي‌رود تا تدارک آمدن همسرش را نيز بدهد)، سراسر ابراز عشق و حتي نوعي بيان ضعف در برابر همسرش است و نه بي‌اعتنايي و بي‌توجهي! حتي از همسرش شاکي است که چرا پي‌درپي نامه نمي‌نويسد. مادر در مصاحبه توضيح مي‌دهد که اين نامه‌ها را گاه فراموش مي‌کرده پُست کند و او با توجه به دست‌تنها بودن و آبستني گاه دلخور مي‌شده و جواب نمي‌داده و همين موجب گله‌گذاري شريعتي مي‌شده است.

بعد مي‌بينيم که اين بده‌بستان‌هاي عاطفي و عاشقانه دو دوست بدل مي‌شود به اين تيتر که شريعتي مرا دست‌تنها رها کرد در وضعيت آبستني مضحک است. يا مثلاً در اين نامه‌ها شريعتي به اسامي ‌پيشنهادي براي پسر اشاره مي‌کند و در پاسخ به همسرش که معترض است به اين‌که چرا نامي ‌از دختر نمي‌بري به طنز مي‌گويد: از تصور اين‌که يک آدم لاابالي‌اي بيايد و به دخترش زور بگويد مي‌ترسد. ربطي به ترجيح دادن ندارد. درست است که شريعتي نه همسر متداولي بوده و نه پدر حي و حاضري. خودش هم به اين موضوع اذعان دارد و از آن متأسف است و از همين رو در نامه‌هاي متعددي که به همسرش نوشته به اين غيبت اشاره و حتي مدام عذرخواهي مي‌کند. شريعتي به‌عنوان يک متفکر، فعال سياسي و يک نويسنده و البته نوع شخصيت و کاراکترش با کليشه‌هاي ايده آل تيپ مرد-همسر تطابق ندارد. در طي عمر کوتاهش‌(بيست سال زندگي مشترک) يا تحت تعقيب بوده، يا به زندان مي‌افتاده، يا در سفر بوده است. مثلاً زماني که ما در مشهد بوديم ايشان در تهران بودند (ايام حسينيه ارشاد). زماني که ما به تهران آمديم ايشان در زندان بود و زماني که ايشان از زندان بيرون بود، من به خارج از کشور رفتم و کمي‌بعد هم که هجرت او پيش آمد. همين غيبت از زندگي و ضرورت‌هاي روزمره طبيعتاً بار سنگيني را بر دوش همسرش گذاشته است.

مديريت خانواده تماماً بر دوش مادر قرار داشته. نه از سر بي‌مسئوليتي، بلکه از سر اضطرار. پوران شريعت رضوي، علي‌رغم اينکه دکترا داشته اما به دليل داشتن نسبت با شهيد آذر شريعت رضوي و دکتر علي شريعتي در مقطع آموزش متوسطه آموزگاري مي‌کند. در تمام سال‌هاي زندان و دربه‌دري و بازنشستگي زودرس همسرش، عهده‌دار مسؤوليت چهار فرزند است. بايد با عدم امنيت مالي و سياسي و...، به‌تنهايي تکيه‌گاهي براي خانواده‌اش باشد و خب طبيعي است که همه اين‌ها باري مضاعف است. اما اين موقعيت ربطي به تعريف مردسالاري ندارد.

در حاشيه همين مصاحبه اشاره به نکته‌اي مي‌شود که مادر گلايه کرده که من نامه‌هاي ايشان را نگه مي‌داشتم، اما ايشان نامه‌هاي مرا نگه نمي‌داشته است. راست است. علاوه بر اين‌که طي ايام دانشجويي پنج‌ساله در پاريس، خانواده لااقل سه –چهار بار اسباب‌کشي کرده است و زيست در خانه‌هاي کوچک دانشجويي جايي براي انباشت نمي‌گذاشته، حال آن‌که نامه‌هاي شريعتي در خانه پدري محلي امن به‌صورت امانت داشته‌اند. اما شايد هم برگردد به شخصيت خود شريعتي. ايشان نامه‌ها و نوشته‌هاي خودش را هم نگه نمي‌داشته و همگي پخش و پراکنده بوده‌اند. شريعتي نويسنده است و دائم در حال نوشتن و در عين‌حال نوعي زيست دربه‌در و کولي‌وار هم داشته و بسياري از اين نوشته‌ها را از اين‌طرف و آن‌طرف بايد جمع مي‌کرديم. از کودکي تا همين دوره حسينيه ارشاد مرتب بر روي کاغذ و هر چيزي، حتي روي ديوار هم چيزهايي مي‌نوشته است. حتي بخشي به دست ساواک هم افتاده بود. منظور اين است که ايشان حتي نوشته‌هاي خود را هم جمع نمي‌کرد.

آيا نگاهشان به زن و خانواده برگرفته از همان نگاهي نيست که مي‌خواهد بين اين دوگانه يعني زن مدرن و سنتي جمع ببندد؟ يا اينکه بخواهد مقدار بيشتري مسئوليت به زن بدهد؟

ايشان هميشه بر اين اعتقاد بود که در جامعه سنتي نسبت به زن ستم مي‌شود و شرايط رشد برايش فراهم نبوده است و از همين رو زنان بايد براي به دست آوردن حق خود و نيز تدارک ديدن امکانات برابر مسئوليت بپذيرند و وارد نوعي مبارزه با محيط شوند، حتي اگر به بهاي سنگيني هم تمام شود. خاطرات بسياري از نزديکان او گواه اين مدعا است که او مشوق زنان خانواده براي درافتادن با جبرها و محدوديت‌هايي است که اجتماع بر آن‌ها تحميل مي‌کند. اين مسئله در نامه‌ها به خواهران و همسرش هم مشخص است. در وصيتي که به دخترانش مي‌کند هم به‌ صراحت مي‌گويد که اين جامعه است که نقش ثانويه به زن مي‌دهد و تحميل مي‌کند و ابراز اميدواري مي‌کند که تن به اين موقعيت ندهند. شريعتي تفاوت ميان زن و مرد را مشروعيتي براي عدم‌تساوي حقوق ميان آن دو نمي‌داند. در نظر او نه‌ تنها ميان زن و مرد بلکه ميان فرهنگ‌ها هم تفاوت وجود دارد. تفاوت يعني «شخصيت»، اما منبع تبعيض و نابرابري نمي‌تواند باشد.

نکته پاياني؟

اصولاً مي‌توان گفت که نگاه شريعتي به مسئله زنان و زن در آثار و در زندگي شريعتي نيز براي مخاطبانش به‌صراحت و درستي روشن نيست، تبيين نشده و مغفول مانده است. براي ترسيم دقيق اين موضوع لازم است که به همه آثار سه‌گانه شريعتي با دقت بيشتري نظر افکنده شود: از خلال تحليلش از تاريخ اسلام و تشيع، از لابه‌لاي «گفت‌وگوهاي‌ تنهايي»اش و نيز نگاهي که به امر اجتماعي و سياسي دارد. چه وقتي‌که دارد از زنان اروپايي سخن مي‌گويد که مدام در پژوهش دانش در کتابخانه‌ها عمر خود را مي‌گذارند، يا از خانمي‌ يهودي‌ که به فلسطيني‌ها کمک مي‌کند، چه هنگامي ‌که با اشاره به مبارزات الجزاير، از امثال جميله بوپاشا نام مي‌برد و يا «قصه حسن و محبوبه» را روايت مي‌کند (تيپي که خود موجب سر برآوردنشان شد)، و چه زناني که در «کويريات» مخاطب اويند. و بالاخره، شناخت زنان و دختراني که طي سال‌هاي تدريس در دانشگاه و حسينيه مخاطب او بودند، نزديکانش و..، نيز براي فهم ديدگاه‌ها و رويکرد شريعتي به مسئله زنان ضرورت دارد. و اين موضوع براي پژوهش هنوز باز است...


 پيامدهاي ناديده انگاري روش شناسي فلسفي
 چرا توسعه نيافته‌ايم؟ 
نويسنده : محمدسرکاميان

آنچه بنده فکر مي‌کنم که يافته‌ام پاسخ به يک مساله بسيار بسيار اساسي هست که سال‌هاست فکر و ذهنم را درگير خود کرده و احتمالا بارها به ذهن شما مخاطب گرامي هم رسيده باشد مساله‌اي که از ده‌ها سال پيش محققين و انديشمندان متعدد راجع به آن و در راستاي پيدا کردن راه‌حلي براي آن بحث و تحليل کرده‌اند فرضيه و نظريه ساخته‌اند کتاب و مقاله نوشته‌اند و... مساله‌اي که نه تنها با زندگي من و شما و همه مردمان ارتباط دارد بلکه ابعاد زندگي همه ما را تحت‌الشعاع خود قرار داده است و پاسخ‌دهي به آن مي‌تواند تحول بخش زندگي خود و آيندگانمان باشد. مساله اين است ما در کشوري زندگي مي‌کنيم که مهد تمدن است يعني از جمله اولين تمدن‌ها و سکونت‌گاه‌هاي بشري در کشور ما شکل گرفته‌اند، جغرافياي ما جغرافياي بي‌نظير (پل بين شرق و غرب، وسعت زياد و همجواري با درياها) و تاريخمان تاريخي افتخار‌آميز است. اقليم ما يکي از بهترين اقاليم (مديترانه‌اي و چهارفصل) و منابع و معادن سرزمين‌مان هم فراوانند. از لحاظ ويژگي‌هاي انساني هم جمعيت جوان، متناسب با تنوعات قومي- زباني و برخوردار از عناصر هويتي مشترک در مقياس ملي و به خصوص برخوردار از وحدت ديني و بسياري از قابليت‌ها و ظرفيت‌هاي طبيعي و انساني ديگر اما سوال اين است چرا شرايط کلي کشور ما در حوزه‌هاي مختلف اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي بايد به گونه‌اي باشد که ما به عنوان يک کشور جهان سومي مطرح باشيم به عبارتي بايد گفت چرا کشور ما در جايگاهي که مي‌تواند و بايد باشد نيست.

يقينا اگر اين سوال را به همين شکل مطرح کرده از مردم بخواهيم که به آن پاسخ دهند با جواب‌ها و تحليل‌‌هاي مختلفي مواجه خواهيم شد و به نظر مي‌ر‌سد که بيشترين پاسخ‌ها حول گزاره‌ ضعف مديريت باشد. اما واقعيت اين است که در باب ريشه‌يابي علت عدم توسعه يافتگي يک جامعه، گزاره ضعف مديريت نمي‌تواند براي يک بازه زماني چند صد ساله موضوعيت داشته باشد.

از طرفي واقعيت اين است که نخبگان جامعه ما هم تاکنون نتوانسته‌اند براي اين مساله و شبهه بزرگ پاسخ و راه‌حل مناسب پيدا کنند. اگر بخواهيم به آثار ديدگاه‌هاي آسيب شناسانه يا معطوف به راه‌حلي که نخبگان ما در اين زمينه داشته‌اند تاملي کنيم خواهيم ديد که سه دسته ديدگاه مختلف (در سه حوزه فرهنگ، جغرافيا و دين) قابل تشخيص است.

برخي معتقدند ريشه توسعه نيافتگي ما در حوزه فرهنگ است و معتقدند تا زماني که فرهنگ جامعه تغيير نکند به وضعيت مطلوب نخواهيم رسيد به عنوان مثال مي‌شود گفت نويسندگان کتاب‌هاي جامعه‌شناسي خودماني و نخبه‌کشي تلويحا چنين اعتقادي داشته يا دارند.

بعضي از دانشگاهيان کشور ما در راستاي تحليل و پاسخ‌دهي به چنين شبهه بزرگي انگشت اتهام را به سمت جغرافياي ايران نشانه رفته و سعي کرده‌اند بگويند ايران روي کمربند خشک قرار داشته و بنابراين قبل از هر چيز محدوديت‌هاي سرزمين (محدوديت در منابع آب، خاک و آب و هوا) هستند که مسير دستيابي به توسعه کشور را محدود و مسدود کرده‌اند.

در اين ميان هم بوده‌اند معدود افرادي (افرادي مثل صادق هدايت و...) که در راستاي پاسخگويي به اين مساله بزرگ دچار خطاي فکري شده و البته بدون اتکا به منطق و استدلال و صرفا از روي سطحي‌نگري، دين يا حکومت ديني را عامل توسعه نيافتگي ما دانسته‌اند.

در مقام تحليل و ارزيابي اين ديدگاه‌ها گرچه مجال بحث مفصل نيست لکن از صورت مساله اين نوشتار پر پيداست که با هر سه رويکرد مذکور مخالف هستيم و معتقديم که نه تنها نقش وجودي هيچکدام از اين سه مولفه يا ترکيب آنها به عنوان محدودکننده يا بازدارنده توسعه و پيشرفت کشور قابليت تبيين و تحليل منطقي و استدلالي ندارد بلکه اتفاقا تامل در نقش وجودي همين عوامل است که موجب نقش بستن اين شبهه يا سوال بزرگ در اذهان و افکار شده که چرا ما بايد جهان سومي باشيم وانگهي وقتي که ماهيت هر کدام از سه عامل، دين، فرهنگ و جغرافيا در ايجاد شکل‌گيري صورت مساله ما نقش ايجابي و قوام بخش دارند بديهي است که همين عوامل نمي‌توانند در پاسخ به صورت مساله نقش سلبي داشته باشند يعني نمي‌شود که ما بگوييم چرا با وجود جغرافياي ممتاز و پر استعدادمان اما توسعه نداريم و بعد به دنبال اين پاسخ باشيم که لابد جغرافياي ضعيفي داريم و همين گونه است موضوع دين و موضوع فرهنگ.

اما آنچه بنده بعد از بيست و چند سال تامل و تعمق- پيرامون اين سوال که چرا ما جهان سومي يا توسعه نيافته هستيم- به آن رسيده‌ام موضوع اهميت قطعي و تعيين‌کننده فلسفه و روش‌شناسي فلسفي است. اينجانب به جرات و ضرس قاطع و مبتني بر دلايل بسيار روشن و محکم به اين نتيجه رسيده‌ام که اولا در جامعه ما موضوع فلسفه و اهميت آن مورد غفلت قرار گرفته است و ثانيا ريشه و منشاء عدم توسعه يافتگي (و تمام مشکلات) جامعه ما قبل از هر چيز به همين مساله برمي‌گردد.

مسلما تامل در اين گزاره‌ها سوالات مهم و متعددي را به اذهان متبادر مي‌نمايد.

اين که مگر فلسفه از نظر نگارنده چه تعريفي دارد وجود يا عدم وجود آن چه نقشي در توسعه يا عدم توسعه يک کشور دارد و اين که مگر ما در کشورمان کتاب‌ها، کلاس‌ها، دانشجويان و اساتيد فراوان در رشته فلسفه نداريم پس نگارنده با چه دلايلي و براساس چه شواهد و قرايني ادعا دارد که در جامعه ما نسبت به فلسفه بي‌توجهي شده است؟ همچنين اين سوال مطرح مي‌شود که چرا نخبگان ما تاکنون از اهميت اين مقوله و مساله مهم غفلت کرده‌اند و فلسفه چگونه مي‌تواند زمينه دستيابي جامعه ايران به توسعه را فراهم آورد و در نهايت اين که راه و روش نفوذ دادن و جاري و ساري کردن فلسفه در ابعاد فردي و اجتماعي زندگي مردم و جامعه چگونه است؟

اينجانب به منظور پاسخگويي به اين سوالات و تبيين کلي مدعا توجه مخاطبان گرامي را به اين واقعيت جلب مي‌کنم که اگر امروز ما به آثار و منابع علمي جوامع اروپايي يا به شهروندان و به خصوص نخبگان اين جوامع مراجعه کنيم و راجع به اين قضيه تحقيق ويا سوال کنيم که بزرگترين و تاثيرگذارترين چهره‌ها و شخصيت‌هاي اين جوامع چه کساني هستند يقينا پيش و بيش‌از هر کس يا کساني ديگر اين نام فلاسفه اروپايي خواهند بود که با آنها مواجه خواهيم شد و البته اگر همين سوال از مردمان و نخبگان ساير جوامع پرسيده شود باز هم پاسخ همان خواهد بود.

حال بياييم به اين سوال اساسي بينديشيم که چرا در ميان صدها و هزاران نفري که در حيطه‌هاي مختلف پزشکي، کيمياگري (شيمي)، رياضيات، ادبيات، بازرگاني، حکمراني و مملکت‌داري، نظامي، سياست و... که در ادوار و اعصار تاريخ طولاني جوامع، سرآمد و پرآوازه بوده‌اند اما نام سرآمدان هيچ حيطه‌اي مثل نام فلاسفه بر سر زبان‌ها زنده و جاري نيست؟ مثلا چرا با همه اهميتي که اقتصاد در زندگي افراد و جوامع دارد اما نه نام نوابغ اقتصادي مثل نام فيلسوفان بر سر زبان‌ها مي‌افتد و نه محتواي نظريات اقتصادي مثل محتواي نظريات فلسفي مورد توجه قرار مي‌گيرد؟ منظورم اين است که چرا نام فيلسوفاني چون کانت، فرانسيس بيکن، دکارت، هگل، اسپينوزا و... براي جهانيان مهم هستند (صرفنظر از نوع فلسفه‌شان) و چرا نظريات، افکار و ديدگاه‌هاي چنين افرادي همواره و همواره چه در منابع و محافل علمي- نخبگي و چه حتي در گفتمان‌هاي عمومي مورد بحث و کنگاش قرار مي‌گيرند؟

يقينا تامل عميق در اين سوالات مي‌‌تواند راهنماي ذهن ما در رسيدن به يک پاسخ اساسي باشد و آن پاسخ اين است که همانا مقوله فلسفه مقوله‌‌اي بسيار بسيار مهم است.

اهميت فلسفه‌ در اين است که هم موجب حرکت ملي جامعه مي‌گردد، هم مسير حرکت جامعه را مشخص مي‌نمايد و هم اين که براي حرکت کلي جامعه به منزله افق دور و آدرس نهايي عمل مي‌کند، علت هم اين است که ذات فلسفه ابتناي بر عقلانيت محض دارد و فيلسوف کسي است که به چرايي پديده‌ها و چرايي و چگونگي روابط بين پديده‌ها پاسخ مبتني بر تعقل عميق مي‌دهد در نتيجه جريان يافتن گفتمان فلسفه در يک جامعه موجب ايجاد تجانس و تقارن در برداشت‌ها و انديشه‌هاي انساني نسبت به موضوعات اصلي و مفاهيم عميق مي‌گردد. اين بدان معناست که نفوذ فلسفه در يک جامعه موجب هدايت و جهت‌مند شدن فيزيک اجتماعي به سمت افق و اهداف غايي آن جامعه خواهد بود. شاهد و مصداق بارز اين معنا را مي‌شود با تامل در تجربه نقش‌آفريني فلسفه در توسعه جوامع اروپايي ملاحظه کرد.

همگان مي‌دانيم اين جوامع اروپايي که ما امروز به عنوان پيشرفته و توسعه‌يافته مي‌شناسيم در دوره قرون وسطي هزار سال تمام تحت استيلاي فقر و فلاکت و جهل و عقب‌افتادگي و ظلمات بودند يعني همين اروپاي سرسبز بود با همين خاک‌ها و جلگه‌هاي حاصلخيز با همين بارندگي و منابع آب فراوان با همين جنگل‌ها و همين آب و هواي مناسب و... و با مردمي که پدران و مادران همين مردم کنوني اروپا بودند اما در وخيم‌ترين شرايط ممکن زندگي در ابعاد فردي و اجتماعي مي‌زيستند و در طول آن هزار سال نه بويي از تمدن وجود داشت و نه کوچکترين تغيير و تحولي در سطح زندگي اين جوامع به وجود مي‌آمد. اما به تدريج با ظهور فلسفه و فيلسوفان سرنوشت اين جوامع از فقر و بدبختي به سمت شکوفايي استعدادها و در نتيجه پيشرفت و توسغه تغيير يافت.

امروز اگر مي‌بينيم که مردمان و نخبگان اروپايي براي فيلسوفانشان احترام و ارزش فوق‌العاده قايل هستند به اين دليل است که زندگي پيشرفته و توسعه يافته خود و جوامع خود را مديون افکار و انديشه‌هاي عميق ايشان مي‌دانند درست مثل ما که سعدي و حافظ را احترام مي‌کنيم چون مي‌دانيم به ما آداب سخن گفتن و رفتار درست‌آموخته و موجب تعالي گفتمان، معرفت و انديشه ما شده‌اند.

يکي از سوالاتي که گفتيم با تامل در صورت مساله اصلي اين نوشتار به اذهان و افکار خواهد رسيد اين است که با چه دلايلي مي‌شود اثبات کرد که در جامعه ما مقوله فلسفه و اهميت آن و روش‌شناسي فلسفي مورد بي‌توجهي قرار گرفته است؟

در پاسخ اين سوال بايد گفت اين درست است که در جامعه ما، هم کتاب‌هاي متعدد فلسفي و هم‌کلاس‌هاي متکثر فلسفه داريم و هم اساتيد و دانشجويان فراوان در اين رشته مشغول به تحصيل و تدريس هستند اما واقعيت اين است که خود فلسفه را نداريم منظور اين است که ما کتاب و کلاس فلسفه داريم اما فلسفه خودمان را نداريم و اساتيد متعدد در رشته فلسفه داريم اما روش‌شناسي فلسفي‌اي که مربوط به نظريات اهالي فلسفه خودمان باشد نداريم دلايل اين مدعا هم کاملا روشن است؛ اگر شما مخاطب گرامي فردا تصميم بگيريد که تمام مطالب و محتواي کتاب‌ها و جزوات درسي دانشگاه‌هاي ايران در رشته فلسفه ر ا مرور کرده و مورد بررسي و مداقه قرار دهيد هرگز نمي‌توانيد کتاب يا جزوه‌اي پيدا کنيد که در آن محوريت مطالب از آن گزاره‌هاي فلسفه فيلسوفان ايراني باشد بنابراين شاهد بوده و هستيم که در منابع و محافل فلسفي جامعه ما همواره يا صحبت از معرفي و تحليل فلسفه فيلسوفاني چون کانت، فرانسيس بيکن، دکارت و... است و يا نقادي و به چالش کشيدن ديدگاه‌هاي نيچه، ماکياولي و... و اين نقيصه از کتاب درسي فلسفه دوره متوسطه نظري تا عالي‌ترين سطوح منابع و تحقيقات فلسفي در دانشگاه‌هاي کشورمان شموليت دارد.

دليل دوم اينکه اگر امروز ما نه به سطح خيابان‌ها و ميادين شهرها بلکه به سطح کلاس‌هاي دانشگاهي و فضاهاي نخبگي جامعه برويم و از مخاطبين خود سوال کنيم که کدام فيلسوفان ايراني را مي‌شناسيد شايد در پاسخ ما بعضي افراد نام ابن سينا، خيام و ملاصدرا را بر زبان آورند اما اگر از همان افراد بپرسيم که حالا از فلسفه اين بزرگان چه مي‌دانيد يقينا ارزش و اندازه پاسخ‌هاي دريافتي در حد «تقريبا هيچ» خواهد بود در حالي که اگر همين سوال در فضاهاي دانشگاهي و نخبگي ما راجع به فيلسوفان غربي پرسيده شود مسلما مخاطبين ما در پاسخ‌مان هم فهرست بلندبالايي از اسامي فيلسوفان غربي و هم مطالب فراواني از روش و رويکردهاي فلسفي‌شان تحويل‌مان خواهند داد و اين يعني اينکه در جامعه ما رويکرد و روش‌شناسي فلسفي مشخص، منسجم و يکپارچه‌اي وجود ندارد. اما در پاسخ اين سوال که ناديده‌انگاري فلسفه يا عدم وجود رويکرد و روش‌شناسي فلسفي چگونه در توسعه‌نيافتگي يا جهان سومي بودن جامعه ما نقش اساسي دارد بايد گفت وقتي در جامعه‌اي فلسفه به ميدان مي‌آيد يعني مسير حرکت و مقصود حرکت براي افراد آن جامعه تعريف و مشخص مي‌شود، وانگهي مشخص شدن مسير حرکت جامعه موجب هم جهت شدن افکار، برداشت‌ها و نگرش‌هاي مردمان آن جامعه شده و در نتيجه تماميت فرايند شکوفايي استعدادها و هزينه‌کرد انرژي‌هاي آن جامعه در بستر همان مسير مشخص و تعريف شده قرار گرفته و به سمت اهداف بلند رهنمون مي‌گردد.

منتهي مساله مهم اين است که در دوران اخير در جامعه ما چنان که گفتيم فلسفه مشخص و منسجمي تعريف و ارائه نشده و اين يعني اينکه براي حرکت عمومي افراد اين جامعه يک مسير روشن و مقصود يا افق حرکتي واحد و مشخص وجود ندارد به عبارت ديگر مردمان و نخبگان جامعه ما نمي‌دانند به کجا مي‌خواهند بروند و از چه مسيري بايد بروند و درست به همين دليل است که مي‌بينيم (در طول قرون اخير) جامعه ايران با وجود همه استعدادها و قابليت‌هاي طبيعي و انساني فراوان و بي‌نظيرش اما همچنان به حالت يک جامعه جهان سومي باقي مانده است. از آنجا که بنده اين موضوع را بسيار بسيار مهم و اساسي مي‌دانم علاقمندم که آن را به يک عبارت ديگر هم تبيين کنم و آن اينکه وقتي گفته مي‌شود در يک جامعه فلسفه وجود دارد يعني اينکه تمام يا اکثريت مردم و نخبگان آن جامعه به يک سري گزاره‌هاي عقلي و اساسي که فيلسوفان آن جامعه ارائه داده‌اند باور داشته و پايبند هستند.

برعکس آنگاه که در جامعه‌اي فلسفه وجود ندارد يعني در آن جامعه هيچ گزاره عقلي و اساسي‌اي که فيلسوفان ارائه داده و مورد پذيرش، باور، تاييد و حمايت تمام مردم و نخبگان جامعه قرار بگيرد وجود ندارد.

بنابراين مادامي که در جامعه ما يک رويکرد فلسفي مشخص ارائه نشده و بر افکار و انديشه‌ها حکفرما نشود، نتيجه اين خواهد بود که در اين جامعه هرگز ميان طيف گسترده و متفاوت افکار، برداشت‌ها و نگرش‌هاي مردمان و نخبگان همگرايي، وحدت و تجانس به وجود نيامده و بنابراين هرگز فرايند شکوفايي استعدادها و فرايند هزينه‌کرد انرژي‌ها در يک بستر و مسير واحد به عينيت نخواهد رسيد و نه تنها اينگونه نخواهد شد بلکه در خلاء وجودي يک روش‌شناسي فلسفي مشخص اولا همواره بايد شاهد نفله شدن و هدررفت بسياري از قابليت‌ها و استعدادهاي ارزشمند طبيعي و انساني خود باشيم، ثانيا حتي در بعضي موارد به طور ناخواسته با معضل رودررويي و اصطکاک بين استعدادها و ظرفيت‌ها مواجه مي‌شويم که بدترين حالت ممکن براي توسعه يک جامعه همين مساله يعني بروز تنش و رودررويي ميان استعدادهاي آن است.

بنده اعتقاد دارم که امروز اگر ما در جامعه خود با معضلات متعدد و بزرگ در حيطه‌هاي مختلف اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و سياسي (مديريتي- سياسي) مواجه هستيم ريشه و منشا تمامي اين مشکلات در همين قضيه ناديده‌انگاري فلسفه و روش‌شناسي فلسفي نهفته است چراکه در جامعه ما هنوز يک الگوي انديشه‌اي کلان(فلسفه) تعريف و ارائه نشده که براساس آن الگوي توسعه‌اي براي کشورمان تعيين و مشخص کنيم. امروز اگر شاهديم که قاطبه مردم و تمام نخبگان جامعه بر وجود اين مساله تلخ و تاسف‌برانگيز اتفاق نظر دارند که بين سطح زندگي مردم ايران و منابع، قابليت‌ها و ظرفيت‌هاي اين کشور هيچ تناسب و سنخيتي وجود ندارد، قاعدتا تامل در چرايي چنين مساله تلخي مي‌تواند هدايت‌کننده اذهان به سمت موضوع ناديده‌انگاري روش‌شناسي فلسفي باشد.


 شـريعتي، اسـلام را در همـه اعصـار سـرخ مي‌دانـد 

حسن محدثي معتقد است: شريعتي مي‌گويد اسلام هميشه و در تمام اعصار و دوره‌ها سرخ است، نه اينکه در شرايط استثنايي سرخ باشد: «هر مسلمان به‌خودي‌خود در زندگي – و نه در حالات و حوادث استثنايي- يک پارتيزان مسلح است». اسلام انتقادي، اسلام سنتي، تشيع علوي يا تشيع صفوي، اسلام علوي و اسلام اموي، الفاظ و مقوله‌هايي است که دکتر شريعتي براي اولين بار به آنها پرداخت و گوش مخاطبانش را با آنها آشنا کرده است. مقوله هايي که شايد در خيلي از برهه‌هاي تاريخ معاصر معياري براي تميز گروه‌ها بوده است. يکي از اين مفاهيم که دکتر شريعتي به آن مي‌پردازد اسلام سرخ در مقابل اسلام سياه است که شريعتي در مورد آن مي‌گويد «اسلام هميشه و در تمام اعصار و دوره‌ها سرخ است». شريعتي معتقد است اسلام ديگري به نام اسلام زندگي هم وجود دارد. در نوشته پيش روي، دکتر حسن محدثي گيلوايي استاديار گروه جامعه‌شناسي واحد تهران مرکزي دانشگاه آزاد اسلامي‌به تبيين اسلام سرخ و اسلام زندگي پرداخته است که در ادامه اين نوشته آمده است:

اولين بار اين شريعتي بود که ما را با پرسش «کدام دين؟» و «کدام اسلام؟» آشنا کرد. با انديشه‌هاي او بسياري از ما –مخاطبان شريعتي- رشد کرديم و اين پرسش را جدي گرفتيم. به کمک او دانستيم که دين در هر شکلش مطلوب نيست. لذا در جست‌وجوي اسلام مطلوب با تقريرها و صورت‌هاي مختلفي از اسلام آشنا شديم. شخصا فکر مي‌کنم در ايران معاصر پنج تقرير از اسلام را مي‌توان از هم تميز داد: اسلام سلفي، اسلام مَدرسي، اسلام سنت‌گرا، اسلام ليبرال، و اسلام انتقادي. علي شريعتي از پرورندگان تقريري از اسلام انتقادي در ايران است و من در برابر تقريرهاي ديگر از اسلام، به اسلام انتقادي تعلق خاطر دارم. بنابراين، در برابر تقريرهاي ديگر از اسلام، از تقرير شريعتي از اسلام دفاع مي‌کنم. بااين‌حال، بر آنم که مي‌بايست از آراي شريعتي فراتر برويم و تقرير او را از اسلام بازسازي کنيم. قرائت شريعتي از اسلام انتقادي قرائتي انقلابي است که من آن را دين سرخ نام نهاده‌ام. اين قرائت از اسلام به‌رغم همه قوت‌ها و مزايايش به گمان من واجد عناصر مخربي است که مي‌بايست از آن اجتناب کرد. بر آنم که مي‌توان قرائتي انساني‌تر و غير خشونت‌آميز از اسلام انتقادي ارائه کرد و بدان براي بنا نهادن جهان و جامعه‌اي انساني‌تر دل بست. قرائتي که آن را دين سبز مي‌نامم و در جهان اسلام، امام موسي صدر را معرف چنين اسلامي ‌تلقي مي‌کنم.

مسئله اين است که اديان در جامعه مداوما دچار تحول مي‌شوند. برخلاف دين در متن، دين در زمينه اجتماعي تحت تأثير تحولات اجتماعي و معرفتي، دچار دگرگوني و تحول مي‌شود. همچنان‌که دين بر جامعه تأثير مي‌گذارد جامعه نيز بر دين تأثير مي‌نهد. بنابراين، دين هر بار متناسب با شرايط و اقتضائات اجتماعي و ضرورت‌هاي زندگي دگرگون مي‌شود و در بسترهاي اجتماعي مختلف ويژگي‌هاي مختلفي پيدا مي‌کند. به همين ترتيب، دين انقلابي نيز نوعي از دين است که در شرايط انقلابي تکوين مي‌يابد. در زير، شرايط اجتماعي مساعد براي شکل‌گيري دين سرخ را به‌اجمال موردبحث قرار خواهم داد و به برخي از مهمترين ويژگي‌هاي دين سرخ با ذکر برخي افکار علي شريعتي به‌عنوان يکي از پرورند‌گان برجسته اسلام سرخ در ايران معاصر، اشاره خواهم کرد.

شرايط شکل‌گيري دين سرخ: سه تجربه‌ اندونزي، مراکش، و ايران

هر سنخ از دين و در اينجا هر سنخ از اسلام، نظام الهياتي ويژه خود را پرورش مي‌دهد و عرضه مي‌کند. اين فرآيند پرورش يافتن در طي دوره‌ زماني معين و به‌صورت تدريجي و متناسب با اقتضائات زمينه‌ اجتماعي و روبه‌رو شدن با مسائل جديد تحقق مي‌يابد. در ايران پيش از انقلاب و در جريان مبارزات سياسي با يک رژيم استبدادي، که در آن امکان هر نوع فعاليت سياسي مستقل از بين رفت، به‌تدريج گزينه‌ مبارزه‌ مسلحانه با اين رژيم قوت بيش‌تري يافت و زندگي در شرايط سخت و غيرعادي مبارزاتي بدل به الگوي مسلط گرديد. بسياري از کساني که به جريان مبارزه پيوستند الگوي زند‌گي مبارزاتي را در پيش گرفتند و از خوشي‌ها و لذت‌هاي زندگي به نفع خودسازي انقلابي گذشتند. اندک‌اندک شهادت‌طلبي به ‌منزله‌ راهي براي تداوم مبارزه جا افتاد و زندگي چهره سرخ خود را نمايان ساخت. در چنين شرايطي بود که الگوها و اسطوره‌هاي مبارزه و قيام بيش‌ از پيش برجسته شدند و به‌تدريج، تفکر ديني چرخشي اساسي را به نفع تفسيرهاي انقلابي آغاز کرد. حالا ديگر در ميان فعالان اجتماعي و سياسي، يکي از معيارهاي مهم معيار ميزان درگيري در مبارزه و تعلق به چنين نوع تفکري بود. اين وضعيت، خاکي حاصلخيز و مساعد براي رشد و نمو بذر دين سرخ بود.

کليفورد گيرتز انسان‌شناس معروف آمريکايي در کتاب اسلام مشاهده‌شده (1968) شکل‌گيري دو نوع اسلام سرخ را موردبحث و بررسي قرار داده است؛ اگرچه او تعبير اسلام سرخ را به کار نبرده است. او اسلام اندونزي و اسلام مراکش را در دو دوره باهم مقايسه کرده است. در دوره پيشااستعماري در اين دو کشور نوعي اسلام کلاسيک که اسلام عرفاني است وجود داشته است که هر يک خصوصيات خاص خود را داشته‌اند: «هم در اندونزي و هم در مراکش، سبک‌هاي کلاسيک اسلام «عارفانه» است؛ هردوي آن‌ها تلاش مي‌کنند تا مردم را در معرض حضور خدا قرار دهند. ولي قصه‌هاي قديسان مسلمان نشان مي‌دهد که حتي در اسلام عارفانه نيز چقدر تفاوت شکلي مي‌تواند وجود داشته باشد. عرفان منفعل «اشراق‌گرا»ي کاليجاگا، تضاد آشکاري با تقدس تهاجمي «مرابطي» اليوسي دارد. با وام‌گيري از تعريف خود گيرتز، مي‌توان گفت که هرچند دين اندونزي و دين مراکش، هر دو اسلام است، ولي «روحيات و انگيزه‌هاي» کاملا متفاوتي دارد. در اندونزي، «درون‌گرايي، خونسردي، شکيبايي، متانت، نازک طبعي، زيبايي گرايي، نخبه‌گرايي و تقريبا نوعي خودپنهان‌گري [...] وسواسي وجود دارد ...؛ ولي در مراکش، عمل‌گرايي، اشتياق، بي‌صبري، شهامت، انعطاف‌پذيري، اخلاق باوري، و تقريبا خودنمايي [...] وسواسي» ديده مي‌شود» (پالس، 1385: 354).

اما هم اندونزي و هم مراکش با استعمار و مصائب و مسائل مدرنيته وارداتي مواجه گشتند و در پي راهي براي برون‌رفت به ميراث فرهنگي خود چنگ زدند و اسلام را به‌منزله‌ يکي از مهم‌ترين عناصر ميراث فرهنگي خود به‌منظور برون‌روي از اين وضعيت متحول کردند و اسلامي‌براي مبارزه و طغيان پديد آوردند: «اندونزي و مراکش اسلامي، صرف‌نظر از هر تفاوتي که در اسلام آن‌ها وجود دارد، در دوره‌هاي متأخر با دو مسئله عام و مهم مواجه بوده‌اند: حاکمان استعماري و تنش بر سر نوسازي. گيرتز مي‌گويد که در هر دو کشور، اوج سلطه استعمار عمدتا در سال‌هاي ميان 1820 و 1920 بود و در هر دو کشور، اين تجربه مردم را بيدار کرد که آن‌ها مسلمان‌اند، ولي اربابان آن‌ها مسيحي. بنابراين، دين اسلام در قالب اعتراض، ملي‌گرايي و اميد به استقلال ظاهر گرديد. به‌مرور زمان خود ايمان و عقيده شروع به تغيير کرد. سبک‌هاي کلاسيک (اشراق گرايي اندونزي و مرابط‌گرايي مراکش) خود را با چالشي از ناحيه يک جنبش قدرتمند جديد که مدعي بود چيز بسيار قديمي ‌را احيا مي‌کند مواجه يافتند. اين جنبش، اسلام مستند به کتاب ديني بود. اين طغيان ‌کتاب‌گرا در اندونزي دهه‌هاي 1800، در اوج کنترل هلند و زماني که احساسات ملي شديدا بر ضد قدرت‌هاي استعماري برانگيخته‌شده بود، روي داد. اندونزيايي‌ها که از فرصت‌هاي جديد زيارت مکه الهام مي‌گرفتند، در آنجا اسلام متفاوت، ديني‌تر و مبارزتري را يافتند که خيلي زود در مدارس تازه تأسيس‌شده تدريس گرديد. در اين مؤسسات سانتري (santri= اصطلاح مردم جاوه براي طلبه علوم ديني) اسلام اشراق‌گراي انعطاف‌پذير گذشته، به نفع اسلام خالص‌تر، يعني سنت اوليه که بر سرمشق پيامبر، خلفاي اول و بالاتر از همه بر حقيقت روشن الفاظ قرآني مبتني بود، کنار گذاشته شد. درعين‌حال، مسجد و بازار هميشه متحدان طبيعي بودند و لذا، اين سبک جديد اسلام کتاب گرا در مراکز تجاري و معاملاتي سراسر اندونزي به‌سرعت گسترش يافت و درعين‌حال به ملي‌گرايي فزاينده و تقويت مقاومت در برابر حکومت استعماري کمک نمود. گيرتز مي‌گويد: جالب اين است که تقريبا در همان زمان، کتاب‌گرايي در مراکش نيز به وجود آمد. اين جنبش جديد که منشأ سلفي‌گري يا [بازگشت به] اسلاف صالح به شمار مي‌رود و به‌وسيله ملي‌گرايان داغ و پرشوري چون عَلال الفاسي [...] رهبري شد، در قرن 19 در تضاد آشکاري با سبک قديمي‌اسلام مرابطي قرار گرفت. در اندونزي اين کتاب‌گرايان جديد هم با فرانسويان مخالف بودند و هم با سبک کلاسيک و قديم اسلام. بنابراين، اسلام کتاب گرا هم در اندونزي و هم در مراکش، زمينه را براي مبارزه جهت استقلال ملي که هر دو کشور در تمامي‌سال‌هاي مياني قرن بيستم درگير آن بودند، فراهم کرد». (همان: 355-354)

پس در اثر تجربه هويتي و حيثيتي يک ملت و احساس خطر و انباشت حس تحقير، اسلام کلاسيک که اسلامي‌عرفاني بوده است، بدل به اسلامي‌براي مبارزه و طغيان عليه استعمار شده است: هم در مراکش و هم در اندونزي. بدين ترتيب، اسلام نويني در اين دو کشور زاده شد که حالا هم با استعمار مخالف بود و هم با اسلام کلاسيک. دقيقا مثل اسلام انقلابيون ايراني که هم با غرب و غرب‌زدگي درگير بود و هم با اسلام کلاسيک شيعي و حاملان آن به‌شدت سر ناسازگاري داشت.

در زير سقف اعتقاد: بنيان‌هاي ماقبل انتقادي انديشه شريعتي (محدثي، 1383) گفته‌ام که در نظر شريعتي «اسلام دين درگيري، مبارزه، و اعتراض است. ... شريعتي در دوراني که انقلابي‌گري و مبارزه و اعتراض کردن موجه‌ترين موضع و سکه رايج است، تصويري بسيار منازعه‌گرانه از اسلام عرضه مي‌کند» (همان: 217). بگذاريد اين ‌چنين اسلامي را از قول خود شريعتي و بدون واسطه کلام ديگري بشناسيم: «هر مسلمان به‌خودي‌خود در زندگي – و نه در حالات و حوادث استثنايي- يک پارتيزان مسلح است. اسلام تنها مذهبي است که فقط به موعظه و پند و اندرز نمي‌پردازد، بلکه خود براي تحقق کلمه، شمشير هم مي‌کشد. اگر بخواهند از پيغمبر اسلام مجسمه‌اي بريزند بايد در يک دستش کتاب باشد و در دست ديگرش شمشير». (شريعتي، م.آ/5؛ بي‌تا: 107-106)

پيش‌ از اين در باب دين سرخ نوشته بودم که وقتي شکل مي‌گيرد که شرايط اجتماعي-تاريخي استثنايي و ويژه‌اي رخ دهد:‌ «اما يک‌وقت‌هايي هم هست که کلا متفاوت است. گاهي دوره، دوره خاصي مي‌شود. مثلا صدسال به صدسال يا پنجاه سال به پنجاه سال آدم‌هايي ظالم قدرت مي‌گيرند و مي‌خواهند زند‌گي ما را سياه کنند تا زندگي خودشان سبز شود. گاهي يک محله را مي‌گيرند گاهي يک منطقه را و گاهي يک کشور را. گاهي هم فقط مي‌خواهند زندگي مرا و خانواده‌ام را سياه کنند. من از هر طريق که تلاش مي‌کنم حقم را از حلقوم آن‌ها بکشم بيرون به نتيجه نمي‌رسم. مثلا مي‌بينم که مجري قانون نيز مثل خود او فاسد و زورگو است و به ‌دادم نمي‌رسد. به هر دري مي‌زنم فايده‌اي نمي‌کند. در اين مواقع است که چاره‌اي نمي‌ماند و بايد تفنگ به دست بگيرم و از خانواده‌ام يا از محله و فاميلم يا از وطنم دفاع کنم. اينجا ديگر زند‌گي نه سبز است نه سياه. اين مواقع زند‌گي سرخ است. من هم آماده مي‌شوم خونم را بدهم اما از عزيزانم دفاع کنم». در چنين شرايط اجتماعي ويژه، به‌ تدريج الاهيات و تفسير ديني معيني پرورده مي‌شود که من بدان دين سرخ مي‌گويم. در تاريخ معاصر ايران از نيمه دهه چهل شمسي و سراسر دهه پنجاه (1360-1345) اوج نفوذ دين سرخ در ايران بوده است و در دهه شصت شمسي اين دين سرخ کاربرد ايدئولوژيک نيرومندي براي جلب نيروها به‌منظور ارسال به جنگ ايران و عراق و قرار گرفتن آنان در برابر دشمن مجهز به سلاح‌هاي پيشرفته بود. اين ايدئولوژي هم‌چنين بقيه مردم را در همراهي با شرايط قانع مي‌کرد و صداي مخالفان جنگ را نيز مي‌توانست خاموش کند. بيهوده نبود که مهندس مهدي بازرگان در بياني انتقادي از علي شريعتي گفت که افکار شريعتي در باب شهادت، جوانان ما را در جريان جنگ به‌سوي شهادت سوق داد (گفت‌وگويي منتشرشده در مجله کيان).

اما شريعتي مي‌گويد اسلام هميشه و در تمام اعصار و دوره‌ها سرخ است، نه اين‌که در شرايط استثنايي سرخ باشد: «هر مسلمان به‌خودي‌خود در زندگي – و نه در حالات و حوادث استثنايي- يک پارتيزان مسلح است» (همان). درباره پيامبر اسلام نيز در جاي ديگري مشابه مورد پيشين نظر مي‌دهد و او را کسي معرفي مي‌کند که مي‌خواهد پيام را ولو با شمشير به مردم سرزمين‌هاي ديگر ابلاغ کند:«اعتراف مي‌کنيم که پيغمبر ما پيغمبر مسلح نيز هست زيرا پيغمبري نيست که کلمات وحي را اعلام کند و خاموش بماند. پيغمبري است که شعارها و پيغام‌ها را مي‌رساند و براي تحقق اين پيام‌ها هم مي‌کوشد، رنج مي‌برد، شمشير مي‌خورد و شمشير مي‌کشد و به همه حکومت‌هاي اين جهان هم اعلام مي‌کند يا تسليم اين راه بشويد يا از سر راه من کنار برويد تا به مردم اين پيغام را ابلاغ کنم و هر کس نرفت بر رويش شمشير مي‌کشم» (شريعتي، م.آ/26؛ 1379: 477).

اما به نظر مي‌رسد از دل چنين اسلامي فاشيسم و امپرياليسم اسلامي زاده مي‌شود. چرا ما با نظام سرمايه‌داري سر ناسازگاري داريم؟ زيرا نظام سرمايه‌داري نظامي امپرياليستي است و مي‌خواهد تمام جهان را تحت سيطره و نفوذ خود بگيرد و همه فرهنگ‌هاي انساني را به يک فرهنگ سرمايه‌دارانه فرو کاهد و دست‌آوردهاي متنوع و متکثر بشري را با يکسان‌سازي غيرانساني خود نابود کند و يک نظم اجتماعي، سياسي و اقتصادي را جايگزين همه کند. هر حرکت امپرياليستي و جهان‌گيرانه بي‌ترديد خصلت يکسان‌سازان دارد و اين پديده‌اي غيرانساني است. مهم نيست انگيزه و هدف چه باشد و چگونه و با کدام ايدئولوژي توجيه شود (به نام اسلام و يا سرمايه‌داري)؛ روش و نتيجه يکسان است: يکسان‌سازي فراگير از طريق آمريت و تغلب. سيطره چنين اسلامي را هم در تاريخ ايران پس از اسلام ديديم که هم به ايران آسيبي جدي زد و هم به اسلام: اسلام بدل شد به يک ايدئولوژي نژادي که عرب را بر عجم برتري داد و ايرانيان را عملا بنده اعراب ساخت نه بنده خدا!

نگوييد که هدف و قصد مسلمانان حمله‌کننده به ايران، آزاد کردن ايرانيان از ستم و لذا هدف خيري بود اما بعد آنان را به بندگي دچار کرد! قصد و نيت خير کافي نيست. وقتي پيام با شمشير وارد مي‌شود بعد شمشير جايگزين پيام مي‌شود و پيام، تحت‌الشعاع شمشير مي‌ماند. سرنوشت سازمان مجاهدين خلق را بررسي کنيد: نظامي‌ترين و مسلح‌ترين گروه مذهبي انقلابي بود و در تحقق انقلاب 1357 نيز به سهم خودش نقش داشت. اما بعد از انقلاب به فجيع‌ترين نوع خشونت‌ها نيز روي آورد. وقتي خشونت را انتخاب کردي خشونت نيز آرام‌آرام تو را انتخاب مي‌کند!

از قضا ماکس وبر دقيقا در مورد چنين اسلامي (اسلام موردنظر شريعتي) است که سخن زير را مي‌گويد و به نظر من به خطا به‌کل حيثيت و وجود و امکانات بالقوه اسلام نيز آن را تعميم مي‌دهد: «اسلام در دوره نخست دين جنگجويان جهانگشا بود. اينان از سلحشوران جهادگر منضبط بودند و در مقايسه با هم‌رديفان مسيحي‌شان در جنگ‌هاي صليبي، در روابط جنسي چندان خويشتنداري نمي‌کردند» (وبر 1382: 305). و اين در حالي است که وبر پيش‌ از اين گفته است:‌ «ما به‌هيچ‌روي نمي‌خواهيم همه توجه خود را به يک قشر معطوف کنيم. قشرهايي که در تعيين ويژگي‌هاي خاص يک اخلاق اقتصادي نقش قاطعي دارند ممکن است در طول تاريخ عوض شوند. تأثير يک قشر به‌تنهايي هرگز تعيين‌کننده نيست. بااين‌همه، شايد بتوان در غالب موارد قشري را برگزيد که دست‌کم سبک زندگي‌اش در دين‌هاي خاص اثر تعيين‌کننده داشته است» (همان: 304). خلاصه اشتباه و درعين‌حال خطرناکش مي‌شود آن چيزي که کنت تامسون مي‌گويد: «به نظر وبر، هر ديني علائم قشري را با خود دارد که در دوره شکل‌گيري دين به‌منزله حامل و مفسر آن عمل کرده است» (تامسون و ديگران، 1387: 104). يعني اسلام براي هميشه اثري که جنگجويان جهانگشا و سلحشوران جهادگر منضبط يا به تعبير شريعتي «پارتيزان‌هاي‌ مسلح» بر آن حک کرده‌اند را با خود دارد! اگر چنين باشد، پس وبر حق دارد نتيجه بگيرد که اسلام ديني شهري و مدني نيست و اين مسيحيت است که «طي همه دوره‌هاي توسعه دروني و بيروني عظيمش به‌صورت کاملا خاصي، ديني شهري و بالاتر از همه ديني مدني بوده»‌ است (همان: 104؛ و وبر 1382: 305). اگر واقعا مسلمان هميشه يک پارتيزان مسلح است، آيا نبايد بگوييم حق با وبر است؟! همسويي با نتيجه‌گيري خطاي وبر که تعميمي نا به‌جا مي‌دهد يکي از نتايج اين سخن علي شريعتي است.

باري، اسلام سرخ اسلام جنگ است؛ جنگي به درازاي تاريخ و يا -در برخي روايت‌ها- جنگي که ناموس هستي است: «عجبا! اسلام صلح نيست، اسلام جنگ است. نبايد از اتهام کشيش‌ها و استعمارگران و شبه روشنفکران و کاردستي آن‌ها ترسيد و جا زد. با بزک کردن و امروزي وانمود کردن اسلام کاري از پيش نمي‌رود، حقيقت را بايد آن‌ چنان ‌که هست شناخت، نه آن‌چنان‌که مي‌پسندند. جهاد را نبايد دفاع توجيه کرد؛ دفاع احکام ديگري دارد و جهاد احکام ديگري. اسلام، جنگ حق و باطل، از آدم تا انتهاي تاريخ (آخرالزمان) است»‌ (شريعتي، م.آ/5؛ بي‌تا: 55). وقتي جهان غني و متکثر را در دوگانه حق و باطل و خير و شر خلاصه کردي، رفته‌رفته در همه حوزه‌هاي زند‌گي بايد حق و باطل را تميز دهي و از هم جدا کني و مبارزه حق و باطل را در آن دنبال کني!

البته، گمان نکنيد که فقط شريعتي چنين مي‌انديشيد. بسياري از شخصيت‌هاي ديني و سياسي و روشن‌فکري چنين مي‌انديشيدند و من اکنون مجال ذکر اقوال آنان را ندارم. اين تفکر ديني‌اي بود که انقلاب را راه برد و به نتيجه رساند و براي جنگ ايران و عراق سوختي غني توليد کرد. اما انصاف نيست اگر نگويم که به‌رغم اين‌که شريعتي از پرورندگان اصلي دين سرخ در ايران معاصر است، اما مزيت کار او در اين است که بسياري از عناصر دين سبز نيز در افکار و آثار وي به قوت موجود است و به همين دليل مي‌توان گفت که دل‌بستگان به دين سبز مي‌توانند ضمن حفظ فاصله انتقادي و ضمن فراروي از شريعتي، از افکار و انديشه‌هاي وي تغذيه کنند و بهره ببرند و از اين راه مايه‌هاي ارزشمند انديشه وي را از آن خود سازند.

پس دين سرخ در شرايطي که حيات افراد و گروه‌ها و مهم‌ترين ارزش‌هايشان به خطر مي‌افتد، مي‌بالد و به‌تدريج هرقدر که مبارزه براي دفاع از کيان و ارزش‌هاي فرد يا گروه تداوم مي‌يابد يا تشديد مي‌شود، مؤلفه‌هاي نظام الهياتي آن پرورده مي‌شود. مثلا در شرايط انقلابي است که شريعتي دو نوع اسلام را از هم تفکيک مي‌کند: اسلام سرخ/ اسلام سياه، اسلام خون/ اسلام ترياک، اسلام مبارزه/ و اسلام تسليم و پرهيز. او چنان سخن مي‌گويد که گويي شق يا شقوق ديگري ممکن نيست. اما ما امروز مي‌دانيم که اسلام سومي‌هم هست: اسلام زندگي. ازنظر شريعتي اسلام راه سرخي است که از هابيل تا قيام منجي آخرالزمان تداوم دارد. تاريخ بشر تاريخ جنگ هابيليان و قابيليان با يکديگر است و ازنظر شريعتي تو اگر در جبهه حق نباشي و در مبارزه حق عليه باطل شرکت نکني، هرکجا که باشي فرقي ندارد: چه بر سر سجاده نشسته باشي چه بر سر بزم شراب! يا سياهي يا سرخ.

اکنون به‌اجمال برخي از ويژگي‌هاي دين سرخ را برمي‌شمرم و بحث مبسوط را به مجالي ديگر موکول مي‌کنم.

1-‌ تفسير تخاصم آميز هستي، يا تاريخ، و يا جامعه (به‌صورت دوقطبي)؛

2- برتري مرگ بر زند‌گي (به‌تدريج و درنهايت زند‌گي کردن محکوم مي‌شود) و «اينک شهدا رفته‌اند و ما بي‌شرف‌ها مانده‌ايم»)؛

3-‌ ترويج زهد انقلابي (ترک دنيا در جهت اهداف مبارزاتي)؛

4- تکيه‌بر حافظه رنج و حافظه خطرناک؛

5- تأکيد بر عمل انقلابي و براندازانه؛

6- به‌سوي کشيدن زندگي همچون جنگ و مبارزه (ان الحيات عقيده و جهاد؛ اين سخن از آن امام حسين نيست اما چنين تصور مي‌رود که سخن ايشان است)؛

7-‌ انتظار جهش‌هاي اجتماعي در مسير رشد (شکل‌گيري نوعي خوش‌بيني کاذب و فريب‌دهنده نسبت به آينده جامعه پس از پيروزي نهضت)؛

8- پرورده شدن نوعي انتظار جهش‌هاي انساني و انتظار فراروي انسان‌ها از ضعف‌هاي انساني‌شان در حين و پس از مبارزه (قهرمان‌پروري و کيش شخصيت)؛

9- شکل‌گيري نوعي اراده‌گرايي افراطي و خطرناک براي تغيير مسير جامعه و تاريخ؛

10- خطر غلبه تدريجي شور مبارزه بر تفکر انتقادي (سخنراني‌هاي شريعتي را تحت عنوان «شهادت» و «پس از شهادت» را يک‌بار ديگر مرور نماييد)؛

11-‌ عدم مسووليت در قبال حريف و دشمن (توجه داشته باشيد که دين سبز از مسووليت در قبال دشمن سخن مي‌گويد)؛

12-‌ بازخواني عناصر فرهنگي زمينه‌اي (تفسير ايدئولوژيک تاريخ و معرفي کساني چون به‌آفريد، سندباد، بابک، مزدک، حسن صباح، به‌عنوان قهرمانان ملي و انقلابي! آن‌هم در اعصاري که هيچ درکي از مليت موجود نيست و عناصر ايدئولوژي‌هاي ملي‌گرايانه هنوز پرورده نشده است)؛

13-‌ استفاده از خشونت و تخريب (يکي از مهمترين ويژگي‌هاي انقلابات «مخرب بودن» آن است) که اغلب روش‌هاي خشونت‌‌آميز و مخرب به دليل جامعه‌پذيري و دروني شدن، بازتوليد مي‌شود و نهادينه مي‌گردد و به تخريب و خشونت در پس از پيروزي نهضت تداوم مي‌بخشد. روش‌هاي تخريب و خشونت‌آميز، هم پس از انقلاب از سوي گروه‌هاي انقلابي به کار گرفته شد و هم پس از جنگ هشت‌ساله. در هر دو نيز دين سرخ جهت دهنده و تغذيه‌کننده کنش کنشگران بود. ممکن است سخن من براي برخي سبب سوءتفاهم شود. پس توضيح مي‌دهم که مدعاي من فقط اين است که: بهره‌گيري از روش‌هاي خشونت‌‌آميز ولو با توجيهات موجه، منجر به تداوم استفاده از آن و بازتوليد اين نوع روش‌ها درزماني مي‌شود که موضوع مورد خشونت ديگر موجود نيست. به‌عبارت‌ديگر، موضوعات جديدي براي خشونت‌گري جايگزين مي‌شود، چون شيوه‌‌هاي خشونت‌گري نهادينه‌شده است.

14- خطر حذف احتمالي تکثر و تفاوت و حرکت به‌سوي يکسان‌سازي جامعه.

منابع و مآخذ

پالس، دانيل (1385) هفت نظريه در باب دين. ترجمه و نقد محمد عزيز بختياري. قم: مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني.

تامسون، کنت و ديگران (1387) دين و ساختار اجتماعي (مقالاتي در جامعه‌شناسي دين). ترجمه علي بهرام پور و حسن محدثي. تهران: نشر کوير، چاپ دوم.

شريعتي، علي (بي‌تا) بازگشت. مجموعه آثار 5. تهران: حسينيه ارشاد.

محدثي، حسن (1383) زير سقف اعتقاد: بنيان‌هاي ماقبل انتقادي انديش؛ تهران: انتشارات فرهنگ و انديشه شريعتي. تهران: نشر فرهنگ و انديشه، چاپ اول.

وبر، ماکس (1382) دين، قدرت، جامعه. ترجمه احمد تدين. تهران: نشر هرمس.


 بازخواني چگونگي درگذشت دکتر علي شريعتي به مناسبت سي و نهمين سالگرد
 هجـرت بي‌انتهـا  
نويسنده : محمد‌حسين روانبخش

روزگار پيش از انقلا‌ب و در جريان مبارزات مردم عليه رژيم شاه، افراد بزرگ و موثري درگذشتند که مرگشان در‌ هاله‌اي از ابهام قرار گرفت و روايت‌هاي متفاوتي از فوت آنها وجود داشت. اين افراد همه در يک چيز اشتراک داشتند و آن مخالفت با رژيم پهلوي بود اما محل و شيوه مرگشان - همچنان که محل و شيوه زندگي‌شان - با هم تفاوت‌هاي بسياري داشت. رژيم، مرگ همه اين افراد را مرگ طبيعي مي‌دانست و مردم مبارز آنها را شهيد مي‌دانستند. دوشنبه 18 دي ماه 1346 مردم خبر درگذشت جهان پهلوان بزرگ و مردمي زمان خود، مرحوم غلا‌مرضا تختي را شنيدند که روزنامه‌ها طبق اعلا‌م ساواک، مرگ او را خودکشي در هتل آتلانتيک گزارش دادند اما در تمام مراسم مردم، از او با عنوان «شهيد» نام برده مي‌شد. 21 خرداد ماه 1349 محمدرضا سعيدي از روحانيون مبارز در زندان به شهادت رسيد و مرگ او سکته قلبي اعلا‌م شد. در سال 1356 هم دو مرگ مشکوک ديگر در خارج از ايران، دو تن از بزرگترين ياوران انقلاب را از مردم گرفت. سيدمصطفي خميني (فرزند ارشد امام خميني) در عراق و دکتر علي شريعتي در انگلستان درگذشتند که از طرف مقامات دولتي مرگ آنها هم سکته اعلا‌م شد. اما همواره در طول مبارزات از آنها با عنوان شهيد ياد شده و کسي مرگ طبيعي را براي آنها باور نداشت. بعد از انقلا‌ب تلا‌ش بسياري شد تا واقعيت‌ها مشخص شود اما خبر درگذشت محمدرضا سعيدي که از همان زمان هم بر اثر افشاگري‌هاي هم سلولي‌هايش شهادتش مسجل بود، هيچ نتيجه قطعي درباره چگونگي فوت بقيه به دست نيامده است.

درباره تختي بسيار گفته شده اما کسي نمي‌تواند قاطعانه نظر بدهد. درباره مصطفي خميني کمتر نظري داده شده است و به نظر مي‌رسد فوت طبيعي مورد قبول بسياري است. درباره درگذشت علي شريعتي چطور؟ دکتر علي شريعتي در ميان اين افراد وضعيت ويژه‌اي دارد. جنازه وي سال‌هاست در سوريه و در جوار حرم حضرت زينب (س) به امانت سپرده شده اما هرگز آوردن جنازه‌اش به کشور، جدي نشده است! با چنين وضعيتي معلوم است که سخن گفتن از مرگ دکتر شريعتي هم چقدر مي‌تواند با اما و اگر و... همراه باشد. با اين حال در اين گزارش سعي شده فارغ از همه نظراتي که درباره اين انديشمند بزرگ معاصر وجود دارد، به بررسي مرگ ناگوار دکتر شريعتي در آستانه انقلاب اسلا‌مي پرداخته شود. آنچه در اين نوشته به عنوان مرجع در نظر گرفته شده، دو کتاب است. اولي «طرحي از يک زندگي» نوشته خانم دکتر پوران شريعت رضوي همسر گرانقدر دکتر شريعتي است که در واقع زندگينامه شريعتي است و ديگري کتاب «از شريعتي» است که هر دو منبعي مورد وثوق به شمار مي‌روند.

چرا دکتر شريعتي به انگلستان رفت؟

اسفندماه سال 1353، شريعتي پس از تحمل 18 ماه زندان انفرادي در کميته شهرباني آزاد شد. اسارت درازمدت در سلول، او را سخت به نور آفتاب حساس کرده بود و از نظر روحي هم بسيار افسرده شده بود. رژيم همه راه‌هاي مبارزه اجتماعي را بر او بسته بود، حسينيه ارشاد تعطيل و او از تدريس در دانشگاه محروم شده بود. مبارزه مخفي هم عملا امکان نداشت. ساواک او را شديدا تحت نظر داشت و روز به روز هم حلقه اين محدوديت‌ها تنگ‌تر مي‌شد: «ظاهرا آزاد هستم و از قيد اسارت، به اصطلا‌ح رهايي يافته‌ام ولي آنچه مسلم است نوع زندانم تغيير کرده و از زندان دولتي به زندان خانه منتقل شده‌ام.» يکي از شب‌ها در حال عبور از خيابان، چند نفر از دانشجويانش، او را مي‌شناسند، او را در ميان مي‌گيرند، دکتر هم که از ديدن آنها خوشحال شده، طبق عادت ديرينه‌اش با آنها گرم گفت‌وگو مي‌شود، مدتي با هم صحبت مي‌کنند و بعد از هم جدا مي‌شوند. پس از چند روز خبر مي‌رسد که همه آن دانشجويان دستگير شده‌اند. توانايي‌هاي دکتر شريعتي - براساس آنچه همسرش نوشته است - در روزهاي خانه‌نشيني اجباري روز به روز کاهش مي‌يافت و اعصابش سخت فرسوده‌تر مي‌شد. در نامه‌اي که او براي يکي از دوستانش مي‌نويسد به اين واقعيت اشاره مي‌کند: «... من که زندگيم معلوم است احتضار! يک جان کندن مستمر و نامش زندگي کردن. هر روز صبح که در آينه خودم را مي‌بينم، درست مي‌بينم که لا‌اقل سالي بر من گذشته است. ديشب و پريشب، هميشه برايم پارسال و پيارسال است، روزها را براي اين که از عمرم بدزدم مي‌خوابم و شب‌ها! با تنهايي و سکوت و سياهي در زير باران رنج‌ها که مدام مي‌بارد، زانو به بغل، خاموش مي‌نشينم و انبوهي از خاطره‌هاي مرده و آرزوهاي مجروح در برابرم، تا آفتاب که سر مي‌زند و هوا روشن مي‌شود و صداي پاي روز، سرفه‌ها و گنجشک‌ها و اتومبيل‌ها و آغاز حرکت و کار! از ترس مي‌روم و به خواب فرو مي‌روم. البته بيکار نبوده‌ام، بزرگترين کاري که کرده‌ام اين است که هنوز زنده مانده‌ام و اين دشوارترين وظيفه‌اي بوده است که انجام داده‌ام و اگر انصاف بدهند، بسيار کارها که نکرده‌ام و مگر اين‌ها خود، کار نيست؟ مگر ثواب سيئاتي که کسي انجام نمي‌دهد از ثواب بسياري حسنات که انجام مي‌دهند بيشتر نيست؟...»

روزهاي قبل از وفات

دکتر شريعتي پس از دو سال، خسته از وضعيتش تصميم به «هجرت» مي‌گيرد اما ممنوع‌الخروج بودن مانع بزرگي براي مهاجرت او به خارج از کشور بوده است. در مشورتي که دکتر با دوستانش مي‌کند و با تحقيقات آنها مشخص مي‌شود که تمام پرونده‌هاي او در ساواک تحت عنوان «علي شريعتي» يا «علي شريعتي مزيناني» طبقه‌بندي شده است در حالي که نام‌خانوادگي او طبق شناسنامه «مزيناني» بوده نه شريعتي. به همين دليل او مي‌تواند پاسپورت بگيرد و 26 ارديبهشت 56 تهران را به قصد بروکسل ترک مي‌کند: «بالاخره صبح دوشنبه بر روي قاليچه سليماني سابنا، از زندان سکندر پريدم! لحظه‌هاي پر دلهره، بيم و اميد، اسارت و نجات و گذر از آن پل صراط در آن دقيقه خطير و خطرناک، اما مجهولي که جز تقدير از آن آگاه نيست...» چند روز بعد خبر خروج دکتر شريعتي از کشور توسط دوستان و آشنايانش پخش مي‌شود و به گوش ماموران ساواک هم مي‌رسد و آنها به دنبال مقصد و محل اقامت شريعتي مي‌گردند.

وي دو يا سه روز در هتل اينترنشنال بروکسل اقامت مي‌کند و بعد تصميم مي‌گيرد به انگليس برود. وي پس از رسيدن به لندن با يکي از بستگان همسرش به نام دکتر علي فکوهي تماس مي‌گيرد و منزل او در ساوت همپتن را به عنوان اقامتگاه موقت انتخاب مي‌کند. بعد از يک هفته او اتومبيلي مي‌خرد و با همان خودرو وارد کشتي مي‌شود و به بندر لوهاور فرانسه مي‌رود و در جاهاي مختلفي - از جمله چند روزي در منزل دکتر حسن حبيبي - اقامت مي‌گزيند و در شب 26 خرداد دوباره از راه دريا به ساوت همپتن برمي‌گردد. در مراجعه به منزل مورد ظن پليس انگلستان قرار مي‌گيرد و چند ساعتي در اداره مهاجرت بازداشت مي‌شود. شريعتي از 26 تا 28 خرداد که روز خروج همسر و دخترانش از ايران بوده، بسيار مضطرب و نگران بوده. شبها علي‌رغم خستگي ناشي از سفر بيدار مي‌مانده و روزها منتظر خبري از ايران، پاي تلفن بوده است. 28 خرداد همسرش به منزل علي فکوهي تلفن مي‌زند و خود دکتر شريعتي گوشي را برمي‌دارد. خانم شريعت رضوي به شريعتي مي‌گويد که دختران از ايران خارج شده‌اند اما مانع خروج او از کشور شده‌اند. شريعتي به همسرش مي‌گويد: «به فرودگاه خواهم رفت و به محض رسيدن بچه‌ها، تو را مطلع خواهم کرد. به گفته آقاي فکوهي، آن روز قبل از رفتن به فرودگاه، مقداري وسايل ضروري و مواد غذايي تهيه مي‌کنند و به خانه‌اي که اجاره کرده بودند مي‌برند، بعد به اتفاق ناهيد و نسرين فکوهي، به فرودگاه مي‌روند. پس از مدتي انتظار بالاخره هواپيما به زمين مي‌نشيند. چند دقيقه بعد سوسن و سارا، دو دختر بچه روسري به سر با چهره‌هايي نگران، در حالي که مترصد يافتن پدر بودند، پيدا شدند. شريعتي به طرف آنهامي‌رود و بامهر آنها را در آغوش مي‌کشد، آنها علي‌رغم شادماني، گريه مي‌کنند و اشک مي‌ريزند، پدر به آنها دلداري مي‌دهد و با کمي شوخي و متلک، سربه سرشان مي‌گذارد تا ذهن کودکانه آنها مجبور نباشد بار رنجي به آن سنگيني را تحمل کند. همگي از فرودگاه به منزلي که شب قبل، از يک پاکستاني‌الا‌صل مقيم انگليس اجاره کرده بودند، مي‌روند. در مسير برگشت از فرودگاه به خانه، آقاي فکوهي رانندگي مي‌کرده، ظاهرا علي آن شب کلا بي‌حوصله بوده است. آقاي علي فکوهي مي‌گويد: «آن شب من ناگهاني و سرزده، به اتاقي که تصور نمي‌کردم کسي در آنجا باشد وارد شدم دفعتا دکتر را ديدم که با حالتي بسيار عرفاني به نماز ايستاده است. بي‌اختيار محو آن حالت شدم. بسيار از آن خلسه سکرآور تاثير پذيرفتم. پس از تمام شدن نمازش پرسيدم: چرا شما اين قدر منقلب و دگرگون هستيد؟ دکتر جواب داد: نيروهاي امنيتي با جلوگيري از خروج پوران و مونا، نبض مرا در دست گرفته‌اند. اين تنها برگ برنده‌اي است که در دست دارند و به وسيله آن مي‌توانند مرا تحت فشار قرار دهند و به کشور بازگردانند، احساس مي‌کنم فصل تازه‌اي در زندگي من آغاز شده است.»

درگذشت دکتر شريعتي

«آن شب تا ساعت 11 همه دور هم نشسته بوديم و حرف مي‌زديم ولي دکتر ساکت و غمگين و گرفته بود و حرفي نمي‌زد. حدود نيمه شب، علي فکوهي و ناهيد به خانه خودشان مي‌روند و با نسرين قرار مي‌گذارند که فردا صبح آماده باشند تا به اتفاق به بدرقه دوستشان بروند. دکتر هم به اتاق خوابي که، در طبقه پايين قرار داشته مي‌رود که بخوابد. (اين اتاق از يک طرف رو به جنگل بوده و پنجره اتاق به علت گرماي هوا باز بوده است) بعد از مدتي، دکتر به سارا مي‌گويد، ليوان آبي برايش ببرد. سارا آب را مي‌برد، پس از گذشت مدتي باز بچه‌ها را صدا مي‌کند و يک استکان چاي مي‌خواهد. به نظر ناآرام مي‌رسيده و خوابش نمي‌برده است. سوسن وسارا و نسرين هم براي استراحت، به طبقه بالا مي‌روند و مي‌خوابند. فردا صبح ساعت هشت، ناهيد و آقاي علي فکوهي براي بردن خواهرشان نسرين به خانه مي‌آيند و در مي‌زنند، ولي کسي در را باز نمي‌کند. مدتي هم پشت در مي‌مانند تا نسرين، از خواب بيدار مي‌شود. او که براي باز کردن در به طبقه پايين مي‌آيد، مي‌بيند که دکتر در آستانه در ورودي اتاق به پشت افتاده و بيني‌اش به نحوي غيرعادي سياه شده و باد کرده است. وحشت مي‌کند و هراسان مي‌دود در را باز مي‌کند. با اضطراب جريان را به برادرش مي‌گويد. ناهيد و برادرش متحير و غمگين وارد خانه مي‌شوند، ناهيد بلا‌فاصله نبض دکتر را مي‌گيرد و او هم نظر ناهيد را تاييد مي‌کند، بلا‌فاصله نسرين به طبقه بالا‌، به اتاقي که بچه‌ها در آن خوابيده‌اند مي‌رود و مراقب آنها مي‌شودتا پايين نيايند که پدرشان را به آن حال ببينند.

علي فکوهي، وحشت‌زده و غمگين فورا به اورژانس بيمارستان ساوت همپتون تلفن مي‌کند. آمبولانس مي‌خواهد. بعد از مدت کمي‌ آمبولا‌نس مي‌رسد. آنها هم پس از معاينه نظر مي‌دهند که دکتر درگذشته است. او را براي انتقال به بيمارستان، روي صندلي چرخدار مي‌نشانند و به آن مي‌بندند تا از ديد همسايگان، ناخوشايند نباشد. بعد از اين که شريعتي را به بيمارستان مي‌برند، آقاي فکوهي به خانه دوستش که در همان حوالي بوده مي‌رود. جريان را به او مي‌گويد. شخص اخير هم خبر واقعه را تلفني به چند نفر از دوستان دکتر، اطلا‌ع مي‌دهد. سپس آقاي فکوهي همراه خواهرانش، سوسن و سارا، از خانه‌اي که چنين فاجعه‌اي در آن اتفاق افتاده، خارج مي‌شوند و به خانه خودشان مي‌روند. چند ساعت بعد، از طرف سفارت ايران به آقاي فکوهي تلفن مي‌شود‌(!) و مي‌خواهند که آقاي فکوهي جنازه را به آنها بدهد، تا خودشان بقيه تشريفات قانوني را انجام دهند‌(!). آقاي فکوهي، متحير و غم زده به آنها جواب مي‌دهد: «من هيچگونه اختياري ندارم. بايد خانواده دکتر در اين مورد تصميم بگيرند. من تنها کاري که کرده‌ام، اين است که به خانواده‌اش اطلا‌ع داده‌ام.» پس از انتقال جسد به پزشکي قانوني، انجام معاينات اوليه، تنظيم صورت جلسه و انجام ساير تشريفات اداري – بر‌خلا‌ف بيان عده‌اي - بدون آن که لزومي به کالبدشکافي ديده باشند، علت مرگ را ظاهرا «انسداد شرائين و نرسيدن خون به قلب» اعلا‌م مي‌کنند. در اين موقعيت، کنفدراسيون و دانشجويان مبارز ايراني مقيم اروپا، خواستار کالبدشکافي مي‌شوند. از طرفي براي انجام کالبدشکافي، به گفته وکيل احسان، علاوه بر لزوم طرح شکايت از طرف خانواده، در دست داشتن پرونده «آنکت» پليس نيز لازم بود. اموري که تحقق هر يک از آنها، مستلزم گذراندن مراحل اداري مختلف بود. با توجه به توطئه ساواک - ارسال يک گروه به سرپرستي يک افسر امنيتي براي تحويل گرفتن رسمي جسد جهت انتقال به ايران - و همچنين احتمال همراهي قريب‌الوقوع پليس انگليس با نيروهاي ساواک شاه، تصميم به عدم درخواست کالبدشکافي و همچنين انتقال فوري جسد به سوريه - چون امکانات آن کشور مناسب‌تر تشخيص داده شده بود - گرفته مي‌شد. (اين تصميم پس از يک شور جمعي با حضور کليه شخصيت‌هاي سياسي و دوستان دکتر در خارج و با اجازه وکيل خانواده گرفته مي‌شود).

آقاي فکوهي مي‌گويد: «من تعجب کردم که مامورين سفارت از کجا، چنين خبري را آن هم با اين سرعت شنيده‌اند! زيرا من در آن روز «شوم»، پس از اين که وارد خانه شدم و با آن صحنه غيرمنتظره روبه رو شدم، پس از تلفن به اورژانس بيمارستان «ساوت همپتن»، در فاصله‌اي که اورژانس بيايد، فقط به يکي از رفقايم که وي هم قبلا از اقامت دکتر در منزل من به دلايلي مطلع بود، تلفن کردم و جريان را گفتم. آن هم براي اين که از او بخواهم به جاي من، دوستي مشترک را- که منتظر ما بود تا به فرودگاه برسانيمش - بدرقه نمايد و مطمئنم که آن رفيقم - که او را خوب مي‌شناختم - با سفارت ايران، کوچکترين رابطه سياسي نداشت، علاوه بر اين که از علا‌قمندان دکتر هم بود. پس از کجا افراد سفارت از واقعه خبر داشتند؟... خدا مي‌داند! از نظر من، هنوز مسائل مبهمي پيرامون قضيه وجود دارد که بدان پاسخ درستي داده نشده است.» روايت کتاب ديگر از ساعت‌هاي بعد از مرگ دکتر شريعتي چنين است: خاطراتي را مي‌گويم که به طور کاملا واضح و روشن درذهن من است. سه نفر بوديم. راه افتاديم و به منزلي که مرحوم دکتر، شب قبل در آنجا اقامت داشت رفتيم. دو دختر مرحوم دکتر، آن موقع بسيار نوجوان بودند. مثل دو گنجشک پژمرده، لباس‌هاي مشکي پوشيده بودند و کنار ديوار ايستاده بودند. سراسر رخسارشان را غم پوشانده بود. ما وارد اتاقي شديم وآنها تختخوابي را که مرحوم دکتر بر آن خوابيده بود به ما نشان دادند. گفتند تا ديرگاه با ما نشسته بود و سخن مي‌گفت. تازه هم از راه رسيده بود و علي‌رغم خستگي، نشست و نشست و چاي خورد و تعريف کرد و سخن گفت و سيگار کشيد و ... تا نزديک سحر. پس از اذان صبح، نمازش را خواند و براي استراحت به اتاق خود رفت تا بخوابد.

هنگام صبحانه خوردن، اهل خانه منتظر مرحوم دکتر بودند که بيايد و در صبحانه با آن‌ها شرکت کند. مي‌گفتند که نيامد و دير کرد. صدا کرديم. جواب نيامد. به اتاق او رفتيم. گفتند همين که وارد اتاق شديم، ديديم که دکتر با صورت به زمين افتاده است. حتي به ما آن نقطه اي از موکت اتاق را که آثار ساييدن‌ بيني دکتر در آنجا هنوز آشکار بود نشان دادند، کاملا معلوم بود که هنگامي که او مي‌خواسته از تخت پايين بيايد، قلبش درد گرفته و دست روي قبل گذاشته و ديگر نتوانسته کنترل خود را حفظ کند و با صورت به زمين افتاده است. به هر حال با ديدن اين وضع بلافاصله آمبولا‌نسي خبر کرده بودند و ماموران آمبولانس هم تا آمده بودند، در همان محل علا‌ئم حياتي مرحوم دکتر را معاينه کرده بودند و گفته بودند که 15 دقيقه است ايشان فوت کرده، درعين حال به سرعت او را به بيمارستان ساوت همپتن رسانده بودند. ما هم به بيمارستان رفتيم. دکتر را به سردخانه برده بودند و ما را به سردخانه راه نمي‌دادند. من کارت دانشجويي‌ام همراهم بود و چون روي آن نوشته بودند دکتر فلاني، آنها تصور کردند من طبيبم و اجازه دادند به سردخانه وارد شوم و همراه دوستان به سردخانه وارد شديم. در آن جا دو کشو بود. اولي را کشيدند تا جنازه دکتر را به ما نشان بدهند. اما در کشوي اول، جنازه يک زن بود. کشوي بعدي را کشيدند که جسد مرحوم دکتر در آن بود. بسيار بسيار آرام خوابيده بود. من حقيقتا کمتر چهره آرامي را، اين چنين ديده بودم. موهاي سرش تا روي شانه‌هايش ريخته بود و فوق‌العاده آرام خوابيده بود. آقاي ميناچي که همراه ما بود، جلو رفت و به دليل اينکه وکيل بود و با پاره‌اي از امور آشنايي داشت، کمي کوشيد تا با دقت نگاه کند و ببيند که آيا زخمي يا آثار ضربه‌اي يا چيزي بر روي بدن دکتر ديده مي‌شود يا خير؟ که حقيقتا نبود.

خيلي چهره معمولي‌اي داشت، اصلا گرفته نبود، در هم نبود، چشم‌هايش بر هم بود و در يک خواب ناز ابدي فرو رفته بود. بيرون آمديم و به لندن بازگشتيم و دوستان ديگر را خبر کرديم. به هر حال مقدمات برگزاري مراسم ترحيم و بزرگداشت مرحوم دکتر، فراهم شد. دوستان در سراسر دنيا - چنان که گفتم - همه با خبر شدند و يکي پس از ديگري، از اين جا و آن جا دررسيدند.

در آن ايام، لندن، ايام بسيار شلوغي را پشت سر مي‌گذاشت و همه کساني که در آن وقت نامي‌داشتند و از مخالفان بنام رژيم شاه بودند، اين جا گرد آمدند. در همين اثنا، جناب آقاي شبستري هم که امام مسجد‌هامبورگ بودند، بدون خبر از اين که چنين اتفاقي افتاده است به منزل يکي از دوستان که بقيه دوستان هم در آنجا بودند وارد شدند. ايشان به من مي‌گفت وقتي آمدم، ديدم همه چهره‌ها گرفته است؛ من خبر نداشتم که چه اتفاقي افتاده است ولي پا به مجلس که گذاشتم، ديدم مجلس غيرمتعارفي است. وقتي به ايشان گفتند که مرحوم شريعتي از دنيا رفته است، به طوري بسيار طبيعي، آهي از نهاد برکشيد و گفت: عجب! دکتر شريعتي هم به تاريخ پيوست و حقيقتا به تاريخ پيوسته بود. به هر حال مقدمات فراهم شد و برخلاف مشهور، جنازه مرحوم دکتر در اين جا يعني در «امام باره»، غسل داده نشد بلکه در يکي از مساجد لندن که مسجدي کوچک و متعلق به اهل سنت بود و غسالخانه‌اي داشت، غسل داده شد. بنده و جناب آقاي شبستري متعهد تغسيل و تکفين ايشان بوديم؛ يعني در واقع، دوستان از آقاي شبستري خواسته بودند و ايشان هم به من گفت که بيا تا با هم اين کار را انجام بدهيم، البته دو نفر ديگر هم به ما پيوستند: آقاي دکتر ابراهيم يزدي و آقاي صادق قطب‌زاده. اين چهار نفر بوديم که جنازه مرحوم دکتر را آوردند. ديگر جسد دکتر سالم نبود، سرتاپاي او را شکافته بودند، تمام سر و بدن شکافته شده بود، نمونه‌برداري شده بود و بررسي‌هاي طبي بسيار جدي‌اي صورت گرفته بود.

بيمارستان ساوت همپتن، يک گزارش مفصل طبي در باب مرگ دکتر ارائه کرد و در آن گفته بود چيز مشکوکي ديده نشده است و مرگ او مثلا بر اثر به قتل رسيدن، دسيسه، زهر، دشنه و چيزي از اين قبيل نبوده و به نظر مي‌آيد که به مرگ طبيعي از دنيا رفته است؛ مرگ طبيعي يعني با سکته. اتفاقا همان روزي که به ساوت همپتن رفته بوديم و براي اولين بار با جاي خالي مرحوم شريعتي روبه رو شديم و بعدا به بيمارستان رفتيم، در همان اتاقي که مرحوم دکتر خوابيده بود، سطلي بود که شايد در آن، نزديک به 40 تا ته سيگار بود يعني در همان مدت کوتاه، مرحوم دکتر مقدار زيادي سيگار کشيده بود. طبيبان مجلس ما بهتر از من مي‌دانند که در حالت عصبي شديد و با آن فشاري که دکتر، در آن روزها، در آن قرار داشت، امکان چنين رخدادي وجود داشته است، خصوصا اين که شب قبل از حادثه مرحوم شريعتي به فرودگاه هيثرو رفته بود چون قرار بود دختران او بيايند، همه مسافران آمده بودند الا ‌دختران او.

دوست ما نقل مي‌کرد که فوق‌العاده مضطرب شده بود. چون خانمش از تهران تلفني به او گفته بود که دخترها از گمرک و قسمت کنترل گذرنامه گذشته‌اند و به طرف هواپيما رفته‌اند. وقتي دخترها نيامده بودند، او شديدا مضطرب شده بود که مبادا دوباره حيله‌اي در کار بوده و به نام سوار شدن هواپيما، دخترک‌ها را هدايت کرده‌اند و به جاي ديگري برده‌اند و مثلا آنها را گروگان گرفته‌اند يا زندان انداخته‌اند. همه اين فکرها از سر او گذشته بود و او را فوق‌العاده درپيچيده بود. البته دخترها آمده بودند و با او به ساوت همپتن رفته بودند. اين فشارها بوده و بعد هم اين همه سيگار مصرف شده بود که من گمان مي‌کنم به بهترين وجهي مي‌تواند علت يک سکته قلبي ناگهاني را توضيح بدهد. پس از فوت دکتر شريعتي، روزنامه‌هاي رسمي مثل کيهان، اطلا‌عات و بامداد با حروف درشت در صفحات اول، از او تجليل مي‌کردند و طوري وانمود مي‌کردند که او فقط يک اسلا‌م‌شناس بي‌ضرر و خطر بوده و چون مريض بوده، به مرگ طبيعي درگذشته است. ساواک دستور داده بود که مبارزات، شکنجه‌ها، زندان‌ها، تعقيب و مراقبت‌ها و عذاب‌هايي که علي از حکومت متحمل شده بود، کاملا مسکوت گذارده شود. به هر حال، ساواک تعدادي از مامورين عالي‌رتبه خود را به لندن مي‌فرستد تا اگر به صورت عادي توانستند جنازه را از خانواده تحويل بگيرند که چه بهتر؛ وگرنه آن را به هر شکل ممکن بربايند و به ايران بياورند. غافل از اينکه دوستداران دکتر و دانشجويان خارج از کشور، با هوشياري سياسي، اين ترفند آنها را نيز خنثي خواهند کرد. آنها به محض اطلا‌ع از اينکه ساواک ما را براي گرفتن جنازه تحت فشار گذاشته، وکيلي از طرف خود و وکيل ديگري براي احسان مي‌گيرند و آنها را مامور مي‌کنند که از دولت انگليس بخواهند جسد را تحت هيچ شرايطي به افراد سازمان امنيت ايران تحويل ندهد و خبر اين اقدام را بلا‌فاصله براي هواداران و مبارزان خارج از کشور در اروپا و آمريکا و لبنان مخابره مي‌کنند. خبر شهادت علي به صورت بسيار گسترده توسط مبارزين خارج از کشور منتشر شد و احزاب وسازمان‌هاي مختلف سياسي با انتشار بيانيه‌هاي گوناگون، از دست دادن علي را «سوگ قلم و شرف» تعبير مي‌کردند. اما روزنامه‌هاي کيهان و اطلاعات که مهمترين روزنامه‌هاي کشور محسوب مي‌شدند، پس از دو روز سکوت، در تاريخ 31 خرداد 1356، اطلا عيه‌اي را درج کردند که مرگ علي را طبيعي و ناشي از بيماري‌هاي ريشه‌دار جلوه مي‌داد. متن اطلاعيه چنين بود: «مرحوم دکتر علي شريعتي که براي درمان ناراحتي چشم و کسالت قلبي خود به انگلستان رفته بود، در آنجا بر اثر سکته قلبي درگذشت.» خانم دکتر شريعت رضوي در اين باره اين نکته را تذکر داده است که علي هيچگاه ناراحتي جسماني خاصي نداشت. کسي از اعضاي خانواده و فاميل به ياد ندارد که او حتي يک بار از درد يا ناراحتي جسماني گله کرده باشد و مهمتر از آن اينکه او هيچ گاه به پزشک مراجعه نکرده بود.

همه دوستان و نزديکان علي مي‌دانند وي فردي قوي و سالم بود و خودش به اين نکته توجه داشت. حتي بعد از تحمل آخرين زندان که هيجده ماه به طول انجاميد، با آنکه تمام اين دوره را هم در سلول تنگ، تاريک و انفرادي زندان شهرباني سپري کرده بود، فقط گه گاه از نور خورشيد ناراحت مي‌شد. غير از اين هيچ ناراحتي ديگري نداشت، علي از اين نظر به خود مي‌باليد و به شوخي مي‌گفت: «من آنم که سلول تاريک هم نتوانست بر سلامتي‌ام اثر بگذارد» و راست هم مي‌گفت؛ من که همسر او بودم، هرگز به ياد ندارم که او از درد شکايت کرده باشد. دفترچه بيمه او هم به خوبي نشان دهنده اين ادعاست. تمام اوراق اين دفترچه (که به عنوان سند در دسترس است) سفيد است. علي از اين دفترچه فقط يک بار در تاريخ 28/4/55 استفاده کرده است، آن هم نه به علت بيماري قلبي يا فشار خون يا قند و غيره، بلکه براي گرفتن عينک بوده است. خوانندگان آگاه تصديق مي‌کنند که کسي با اوضاع مالي مشابه ما، در صورت بيماري، حتما از دفترچه بيمه خدمات درماني استفاده مي‌کرد و مي‌کند. بدين ترتيب، طبيعي است که اگر علي مريض مي‌شد؛ يا اصولا داراي ناراحتي قلبي بود، قاعدتا مي‌بايست به پزشک مراجعه مي‌کرد و سابقه بيماري او در دفترچه‌اش منعکس مي‌شد. وي با اينکه سيگار مي‌کشيد، اما معاينات پزشکي نشان داد که سيگار تاثير چنداني بر جسم او نگذاشته است. بنابراين احتمال هرگونه سکته قلبي يا بيماري مشابه، بدون اينکه سابقه‌اي داشته باشد، بعيد به نظر مي‌رسيد. پروفسور حامد الگار در نوشته‌اي توضيح داده که شرايط مرگ دکتر شريعتي، اين ظن را به شدت تقويت مي‌کند که وي به دست ساواک به قتل رسيده است. او عنوان مي‌کند که حتي اگر شريعتي را به قتل نرسانده باشند، او به حق درخور عنوان «شهيد» است. اين شايد مهمترين موضوعي است که بايد درباره شريعتي به آن توجه کرد.

شهيد دکتر علي شريعتي پس از مرگ خود، بيش از پيش در بين جوانان مطرح شد و کتاب‌هايش بارها و بارها تجديد چاپ شدند. مرگ او - همچنان که خود مي‌خواست - مرگي بزرگ و تاثيرگذار بود، همچنان که زندگي‌اش همينگونه بود.


 «مردم‌سالاري» پرونده متهم فساد 3000 ميلياردي را بررسي مي‌کند
 رسوايي خاوري، اين‌ بار در کانادا 

گروه سياسي- سحر مهرابي: مهرماه سال 90 بود که مدير عامل بانک ملي به دلايلي که خود «مشکلات عصبي حادث‌ شده و بيماري مزمن»اعلام کرده بود از سمت خود استعفا داد و راهي کانادا شد. قبل از اينکه خاوري براي حل مشکلات خود به کانادا برود خبرهايي از فساد 3000 ميلياردي به گوش مي‌رسيد و پس از سفر ناگهاني مدير عامل پيشين ارتباط وي با پرونده فساد صراحتا اعلام شد. آن زمان بود که مشخص شد مشکلات ذکر شده چندان هم عصبي نبوده و خاوري خيلي بي‌سر و صدا «فرار» کرده است. درهمان گير و دار سوالي براي همه ايجاد شده بود که آيا هيچکس از رخ دادن اين فساد مطلع نبوده و اين امکان وجود نداشته است که پيش از فرار مسکوت خاوري خبر اين دزدي علني شود؟ مسئله وقتي به قسمت‌هاي جالب رسيد که خاوري نقش حلقه مفقوده را پيدا کرد و عملا تحقيق‌ها بدون نتيجه باقي ماند و فقط الکي کش پيدا کرد. اما در سيزدهمين جلسه رسيدگي به پرونده متهمان، قاضي سراج اعلام کرد که يکي از معاونان وزارت اطلاعات از خروج محمودرضا خاوري مطلع بوده است.

قاضي سراج معتقد است قطعاً عواملي از داخل حکومت ايران در فراري دادن خاوري نقش داشته‌اند. بنابر اطلاعات منتشره از جانب وي، خاوري در تاريخ 20 شهريور 1390در مقام رئيس بانک ملي ايران، تقاضاي سفر به انگلستان را در قالب يک مأموريت کاري براي شرکت در جلسه پي‌ال‌سي بانک لويدزمطرح کرده بود که در تاريخ 29 شهريور همان سال با حکم شماره 578669 با مأموريت وي به خارج از کشور موافقت شد. چند روز بعد، خاوري با ارسال فکسي از داخل هتلي در انگلستان، استعفاي خود را به اطلاع مقامات دولتي ايران مي‌رساند.

بعد از ماجراي محمودرضا خاوري مديرعامل بانک ملي ايران در پرونده رسوايي بزرگ اختلاس 3 هزار ميليارد توماني در ايران نکته جالب در اين پرونده آن است که اين چندمين بار است که در يک پرونده فساد بزرگ مالي در کشور، بانک ملي ايران هم دخالت اساسي دارد؛ پيشتر نيز در جريان فساد بزرگ اقتصادي در پرونده المکاسب از اسدالله امير اصلاني مديرعامل بانک ملي ايران به عنوان متهم رديف اول نام برده شد که اين به شبهه‌ها و ابهامات اقتصادي بسيار زيادي در ساختار و بدنه و همچنين نقش اين بانک بزرگ در فسادهاي اقتصادي انجاميده است.

اين بار در خاک کانادا!

با وجود همه مسائلي که در آن زمان مطرح بود و هنوز هم مطرح است و نيز تغيير دولت در ايران و کانادا اين پرونده همچنان پا در هوا و بي نتيجه مانده است و پس از گذشت 5 سال کل اخباري که از رسيدگي و تلاش‌هاي قوه قضاييه منتشر مي‌شود تنها در حد کنفرانس‌هاي خبري سخنگوي قوه قضاييه است که هربار تنها از اينترپل گله مي‌شود و با ناتواني راه دسترسي به خاوري غير‌ممکن اعلام مي‌شود. اما اين روزها بار ديگر خاوري در مظان اتهام قرار گرفته است، آن هم نه به خاطر پرونده‌اي که در ايران داشته، بلکه خبرها‌ حاکي از رسوايي مدير عامل پيشين بانک ملي در کانادا است.

به نقل از بلومبرگ محمودرضا خاوري و پسرش خشايار خاوري به دليل اختلاف با شريک اقتصادي‌ خود «سام ميزراهي» يکي از ساختمان‌سازها در کانادا به مشکل برخوردند که در پي آن کار به دادگاه اونتاريو کانادا کشيده شده است.

بلومبرگ تاکيد کرده که خبرنگار آنها تا خانه خاوري هم رفته اما کسي درب خانه را باز نکرده است. اما از قول «سام ميزراهي» نوشته است که خاوري در تماسي تلفني او را تهديد کرده که در صورت عدم پرداخت مبلغي پول آبرويش را مي‌برد و خانه‌اش را آتش مي‌زند. بر‌اساس اين گزارش اختلاف در پرونده آپارتمان‌سازي در منطقه يورکويل و در موضوع چگونگي تقسيم سود حاصل از پروژه بوده است.

در اين شرايط بايد ديد آيا اميدي به بازگرداندن خاوري به ايران وجود دارد؟ آيا اينبار دولت کانادا متهم فساد 3000ميلياردي را به ايران تحويل مي‌دهد؟ پاسخ اين سوال‌ها مستلزم بررسي وضعيت سابق و کنوني مدير عامل پيشين بانک ملي در خاک کانادا است.

روايت فرار خاوري از زبان قاضي دادگاه

ناصر سراج قاضي پرونده، پس از فرار خاوري گفت: قطعا دست‌هايي در کار بوده تا خاوري را فراري دهند. در تاريخ 20 شهريور 90 آقاي خاوري رئيس بانک ملي به عنوان ماموريت تقاضاي خروج از کشور به انگلستان را داشته است. در تاريخ 29 شهريور با شماره 578669 با ماموريت وي به خارج از کشور موافقت شد. سراج گفت: در 6 مهر ماه سال 90 مشاور نهاد و دبير هيات نظارت بر مسافرت‌هاي خارجي کارکنان دولت آن ماموريت را کان لم‌يکن تلقي کرده است يعني چند روز بعد از اينکه خاوري به خارج رفته است اين ماموريت کان لم‌يکن تلقي مي‌شود و آقاي خاوري در هتلي در انگلستان و از طريق فکس استعفاي خود را به دفترش اعلام مي‌کند. قاضي پرونده فساد بزرگ بانکي مي گويد: 31 شهريور 90 آقاي خاوري به مدير حراست مي‌گويد درخواست سفر به لندن براي شرکت در جلسه بانک پي‌ال سي لندن را دارم. از وزارت اطلاعات سوال کنيد اگر ممنوع‌الخروج نيستم بروم. برابر اطلاعاتي که من کسب کردم آقاي صفايي نيکو مدير حراست از طريق دکتر زارعي رئيس سازمان حراست کل کشور موضوع را پيگيري و نهايتا معاون وزارت اطلاعات بلامانع بودن خروج آقاي خاوري را اعلام کرده است. بدين ترتيب آقاي خاوري به موجب بليت تهيه شده توسط بانک پي‌ال‌سي کشور را ترک مي‌کند.

چرا کانادا خاوري را تحويل نداد

يکي از دلايلي که کانادا براي تحويل ندادن خاوري عنوان مي‌کرد، تابعيت کانادايي وي بود. مطابق قوانين بين‌الملل تابعيت مضاعف يکي از موانعي است که در مورد صلاحيت قانون مقر وجود دارد. کانادا مانند هر کشور ديگر حق دارد از تبعه خود در برابر ديگر کشورها دفاع کند. از طرف ديگر خاوري طبق قانون ايران تنها«متهم» است و هنوز قرار محکوميت عليه وي صادر نشده است. دولت کانادا بي شک تنها براي اتهام تبعه خود را به ايران تحويل نمي‌دهد.

از طرف ديگر خاوري در زمان دولت ‌هارپر به کانادا فرار کرد و آن زمان روابط ايران و کانادا روزهاي سختي را پشت سر مي‌گذاشت و همکاري نکردن دولت ‌هارپر با ايران تا حدي طبيعي بود. گذشته از اين ايران با کانادا قرارداد استرداد مجرمين ندارند و اين طبيعي است که کانادا وظيفه اي در قبال تحويل وي نداشته باشد. اما دولت ترودو به دنبال بهبود روابط با ايران است. مي‌توان گفت در صورتي که روابط دو کشور بار ديگر به طور رسمي آغاز شود اميدواري براي استرداد وي وجود دارد. اما در اين صورت باز هم دادگاه ايران بايد در مورد خاوري حکمي قاطع صادر کند.

اينترپل هم با ايران همکاري نمي‌کند

يکي از مواردي که بارها و بارها از سوي سخنگوي قوه قضاييه مطرح شده است عدم همکاري اينترپل با ايران براي استرداد خاوري است. در اين مورد هم همچنان مشکل پيشين وجود دارد. بايد مراحل دادرسي خاوري طي شود تا اينترپل ملزم به ورود به پرونده شود. در ابتدابايد پرونده خاوري در دادسراي کارکنان دولت رسيدگي شود و پس از صدور کيفرخواست به دادگاه ارسال شود. اگر دادگاه به اتهامات مديرعامل سابق بانک ملي رسيدگي کرد و او را محکوم کرد بايد منتظر ماند تا اين راي قطعي شود. پس از قطعي شدن راي دادگاه بايد موضوع از طريق ايران به اينترپل اعلام شود.

در نظام‌هاي حقوقي مجرم تعريف خود را دارد و در حال حاضر خاوري متهم است و براي اينکه اينترپل او را دستگير و تحويل ايران دهد بايد تمام مراحل قضايي طي شده و مجرميت خاوري اثبات شود. اينترپل شايد الان وي را در ليست متهمان تحت تعقيب خود قرار داده است اما به وي به عنوان متهم نگاه مي کند. فردي که جرمش ثابت نشده است.

با مجرميت خاوري، موضوع بايد به مقر پليس بين‌الملل در فرانسه اعلام شود تا از طريق اينترپل حکم به کشور کانادا و ساير کشورها اعلام شود.قرارداد استرداد مجرم بين کشورها بايد افزايش يابد تا دايره فرار مجرمان به کشورهاي ديگر کوچکتر شود. وقتي قوه قضاييه پس از 5 سال هنوز قرار محکوميت براي کسي که متهم رديف اول است، صادر نکرده است نمي‌توان توقع داشت اينترپل يا کانادا با ايران همکاري لازم را داشته باشند.


 واشنگتن به دنبال نشان دادن حسن‌نيت به ايران
 پاره کردن برجام عاقلانه نيست 

گروه سياسي: با داغ‌تر شدن تبليغات انتخاباتي نامزدهاي رياست جمهوري آمريکا هر روز اظهارنظر‌هاي جديدي به گوش مي‌رسد. روزي سخن از پاره کردن برجام به ميان مي‌آيد و روز ديگر برجام سند تحقير آمريکا معرفي مي‌شود که به هر شکل بايد آن را نقض کرد. از طرف ديگر مقامات ايراني هم خواستار آنند که هرچه سريعتر تاثير عملي برجام را مشاهده کنند. اين در حالي است که عملا بسياري از شرکت‌ها براي برقراري روابط تجاري با ايران منتظر مشخص شدن نتيجه انتخابات آمريکا هستند چراکه باتوجه به اظهارات کانديداهاي رياست جمهوري آمريکا به نظر مي‌رسد آينده خوبي در انتظار برجام نباشد. هرچند اين مسئله با قواعد حقوق بين‌الملل سازگاري ندارد و قرارداد بين‌المللي به هر شکل الزام‌آور است، اما به هر حال به دليل جريمه‌هاي سنگين پيشين بسياري از شرکت‌ها در رابطه با ايران محتاطانه عمل مي‌کنند.

اما مقامات دولت فعلي آمريکا به هر شکل درپي آنند که تعهدات خود را در قبال برجام انجام دهند، در اين زمينه جان کري وزير امور خارجه آمريکا تاکيد کرده است که آمريکا براي نمايش حسن‌نيت خود به ايران بايد بيشتر تلاش کند. جان کري همچنين در ادامه گفته است:«اگر قرار است در آينده هم معامله‌اي (با ايران) داشته باشيم يا حتي اگر مي‌خواهيم شهرت مثبت به دست آوريم، بايد بيشتر تلاش کنيم تا حسن‌نيت خود را در معامله هسته‌اي ثابت کنيم.» اين سخنان جان کري پس از ديدار با ظريف در حاشيه کنفرانس اسلو است و به نظر مي‌رسد مقامات آمريکايي درک کرده اند که درصورتي که آمريکا حسن نيت خود را نشان ندهد ايران هم الزامي ‌براي رعايت برجام ندارد و اين مسئله به معناي برباد رفتن همه مذاکرات چندساله آمريکا و اتحاديه اروپا با ايران است. جان کري همچنين با اشاره به ديدار خود با همتاي ايراني‌اش در اسلو، تاکيد کرد: رهبر عالي (ايران) و وزير امورخارجه ظريف فشار مي‌آورند تا اطمينان حاصل کنند که ايران آنچه را طبق توافق محق است به دست آورد، هر‌چه سريع‌تر کسب کند.

هيچکس برجام را پاره نمي‌کند

معاون مشاور امنيت ملي کاخ سفيد نيز به نوبه خود به نگراني ايراني‌ها درمورد برجام پاسخ داد. بن رودز با اشاره به اظهارات دونالد ترامپ مبني بر اين‌که اگر رئيس‌جمهور آينده آمريکا شود توافق هسته‌اي را پاره مي‌کند گفت که به نظر نمي‌آيد اين کار عاقلانه‌اي باشد.

وي گفت که با وجود انتقادات شديد جمهوري‌خواهان کنگره و دونالد ترامپ نامزد حزب جمهوري‌خواه در انتخابات آتي آمريکا، دولت اوباما به تعهداتش در توافق هسته‌اي پايبند بوده است،‌ چرا که کناره‌گيري از اين توافق به ايران اجازه خواهد داد برنامه هسته‌‌اي‌اش را از سر بگيرد و به علاوه متحدان آمريکا را نيز بيگانه کند. رودز در پاسخ به سوال يکي از حاضران در نشست درباره اظهارات ترامپ مبني بر پاره کردن توافق هسته‌اي در صورت رئيس‌جمهور شدنش، گفت: به نظر نمي‌آيد که اين کار عاقلانه‌اي باشد و بروز يک بحران در خاورميانه را پس از به قدرت رسيدنش تسريع خواهد کرد. وي خطاب به حضار پرسيد: شما اين کار را با چه هدفي انجام خواهيد داد! رودز گفت که رئيس‌جمهور اوباما در ابتداي مناظرات انتخاباتي‌اش گفت که بدون پيش شرط با دشمنان آمريکا مذاکره مي‌کند و از اولين دستورهايي که من در آغاز کارم از رئيس‌جمهور آمريکا گرفتم اين بود که ما بايد به فعاليت‌هاي ديپلماتيک‌مان بيفزاييم. اين مقام آمريکايي هم‌چنين گفت: اين اصرار که همه در ايران تندرو هستند سبب مي‌شود که هر‌گونه فرصتي براي حرکت مقامات ايراني در مسير متفاوت را از بين ببرد.

وزارت خزانه‌داري آمريکا رسيدگي به درخواست‌هاي مجوز تجارت با ايران را سرعت مي‌دهد

وزارت خزانه‌داري نهاد اعمال، اجرا و نظارت بر تحريم‌هاي آمريکا عليه ديگر کشورهاست و به نظر مي‌رسد اين روزها به دنبال ان است که با افزايش نيرو تکليف تجارت با ايران راهرچه سريعتر مشخص کند. به نقل از رويترز، اين اقدام دفتر کنترل دارايي‌هاي خارجي در وزارت خزانه‌داري آمريکا از آنجايي صورت گرفته است که تجار و حقوق‌دانان اغلب نسبت به پاسخ‌هايي که از اين وزارت‌خانه درباره نوع داد و ستدي که مي‌توانند با ايران انجام دهند شکايت مي‌کنند و مي‌گويند که پاسخ‌ها مبهم، غيرصريح و براي تصميم‌گيري سريع درباره يک تجارت خاص بسيار کند است.

مقامات ايراني نيز انتقاد مي‌کنند که به طور کامل از مزاياي اقتصادي توافق هسته‌اي بهره نمي‌برند و از آمريکا خواسته‌اند تا براي شفاف‌سازي در خصوص رفع تحريم‌ها تلاش بيش‌تري انجام دهد و به معاملات اقتصادي ـ بازرگاني بيشتر منجر شود. جان اسميت، سرپرست دفتر کنترل دارايي‌هاي خارجي وزارت خزانه‌داري گفت که اين وزارت‌خانه از زمان اجراي توافق هسته‌اي تاکنون، صدها تقاضانامه براي گرفتن مجوز تجارت يا سرمايه‌گذاري در ايران دريافت کرده است و براي حل اين مسأله، بخش صدور مجوز خود را از طرق اساسي تقويت کرده و بازرسان بيش‌تري را در اين بخش اضافه کرده‌ايم. براي اين منظور يک سرپرست قرار داده‌ايم تا به تسريع روند صدور مجوز کمک کند.

با اين وجود بايد منتظر بود که برجام با سرعت بيشتري پيش برود و تاثيرات عملي برجام بيش از پيش مشخص شود. هرچند که انتظار تغيير سريع غير‌منطقي به نظر مي‌رسد.


 ايران زيرچتر امنيتي
 سرکوب2 تيم تروريستي در شمال غرب 

روابط عمومي نيروي زميني سپاه در اطلاعيه‌اي از انهدام کامل 2 تيم تروريستي و هلاکت 12 تروريست در شمال غرب کشور خبر داد.

سردار سرتيپ پاسدار محمد پاکپور فرمانده نيروي زميني سپاه با اعلام خبر درگيري رزمندگان قرارگاه حمزه سيدالشهدا (ع) در منطقه مرزي اشنويه در شمال غرب کشور با 2 تيم تروريستي ضد انقلاب گفت: دو تيم تروريستي وابسته به گروهک‌هاي ضد انقلاب که براي خرابکاري و انجام اقدامات تروريستي قصد عبور از منطقه مرزي اشنويه به داخل کشور را داشتند در تور شناسايي نيروي‌هاي اطلاعاتي و عملياتي رزمندگان غيور قرارگاه حمزه سيدالشهدا(ع) نيروي زميني سپاه قرار گرفتند. وي افزود: پس از ساعاتي رزمندگان سپاه اسلام با تروريست‌ها درگير و تعدادي از آنها را به هلاکت رساندند. سردار پاکپور با بيان اينکه عمليات تعقيب و درگيري براي انهدام بقاياي تروريست‌ها در منطقه ادامه دارد تصريح کرد: دشمنان نظام و انقلاب اسلامي بدانند فرزندان ملت ايران در سپاه پاسداران انقلاب اسلامي با هوشياري و آمادگي کامل از امنيت استان‌هاي مرزي کشور صيانت و اجازه عرض اندام به تروريست‌هاي اجير شده و تحت حمايت استکبار جهاني و صهيونيسم بين‌الملل را نخواهند داد.

در پي اعلام سردار محمد پاکپور فرمانده نيروي زميني سپاه مبني بر درگيري رزمندگان قرارگاه حمزه سيد‌الشهدا (ع) روابط عمومي اين نيرو در اطلاعيه‌اي اعلام کرد: در پي رخنه 2تيم تروريستي ضد انقلاب به منطقه مرزي اشنويه براي ايجاد ناامني و شرارت در داخل کشور، رزمندگان قرارگاه حمزه سيد‌الشهدا (ع) نيروي زميني سپاه با انجام اقدامات دقيق و موفق اطلاعاتي، آنان را شناسايي و طي يک عمليات تعقيب،گريز و درگيري آنها را متلاشي و 12 نفر از تروريست‌ها را به هلاکت رساندند. اين اطلاعيه مي‌افزايد: در جريان اين عمليات مقادير قابل توجهي سلاح‌، مهمات، تجهيزات و اسناد از تروريست‌ها به دست رزمندگان اسلام افتاد. اين اطلاعيه با اعلام اينکه در اين عمليات 3 تن از رزمندگان دلاور و غيرتمند سپاه اسلام به فيض شهادت نائل آمدند، تاکيد کرد: نيروي زميني سپاه پاسداران انقلاب اسلامي و ساير مدافعان انقلاب و نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران با اشراف کامل اطلاعاتي و مراقبت‌هاي همه جانبه، هرگونه تحرک در مناطق مرزي را با دقت تحت نظر داشته و اجازه نخواهند داد امنيت پايدار و آرامش مثال زدني مردم شريف استان‌هاي مرزي شمالغرب کشور مورد تهديد گروهک‌هاي تروريستي ضد انقلاب و اشرار مسلح وابسته به نظام سلطه و صهيونيسم قرار گيرد.در اين عمليات صمد بوستاني جانشين سپاه شهر مرزي اشنويه در آذربايجان غربي به مقام بالاي شهادت نائل آمد.

و اين در حالي است که در همين هفته گذشته بود که روابط عمومي قرارگاه حمزه سيد‌الشهدا از انهدام تيم پنج نفره گروهک تروريستي پژاک در شمال غرب کشور خبر داده بود اما تا کنون وزارت امور خارجه در رابطه با اين چنين نا‌امني در ناحيه حساس کردستان واکنش نشان نداده است.


 دور دوم سفرهاي اروپايي ظريف پايان يافت
 گسترش روابط با برلين، آخرين دستاورد ظريف در اين دور 

گروه سياسي: دور دوم از سفرهاي اروپايي وزير امور خارجه کشورمان در حالي به پايان رسيد که ظريف در اين سفر شش روزه به چهار کشور اروپايي سفر کرد. اين اولين سفر دوره‌اي ظريف به اروپا پس از برجام بود و دستاورد قابل توجهي براي سياست خاجه کشورمان داشت.

آخرين سفر ظريف در اين دور از سفر‌ها به آلمان بود. وزير امور خارجه کشورمان در بدو ورود به برلين و در جمع خبرنگاران با تأکيد مجدد بر ضرورت تصميم گيري مردم سوريه براي آينده کشورشان، گفت: وزير خارجه آمريکا امروز نقطه نظراتي درباره حل بحران در سوريه مطرح کردند اما از آنجايي که ما مذاکره درباره مسائل غير‌هسته‌اي نداريم لذا از ورود به مذاکره در مورد اين بحث‌ها خودداري کرديم.وي تصريح کرد: روز سه شنبه در سخنراني‌ام در کنفرانس اسلو نکاتي را درباره حل بحران در سوريه مطرح کرده بودم. روز چهارشنبه نيز آقاي کري نقطه نظراتي در اين زمينه مطرح کردند؛ از آنجايي که ما مذاکره درباره مسائل غير‌هسته‌اي نداريم لذا از ورود به مذاکره در اين بحث‌ها خودداري کرديم اما من مواضع کشور‌ را مطرح کرده بودم و راهکار جمهوري اسلامي‌براي رسيدن به حل و فصل اختلاف و ضرورت آنکه مردم سوريه بايد اجازه داشته باشند براي آينده تصميم بگيرند را اعلام و تغييراتي که بايد در روش‌ها براي رسيدن به راه حل صورت گيرد را مطرح کردم. ظريف همچنين در برلين با همتاي آلماني خود ديدار کرد. در اين ديدار بر گسترش روابط تهران- برلين تاکيد شد. محور مذاکرات در اين ديدار در خصوص روابط دوجانبه در زمينه‌هاي سياسي، اقتصادي، فرهنگي، اجتماعي و نيز درباره مسائل مختلف منطقه و همچنين توافق برجام بود.

حل مناقشه هسته اي بايد الگويي براي ساير مناقشات باشد فرانک والتر اشتاين ماير وزير خارجه آلمان با اشاره به سابقه روابط خوب و طولاني تاريخي ايران و آلمان، گفت: ما خواهان روابط قوي ايران و آلمان در همه زمينه‌ها نه تنها سياسي و اقتصادي بلکه فرهنگي و اجتماعي هستيم. وزير خارجه آلمان در حضور همتاي ايراني خود در جمع خبرنگاران با اشاره به مذاکرات هسته اي که در لوزان و وين انجام و سپس منجر به توافق هسته‌اي شد گفت : تمام اين کوشش‌ها نه تنها به ثمر رسيد بلکه با صبر و پشتکار دو طرف به سوي يک راه‌حل فعاليت کردند. وي يادآوري کرد که حل اين مناقشه هسته‌اي خوب بود و نحوه حل اين مساله مي‌تواند الگويي باشد براي ديگر مناقشات که ما امشب درباره آن صحبت خواهيم کرد. وزير خارجه آلمان ادامه داد: ما مشترکا نگران ثبات و حفظ تماميت عرضي در کشورهاي خاورميانه به خصوص عراق و سوريه هستيم‌. در هفته‌هاي اخير نشست‌هاي مکرر و طولاني در رابطه با سوريه با اين هدف که از طريق آتش بس و بهبود به کمک‌هاي بشر دوستانه بتوانيم به يک راه‌حل سياسي برسيم، داشتيم.اشتاين ماير گفت: اميدواريم که بزودي اين مذاکرات مجددا در ژنو بر مبناي توافق مشترک وين از سر گرفته شود. اشتاين ماير افزود: اين مذاکرات ساده نخواهد بود ولي ما اميدواريم اپوزيسيون سوريه تصميم بگيرد که در مذاکرات ژنو شرکت کند. وي گفت: مساله سوريه و همچنين مساله ثبات در خاورميانه ما را همچنان مشغول خود خواهد کرد.

مذاکرات ظريف و اشتاين ماير سازنده و صريح بود

«ساسئون شبلي» معاون سخنگوي وزارت خارجه آلمان ديدار و گفت‌و‌گوي محمدجواد ظريف و فرانک والتر اشتاين ماير را سازنده، بي پروا و صريح خواند. شبلي در ارزيابي خود از ديدار وزراي خارجه ايران و آلمان که روز چهارشنبه(26 خرداد) برگزار شد، افزود: دو وزير درباره مسائل مخلتف از جمله مباحث منطقه‌اي صحبت کردند؛ محور مذکرات طبيعتا سوريه بود و اين که چه طور مي‌توانيم با ايران صحبت کنيم تا مجددا روند ژنو را احياء کنيم.

شبلي گفت: در حال حاضر اين روند متوقف شده است و هنوز تاريخ جديدي براي مذاکرات صلح سوريه مشخص نشده است؛ هر از گاهي يک آتش‌بس اعلام مي‌شود و مجددا نقض مي‌شود. وي ادامه داد: وزيران در نشست خود در برلين به صورت مفصل درباره کمک‌هاي بشر دوستانه براي شهرها و مناطق مشخص سوريه بحث و گفت و گو کردند.


 خبر 

کساني که به آيت‌الله و دکتر گفتن حساسيت دارند خودخواه و مغرورند

انتخاب: برخي واقعا به تصور اين که به دنيا مي‌رسند آخرت‌فروشي مي‌کنند، به تصور اين که مي‌توانند به مال دنيا برسند به کارهاي نامساعد و نادرستي دست مي‌زنند؛ آنچه امروز خطرناک به شمار مي‌رود اين است که تملق‌گويي‌ها و مجازگويي‌ها به اندازه اي بالا رفته و اوج گرفته که برخي باورشان شده انسان خيلي مهمي ‌هستند. استاد حوزه علميه با بيان اين که به واسطه تمجيد غلط، توصيف و تجليل نادرست حتي در اسم‌ها و رسم‌ها زمينه براي غرور انسان فراهم مي‌شود، گفت: کساني که به آيت الله گفتن و دکتر گفتن و امثال آن حساسيت دارند نشانگر خودخواهي و مغرور بودن آن‌ها است. حجت‌الاسلام والمسلمين مهدي طباطبايي استاد حوزه علميه با اشاره به خطبه 32 نهج‌البلاغه گفت: حضرت در اين خطبه مي‌فرمايند افرادي آخرت خود را براي دنيا مي‌فروشند.

ضرورت اجراي کامل تعهدات طرف مقابل برجام

ايرنا: مجيد تخت روانچي معاون اروپا و آمريکاي وزارت خارجه که به منظور انجام گفت‌وگوهاي سياسي به سوييس سفر کرده است با ديديه بورکهالتر وزير امور خارجه اين کشور ديدار و گفت‌وگو کرد. وي در اين ديدار با تشريح گفت‌وگوهاي سياسي، نتايج آن را در ايجاد زمينه‌هاي مناسب براي گسترش هرچه بيشتر روابط با شناسايي ظرفيت‌هاي متنوع بخصوص در زمينه همکاري‌هاي اقتصادي مورد تاييد قرار داد. معاون اروپا و آمريکاي وزارت خارجه در اين ملاقات همچنين با تشريح اقدامات جمهوري اسلامي ايران در اجراي تعهدات برجام، بر ضرورت اجراي کامل تعهدات طرف مقابل به ويژه در زمينه‌هاي بانکي تاکيد کرد. وزير امور خارجه سوييس نيز ضمن استقبال از روند رو به رشد روابط دوجانبه آمادگي کشورش را براي استفاده از ظرفيت‌هاي مختلف روابط و نيز همکاري در تحولات منطقه مورد تاکيد قرار داد.

استاندار خوزستان يکشنبه تعيين تکليف مي‌شود

تسنيم: سخنگوي وزارت کشور از تعيين تکليف انتخاب استاندار جديد خوزستان در جلسه يکشنبه هيئت دولت خبر داد. حسينعلي اميري قائم‌مقام و سخنگوي وزارت کشور، با بيان اينکه وزارت کشور دو گزينه را براي تصدي استانداري خوزستان به هيئت دولت معرفي کرده است، گفت: با توجه به تراکم کاري زياد دولت در هفته گذشته، انتخاب استاندار جديد در دستور کار دولت قرار نگرفت، اما پيش‌بيني‌ مي‌شود يکشنبه هيئت وزيران در جلسه خود فرد نهايي براي استانداري خوزستان را انتخاب کند. وي با بيان اينکه ارزيابي استانداران سراسر کشور در وزارت کشور ادامه دارد، در پاسخ به اين سوال که آيا احتمال دارد در سال پاياني دولت تغييراتي در سطح استانداران به وجود آيد يا خير؟ اظهار داشت: چون کار ارزيابي‌ها تمام نشده، نمي‌توانيم بگوييم که تغييراتي صورت مي‌گيرد يا خير. سخنگوي وزارت کشور تصريح کرد:‌ بناي وزارت کشور بر عدم تغيير است و براي ما توانمندي، قدرت تعامل و مديريت و هماهنگ کردن امکانات موجود منطقه براي تحقق سياست‌هاي نظام و دولت مبنا است و استانداران با اين شاخص‌ها ارزيابي مي‌شوند. شايان ذکر است منابع آگاه از حضور يک اصلاح‌طلب ميانه‌رو در راه استانداري خوزستان خبر دادند. ذبيح‌الله کريمي نماينده اسبق شوشتر گزينه اصلي استانداري نام برده مي‌شود.


 قحطي پيش روي کره شمالي 
نويسنده : حميد بعيدي‌نژاد

روزنامه نيويورک تايمز به نقل از مقام‌هاي وزارت خزانه‌داري آمريکا اعلام کرده است که دولت آمريکا بر مبناي تجربيات خود در اعمال تحريم‌ها عليه ايران، برنامه مدوني را براي اعمال تحريم‌هاي ثانويه عليه کره‌شمالي تدوين و به مرحله اجرا گذارده است. بر‌اساس اين مقررات هر شخص حقيقي يا حقوقي که به‌طور مستقيم و غير مستقيم به تداوم و توسعه برنامه هسته‌اي و موشکي کره شمالي کمک کند، حساب‌ها و اموالش در آمريکا توقيف و از داشتن هر گونه مراوده با آمريکا و شرکت‌هاي آمريکايي منع خواهد شد. اين فشارها به دنبال تشديد تحريم‌هاي شوراي امنيت سازمان ملل در دو ماه گذشته اتخاذ مي‌شود. پنجمين قطعنامه تحت فصل هفتم شوراي امنيت که حدود سه ماه پيش به تصويب رسيد، علاوه بر ممنوعيت‌هاي قبلي مربوط به ممنوعيت صادرات و واردات سلاح از کره شمالي، تمامي‌ کشورهاي جهان را موظف کرده است که کشتي‌هاي تجاري از مبدا اين کشور و به مقصد اين کشوررا بازرسي کرده و در صورت مشاهده مواد و تجهيزاتي که مي‌توانند به توان هسته‌اي، فضايي و موشکي اين کشور کمک کنند آنها را مصادره و منهدم کنند. اين قطعنامه براي اولين بار حتي فروش نفت به اين کشور و خريد ذغال‌سنگ و سنگ آهن از اين کشور را که مهمترين منبع در آمد کره شمالي است فقط در شرايطي مجاز دانسته است که مصرف و درآمد آن در برنامه هسته‌اي و موشکي اين کشور مورد استفاده قرار نگيرد. اين شرط مبهم که البته مي‌تواند موجب سوءاستفاده بسيار هم قرارگيرد نيز با تلاش‌هاي چين در قطعنامه درج شد. مهمترين هدف اين قطعنامه، چين خواهد بود که تا به‌حال هيچ کنترل و بازرسي بر کشتي‌هاي کره شمالي اعمال نمي‌کرد. چين با مرز طولاني بيش از هشتصد کيلومتر تنها وارد کننده ذغال‌سنگ و سنگ آهن از کره شمالي است که ارزش سال قبل صادرات ذغال‌سنگ کره شمالي به چين بالغ بر يک ميليارد دلار بوده است. اگر چين بخواهد به بازرسي کشتي‌ها و تضمين اينکه اين مصارف براي حمايت از برنامه هسته‌اي است، بطور موثري عمل کند، در شرايطي که قيمت ذغال‌سنگ هم در بازار جهاني افت زيادي داشته است، اين امر مي‌تواند براي اقتصاد کره شمالي مشکلات عديده‌اي ايجاد کند.

در همين شرايط بوده است که ارگان رسمي‌دولت کره شمالي ماه پيش با صدور اطلاعيه‌اي با پيش‌بيني يک دوره سخت رياضتي، به مردم هشدارداده است که آماده ايجاد قحطي در کشور و مقابله با آن باشند. اين بيانيه اعلام کرده است که ملت کره شمالي آماده خوردن ريشه گياهان هم هستند تا کشور از موج دوم قحطي عبور کند، چرا که مسير انقلاب، مسيري طولاني و سخت است. کره شمالي مدت‌هاست که براي مقابله با بحران غذا در اين کشور درخواست نيم ميليون تن مواد غذايي کرده است که متاسفانه با عدم استقبال جهاني فقط حدود 17.500 تن مواد غذايي دريافت کرده است. موج اول قحطي در کره شمالي از سال 1994 شروع و تا چند سال ادامه داشت که در آن سال‌ها بر اساس برخي آمارها بيش از سه ميليون نفر جان خود را از دست دادند.


 در پي شکايت جمهوري اسلامي ايران صورت گرفت
 بيانيه دادگاه لاهه در خصوص توقيف 2 ميليارد دلار از اموال ايران 
 رييس‌جمهوري: تا احقاق حقوق ملت، موضوع 2 ميليارد دلار را پيگيري مي‌کنيم

گروه سياسي: مراسم افطاري حجت‌الاسلام حسن روحاني با خانواده معظم شهدا و ايثارگران برگزار شد. دکتر حسن روحاني در اين ضيافت افطار تصريح کرد: دولت يازدهم تا احقاق حقوق مردم و به دست آوردن اصل و خسارت وارده، موضوع را دنبال خواهد کرد. رييس جمهوري اعلام کرد که دولت جمهوري اسلامي ‌ايران به طور رسمي از آمريکا به علت ضبط و دستبرد به حدود دو ميليارد دلار از اموال بانک مرکزي، به ديوان دادگستري بين‌المللي شکايت کرده و خواستار محکوميت اقدام ضد‌ايراني واشنگتن و جبران خسارات شده است. رييس‌جمهوري که اظهاراتش با تکبير خانواده معظم شهدا و ايثارگران تاييد مي‌شد، گفت: دنبال کردن حقوق ملت به معناي ادامه راه شهيدان است.

دکتر روحاني با بيان اينکه اموال اين مردم که نزديک به 2 ميليارد دلار بوده براثر يک بي‌احتياطي در دسترس آمريکايي‌ها قرار گرفته بود، افزود: دادگاه‌هاي آمريکا با صدور احکامي‌غيرقانوني گفته‌اند که اين اموال بايد در اختيار خانواده کساني قرار گيرد که در لبنان کشته شده اند و معلوم نيست آمريکايي‌ها در لبنان چه مي‌کرده‌اند و اين موضوع چه ارتباطي به ايران دارد. رييس‌جمهوري اظهارداشت: در برابر اين حادثه نبايد ساکت بمانيم و ديروز به طور رسمي‌شکايت خود را در ديوان دادگستري بين‌المللي به ثبت رسانديم و اين شکايت را تا رسيدن به نتيجه پيگيري خواهيم کرد. دکتر روحاني در ادامه اين نشست با تأکيد بر اهميت ترويج فرهنگ و روحيه ايثار و شهادت در جامعه و در بين نسل جوان، اظهار داشت: اگر فرهنگ ايثار و شهادت را حفظ کنيم، بدون ترديد در برابر سنگين‌ترين توطئه‌هاي دشمنان پيروز خواهيم بود.رييس‌جمهوري با بيان اينکه اگر ملتي آماده ايثار و فداکاري نباشد، در برابر توطئه و فشار دشمن تسليم خواهد شد، گفت: ملتي مي‌تواند براي آرمان‌ها، ايمان، دين، ارزش‌ها، کشور، انقلاب و نظام‌ خود ايستادگي کرده و دشمن را از ادامه فشار و توطئه مأيوس کند که آماده جانبازي باشد. دکتر روحاني در ادامه، ماه خرداد را از ماه‌هاي خاطره انگيز در دوران نهضت انقلاب اسلامي‌برشمرد و خاطر نشان کرد: در جريان نهضت اسلامي‌ اولين ايستادگي مهم در 15 خرداد رقم خورد و امام راحل نيز بر اهميت اين روز پيوسته تاکيد داشتند و خرداد از اين نظر براي ما مهم است که سرآغاز يک حرکت بزرگ براي مسير انقلاب اسلامي ‌بشمار مي‌رود.

دکتر روحاني تصريح کرد: اگر ملت ايران در جريان انقلاب اسلامي‌در برابر اولين فشار و سفاکي رژيم شاه، عقب‌نشيني مي‌کرد، بدون ترديد امکان نداشت که انقلاب اسلامي‌ به پيروزي برسد. رييس جمهوري خاطر نشان کرد: در مسير رسيدن به هدف نهايي، که همانا ساختن حکومت شبيه حکومت پيامبر اسلام(ص) و امام علي(ع) بود، گام‌هاي بسيار خوب و بزرگي برداشته شده است اما هنوز در مسير رسيدن به اين هدف و نقطه پاياني هستيم و بايد همچنان به پيش برويم. دکتر روحاني تصريح کرد: بايد در عمل به دشمن نشان دهيم که هر کجا براي نظام، آرمان‌ها، دين و ارزش‌هايمان خطري بوجود آيد، تا پاي جان آماده جانفشاني و شهادت هستيم، چرا که شهادت را افتخار و رسيدن به جاودانگي مي‌دانيم. رييس‌جمهوري با تأکيد بر اينکه دشمن همواره به دنبال مأيوس و خسته کردن خانواده شهيدان،ايثارگران و جانبازان بوده است، اظهار داشت: به رغم آرزوي دشمنان، هر کجا که با خانواده شهيد، جانباز و ايثارگر مواجه شديم، همواره با لب خندان و با نشاط از فداکاري و ايثار خود و فرزندانشان سخن مي‌گفتند و اين چيزي است که دشمن را مأيوس مي‌کند. دکتر روحاني تصريح کرد: نشاط خانواده شهيدان و ايثارگران افتخار بزرگي براي ما و تعليم و آموزشي براي نسل جوان و آيندگان است.

بعد از اعلام شکايت ايران از آمريکا که رييس جمهوري خبر آن را اعلام کرد، روز گذشته بود که ديوان دادگستري بين‌المللي اعلام کرد: ايران درباره پرونده پرداخت غرامت به قربانيان تروريسم از محل دارايي‌هاي مسدود شده‌اش در آمريکا عليه واشنگتن در اين دادگاه شکايت کرد و خواستار بررسي احتمال نقض پيمان مودت ميان دو کشور شد. ديوان دادگستري بين‌المللي مستقر در لاهه با انتشار بيانيه‌اي، اعلام کرد: جمهوري اسلامي‌ايران شکايتي را عليه ايالت متحده آمريکا در اين دادگاه که نهاد قانوني اصلي سازمان ملل محسوب مي‌شود، مطرح کرده و در آن خواستار بررسي نقض پيمان مودت، روابط اقتصادي و حقوق کنسولي ميان ايران و آمريکا شده است، قراردادي که در 15 اوت سال 1955 ميان دو کشور به امضا رسيد و در 16 ژوئن 1957 به مرحله اجرا درآمد.

در اين درخواست آمده است: آمريکا سال‌ها است با اتخاذ رويکردي که در آن، ايران حامي‌ترويسم شناخته مي‌شود (اتهامي‌که ايران آن را رد مي‌کند) اقدامات قانوني و اجرايي متعددي را به کار گرفته است که به طور مستقيم اموال و منافع ايران و نهادهاي ايراني را شامل بانک مرکزي هدف قرار مي‌دهد. از اين‌رو دادگاه‌هاي آمريکا بارها تلاش‌هاي بانک مرکزي براي استناد به مصونيت‌هايي که بر اساس آن چنين اموالي تحت قوانين داخلي آمريکا و پيمان مودت قرار مي‌گيرد، رد کرده است.

دادگاه لاهه در ادامه بيانيه خود آورده است: ايران در شکايت خود مي‌گويد که دارايي‌ها و اموال موسسات مالي ايران و ديگر شرکت‌هاي ايران تصرف شده يا در مسير مسدود شدن هستند يا در معرض خطر تصرف و انتقال قرار دارند. بنابراين ايران مي‌گويد که اين قوانين و اقدامات نقض مفاد پيمان مودت است. بر‌اساس اين قرارداد قديمي‌که با وجود انقلاب اسلامي‌ايران همچنان ميان دو کشور به قوت خود باقي است، ديوان دادگستري بين‌المللي صلاحيت قضايي براي رسيدگي به اين شکايات مطرح شده از سوي ايران را دارد. بر اساس گزارش پايگاه اينترنتي ديوان دادگستري بين‌المللي، ايران در شکايت خود همچنين درخواست کرده است که آمريکا به دليل نقض تعهدات حقوقي بين‌المللي خود غرامت کامل به ايران بپردازد که ميزان آن را دادگاه لاهه در مراحل بعدي رسيدگي‌ها تعيين خواهد کرد.


 «مردم‌سالاري» واکنش‌ها به حقوق‌هاي نجومي‌ پزشکان را بررسي مي‌کند
 تحقيق و تفحص از بودجه ?? هزار ميليارد توماني وزارت بهداشت 

گروه سياسي: 10 ميليارد تومان رقم بزرگي است. رقمي‌که قرار بود براي طرح تحول سلامت به وزارت بهداشت داده شود. طرح تحولي که قصدش تکان دادن صنعت سلامت در ايران بود. اين طرح دوسالي مي‌شود که اجرايي شده است. اما هنوز سوالات بي‌پاسخي درباره اش وجود دارد. وزير بهداشت بعد از آن به عنوان کوشاترين وزير شناخته شد و روحاني حسابي از داشتن اين وزير به خود باليد. يکي از اهداف اين طرح، کم کردن فاصله پرداختي‌ها به پرستاران و پزشکان بود. اما با انتشار چند فيش حقوقي با اعداد و ارقام کيهاني، به نظر مي‌رسد اين طرح چون جارو برقي، پول بلعيده مخصوصا وقتي مي‌فهميم هنوز پرستاران از تفاوت فاحش پرداختي‌ها گله دارند و حتي معتقدند، اين طرح، ورودي‌ها به جيب پزشکان را چند برابر کرده است! گرچه در آستانه انتخابات رياست‌جمهوري اين هجمه‌ها به دولت کاملا طبيعي و برنامه‌ريزي شده است، اما سوال اين است که چرا وزارت بهداشت بايد درگير چنين پرداختي‌هاي هنگفت شود؟

حسابمان پاک است!

بعد از انتشار فيش‌هاي حقوقي يکي از اعضاي هيئت علمي‌دانشگاه علوم پزشکي با پرداخت نزديک به 300 ميليون توماني، وزارت بهداشت به صرافت افتاد که پاسخ اين ادعاها را بدهد. ايرج حريرچي، سخنگوي اين وزارتخانه درباره اين فيش‌هاي حقوقي گفت: «بنا نيست که هر کسي هر حرفي را زد ما به آن پاسخ دهيم درباره اين موضوع نيز عده‌اي با اين صحبت‌ها مي‌خواهند خود را مطرح کنند به طوري که از ادعاي پرداخت‌هاي چند ده ميليوني آغاز کردند و بعد به چند صدميليوني و حتي پرداخت‌هاي ميلياردي ارتقا يافتند.» او با بيان اينکه در اين زمينه از برخورد مناسب سازمان بازرسي و ديوان محاسبات تشکر مي‌کنيم، گفت: «دادستاني و ديوان محاسبات تاکيد کردند که پرداخت‌ها کاملا قانوني بوده است اما ممکن است سقف آنها غير متعارف باشد که راه حل آن نيز قانون است. حريرچي ادامه داده است: «ما يک نظام پرداخت کارانه يا دستمزد در مقابل ارائه خدمت داريم تا سال 74 بيمارستان‌هاي دولتي و دانشگاهي فقط به پزشکان حقوق مي‌دادند اما از آن سال به بعد قانون بيمه همگاني، خودگرداني بيمارستان‌ها، آيين‌نامه‌هاي استخدامي‌و غيره تصويب شد و نظام جمهوري اسلامي‌اعم از وزارت بهداشت، سازمان‌هاي بيمه‌‌گر و دستگاه‌هاي نظارتي اين نظام را اجرا کرده و آن را ادامه دادند و اين در حالي است که بايد توجه کرد در گذشته سطوح پرداختي و ارزش ريالي که با توجه به تورم به گروه پزشکي و تخصصي داده مي‌شده از ارزش ريالي اکنون بيشتر بوده است.» او همچنين با اشاره به برخي اخبار مبني بر پرداخت فيش 700 ميليوني براي يک پزشک، گفت: «اين درآمد براساس جزء‌ فني و حرفه‌اي از محل پرتو درماني و از درآمد بيمارستان است ما يک جز فني داريم و يک جزء‌ حرفه‌اي که از بيمار و بيمه‌ها بابت اين جزء فني و حرفه‌اي اين پول را دريافت مي‌کنند. درباره اين پزشک بايد بگويم که اين فرد از محل پرتودرماني 700 ميليون درآمد براي بيمارستان ايجاد کرده است.» او درباره جزئيات اين فيش افزود: «ما درآمدهاي چهار ماهه اين پزشک را در آورديم که در ماه اول درآمدش 50 ميليون و 900 بوده در ماه دوم 65 ميليون و 200 در ماه سوم 41 ميليون و در ماه چهارم 31 ميليون درآمد داشته است. بايد توجه کرد که اين فرد در تخصصي‌ترين بيمارستان کشور بيماران سرطاني را درمان مي‌‌کند و دستگاه‌هاي اين بيمارستان به صورت هفت در 24 کار مي‌کنند. بنابراين اين درآمد هزينه اين مسائل است.» حريرچي در عين حال تاکيد کرد: «کساني که دريافت‌هاي بالاي 100 ميليون دارند بسيار اندک هستند و مدير هم نيستند و علت اين دريافتي نيز همان است که پيش از اين ذکر کردم. در عين حال علت اينکه وزارت بهداشت با اين سرعت به اين موضوع واکنش نشان داد اين است که حسابمان پاک است».

تحقيق و تفحص از بودجه 10 هزار ميليارد توماني وزارت بهداشت

ارديبهشتي که از سر گذرانديم، ماه خوش خبري براي وزارت بهداشت نبود. حداقل به اين دليل که قائم مقام سازمان نظام پرستاري درخواست تحقيق و تفحص در وزارت بهداشت را داشته است. اوايل سال‌جاري اخباري منتشر شد درباره پرداخت‌هاي چند صد ميليوني به مديران وزارتخانه بهداشت. اما اين خبر از طرف خود وزارتخانه اکيدا رد شد. محمد شريفي‌مقدم در پاسخ به اظهارات سخنگوي وزارت بهداشت مبني بر اينکه حتي يک مورد پرداختي چندصد ميليوني در اين وزارتخانه وجود ندارد، همان زمان گفت: «ما از اينکه وزارت بهداشت گفته نسبت به اين موضوع اقدام حقوقي مي‌کند، استقبال مي‌کنيم.

ورود قوه قضائيه و سيستم‌هاي نظارتي در اين زمينه کمک‌کننده است و بايد تکليف نظام پرداخت در وزارت بهداشت مشخص شود.» او در ادامه گفته بود: «در مورد رقم کارانه اعضاي هيأت علمي، از سال گذشته تاکنون ده‌ها مورد اظهارنظر شده، در حالي که نحوه پرداخت تغييري نکرده است. در ابتدا ميانگين کارانه پرداختي پزشکان را 4 ميليون و 800 و بعد 5 ميليون و در آخر هم 14 ميليون اعلام کرده‌اند، اين نشان مي‌دهد که گفته‌هاي ما را قبول دارند و به مرور و به صورت پلکاني آن را افزايش مي‌دهند. جالب است سخنگوي وزارت بهداشت پرداخت 100 ميليوني را انکار نمي‌کند، اما معتقد است اگر سندي موجود است منتشر شود. ما انتشار سند را اخلاقي نمي‌دانيم، چون اسم اشخاص بر روي فيش‌ها وجود دارد و ما برخلاف وزارت بهداشت، به اخلاق پايبند هستيم،‌ اما اگر اقدام حقوقي شود، ما اين فيش‌ها را دراختيار مراجع قضايي قرار مي‌دهيم.» شريفي مقدم با اشاره به اينکه از سيستم‌هاي نظارتي درخواست تحقيق در اين زمينه را داريم، گفت: «احتمال فساد وجود دارد و براي شفافيت بيشتر، درخواست مي‌کنيم از بودجه 10 هزار ميليارد توماني که به وزارت بهداشت آمده، تحقيق و تفحص شود تا چگونه هزينه کردن آن مشخص شود.» او درباره طرح تحول سلامت نيز گفته است: «طرح تحول سلامت طرح ملي بوده و بودجه آن خيلي کلان است و بهتر است به صورت ملي هم به آن نگاه شود. اين طرح پس از دو سال نشان داد که تغيير رفتاري در اين پزشکان چند ده ميليوني ‌بگير ايجاد نمي‌کند، اگر همه درآمد وزارت نفت را هم به آن بدهند، مشکلي را حل نخواهد کرد. تغيير رفتاري را در پرستاران و پيراپزشکان نمي‌بينيم. اساتيد در بيمارستان‌ها حضور ندارند و با افزايش خدمات القايي، فشار بيشتري روي پرستار و پيراپزشک است».

اين پول‌ها براي 75 ميليون آدم است

نادر قاضي پور، نماينده مجلس دهم که يکي از منتقدان جدي وزارت بهداشت در مجلس نهم بود، درباره اين فيش‌هاي حقوقي به مردم‌سالاري مي‌گويد: «حقوقهاي نجومي‌در وزارت بهداشت غوغا مي‌کند ولي اين موضوع تنها مربوط به وزارت بهداشت نيست و در بيمه‌ها، بانکها و پالايشگاه‌ها، پتروشيمي‌ها و شرکت‌هاي شبه دولتي مانند ذوب آهن و فولاد مبارکه و همچنين هلدينگ سيمان، به وفور ديده مي‌شود.» او مي‌گويد آقاي حريريچي به جاي آنکه عقب‌نشيني کند بايد از مردم عذرخواهي کند و بگويد اشتباه کرديم و اينکه طرح سلامت را درست اجرا نکرديم و به جيب پزشکان تحت عنوان کارانه، ميلياردها تومان پول واريز کرديم،ولي فقط توجيه مي‌کند. او تاکيد مي‌کند: «اين پول براي 75 ميليون بيت‌المال است که از ده درصد هدفمندي يارانه‌هاست. قاضي زاده‌هاشمي‌(وزير بهداشت) با پول مديريت مي‌کند. با فکر و تدبير مديريت نمي‌کند و مديريتي که با پول باشد تبعيض مي‌آفريند. با اين رفتارها در کل نظام پزشکي و پرستاري اختلاف شديد طبقاتي ايجاد کرده‌اند. جالب است که حتي تعدادي از اين دکترها، دو تابعيتي هستند. به طوريکه خودشان در ايران هستند و خانواده شان در خارج از کشور به سر مي‌برند و اين پولهاي هنگفت را از کشور خارج مي‌کنند و به تفريح مي‌پردازند».قاضي پور ادامه مي‌دهد: «اختلاف درآمدها در بين جامعه پزشکي بر اثر طرح تحول سلامت فقط معطوف به اختلاف مابين پزشکان و پرستاران نيست. به طوريکه درآمد يک پزشک متخصص چشم با يک متخصص داخلي نيز بسيار متفاوت است.ولي در جامعه پزشکي، پرستاران به عنوان افرادي که شبانه روز در حال خدمت به بيماران هستند از اين سفره اي که نظام پهن کرده محروم شده اند!» قاضي پور با اشاره به پزشکاني که امسال در ايام عيد در کشور حاضر بودند، ادامه مي‌دهد: «هر سال تعداد پزشکان آنکال در ايام عيد نسبت به سال قبل کاهش پيدا مي‌کند. زيرا اين پزشکان با توجه به درآمدهاي ميلياردي که در طول سال کسب مي‌کنند، اين پولها رادر ايام عيد در خارج از کشور خرج مي‌کنند.» قاضي پور با اشاره به اينکه علي لاريجاني به ديوان محاسبات دستور داده است اين موضوع را رسيدگي کنند، ادامه داد: «ولي يقينا کامل نيست. براي اينکه پزشکان 15 نوع درآمد دارند. بطوريکه پزشک متخصص يک حقوق دريافت مي‌کند ولي ، با 15 عنوان ديگر از بيمارستان پول مي‌گيرد».

قاضي پوردر پاسخ به اينکه آيا وزير بهداشت به شما پاسخگو هست يا نه، مي‌گويد: «فعلا جوابگو نيست و خود را با نشريات و رسانه‌ها مشغول کرده به طوريکه، وزير بهداشت به تنهايي بيشتر از تمامي ‌وزرا در صداوسيما حاضر شده و بيشتر از همه آنها در رسانه‌ها حاضر شده است! او به جاي آنکه از مردم عذرخواهي کند رسانه‌ها را دور خود جمع کرده تا از او تعريف و تمجيد کنند.» اين نماينده مجلس در پايان اضافه ‌کرد: «براساس ماده 206 آيين نامه داخلي مجلس درخواست کرديم اين موضوع را در کميسيون‌هاي تخصصي بررسي کنند و راي‌گيري شود و سپس گزارش آن را به قوه قضاييه ارجاع کنند. ضمنا تحقيق و تفحص در رابطه با اين موضوع نيز اعلام وصول شد».


 زنگ‌هاي انتخابات 96 براي چه کسي به صدا در مي‌آيد؟
  از وضعيت مبهم اصولگرايان تا موضع قاطع اصلاح‌طلبان 

گروه سياسي: بحث انتخابات سال 96 خيلي زود شروع شده است و روزي نيست که تحليلگران در رابطه با کانديداي احتمالي اصولگرايان اظهار نظر نکنند؛ از احتمال کانديداتوري مصباحي مقدم تا باهنر و احمدي نژاد؛ اما در جبهه اصلاح‌طلبان تکليف روشن است و همه يک صدا از حسن روحاني حمايت مي‌کنند. کارشناسان پايداري معتقدند که اصولگرايان براي بازگشت به صحنه سياست لزوما به احمدي نژاد نيازمندند آن‌ها حتي شکست سياست مداران محافظه کار ايران را در انتخابات مجلس دهم ناشي از روي گرداني آن‌ها از احمدي نژاد مي‌دانند و به نوعي مي‌گويند که اگر احمدي نژاد بيايد تپه‌ها دوباره گلستان مي‌شود. در سوي ديگر کارشناساني مانند صادق زيبا کلام معتقدند که اصولگرايان قحط الرجال دارند و احمدي نژاد هم شانسي براي بازگشت ندارد. در همين رابطه سيدکمال سجادي در گفت‌وگو با «ايسنا»، درباره آرايش سياسي جناح‌ها براي انتخابات رياست جمهوري سال 96 مي‌گويد: بحث انتخابات در جلسات داخلي اصولگرايان آغاز شده و احتمالا اصلاح‌طلبان در جلسات حزبي خود به اين موضوع ورود کرده‌اند. وي در ادامه در پاسخ به اين ديدگاه که اصولگرايان نامزد جدي براي رقابت با روحاني ندارند، تصريح کرد: اين ديدگاه صحيح نيست. جناح وسيعي مثل اصولگرايان حتما نيروي کافي دارد. من حاضرم اسم سي نفر را ببرم. ما اصولگرايان زيادي داريم که سابقه سياسي، علمي‌ و مديريتي دارند. اين فعال سياسي با اشاره به اينکه اصولگرايان دچار قحط‌ الرجالي نشده‌اند، افزود: ما نامزدهايي داريم که مي‌توانند روحاني را در انتخابات رياست جمهوري دوازدهم به چالش بکشند. روحاني پيش از رياست جمهوري، سابقه اجرايي چنداني نداشت و اصولگرايان افرادي که سوابق شبيه روحاني داشته باشند زياد دارند که آنها کم‌کم و با نزديک شدن به زمان انتخابات مشخص مي‌شوند. سخنگوي جبهه پيروان خط امام و رهبري درباره احتمال حضور احمدي‌نژاد در انتخابات و حمايت اصولگرايان از وي، اظهار کرد: رفتار احمدي‌نژاد قابل پيش‌بيني نيست و وضعيت وي فعلا مبهم است که اصلا مي‌آيد يا نه و اينکه آيا تاييدصلاحيت مي‌شود؟ آمدن يا نيامدن احمدي‌نژاد و عواقب اين آمدن يا نيامدن در يک ابهام شديدي قرار دارد و از حالا نمي‌شود گفت که او حتما مي‌آيد و تاييد صلاحيت مي‌شود و اصولگرايان از او پشتيباني مي‌کنند يا نه. محمد نبي حبيبي نيز با اشاره به اينکه هنوز در ابتداي کار انتخابات رياست‌جمهوري هستيم اظهار کرد: با وجود برگزاري جلسات، هنوز درباره موضوعي تصميم گرفته نشده است. اين فعال سياسي در واکنش به اين ديدگاه که اصولگرايان فاقد مهره کليدي براي رقابت با روحاني هستند، تصريح کرد: من اين ديدگاه را قبول ندارم، هنوز کسي را انتخاب نکرده‌ايم، اما اصولگرايان از داخل جبهه خود نامزد معرفي مي‌کنند و با نبود نامزد مواجه نخواهيم بود. حبيبي درباره احتمال حمايت اصولگرايان از احمدي‌نژاد اظهار کرد: «در جريان اصولگرايي هنوز هيچ جمع بندي راجع به افراد انجام نشده است به همين دليل اظهارنظر من در اين باره منطقي نيست». اما همه اين اظهار‌نظر‌ها در حالي است که هنوز هيچ يک از اصولگرايان نامي‌را براي انتخابات رياست‌جمهوري سال آينده معرفي نکرده‌اند همين مساله باعث مي‌شود که حدس و گمان‌هايي در رابطه با حمايت اصولگرايان از روحاني در 96 مطرح شود. ناصر ايماني در گفت‌و‌گو با «انتخاب» درباره حمايت احتمالي جامعه روحانيت مبارز از روحاني در انتخابات سال آينده گفت: دولت تا به امروز عملکرد درخشاني را از خود به جا نگذاشته که ما بخواهيم بازي را به اين سمت بکشانيم. ايماني اضافه کرد: تا آنجايي که من اطلاع دارم، الان فضاي عمومي‌اصولگرايان حمايت از آقاي روحاني براي انتخابات دور بعد نيست. اينکه در آينده چه اتفاقي پيش بيايد بحث ديگري است، شرايط کشور و مسائل مختلف ديگر ممکن است که تغيير کند. وي در پاسخ به اين سوال که آيا امکان دارد اصولگرايان در انتخابات رياست جمهوري سال 96 کانديدا نداشته باشند، تاکيد کرد: در مورد رويکرد اصولگرايان در انتخابات آينده، چند احتمال وجود دارد. يک احتمال اين است؛ که کانديدا داشته باشند که اين احتمال پررنگ تر است. احتمال ديگري هم وجود دارد که در اين انتخابات کانديداي خاصي وجود نداشته باشد که اين احتمالش ضعيف‌تر است و يک احتمال بسيار ضعيف هم وجود دارد که با توجه به شرايط ويژه کشور در يک سال آينده مثلا از آقاي روحاني حمايت کنند که اين احتمال در حال حاضر اصلا مطرح نيست. اين مسئله مي‌تواند به عنوان يک گزينه احساسي مطرح شود. وي درباه بازگشت اصولگرايان به سمت احمدي نژاد گفت: امکان بازگشت مجموعه اصولگرايان به سمت آقاي احمدي‌نژاد را نزديک به صفر مي‌دانم، اما آقاي احمدي‌نژاد براي حضورش در صحنه و راي نيازي به حمايت اصولگرايان ندارد، همچنان که نيازي به حمايت اصلاح طلبان هم ندارد. ايشان يک پايگاهي دارد. ايماني درمورد چرايي عدم حمايت اصولگرايان از احمدي نژاد گفت: اصولگرايان اعتقاد دارند که نرفتن به طرف آقاي روحاني و رفتن به طرف آقاي احمدي‌نژاد يعني از چاله به چاه افتادن. اگر اصولگرايان بخواهند بين آقاي روحاني و آقاي احمدي‌نژاد يکي را انتخاب کنند، شايد گزينه شان آقاي روحاني باشد.


 «ماه رمضان و قرآن»(8) 
نويسنده : سيدرضا اکرمي

1) داستان خداوند متعال و فرشتگان درباره خلقت انسان و خليفه شدن وي در قرآن شنيدني مي‌باشد که فرشتگان الهي به ايراد و اشکال پرداختند و دو نقطه ضعف او را مطرح نمودند «اتجعل فيها من يفسد فيها و يسفک الدماء، بقره آيه 30» که عبارت بودند از افساد و تباهي گوناگون و خونريزي در روي زمين «عادت زشت، اعتيادهاي ناروا، ولنگاري و هرزگي و خونريزي و کشتار دست جمعي» و خداوند حکيم با يک جمله «اني اعلم ما لا تعلمون» موضوع را بست و اينک به تشريح داستان مي‌پردازد.

2) از بين همه سرمايه‌هاي خدادادي، داستان تعليم آدم را مطرح مي‌نمايد «و علم آدم الاسماء کلها» که به آدم ابوالبشر، اسامي و نام‌ها را آموزش داد و اين اسامي عبارتنداز: نام کوه‌ها، درياها، دشت‌ها، جنگل‌ها، بوستان‌ها، ساختمان‌ها، پيامبران، امامان، عالمان، صالحان، شاهدان و شهيدان، نوآوري‌ها که اين نام‌ها با خود فلسفه و حکمت دارند و شگفتي‌هاي بسيار. خداوند صرفا لغت و کلمه آموزش نداد، بلکه اسرار و خواص موجودات عالم هستي را نيز آموزش داد. خداوند معلم شد و آدم متعلم، جهان شد کانون تعليم و آگاهي، در قرآن مجيد 11 بار واژه «اسماء» را داريم که نام‌هاي صحيح و بجا و نام‌هاي گوناگون براي بت‌هاي خود که حالت سمبليک پيدا مي‌کنند و نام‌هاي حسناي خداوندي باشد و خداوند دستور مي‌دهد او را با نام‌هاي نيکو بخوانيد «ولله الاسماء الحسني فادعوه بها، اعراف 178» و آيت‌الله جوادي آملي در کتاب نفيس «مفاتيح الحيات» حکمت و فلسفه آفرينش را «جهان داني و جهان داري و جهان آرائي» اعلام مي‌دارد و در اين سه موضوع «اسماء» جايگاه والا را دارند.

3) پس از تعليم «اسماء» به آدم، فرشتگان در آزمايش «اسماء» قرار گرفتند و معلوم شد از اين عنوان اطلاعي ندارند «ثم عرضهم علي الملائکه فقال انبئوني باسماء هولاء، بقره 31» و آنان با صراحت اعلام داشتند در اين موضوع دانائي و آگاهي ندارند. آدم به صحنه آمد و آموخته خود را اعلام داشت و غلبه آدم بر فرشتگان معلوم شد. در هر حال ظرفيت و استعداد آدم براي خلافت بالا بود و شايستگي انسان در امانت‌پذيري «انا عرضنا الامانه علي السموات و الارض و الجبال، فابين ان يحملها و اشفقن منها و حملها الانسان، احزاب 72» معلوم و روشن شد. پس بايد انسان خود را در يابد و خود را پاسداري نمايد و به مسووليت بايسته خود عمل نمايد.

4) قرآن مجيد کتاب تاريخ است و از گذشته و حال و آينده «في القرآن نبا ما قبلکم و خبر ما بعدکم و حکم ما بينکم» خبر مي‌دهد و به پيامبرش دستور بازگو نمودن داستان‌ها مي دهد «فاقتص القصص لعلهم يتفکرون، اعراف 176» تا مردم با انديشه و انتخاب عمل کنند. حال به داستان خداوند و سجده فرشتگان مي‌پردازد و مي‌فرمايد: «و اذ قلنا للملائکه اسجدوا لادم فسجدوا الا ابليس، بقره 34» به فرشتگان دستور سجده بر آدم داديم که سجده بالاترين مرحله خضوع و خشوع را اعلام مي‌دارد و برتري آدم ابوالبشر را بازگو مي‌کند و اين برتري در سايه ظرفيت و استعداد او و مسووليت‌پذيري نيز توام و همراه است «من کان له الغنم فعليه الغرم» در اين معرکه و ميدان، ابليس «شيطان بزرگ» خودداري کرد و خود را برتر از آدم دانست و در جرگه نافرمانان و عاصيان «ابي و استکبر و کان من الکافرين، بقره 34» قرار گرفت و در نتيجه جبهه شيطنت و سرکشي شروع شد و براي خود جنود و لشکر درست کرد «و جنود ابليس اجمعون؛ شعرا 95» و باب نفوذ و ورود ابليس در دل‌ها و مال‌ها و نيرو «و استفزز من استطعت منهم بصوتک واجلب عليهم بخيلک و رجلک و شارکهم في الاموال و الاولاد وعدهم، اسرا 64» از طريق سواره و پياده و تبليغات نرم‌افزاري و روحي باز شد و جهاد اکبر و اصغر و کبير شروع شد.

نکته: انسان موجودي است داراي اختيار و اراده، هواي نفس و تمايلات «و نفس و ما سواها فالهمها فجورها و تقواها، قد افلح من زکيها و قد خاب من دسيها» که در اين کارزار بايد به نفس مطمئنه برسد و از نفس اماره فاصله بگيرد و همه هنر و ارزش او در همين صحنه است.

اين صحنه کارزار و آزادي و انتخاب، ميدان سخت و دشوار است و قهرماني انسان در اين ميدان «الشديد من غلب نفسه» معلوم مي‌گردد و جهاد اکبر انسان در اين صحنه محک زده مي‌شود. 5) مثلث «اباء و استکبار و کافر شدن» درباره ابليس رقم خورد و ابليس با صراحت اعلام داشت من بر آدم برتري دارم «انا خير منه» و منشا برتري خود را در ماده انسان «خلقتني من نار و خلقنه من طين، اعراف 12» دانست و از يک نکته ممتاز آدم «فاذا سويته و نفخت فيه من روحي فقعوا له ساجدين، حجر 29» غفلت کرد که آدم ابوالبشر فقط از مواد خاکي و عنصري زميني نبود بلکه آدم مرکبي از ماده خاکي و روح الهي بود و ابليس فقط انرژي بود و روح الهي نداشت که خودبيني و خدانابيني بلا بر سر ابليس آورد و آسيب‌پذيري وي از همين نقطه شکل گرفت.


 خبر 

گم شدن 17 پرونده پيگيري مي‌شود

ايرنا: ‌نماينده مردم رباط کريم در مجلس شوراي اسلامي‌با تاکيد بر اين که موضوع 17 پرونده گمشده در کميسيون اصل نود مجلس را پيگيري مي‌کند، گفت: اين پرونده مربوط به موضوعات اقتصادي در دولت‌هاي قبل (دوره‌هاي نهم و دهم) است. حجت‌الاسلام و‌المسلمين حسن نوروزي درباره 17 پرونده گمشده در کميسيون اصل نود مجلس هشتم اظهار کرد: من اين موضوع را پيگيري مي‌کنم و بايد مشخص شود که اين 17 پرونده گمشده، اکنون کجاست؟ اين عضو کميسيون اصل نود مجلس دهم افزود: اگر چه محمدعلي پورمختار رييس کميسيون اصل نود مجلس نهم گاهي مي‌گويد اين موضوع دروغ است و گاهي مي‌گويد که به ما تحويل نداده‌اند و گاهي مي‌گويد رسيدگي شده است، اما من اين پرونده‌ها را در مجلس هشتم به رياست کميسيون اصل نود مجلس در آن زمان که آقاي نکونام بود تحويل دادم و امروز از کميسيون اصل نود مي‌خواهم تا اگر اين پرونده‌ها وجود دارد، به من اعلام شود. اين نماينده مجلس شوراي اسلامي‌تاکيد کرد: اين پرونده همگي مربوط به موضوعات اقتصادي دولت‌هاي قبل (دوره‌هاي نهم و دهم) است. وي که در مجلس دهم به عضويت کميسيون اصل نود مجلس شوراي اسلامي‌درآمده است، افزود: با شکل‌گيري کميسيون اصل نود در مجلس دهم حتما اين موضوع را پيگيري مي‌کنم.

واکنش سخنگوي وزارت‌ خارجه از اقدام

تازه دولت بحرين

ايسنا: سخنگوي وزارت امور خارجه از اقدام اخير دولت بحرين در بستن دفاتر جمعيت «الوفاق» در اين کشور ابراز تاسف کرد. سخنگوي وزارت امور خارجه با ابراز تاسف از بستن دفاتر و جلوگيري از فعاليت جمعيت الوفاق بحرين اعلام کرد: «رويکرد دولت بحرين در رويارويي با اعتراض‌هاي مسالمت‌آميز مردم از طريق افزايش برخوردهاي امنيتي، زنداني کردن رهبران ميانه‌رو و فعالان حقوق بشر و بستن دفاتر جمعيت‌هاي سياسي و اجتماعي مسالمت‌جو، موجب پيچيده‌تر شدن بحران داخلي اين کشور مي‌شود». جابري انصاري ابراز اميدواري کرد: دولت بحرين با انجام اقدامات اعتمادساز، زمينه لازم براي شروع گفتگوهاي جدي و ايجاد آرامش و ثبات در کشور را فراهم کند.

همه ما بايد به تغيير مثبت و سازنده بينديشيم

آنا: نائب رئيس اول مجلس شوراي اسلامي ‌گفت: بنا به فرموده امام علي(ع) اگر انساني دو روزش همانند هم باشد او ضرر کرده است، بنابراين همه ما بايد به تغيير مثبت و سازنده بينديشيم و از ايستايي و رکود پرهيز داشته باشيم. مسعود پزشکان در همايش اصلاح‌طلبان و حاميان دولت تدبير و اميد اظهار کرد: به هيچ عنوان نبايد انتظار داشته باشيم که خارج از جامعه، شخص يا گروهي بتوانند وضعيت مان را بهبود ببخشند بلکه خودمان با توجه به داشته‌هاي خود بايد در مسير درست و با صداقت گام برداريم و وضعيت را بهبود ببخشيم. نائب رئيس اول مجلس شوراي اسلامي‌گفت: هيچ کس قادر به ايستادن در مقابل اراده ملت و جامعه نيست و اگر با علم و ايمان حرکت کنيم به طور قطع پيروز خواهيم شد. وي در اين همايش که استاندار مازندران، فرماندار بابل و جمع زيادي از مردم و مسئولان حضور داشتند، اظهار کرد: دغدغه‌هايي که رهبر معظم انقلاب مطرح مي‌کنند بدون تغيير تحقق نمي‌يابد و اگر همان کار سابق را ادامه دهيم و بگوييم تغيير ايجاد مي‌شود اين موضوع، يک ديوانگي است.

ممانعت از حضور مشايي

موجب کم‌کاري احمدي‌نژاد شد

ايلنا: نماينده پيشين مردم اردستان و عضو کميسيون امنيت ملي و سياست خارجي مجلس نهم با اشاره به گزينه‌هايي همچون مصباحي‌مقدم و قاليباف درصورت ردصلاحيت احمدي‌نژاد و روحاني با اين حال معتقد است، احمدي‌نژاد پيروز قطعي رقابت با روحاني خواهد بود. احمد بخشايش اردستاني با اشاره به بحث حضور محمود احمدي‌نژاد، در انتخابات رياست‌جمهوري اظهار کرد: احمدي‌نژاد هنوز به طور رسمي‌در اين خصوص اظهارنظر نکرده اما حرکات و سکناتش حاکي از آمدن است، از طرفي، اصولگرايان نيز گزينه‌اي جز او ندارند.بخشايش‌اردستاني راي احمدي‌نژاد را بالاتر از روحاني مي‌داد وي در تشريح دلائل خود درخصوص اين مساله، گفت: اثر برجام در سفره مردم ملموس نيست اما کارهايي که احمدي‌نژاد مي‌کرد، مستقيماً در سفره مردم ديده مي‌شد. کساني که در مسکن مهر هستند و از روستاها به شهرها آمدند، از احمدي‌نژاد راضي هستند. او ادامه داد: البته مسائلي که در دو سال آخر دولت دهم مطرح شد، به گونه‌اي ديگر بود. در آن زمان، آقاي احمدي‌نژاد علاقه داشت که از آقاي مشايي استفاده کند و چون اين اجازه از او گرفته شد، تا حدودي کم‌کاري مي‌کرد. درواقع احمدي‌نژاد دوست داشت که ادامه نهضتش به دست مشايي بيفتد اما اصولگرايان به دلائل گوناگون با مشايي زاويه داشتند. با اين حال، احمدي‌نژاد درمورد اين مسئله اصرار داشت که باعث افزايش زاويه‌ها و گسترش اختلاف‌ها مي‌شد.

روحاني کشوري با شرايط سخت‌تر از دوران

جنگ تحويل گرفت

برنا: نماينده مردم در مجلس ششم گفت: اصولگراياني که امروز مي‌گويند دولت روحاني تک دوره است چرا در سال 88 با تمامي‌اتفاقات عجيب و غريبي که براي کشور رخ داد گفتند بگذاريد سنت دو دوره‌اي بودن دولت‌ها حفظ شود، حرف‌هاي امرز آنان براي اين است که هيچ گزينه‌اي ندارند که براي رياست‌جمهوري معرفي کنند فقط براي اين چنين سخناني مي‌گويند که در عرصه سياسي خودي نشان دهند. احمد شيرزاد نماينده اسبق مجلس درباره عملکرد دولت يازدهم بابيان اينکه اين کابينه زماني به روي کار آمد که کشور شرايط نا به ساماني داشت و آينده مشخص نبود گفت: دولت يازدهم مثل هر دولت ديگري داراي نقاط ضعف و قوت است، اما بايد به اين نکته توجه کرد که در چه زمانه‌اي به روي کار آمد؛ با توجه به شرايط کشور در آن مقطع حساس عملکرد سازنده‌اي داشته است و به اتفاقاتي که امروز افتاده است از سوي روحاني و مردانش مي‌توان نمره مثبتي به آن داد.